- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

گفتگو با پندرسکی در مورد موسیقی آوانگارد (II)

آیا هنوز خودتان را یک انقلابی می دانید؟
بله. اما به انقلاب مداوم، مانند آنچه تروتسکی می خواست، اعتقادی ندارم (می خندد). خودتان می دانید چه اتفاقی برای او و کل آن انقلاب افتاد. بعد از انقلاب نوبت ضد انقلاب است!

با این حساب، آیا شما بخشی از ضد انقلابی هستید که علیه خودتان راه انداخته اید؟ یا هنوز به بعضی چیزها پایبند هستید؟
گاهی در جستجوی چیزی متفاوت مجبور هستم که علیه خودم بنویسم. من در سمت و سوی متفاوتی حرکت می کنم که در واقع باید متفاوت باشد. مخالفت باید وجود داشته باشد.

آیا تا به حال شده که به ایده ای که میخواهید نرسید؟
هر روز (خنده) هر روز که مینویسم، باید با خودم بجنگم، برای اینکه همیشه به دنبال چیز جدید می گردم. من دوست ندارم خودم را تکرار کنم. من همیشه به دنبال چیزهای تازه می گردم.

آیا این یک چیز کاملا جدید است یا برآمده از کارهای قبلی شماست؟
هیچ راهی برای انجام دادن چیزی کاملا جدید وجود ندارد. من یک بار این کار را کردم. کارهای اولیه من کاملا متفاوت بودند، حتی با آوانگارد غربی هم تفاوت داشتند. من در مورد دهه ۵۰ و ۶۰ صحبت میکنم.

بسیار در مورد دهه ۵۰ و ۶۰ صحبت کردیم، ولی نکته واضح این است که شما در دهه ۷۰، ۸۰ و ۹۰ هم به ساخت موسیقی ادامه دادید. کمی در مورد تغییرات موسیقی انتهای قرن بیستم بگویید.
بله، موسیقی من عوض شد، ولی این تغییر در عرض یک شب یا یک هفته رخ نداد. این یک پروسه طولانیتری بود. بعد از اینکه قطعاتی را در سال ۶۲ تمام کردم، قطعه فلورسنس (fluorescences) را برای ارکستر نوشتم، قطعه ای که واقعا ارکستر کلاسیک را نابود میکرد و اینجا بود که پی بردم دیگر راهی برای جلو رفتن وجود ندارد.

من باید راه دیگری برای موسیقی نوشتن پیدا میکردم. بنابراین من استبات ماتر (stabat mater) را نوشتم که از پلی فونی قرن ۱۶ در کنار تجربه های من در استودیو و صدای انسان استفاده می کرد.

بعد من قطعات زیادی نوشتم، مثل پاسیون سنت لوکا (St.Luke Passion) اگر من فقط قطعاتی مثل مرثیه ای برای هیروشیما می نوشتم، نمیتوانستم پاسیون لوکا را بنویسم که قطعه طولانیتری است. آثار تجربی اولیه کوتاه بودند؛ حدود ۷ تا ۸ دقیقه ، مثل کوارتت زهی، خیلی کوتاه بودند. بنابراین من به فکر یک اراتوریوی بزرگ افتادم. من خیلی علاقه به این کار داشتم، ولی میدانستم با این تکنیک، نمیتوانم قطعه ای بلند یا مهم بنویسم.

شروع به مطالعه کنترپوان قرن ۱۶ نمودم، زیرا یکبار در دانشگاه این کار را کرده بودم و اینجا بود که راه جدید را برای ساخت موسیقی متفاوت پیدا کردم. اولین باری بود که واقعا بعد از این تجربه ها روشم را عوض کردم.

شما در پاسیون سنت لوکا تمام کارهایی را که دهه ۵۰ و ۶۰ انجام دادم می بینید. سپس بعد از تمام کردن چند قطعه مثل اوترنجا، باز هم برایم کافی نبود. من میخواستم سنت را تجربه کنم. بنابراین سنت رمانتیک مخصوصا بروکنر را کشف کردم و قطعات زیادی با تاثیر از آن نوشتم.