آوازهای تلخ سرزمین من (I)

منیر وکیلی (منیر وکیلی نیکجو) به شهادت ضبط هایی که از صدایش موجود است، یکی از برترین خوانندگان اپرای ایران است. منیر وکیلی در سال ۱۳۰۰ در تبریز متولد شد؛ این شهر به خاطر نزدیکی با کشورهای همسایه ی شمالی، بارها شاهد اجرای اپرت هایی بود که ادامه دار بودن آنها در این شهر، محبوبیتی برای این رشته میان خانواده های آذربایجانی ایجاد کرده بود. خانواده ی منیر وکیلی نیز از علاقمندان این موسیقی بودند.

در سال های اولیه ی دوران رضا شاه کم کم شاعران آن دوره به نوشتن اپرت هایی می پرداختند که نمونه های نوشتاری آنها اکنون موجود است ولی گویا از سال ۱۳۲۶ بوده که اپرایی با مدیریت لی لی بارا به روی صحنه می آید، آن هم نه در تالار اپرا، که در تماشاخانه ی لاله زار؛ چراکه سالنی مخصوص اپرا هنوز وجود نداشته.

وکیلی از کودکی به تهران آمد و زیر نظر لی لی بارا که بعد از جنگ به ایران آمده بود، به تحصیل آواز کلاسیک پرداخت. بارا که یک خانم مسن از خوانندگان سابق اپرای وین بود، غیر از تعلیم در هنرستان عالی موسیقی با مدیریت پرویز محمود، با خوانندگانی چون فاخره صبا (متسو سوپرانو) ، احمد عاشورپور (تنور)، فرح عافیت پور و مرسده بایگان کار کرد.

audio file قسمتی از “پروانه” را با صدای منیره وکیلی و تنظیم حسین دهلوی بشنوید

به تشخیص معلمش، وی در قالب یک متسوسوپرانو، شروع به فراگیری رپرتوار این ژانر کرد و پس از مدتی مانند فاخره صبا، به قصد تحصیل این رشته، از ایران به فرانسه مهاجرت کرد.

در پائیز سال ۱۳۲۸ (اکتبر ۱۹۴۹) به کنسرواتوار ملی موسیقی پاریس وارد شد و زیر نظر مادام لاپرت به فراگیری آواز پرداخت. مادام لاپرت تشخیص معلم او را در ایران اشتباه خواند و به او توصیه کرد “سوپرانو” بخواند.

او در دوره ی چهار ساله ی تحصیل، به اجرای برنامه های متعددی در سطح اروپا پرداخت. مهم ترین موفقیت وی در این دوره در سال ۱۳۳۰ بود که جایزه ی اول مسابقات آواز فولکلور برلین را دریافت کرد.

منیر وکیلی در سال ۱۳۳۲ با دریافت دیپلم کنسرواتوار، به ایران بازگشت و هفت سال در راه معرفی این هنر به مردم ایران تلاش کرد و برنامه هایی را برگزار نمود. او پس از این سال ها به علت علاقه به ادامه تحصیل، مخصوصا در زمینه ی کارگردانی اپرا به امریکا رفت و در کنسرواتوار نیوانگلند بوستون، زیر نظر بوریس گلداوسکی (Boris Goldovsky) رهبر و خواننده ی برجسته ی اپرا که ۶ سال پیش در سن ۹۱ سالگی درگذشت، به تحصیل مشغول شد.

در این مدت وی به اجرای نقش های اصلی در اپراهای این کنسرواتوار، پرداخت و در چندین اپرا از جمله “نی سحرآمیز” نقش اول را بازی کرد.

4 دیدگاه

  • فرید
    ارسال شده در فروردین ۲۴, ۱۳۹۱ در ۱۱:۲۸ ب.ظ

    خیلی وقت بود امکان دیدن این سایت برای من مهیا نبود. بسیار تشکر میکنم که بالاخره کسی پیدا شد و یادی از این بانو کرد. او حتی پیشتر از پرویش و خاطره، به اجرای قطعات حسین دهلوی پرداخت و همچنین از نخستین خوانندگانی بود که به اجرای قطعات کرال ربن گرگوریان پرداخت. مثل شلیل.
    همچنین این بانوی ناکام از بنیانگذران نهاد تالار رودکی و شاخه های برآمده از آنجا بود. به عنوان نمونه ایده گروه باله، گروه رقص ملی، اپرا همه و همه از خدمات این بانو هست که جناب دهلوی بخشی از این خدمات را در اختیار نهادند. گرچه مدیریت وی در رودکی پشتوانه ای داشت که از همه مهمتر مجیدی وزیر راه همسر وکیلی بود. گواینکه مجیدی با هویدا و فرح دوستی دیرینه داشت. این پشتوانه قوی شد برای به استندارد رسیدن رودکی. نکته بسیار مهم که اساسا اینکه رودکی شکل اپرا داشته باشد ایده وکلیلی بود. روحش شاد

  • sorya
    ارسال شده در فروردین ۲۶, ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۸ ق.ظ

    سپاس از اینکه توانسته اید این صفحه را برای ما وسایر خوانندگان بوجود یاورید من آخرین کاری که از شادروان منیر وکیلی دیدم افسانه های هوفمن بود درهمان تالار رودکی خودمان . عمرتان پیوسته دراز وشاد باشید

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۹۱ در ۱۰:۳۲ ق.ظ

    salam!
    site shomaro didam binazir bod!mikhastam aval az shoma tashakor konam ke az ishoon yadi kardin, ama man chetur mitoonam ahangaye in albume ishoon ro dashte basham?
    ba sepas & khaste nabashid
    Amir

  • Administrator
    ارسال شده در خرداد ۲۴, ۱۳۹۱ در ۱۰:۳۷ ب.ظ

    دوست گرامی متاسفانه این آثار نایاب است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

منتشری: ایران را دوست دارم و می خواهم اینجا باشم

این کار را ما در سال 72 انجام دادیم و بعد همان اثر را با نام “شور آفرین” روانه بازار کردیم. در واقع تولد دوباره من در سال 71-72 شروع شد و در سال 73 من از بانک بازنشسته شدم. از طریق آقای مهدی کلهر – رئیس موسیقی رادیو – در سال 73 مجددا دعوت به کار شدم. ایشان گفت که 3 سال است به دنبال شما هستیم که گفتم من ایران هستم و پاسخ ایشان این بود که از هر کسی سوال میکنم می گویند که آمریکاست و بعد از چند نفر از دوستان اسم برد که گفتم که من آنجا را دوست ندارم، من ایرانی‌ام و ایران را دوست دارم و می خواهم اینجا باشم.

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (XVIII)

یک نکته اخلاقی را در جدال کلامی یادآور می شوم، یکی اینکه “قضاوت موردی” در مورد اشخاص حقیقی یک نقد را غیر قابل استناد میکند.

از روزهای گذشته…

میرهادی : فیوژن ایرانی با عوام گرایی مخلوط شده !

میرهادی : فیوژن ایرانی با عوام گرایی مخلوط شده !

همانطور که قبلا” اشاره شد این امکان برای سایت گفتگوی هارمونیک مهیا شد تا از نظرات آقای کیوان میرهادی موسیقیدان بنام عصر حاضر کشورمان در باره موسیقی روز کشور آگاه شویم. قسمت اول این مصاحبه تحت عنوان دیدگاه های کیوان میرهادی راجع به موسیقی امروز قبلا” منتشر شد دراینجا از شما دعوت میکنیم تا به قسمت دوم نظرات ایشان توجه نمایید.
گروه ریمونز (III)

گروه ریمونز (III)

آلبوم تک آهنگی “Baby I Love You با طرح جلدی از گروه دختران راک “رونتسگ” (Ronettes)، از بزرگترین موفقیتهای ریمونز بود که در رده هشتم قرار گرفت. در سال 1981 ششمین آلبوم ریمونز “رویاهای شیرین” (Pleasant Dreams) عرضه شد. تولیدات آنان بار دیگر رونق گرفت و این بار گراهام گولد من (Graham Gouldman) از موسیقی پاپ انگلستان بود که آنان را حمایت کرد.
آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XV)

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XV)

ذیل عنوان فرهنگ های شفاهی توضیح دادیم که این فرهنگ ها، حداقل تاکنون یعنی قرن 20 میلادی، از عواملی غیرمشابه فرهنگ های غیر شفاهی استفاده می کرده اند. در سالهای نخستین هزاره جدید و با تغییراتی که در زندگی افراد به وجود آمده و مانند گذشته دسترسی آسان و دائم به استاد برای آموختن صحیح و کامل به روش سینه به سینه وجود ندارد، ما را به این اعتقاد میرساند، که آوانگاری و نت نگاری و همچنین استفاده از نوارکاست، سی دی، دی وی دی تصویری و… در آموختن و انتقال میراث گذشتگان می تواند بسیار مؤثر باشد. ‌‌
حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند (III)

حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند (III)

تنها در این شرایط است که هنرمند با انبانی پُر از اثر و معنویت حضور ظاهر می‌شود. پس از هر خلوت حضوری خلاقی در تنهایی، باید که از طریق دروازه‌ای وارد جهان ارتباطات و تبادلات شد تا هم اثر به گوش دیگران رسد و هم هنرمند بتواند خود را از دام تکراری مرگ‌آفرین رهایی بخشد.
فلسفۀ سازهای ابداعی (III)

فلسفۀ سازهای ابداعی (III)

باید بررسی کرد در ذهن خلاق طراح یک سازنما چه می گذرد که این گونه طرح ها و نقش های به ظاهر متفاوت و گوناگون در ذهنش نقش می بندد؟ ظاهرا تصور بر این بوده که کاسه را بر آن دسته ای نهند و چند سیمی بر آن کشند و به آن ساز گویند، غافل از آنکه روی هر دیگ و کاسه و قابلمه ای هم می توان سیمی کشید از آن صدایی حاصل نمود. چه بسا که گاهی هم از همین دیگ و قابلمه، صوتی خوش و دلپسند ساتع گردد. ولی آیا به هر کاسه-دسته ای که بر آن چند سیم کشند، ساز توان گفت؟
موسیقی در دوران هخامنشی

موسیقی در دوران هخامنشی

بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (IV)

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (IV)

مارشال نیل (Niel) وزیر جنگ دولت فرانسه، مسیو لومر را بر می‌گزیند؛ لومر که در آن هنگام معاون دسته موزیک هنگ اول سربازان زبده گارد بود با با این پیشنهاد موافقت می‌کند و برای سامان بخشیدن به موزیک نظام ایران به سمت رئیس موزیک دربار اعلیحـضرت پادشـاه ایران عازم تهران می‌شود. لومر در تهران، شاگردان بوسکه را در وضعی سخت نابسامان و بی‌اطلاع می‌بیند، نه تنها پیشرفتی در کارشان مشاهده نمی‌کند، بلکه متوجه می‌شود همان چند قطعه موسیقی اروپائی را هم که ‎آموخته بودند از یاد برده‌اند.
سایه روشن تاریخ موسیقی ما (I)

سایه روشن تاریخ موسیقی ما (I)

مقوله‌ی تاریخ موسیقی و تاریخ‌نگاری در ایران پیچیدگی‌های بسیاری دارد و حوزه‌ای است از دانش مرتبط با موسیقی که مانند بسیاری موضوعات دیگر این دانش ناروشن و مبهم است. این عدم وضوح گاه به پدیده‌ای ذاتی تبدیل می‌شود و گاه نیز پدیده‌ای است که به دلایل مختلفی در طول زمان بر فرهنگ ما عارض شده است.
لئوپاد آئور (III)

لئوپاد آئور (III)

هیچ گاه آرشه را بر نمی داشت تا پاساژها را توضیح دهد. اگرچه خود هوادار و استاد تکنیک بود. بنابر ترسی که هنرجویان از سوال پرسیدن از آئور داشتند از یکدیگر سوال میکردند. وی استعدادها را تخمین می زد اما هیچ بهانه ای را برای عدم دقت، بی نظمی و غیبت نمی پذیرفت. وی به وقت شناسی بسیار اهمیت می داد، انتظار داشت هنرجویانش به جزئیات توجه کنند، کلاسهای وی به همان میزان اجراهای رسیتال سخت بودند!
گفتگو با زوکرمن (III)

گفتگو با زوکرمن (III)

برای خود زوکرمن هم جالب است که علیرغم سابقه تحصیلی لکه دارش، امروز آدم سخت گیری شده که از شاگردانش می خواهد که بسیار منظم باشند و آنها نیز اینگونه اند. «چند سال پیش یکی از معلم هایم، خانم نرینس، را دیدم. او ناگهان در یکی از کنسرت ها ظاهر شد و از من پرسید: من را به خاطر می آوری؟ گفتم: اوه خدای من! خانم نرینس! او گفت: می بینم که بدون کمک من به جای خیلی خوبی رسیده ای».