پیتر و گرگ

داستانهای پریان مانند “زیبای خفته”، “کفشهای بلورین”(یا سیندرلا)، “فندق شکن” و بسیاری از داستانهایی که برای کودکان نوشته شده اند، به شکلی ماهرانه دستمایه خلق اپرا، باله و قطعات موسیقی شده اند که البته لذت دیدن و شنیدن آنها برای بزرگسالان بسیار بیشتر است.

کمتر اتفاق می افتد که آهنگسازان بزرگ به ساختن یک داستان ساده برای کودکان در قالب موسیقی بپردازند، اما در این میان استثنائاتی هم وجود دارد که داستان پیتر و گرگ، با موسیقی زیبا، تنظیم قابل درک برای کودک و صدای گرمی که همواره از میان مشهورترین شخصیتها برای حکایت داستان انتخاب می شود، یکی از زیباترین و کودکانه ترین آنهاست.

داستان پیتر و گرگ چگونه به وجود آمد
سرگئی پروکوفیف Sergei Prokofiev 1953-1891 در دهکده سونتسووکا Sontsovka اوکراین متولد شد. او با نبوغی مشابه موتزارت Mozart1791-1756 آهنگساز نابغه اتریشی، در سن ۵ سالگی قطعاتی برای پیانو و در سن نه سالگی نیز اولین اپرای خود را نوشت. اولین معلم او، مادرش بود که پیانیستی ماهر و با استعداد به شمار می آمد. پروکوفیف در سالهای ۱۹۰۴ تا ۱۹۱۴ در کنسرواتوار سنت پترزبورگ به تحصیل پرداخت و هنگام فارغ التحصیلی، جایزه آنتون روبینشتاین Anton Rubinstein 1894-1829 آهنگساز و پیانیست روس و بنیان گزار کنسرواتوار سنت پترزبورگ، را به عنوان بهترین نوازنده پیانو در میان دانش جویان، دریافت کرد. او سالها در لندن و پاریس به سر برد و پنج تور در ایالات متحده آمریکا برگزار نمود.

در سال ۱۹۳۶، پروکوفیف به اتحاد شوروی بازگشت و در آنجا ساکن شد. “پیتر و گرک” یکی از اولین آثار وی پس از بازگشت به روسیه بود که آن را در آوریل همان سال و در طول دو هفته برای تئاتر کودکان در مسکو، نوشت. پروکوفیف داستان و بخش راوی پیتر و گرگ را هم با یادآوری خاطراتی از کودکی خود، تالیف کرد. او این داستان را به این شکل به موسیقی تبدیل کرد که در ابتدا، راوی شنونده کوچک داستان را با معرفی سازی که نماد هر شخصیت است، با سازها و ارکستر آشنا میکند: سازهای زهی نماینده پیتر هستند، پرنده با فلوت و الی آخر.

پیتر و گرگ، بلافاصله به موفقیت بی نظیری دست یافت و کودکان و بزرگسالان سراسر جهان، از این موسیقی به عنوان یکی از محبوب ترین انتخابهای خود نام میبرند. موسیقی آنقدر که برای بزرگسالان هم جذاب باشد، ماهرانه و پیچیده است و با شنیدن مکرر، تازگی خود را از دست نمیدهد. پند اخلاقی داستان هم بسیار جذاب و نامتعارف است: ” هیچ کس نمیتواند بدون خطر کردن به قهرمان تبدیل شود”.

خلاصه داستان
“خلاصه داستان به شکلی نوشته شده است که تجسم توالی سازها و بخشهایی که توسط ارکستر نواخته میشود، ساده تر باشد.” یکی از روزها پیتر، پسربچه ای که همراه با پدربزرگش در دهکده ای زندگی میکند، در حال بازی، دروازه باغ را باز میگذارد،اردک از این فرصت استفاده میکند و برای شنا در برکه از باغ خارج میشود. او با پرنده کوچکی به مشاجره میپردازد و در این حین گربه ای در کمین پرنده کوچک آماده شکار او میشود. پیتر با هشدار خود پرنده را آگاه میکند و او به بالای درخت پرواز میکند.

پدربزرگ اخموی پیتر، او را به داخل باغ میبرد و از ترس گرگ، در باغ را قفل میکند. اندکی بعد گرگی از جنگل خارج میشود، گربه به بالای درخت میرود اما اردک که از برکه خارج شده، طعمه گرگ میشود.

پیتر طنابی پیدا میکند، از دیوار باغ بالا رفته و از آنجا روی درختی میرود. او از پرنده کوچک میخواهد که با پرواز در اطراف سر گرگ، توجه او را به خود جلب کند تا پیتر بتواند دم گرگ را در کمند طناب بیاندازد.

در این بین شکارچیان از جنگل خارج میشوند و به سمت گرگ شلیک میکنند اما پیتر آنها را متوقف میکند و همه با هم گرگ را به سمت باغ وحش میبرند. در نهایت صدای ضعیف اردک از درون شکم گرگ شنیده میشود زیرا گرگ او را زنده بلعیده است.

سازها
“پیتر و گرگ” برای فلوت، اوبوا، کلارینت، باسون (کلارینت بم)، ۳ هورن، ترومپت، ترومبون، تیمپانی، مثلث، دایره زنگی، سنج، قاشقک، طبل و سازهای زهی نوشته شده است. هر شخصیت داستان، یک ساز و یک تم موسیقی مخصوص به خود دارد که هربار، حضورش با این تم مشخص میشود.
پرنده:فلوت
اردک: ابوا
گربه: کلارینت
پدربزرگ: باسون
گرگ: ۳ هورن
شکارچیان(و صدای تفنگها): تیمپانی و طبل بم (تم شکارچیان در اصل با سازهای بادی نواخته میشود)
پیتر: سازهای زهی

راویان:
راویان داستان پیتر و گرگ چه برای اجرای زنده و چه در ضبط استودیویی، به طور سنتی از میان شخصیتهای مشهور انتخاب میشوند. بعضی از این راویان عبارتند از:
پیتر یوستینف Peter Ustinov بازیگر، نویسنده و راوی زبردست انگلیسی، بوریس کارلوف Boris Karloff بازیگر انگلیس و ایفا کننده نقش اولین فرانکنشتاین، بیاتریس لیلی Beatrice Lillie، کمدین انگلیسی، سر الک گینس Alec Guinness بازیگر بی نظیر انگلیسی، شون کانری Sean Connery، لئونارد برنشتاین Leonard Bernstein نویسنده، آهنگساز و رهبر ارکستر آمریکایی، دیوید بووی David Bowie و audio fileبیل کلینتون Bill Clinton رئیس جمهور سابق آمریکا .

آثار مربوط و اجراهای مختلف
در سال ۱۹۴۶، والت دیزنی Walt Disney نسخه انیمیشن این داستان را تولید کرد. این نسخه تفاوتهای کوچکی با داستان پروکوفیف دارد که یکی از مشخص ترین آنها، انتخاب نامهایی برای شخصیتهاست: پرنده ساشا، اردک سونیا و گربه ایوان نام گرفته اند. این فیلم در مجموعه انیمیشن Make Mine Music در سال ۴۶ روی پرده رفت و در دهه ۱۹۹۰ به بازار ویدیویی عرضه شد.

در سال ۱۹۶۴ آلن شرمن Allan Sherman تقلید هجو آمیز این اثر را به نام پیتر و کمیسر ، با همراهی the Boston Pops Orchestra اجرا کرد.

رابین لاملی Robin Lumley، موسیقیدان جز و فیوژن و جک لنکستر jack Lancaster نسخه راک این موسیقی را برای یک فیلم انیمیشن ساختند و در آن قطعاتی از پیتر و گرگ اصلی را نیز به کار بردند. نتیجه کار با وجود ستاره هایی چون گری مور Gary Moore ، فیل کالینز Phil Collins، استفن گراپللی Stephane Grappelli، برایان انو Brian Eno، با توجه به سبکهای متفاوت موجود در آن –از موسیقی راک سایکدلیک psychedelic rock (موسیقی دوران هیپیها در دهه ۶۰ که تحت تاثیر مواد مخدر به وجود می آمد) تا جز – چیزی ناهماهنگ از آب درآمد.

در سال ۲۰۰۴، بیل کلینتون، میخاییل گورباچف Mikhail Gorbachev و سوفیا لورن Sophia Loren به خاطر روایت آلبوم پیتر و گرگ با ارکستر ملی روسیه، برنده جایزه گرمی Grammy بهترین آلبوم روایت شده برای کودکان شدند.

در این آلبوم، سوفیا لورن داستان “پیتر و گرگ” و بیل کلینتون داستان “گرگ و پیتر” را نقل میکند که نوشته ژان-پاسکال بینتو Jean-Pascal Beintus است و با ارکستر همراهی میشود. این داستان از دیدگاه گرگ نقل میشود و درباره آسوده گذاشتن حیوانات است.

نیل تابین Neil Tobin در سال ۲۰۰۶ روایتی متناسب با شب هالویین تهیه کرده است که توسط ارکستر سمفونیک ملبورن با رهبری جان لنچ بری John Lanchbery، آهنگساز انگلیسی همراهی میشود.

philtulga.com
wikipedia.com

5 دیدگاه

  • ؟؟؟
    ارسال شده در دی ۷, ۱۳۸۵ در ۷:۳۷ ب.ظ

    من از شما خواهش می کنم که بهعلاوه ی داستان های فارسی ترجمه ی انگلیسی ان ها را هم برامون بنویسید.
    ممنون.

  • مهسا
    ارسال شده در دی ۱۰, ۱۳۸۶ در ۵:۰۷ ب.ظ

    من از شما خواهش می کنم که بهعلاوه ی داستان های فارسی ترجمه ی انگلیسی ان ها را هم برامون بنویسید.
    ممنون.

  • عليرضا
    ارسال شده در بهمن ۲۵, ۱۳۸۶ در ۶:۲۸ ق.ظ

    من برای ترجمه داستان انگلیسی به این سایت آمدم.

  • سارا
    ارسال شده در تیر ۲۳, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۱ ق.ظ

    من ترجمهی انگلیسی را میخواستم

  • علي
    ارسال شده در آذر ۱, ۱۳۸۸ در ۳:۴۸ ب.ظ

    لطفا گسترده توضیح بدهید

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

محمدرضا امیرقاسمی «شبی برای پیانوی ایرانی» را به روی صحنه می برد

کنسرت گروه موسیقی برف با عنوان «شبی برای پیانوی ایرانی» در تاریخ جمعه ۱۰ اسفند ساعت ۲۰ در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران روی صحنه خواهد رفت. سرپرست و تکنواز پیانوی گروه برف محمدرضا امیرقاسمی و خواننده این کنسرت علی امیرقاسمی و اجرای تمبک با سحاب تربتی می باشد. در این برنامه علاوه بر اجرای آثار اساتید بزرگ پیانوی ایرانی نظیر جواد معروفی و مرتضی محجوبی، از چند نوازنده پیانوی دوره قاجار مانند اساتید محمود مفخم (مفخم الممالک) و مشیرهمایون شهردار هم قطعاتی اجرا خواهد شد. اجرای آثاری کمیاب و خاص از پیانو نوازیِ دوره ی قاجار و عصر مشروطه اولین بار است که در یک کنسرت اتفاق می افتد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XIX)

تنها درویش خان تا حدودی با وزیری تفاهم داشت و برای شنیدن کنسرت ها و خطابه های او به مدرسه خصوصی اش می رفت. اما قبل از این که این رابطه و تفاهم ثمری به بار آورد – و قبل از ریاست اول وزیری در مدرسه موزیک (۱۳۰۷)، درویش خان فوت شد (۱۳۰۵). بعد از فوت او تجدد طلبی به کشمکش بین وزیری و مین باشیان ها یا «موسیقی نوین و علمی ایرانی» با «موسیقی بین المللی و علمی» محدود ماند.

از روزهای گذشته…

نگاهی به اپرای مولوی (IX)

نگاهی به اپرای مولوی (IX)

این پرده با صدای شمس آغاز میشود و مولانا را در تاریکی از محلی که مولانای جوان جلوی پدر زانو زده و سوگواری میکرد به خود میخواند؛ چهره مولانا نشان میدهد که او سالیان درازی را در غم پدر گذرانده و این صدا خلوت او را به هم میزند. شمس می خواند: “… پس تو را هر لحظه مرگ و پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی‌ست مصطفی فرمود دنیا ساعتی‌ست آزمودم مرگ من در زندگی‌ست چون رهی زین زندگی پایندگی‌ست” مولانا سر بر میدارد و میگوید: “کیستی تو؟” و شمس پاسخ میدهد:”کیستی تو؟” این سئوال و جواب یکبار هم در پرده سوم اپرا اتفاق افتاد ولی اینبار با ملودی دیگری که به طرز تحسین برانگیزی حالت روحی مولانا و همچنین شمس را نشان میدهد.
تار و پودِ نشانه (II)

تار و پودِ نشانه (II)

این نکته به گمان من مهم‌ترین چالش را بر سر راهِ کارهای مشابه پدید می‌آورد. در حقیقت آهنگساز اولِ کار از خود می‌پرسد «چرا باید سراغ این شعر رفت؟» و جواب می‌گیرد «برای بازنمودن زیبایی‌هایش در موسیقی» یا «برای اضافه کردن به زیبایی‌اش به‌وسیله‌ی همراهی موسیقی». اما از این سؤال و جواب‌ها گذشته قدری هم برای اجتناب از تکراری شدنِ موسیقی‌ای که شعر را بر آن می‌نشاند، از سر ناچاری به سراغ همراه کردن موسیقی با معنای شعر می‌رود.
روش سوزوکی (قسمت پنجم)

روش سوزوکی (قسمت پنجم)

ده سال بعد نامه ای از هیرومی با یک ضمیمه دریافت کردم؛ در آن زمان از شاگردان دوره اول دبیرستان بود. آقای پروفسور من این شعر را نوشته ام و برای آن هم قطعه ای را ساخته ام برای مسابقه ای تحت عنوان تکست نویسی و آهنگسازی برای تمام دانش آموزان دوره اول دبیرستانهای ژاپن. ترانه من انتخاب شد و جای اول را به خود اختصاص داده.
مروری بر آلبوم «در آتش آوازها»

مروری بر آلبوم «در آتش آوازها»

بعد از دوره‌ای طولانی، جای خرسندی است که نواخته‌هایی دیگر از ویرتوئوز کم‌کار «بهداد بابایی» در این آلبوم ثبت شده است؛ هرچند نه در سطح تکنوازی‌های قدیم. ریزهای رعدآسا، مضراب‌های تیزِ آشنا، جست و خیزهای جذابِ دست چپ، و پاساژهای سریع در اینجا نیز شنیده می‌شوند اما ابزارِ ارائه‌ی تحریرها و جمله‌هایی اغلب کم‌رمق شده‌اند و نوانس‌ها دیگر دامنه‌ی چشمگیرِ گذشته را ندارند.
“ردیف” و “اغراق” به مثابه دو بال عامیانگی (II)

“ردیف” و “اغراق” به مثابه دو بال عامیانگی (II)

در جای دیگر از خیل کتب و رسالات و مقالاتی سخن به میان می آید که تنها یکی از آنها چاپ شده است. در همانجا اشاره میشود که وی در جرگۀ پژوهشگران برتر دانشگاه آزاد انتخاب شده است. همه اینها هم بدون ارائه کوچکترین سند و مدرکی که دستکم شنونده را کمی قانع کند که اینطور بوده… آقای رادمان بنا بر اظهار نویسنده آن متن در سال ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶ در دو جشنوارۀ متوالی نوازندگی پیانو حائز رتبۀ ممتاز کشوری شده، اما نویسنده نگفته این کدام جشنواره است و در هر جا هم که جستجو شد اثری از این جشنوارۀ ادعایی و آن خیل کتب و رسالات و مقالات بدست نیآمد، آیا منظور جشنواره فجر است؟
جیمز لوین، احیا کننده متروپولیتن (II)

جیمز لوین، احیا کننده متروپولیتن (II)

اولین رهبری جیمز لوین در ارکستر سمفونیک بوستون در آوریل ۱۹۷۲ بود. او در سال ۲۰۰۱ به عنوان مدیر موسیقی آنجا منصوب شد و قراردادی پنج ساله با وی بستند. بدین ترتیب اولین رهبر با اصلیت آمریکایی بود که مدیریت این ارکستر را عهده دار شد. در حال حاضر، لوین زمانش را بین دو شهر بوستون و نیویورک تقسیم می کند.
اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (II)

اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (II)

به گفته اشتوکهاوزن «در اواسط قرن … تمایلی برای کناره گیری از بشریت شکل گرفت. انسان بار دیگر به ستاره ها چشم دوخت و به حساب کتاب های جدیدی پرداخت.» در عکس های مدرسه تابستانی موسیقی در دارمشتات (Darmstadt)، اشتوکهاوزن را در کسوت یکی از آهنگسازان جوان، لاغر، بینوا و ایده آلیست در می یابیم که عمیقا تحت تأثیر جنگ قرار گرفته است و مصمم است تا دوباره و از ابتدا، بر زبان موسیقی کار کند.
ارکستر فیلارمونیک نیویورک (III)

ارکستر فیلارمونیک نیویورک (III)

در سال ۱۹۲۱ ارکستر فیلارمونیک با ارکستر سمفونی ملی نیویورک یکی شدند. با ترکیب این دو ارکستر، فیلارمونیک رهبری هلندی به نام ویلم منگل برخ (Willem Mengelberg) را منسوب کرد. برای فصلهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۳ استرانسکی و منگل برخ رهبری ارکستر را به طور مشترک بر عهده داشتند، اما استرانسکی بعد از پایان یک فصل مشترک آنجا را ترک کرد و منگل برخ برای مدت نه سال رهبری اصلی ارکستر را در میان دیگر رهبران بر عهده داشت از جمله؛ برونو والتر (Bruno Walter)، ویلهم فورت وانگلر (Wilhelm Furtwängler)، ایگور استراوینسکی (Igor Stravinsky) و آرتور توسکانینی (Arturo Toscanini). در این دوره، فیلارمونیک اولین ارکستر آمریکا بود که سری سمفونیهایی را در کنسرتهای تابستانی با قیمت پائین در استادیوم لویسون، منتهتن، برگزار کرد.
درجه و رنگ

درجه و رنگ

حتما” تابحال از خود این سئوال را پرسیده اید که چگونه با وجود آنکه یک ترمپت تنها سه کلید دارد می تواند ملودی های بسیار زیبا با تعداد زیادی نت را اجرا کند؟
هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz (قسمت سوم)

هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz (قسمت سوم)

روش Freddie Green برای گیتار بسیار خوش صدا است و به قول معروف خوب صدا میدهد اما اگر پیانو بخواهد جای گیتار را بگیره موضوع عوض میشه چرا که زدن آکورد هایی با نت سیاه درهر میزان با پیانو برخلاف حالتی که گیتار اینکا را انجام میدهد، نتیجه جالبی بدست نمیدهد.