گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

منتشری: پیش پرده خوانی به خاطر خسته نشدن مردم بوجود آمد!

این را خود استاد می گفت و من از خودم نمی گویم چون من یادم نمی آید: کسانی که پیشکسوت تر از ما هستند مثل آقای انتظامی، کشاورز، اسماعیل شنگله، علی نصیریان، مستجاب الدعوه، علی تابش، مرتضی احمدی -که خودش می گفت من تئاتر تهران بودم، پیش پرده خوان بودم ولی جامعه باربد نبودم-، نصرت کریمی اینها آدم های بزرگی هستند. خود نصرت کریمی می گفت من به عنوان شاگرد نبودم و من را استاد به عنوان همکار دعوت به کار کرد، آقای حمید قنبری که الان آمریکاست و پسرش شاعر است- و خیلی افراد دیگر که در این مجال نمی گنجد تا بخواهم اسم ها را بگویم، همه این ها پیش پرده خوان های جامعه باربد بودند. در آن زمان که ما “هفت سین چهارشنبه سوری” را ضبط کردیم استاد این ها را از این جهت ساخته بود که بد نیست شما بدانید:

کسانی که در جامعه باربد بودند و می توان اسمشان را آورد، بگویید.
این را خود استاد می گفت و من از خودم نمی گویم چون من یادم نمی آید: کسانی که پیشکسوت تر از ما هستند مثل آقای انتظامی، کشاورز، اسماعیل شنگله، علی نصیریان، مستجاب الدعوه، علی تابش، مرتضی احمدی -که خودش می گفت من تئاتر تهران بودم، پیش پرده خوان بودم ولی جامعه باربد نبودم-، نصرت کریمی اینها آدم های بزرگی هستند. خود نصرت کریمی می گفت من به عنوان شاگرد نبودم و من را استاد به عنوان همکار دعوت به کار کرد، آقای حمید قنبری که الان آمریکاست و پسرش شاعر است- و خیلی افراد دیگر که در این مجال نمی گنجد تا بخواهم اسم ها را بگویم، همه این ها پیش پرده خوان های جامعه باربد بودند. در آن زمان که ما “هفت سین چهارشنبه سوری” را ضبط کردیم استاد این ها را از این جهت ساخته بود که بد نیست شما بدانید:
استاد می گفت که ما در آن موقع نمایشی مثل خسرو و شیرین را روی صحنه و در ۵-۶ پرده می گذاشتیم مثلا پرده اولش قصر و پرده دومش باغ بود. می گفت در آن زمان تعویض دکور ها مثلا نیم ساعت تا ۳ ربع وقت می گرفت تا طناب را قفل و باز می کردند و ما می‌دیدیم که تماشاچی حوصله اش سر می رود و شروع به سوت زدن و دست زدن می کند. همیشه دغدغه ام این بود که چیزی بسازیم که این فاصله زمانی را برای تماشاچی پر کنیم. یک روز که در حال عبور از پل تجریش بودم و دیدم که سبزی فروش برای سبزی اش چیزی منسوبی در چهارگاه می خواند. همانی که در “سبزی فروش” من خواندم.

با خودم گفتم عجب ملودی قشنگی است و چند بار آن را گوش‌ دادم و به خانه آمدم و با ساز زدم. سپس قطعات ضربی به آن اضافه کردم و به آقای غلامحسین روحانی –که در آن زمان طنزپرداز بود- گفتم که من می خواهم زندگی یک سبزی فروش، غم ها، شادی ها و زنگی روزانه اش را در این آهنگ تصویر کنم که با آن کلام تبدیل به یک آهنگ شد. گفت حالا این را در فاصله تعویض دکورها در جامعه باربد اجرا کنیم و ببینیم عکس العمل مردم چیست. ما با همان سینی سبزی و چهارپایه و چراغ زنبوری روی سن جامعه به عنوان پیش پرده اجرا کردیم و خیلی مورد توجه واقع ‌شد. انگیزه ایجاد شده باعث شد که به سراغ بقیه بچه ها برویم: “یکی یه پول خروس”، “بستنی فروش”، “چاقاله بادوم” و “گل پونه نعناع پونه” و “معجون افلاطون”. مثلا شما در مورد “معجون افلاطون” چیزی می دانید؟

آهنگی استاد در معجون افلاطون ساخته که تمام شعر ها در ارتباط با همان معجون است. معجون افلاطون، سینی های رویی بزرگی بوده و این ها را با تخته سه لایی یا وسیله دیگری به ۵-۶ قسمت بسته بودند. مثلا در یکی شیره –شیره خوردنی مثل شیره خرما با مغز پسته نه مواد مخدر- یا در دیگری تخمه ژاپنی ریخته بودند. چون آنها چند نوع بوده است به این مجموعه معجون افلاطون می‌گفتند. آن موقع میخ های بزرگی بوده و شما ۱۰ شاهی یا سنار می دادید و با آن از هر کدام را می خواستید بر می داشتید و هر چه قدر بیرون آمد مال شما بود و تمام این ها را روحانی در شعر آورده بود.

یونس محمودی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است