کریستف پندرسکی یا مسأله ی آوانگارد در قرن بیستم

صحبت از آثار پندرسکی برای یک فیلسوف کار بسیار دشواری است. شاید این دشواری بیشتر به دلیل ماهیت آثار پندرسکی باشد، یعنی آثار موسیقایی. از زمان روسو و با انتشار اثرش با عنوان «رساله ای در باب ریشه زبان ها»، حدود سال های ۱۷۶۰، این تفکر که موسیقی به زبان دیگری غیر از زبان فیلسوف ها سخن می گوید، باب شد. موسیقی با زبان عقل سخن نمی گوید بلکه با زبان احساسات سخن می گوید. ورای انتقال ایده ها، موسیقی احساسات را به ما منتقل می کند. این تفاوت نه تنها در فُرم و نوع بیان بلکه در محتوا نیز وجود دارد و همین تفاوت است که باعث برتری موسیقی می شود: موسیقی آن چه را که وصف ناپذیر است، می سراید. برخلاف خردگرایی فلسفی، خردگریزی موسیقایی به مفهوم رمانتیکی، در قلب عارفانه زندگی حقیقی رخنه می کند: بدین مفهوم موسیقی مقوله ای متافیزیکی است.

تاریخ موسیقی در طول دو قرن اخیر، تاریخی است سرشار از تحول که حذف گفتمان فلسفی از موسیقی را روایت می کند. اما جایی که خردگرایی پس می نشیند، جایی که خردگریزی سر بر می آورد، جایی که آشفتگی عقلانی گسترش می یابد، بی فرهنگی و جهالت کمین می کند؛ بنابراین اولین حرکت در این گفتمان فلسفی، ثبت رخداد جدیدی در تاریخ و مخالفت در برابر این تفکر غلط و سنتی در مورد موسیقی است.

به این ترتیب امکان، مشروعیت و ضرورت برقراری گفتمان فلسفی در زمینه ی موسیقی ایجاد می شود. اما آیا این مسأله دشواری اولیه درباره ی صحبت از آثار پندرسکی را مرتفع می کند؟

چنین به نظر نمی رسد. آثار پندرسکی در یک مکتب مشخص جای نمی گیرد و از نظریه خاصی نیز پیروی نمی کند. برخلاف بسیاری از موسیقی دان های هم نسل خود، پندرسکی هیچ گاه روش های بولِز (Boulez) یا اشتوکهاوزن (Stockhausen) را دنبال نمی کند و به معنای واقعی پیرو جریان سریالیسم (sérialisme) نبوده است. همچنین تعلق پندرسکی به “مکتب لهستان” نیز توهمی بیش نیست. پندرسکی هیچ علاقه ای به نظریه سازی در مورد آثارش ندارد به همین دلیل مصاحبه ها و یا سخنرانی های او بیشتر ما را گمراه می کند تا آگاه. بنابراین تنها راه فهم آثار او، بررسی خود آثار است.

عصر حاضر در موسیقی با مجاورت متناقض زیبایی شناسی و سبک های مختلف و اغلب آشتی ناپذیر شناخته می شود. در بین چند جریان کلی بسیار مشخص، می توان چندین آهنگ ساز را که به زیبایی شناسی وفادار مانده اند، گرد هم آورد. نادرند آهنگ سازانی که توانستند گزینه های اولیه را زیر سوال ببرند و به صورت سازنده و تلفیقی تکنیک و زیبایی شناسی خود را متحول کنند. پندرسکی یکی از این آهنگ سازان است. آزادی کاملی که پندرسکی در آن موسیقی اش را خلق می کند هاله ی شخصیت او را آشکار می کند. موسیقیِ پندرسکی مساله کثرت سبک در درون یک اثر را مطرح می کند. منتقدان می گویند که او آوانگارد را ترک کرده است تا به پست مدرنیسم بپیوندد. در دهه پنجاه میلادی به نظر می رسید که موسیقی معاصر از همه عناصر سنتی اجتناب می کرد. امروزه آهنگ سازان بیشتر و بیشتر از استفاده مجدد از گذشته موسیقی، یا به شکل نقل قول و یا به شکل ساختارهای بازسازی شده، دریغ نمی کنند. به نظر می رسد که پندرسکی جزیی از این جنبش است.

او اغلب در آخرین آثارش از نقل قول استفاده می کند و از آغاز کار آهنگ سازی اش، به طور منظم، آثار مذهبی می نویسد و بدین ترتیب ناگزیر به استفاده از گذشته دور موسیقی است. این آثار همه (به جز اثر او با نام “Psaume”) سهم آوازی (contribution vocale) قابل توجهی داشتند، جالب است که ببینیم چگونه پندرسکی توانست در نوشته آوازی اش (écriture vocale) تکنیک های سنتی و نوآوری های شخصی را ترکیب کند.

برای یک کاتولیک مانند پندرسکی، موسیقی مذهبی بایستی به دستورالعمل های کشیش برگزار کننده ی مراسم، اسقف و آخرین بخشنامه ی پاپ در این مورد احترام بگذارد. اگر این موسیقی برای اجرا در مراسم دعا در نظر گرفته شده است، عملا باید مدت زمان را رعایت کند. اگر این موسیقی برای کنسرت در نظر گرفته شده است بایستی متناسب با روحیه افراد باشد. با این حال، مفهوم موسیقی مذهبی کاتولیک از زمان بخشنامه پاپ پیوس دوازدهم در رابطه با موسیقی مقدس (Pie XII Musicae sacrae disciplina) در سال ۱۹۵۵ متحول شده است. امروزه آثاری که حاصل معنویت بسیار هستند نیز در کنار آثار برگرفته شده از متون مقدس عبادی، مورد پذیرش قرار می گیرند. استفاده از متون عبادی کاتولیک از نظر شخصی با هر آهنگ سازی سازگار است.

آهنگ ساز می تواند از فرقه ی دیگری باشد و یا حتی ملحد باشد. پندرسکی خودش را کاتولیک معرفی می کند. بسیاری از ساخته های مذهبی او آوازی است همان طور که اغلب آثار دراین ژانر موسیقی این گونه هستند. پندرسکی همیشه از متون عبادی و مناجاتی، چه ارتدکس یا رومی، استفاده می جوید، اما او علاقه خاصی به زبان لاتین عامیانه دارد. در این زمینه او در سنت دیرینه ای جای می گیرد.

همان طور که می دانیم موسیقی مسیحی به طور طبیعی آوازی بوده از آن جا که کارکرد این نوع موسیقی عرضه یک متن بوده است، از اولین روزهای مسیحیت، مناجات نامه ها با صدای بلند و یکنواخت خوانده و تکرار می شدند و یا به صورت آواز خوانده می شدند. این امر در زمانِ سنتِ شفاهی، این گونه قابل توجیح است که صدای آوازی نسبت به صدای صحبت (غیر موسیقایی) در کلیسایِ صدر مسیحیت تا فاصله دورتری شنیده می شد. از طرف دیگر، متن قافیه دار و آوازی بهتر به ذهن سپرده می شد. به نظر می رسد که این کاربرد از رسوم سلت ها (celtes)، گلوا ها (gauloises) و یهودی ها گرفته شده بود.

به طور کلی، آثار آوازی مسیحی در موسیقی معاصر غربی متداول است. برخی از کشورها از جمله بریتانیای کبیر سنت همسرایی (کُر) و آواز جمعی (کُرال) را حفظ کرده اند، این امر باعث می شود که بسیاری از آهنگ سازان به نوشتن موسیقی کُر مذهبی در سبکی بسیار سنتی روی آورند. در ابتدا شاید این گونه به نظر برسد که این آهنگ سازان در حاشیه هر نوع تحولی قرار گرفته اند. در حالی که کاملا برخلاف این تصور، شاهد شکوفایی بزرگ در آثار مذهبی مدرن اصیل و نوآورانه، به ویژه در اروپای غربی هستیم.

در نیمه ی دوم قرن بیست، این زمینه به ویژه توسط آثار پندرسکی، توجه عموم و منتقدان در کل دنیا را به خود جلب کرد. برخلاف بسیاری از آثار آهنگسازان هم عصر پندرسکی، آثار او اغلب چندین بار اجرا می شدند و نسخه های جدید آلبوم هایش به طور منظم منتشر می شدند. به گونه ای که به عنوان مثال تنها مردم پاریس چندین بار فرصت دیدن پندرسکی در حال اجرای آثارش را داشتند. در لهستان پندرسکی به عنوان آهنگ سازی برجسته در نظر گرفته می شود و خلق آثار او همواره با چاپ مقالات قابل توجهی در مطبوعات تخصصی همراه است.

اینجا سعی بر این داریم تا دلایل ریشه ای این موفقیت و سبک این موسیقی را بررسی کنیم.

سال ۱۹۵۵، دولت لهستان آزار و اذیت کلیسای کاتولیک روم را آغاز کرد به این بهانه که این کلیسا منبع ایجاد مخالفت علیه دولت شده است. جالب است که مدت کوتاهی پس از این اتفاق، در دوره ای که آوانگاردها برتری داشتند، پندرسکی شروع به ساخت موسیقی مذهبی کرد. آثار پندرسکی اغلب به سه دوره تقسیم می شود: ساخته های سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۴ آوانگارد محسوب می شود؛ از سال ۱۹۷۴ تا سال ۱۹۸۴ سبک او را نئورومانتیک (néo-romantique) می دانند و در نهایت او با استفاده از مجموع تجربیات موسیقایی خود و بدون چشم پوشی کردن از ژانرهای موسیقایی معمول و مفهوم خط ملودیک، به کار آهنگ سازی خود ادامه داد. شاید بتوان گفت که پندرسکی در دوره آخر کار آهنگ سازی خود رویکردی پست مدرن را بکار می گیرد.

تاریخ موسیقی لهستان غیر قابل پیش بینی به نظر می رسد به دلیل شخصیت های قویی که در آن وجود دارد: فردریک شوپن (Frédéric Chopin)، کارول شیمانوفسکی (Karol Szymanovski) و به زمان ما نزدیک تر ویتولد لوتسلاوسکی (Witold Lutosławski) که هر سه آن ها اصیل و مستقل هستند اما او در مقابل این سنت کوتاه نیامد. اولین ساخته هایش استقلال وی را تأیید می کند؛ استقلالش این امکان را برای او فراهم کرد که خود را زیر سوال ببرد و سبک خود را چندین بار و به طور ناگهانی تغییر دهد.

در پایان قرن بیستم معدود آهنگ سازانی پیدا می شوند که راه خود را یافته باشند. پندرسکی یکی از این آهنگ سازان به حساب می آید. آهنگ ساز موسیقی روحانی معنوی وابسته به جریان های آوانگاردی دهه شصت میلادی، او این گونه از موسیقی را تجدید کرد، در عین حالی که متن لاتین کتاب مقدس را نیز حفظ کرد. او نه تنها آثار به یاد ماندنی در ژانر معنوی پدید آورد بلکه آثاری با ویژگی های احساسی را نیز آفرید.

پندرسکی احساس می کرد که جایگاه خود را در موسیقی آوانگارد یافته است ولی این حس که خود را در بن بست می دید منجر شد که او دوباره به گذشته هنری خود رجوع کند. او آرزو داشت که آوانگارد آینده را بشناسد، غافل ازاین که خود او جزیی از آوانگارد آینده بود. با این وجود، از سال ۱۹۶۶ در اثری به نام “Passion selon saint Luc” وی مفهوم پیشرفت را کاملا تأیید نمی نماید، او پیشتاز جریانی است که امروز پست مدرنیسم خوانده می شود. در موسیقی این دوره ردپایی از جاذبه تنال (attraction tonale) دیده می شود.

موسیقی پندرسکی بیانگر شخصیت قوی اوست. زیبایی شناسی او همواره فرمالیسم را رد می کند و به موسیقی جنبه ی احساسی می بخشد. بررسی آثار او نشان می دهد که پندرسکی نهایت آزادی را در الهام گیری به کار می گیرد؛ او خود را وابسته به هیچ مکتبی نمی داند، او تنها استاد خود است که شیوه های آهنگ سازی مطلوب خود را یافته است. تداوم هنر مذهبی از دل مشغولی های این آهنگ ساز است و آثارش اهمیت پیام مسیحیت در زندگی مدرن را نشان می دهد. او ایمان خود را از طریق اثری سرشار از شدت اسرارآمیز نمایشی و دراماتیک که هرگز شنونده نمی تواند در برابر آن بی تفاوت باشد، بیان می کند. درد و رنج و غم و اندوه معنوی و روحانی در آثار او حضور دارد. در طول سال های پنجاه و شصت میلادی، پندرسکی جز آوانگاردها به حساب می آمد. اما در آثار او، ساخته های صرفا تجربی بسیار نادر است و به این ترتیب پندرسکی با آثار اخیر خود، ثابت می کند که برای ایجاد نوآوری و اصالت در موسیقی، لزوما نیازی به بکارگیری شیوه های موسیقایی دهه شصت نیست.

به کمک تجربیات آوانگاردی و «نئو رومانتیکی کروماتیکی» خود، پندرسکی چند خطی پس از آواز های گریگوری (Chant grégorien) را به وجود آورد که تکنیک هایی که در طی زندگی اش تجربه کرده بود را گرد هم می آورد. به گفته خود او، گذشته بخشی از واقعیت است و مخمر آن محسوب می شود.

منابع
musicologie.org
patrice.reich.free.fr
www.introibo.fr

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

«توانایی یا دانایی»

از روزگار سرودن مولانا تا امروز این مصرع از دفتر چهارم مثنوی گزین‌گویه‌ای مشهور شده است. آن را همراه ضرب‌المثل دیگر، «کنار گود نشسته می‌گوید لنگش کن»، برای رد نقد به کار می‌برند (گرچه تنها کاربردشان این نیست). با آوردن این مصرع تلویحا از منتقد می‌خواهند تنها به شرطی نقد کند که بتواند کاری بهتر یا همسنگ اثری که نقدش می‌کند، انجام دهد (و اینجا هم مقصود از «نقد» اغلب داوری منفی است). در حقیقت گوینده‌ی این جمله می‌خواهد «مرجعیت» نقد و منتقد را برای خرده‌گرفتن بر این یا آن اثر زیر سوال ببرد.

اجرا و تحلیل سه اثر پیانویی در دانشگاه هنرهای زیبا

روز یکشنبه ساعت ۱۲ روز سی ام اردیبهشت ماه سال جاری دانشکده موسیقی پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران میزبان آروین صداقت کیش و سینا صدقی از نویسندگان و منتقدین موسیقی اکادمیک در ایران است. در این برنامه کارن سلاجقه، مطهر حسینی و افشین مطلق فرد به ترتیب آثار پیانوییِ شروین عباسی، فرنود حقانی پور و نیما عطرکار روشن را خواهند نواخت. شایان ذکر است این برنامه با محوریت موسیقی معاصر از نگاه تکنیک آهنگسازی و ساختارهای زیبایی شناسانه معاصر به تحلیل آثار فوق خواهند پرداخت.

از روزهای گذشته…

گزارشی از یک ضبط میدانی (III)

گزارشی از یک ضبط میدانی (III)

به محض رسیدن به شهر کارص با رابطم، آقای سینان اُپاک، که قرار ملاقات با «عاشیق یِل‏دیز» را برای من هماهنگ کرده بود، تماس گرفته و به دیدارش رفتم. پس از تماس تلفنی قرار بر ملاقات در صبح روز بعد گذاشته شد. روز بعد پس از ملاقاتی یک ساعته با عاشیق یِل‏دیز قرار برای ظهر روز بعد جهت ضبط و مصاحبه گذاشتم. نکته‏ی جالب توجه اینکه عاشیق یِل‏دیز که بسیار با تجربه، حرفه‏ای و در کار خود مسلط است تا زمانی که رابطم من را به عنوان یک نوازنده معرفی نکرده بود برخوردی جدی با من نداشت اما پس از آنکه او متوجه شد من شخصاً نوازنده هستم برخوردش تغییر کرد و بسیار جدی‏تر با من صحبت کرد. به طور مثال در ابتدا پاسخ‏هایش کوتاه بود ولی پس از معرفی با تفصیل بیشتر سوالات را پاسخ می‏داد. باری ظهر روز بعد قبل از ساعت مقرر، جمعه دوازده ظهر، به محل قرار که «مرکز فرهنگی عاشیق شَنلیک» است رفتم و منتظر آمدنِ عاشیق یِل‏دیز شدم. «مرکز فرهنگی عاشیق شَنلیک» که به نوعی نیمه دولتی است بازمانده‏ی «خانه‏های فرهنگِ مردمی» است که پس از تأسیس جمهوری در ترکیه ایجاد شدند (Atlı ۲۰۱۳).
بررسیِ مقاله‏ «مُدلی جدید برای اتنوموزیکولوژی» (I)

بررسیِ مقاله‏ «مُدلی جدید برای اتنوموزیکولوژی» (I)

موضوع مقاله‏ ای که مورد بررسی قرار گرفته ‏است، ارائه‏ مدلی دیگر برای رشته‏ اتنوموزیکولوژی است و مؤلف در آن با ارجاع به آثار این رشته در مورد لزوم مدل‏ها، ویژگی‏ها و مزایای آن‏ها بحث کرده ‏است. تیموتی رایس، پیش از تشریحِ مدل تازه، به بررسی اندیشه و عملِ اتنوموزیکولوژیِ معاصر خود پرداخته و مؤثرترین و پرنفوذ ترین مدل موجود (مدل مریام) را از لحاظ اجزا و نوع ارتباط میان آن‏ها در پژوهش و تحلیل واکاوی کرده‏ است. او، به قصد برطرف کردن مشکلات در تحقیقات این رشته، مدلی تازه ارائه می‏دهد و به توضیح بخش‏های آن، رابطه‏ بخش‏ها با مقولات این رشته و سطوح تحلیلی مدل پرداخته ‏است و کارآیی آن را در یک نمونه تحقیق انجام شده شرح می‏ دهد.
گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

این جنبه‌های مختلف یا دلالت‌های چندگانه مربوط به یک فرهنگ امروزی و صنعتی یا نیمه‌صنعتی هستند اما آیا در یک فرهنگ پیشا‌صنعتی هم می‌توان قایل به آن شد؟ این بستگی دارد به این که تمایز میان فرهنگ توده و نوعی فرهنگ عالی وجود داشته باشد یا نه. اما هر چه باشد معمولاً در این دوره تولید صنعتی (یا تجاری انبوه) موسیقی وجود ندارد.
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (IV)

بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (IV)

گروه دیگری از موسیقیدانان را نیز که شاگردان هسته‌ی اصلی گروه محوری بودند، باید جزء گروه محوری به حساب آورد چرا که فعالیت‌های بعدی این عده بود که جریان احیا را در سطح جامعه هنری مطرح و آنرا کامل کرد. به نظر می‌رسد در این مورد، گروهِ محوری دستکم به دو بخش تقسیم می‌شود: هسته اصلی و شاگردان۱۰٫ در حقیقت بدلیل نزدیکیِ زمانی و تاثیری که این شاگردان بر جریان موسیقی ایرانی نهادند، بسیار مشکل بتوان این دو بخش را از یکدیگر جدا کرد، در عین حال نباید از نظر دور داشت که زمانی که این شاگردان وارد جریان احیا شدند، خطر اصلی از موسیقی سنتی ایرانی دور شده و مرحله اصلی احیا (حداقل از دید خود احیاگرایان۱۱) تمام شده بود.
موسیقی بلوز (I)

موسیقی بلوز (I)

بلوز چیست؟ برخی از موسیقی شناسان برای این سبک موسیقی تعریف ساده ای ارائه میکنند : “توالی آکوردهای I، IV و V در یک قالب ۱۲ تایی که معمولا ریتم ۴/۴ دارد و از گام خاصی به نام Blues Scale استفاده میکند.” باید اضافه کرد که گونه های متفاوتی از این گام وجود دارد و نوع متداول آن معمولآ یک گام پنتاتونیک است که در آن نتهای معروف به Blue notes وجود دارد.
چاهیان: به گویش کُرمانجی پایند بودم

چاهیان: به گویش کُرمانجی پایند بودم

اگر بخواهم توضیحاتی را در ارتباط با بخش آهنگسازی خدمت شما عرض کنم باید بگویم که به هر حال قرار بود من اثری را آهنگسازی کنم که براساس موسیقی شمال خراسان باشد، بنابراین باید بعد از آوانویسی و تجزیه و تحلیل موسیقی آن منطقه، عناصر ساختاری مورد نیاز برای ساخت یک اثر را هم بررسی می کردم که این عناصر ساختاری شامل موارد بی شماری هستند که تعدادی از آن ها را عرض می کنم؛ یکی این که من باید ویژگی های موسیقیایی نغمات را از منظر جملات، موتیف های آوازی، الگوهای کشش، ریتم و متر بین عناصر سازنده جملات، تکنیک های آوازی، سیر حرکت ملودیک و دیگر عناصر را بررسی می کردم؛ مورد دیگر آن بود که چگونه تم های موسیقی شمال خراسان را استفاده کنم و آن ها را گسترش دهم و نکته بعدی این است که فرم قطعه باید در ارتباط با ساختار روایی نغمات شکل می گرفت و باید این موارد در درون مایه نغمات بررسی می شد.
یک تم و چند تنظیم (Sabre dance)

یک تم و چند تنظیم (Sabre dance)

رقص شمشیر موومانی از باله گایانه (Gayane) اثر آرام خاچاطوریان است که در سال ۱۹۴۲ تنظیم آن به پایان رسیده ، این قطعه متشکل از رقص های دسته جمعی است که اجرا کنندگان آن مهارت های خود با شمشیر را به معرض نمایش می گذارند. ریتم بسیار مهیج این اثر سبب شد که در کنسرت های متعدد به کرات اجرا شود و اقتباس های گوناگون این قطعه آن را از جایگاه ویژه ای در موسیقی عوام برخوردار نموده است.
هارمونی یکی از کارهای التون جان

هارمونی یکی از کارهای التون جان

با وجود سادگی ظاهری و زیبایی مردم پسند کارهای التون جان، هارمونی موسیقی او اغلب خیلی هم ساده و پیش پا افتاده نیست. یکی از این ترانه ها Your Song است که می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم.
ویژگی های یک سنتور خوب (VI)

ویژگی های یک سنتور خوب (VI)

به طور کلی تا امروز، اینکه بین سازهای بسیار خوب کدام سازها واقعا درجه یک هستند قضاوت بسیار مشکل است تا وقتی که رشته ی “ساز سازی” و “ساز شناسی” به عنوان یک رشته حرفه ای نگریسته و کار نشود و اجماع نظرها اتفاق نیفتد و کیفیت سازها با سطوح مختلف استاندارد نشود ماجرا همین خواهد بود. بنابراین سازی که مثلا استادی قیمت یک میلیون تومان را برای آن تعیین می کند، استاد دیگر بعید نیست آن ساز را یک ساز متوسط تلقی کند و بیش از چهارصد هزار تومان بر روی آن قیمت نگذارد و این بازار آشفته تا به سرو سامان برسد سلیقه افراد همیشه به عنوان موثرترین چاشنی عمل خواهد کرد، به طوری که نتیجه آن کماکان دورتر شدن از مبحث استاندارد خواهد بود چرا که بازه ی سلیقه ی افراد بسیار گسترده و تابع عوامل گوناگون است.
نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (X)

نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (X)

ضرب اول میزان به صورت اونیسون نوشته شده است و در ضرب بعدی نوعی کمرنگ از کنترپوان‌نویسی را می‌بینیم که در آن نت‌های هم‌صدای زیادی مشاهده می‌شود و گویی بخش‌ها در واقع یک ملودی را با تغییرات کوچکی تبدیل به ملودی‌های جدیدی می‌کنند.