گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (IX)

در گفتمان علمی و غیر عامیانه قبل از شروع هر رساله ای اول از آنچه تا به حال رفته و فکر شده و نوشته شده و وضعیت دقیق پیشرفت در مقطع زمانی نوشتن آن رساله گزارش داده می شود، تا روشن شود که نوشته جدید تا چه اندازه به وضعیت موجود چیزی اضافه یا تغییری پیشنهاد می کند؛ از سوی دیگر مؤلفین در مقدمه مدعی هستند که: «تئورهایی که در قرن حاضر برای موسیقی ایرانی نوشته شده اند بیشتر به مبانی نظری موسیقی اروپایی توجه کرده اند تا به پیشینه طولانی مباحث نظری در موسیقی ایرانی – عربی- ترکی» از این رو مؤلفان «احساس ضرورت» نموده اند به تالیف «یک تئوری موسیقی ایرانی… که از دل همین موسیقی برآمده باشد.»

در گفتمان علمی و غیر عامیانه قبل از شروع هر رساله ای اول از آنچه تا به حال رفته و فکر شده و نوشته شده و وضعیت دقیق پیشرفت در مقطع زمانی نوشتن آن رساله گزارش داده می شود، تا روشن شود که نوشته جدید تا چه اندازه به وضعیت موجود چیزی اضافه یا تغییری پیشنهاد می کند؛ از سوی دیگر مؤلفین در مقدمه مدعی هستند که: «تئورهایی که در قرن حاضر برای موسیقی ایرانی نوشته شده اند بیشتر به مبانی نظری موسیقی اروپایی توجه کرده اند تا به پیشینه طولانی مباحث نظری در موسیقی ایرانی – عربی- ترکی» از این رو مؤلفان «احساس ضرورت» نموده اند به تالیف «یک تئوری موسیقی ایرانی… که از دل همین موسیقی برآمده باشد.»

در این راستا، ارزیابی آقای فاطمی از کتاب خودشان که قرار است تئوری «دانگ» را بجای «گام» مستقر کند هم خیلی جالب است. آورده اند:
«بدون اینکه قصد خودستایی در کار باشد، باید بر این واقعیت تاکید کرد که کتاب مبانی نظری… به احتمال قوی تنها کتاب در نوع خود، به عنوان یک کتاب درسی است که جرأت کرده و توانسته است به زبان ساده و قابل فهم مفاهیم گام و مد را به درستی و روشن تر از همه ی تئوری هایی که غربی ها برای این سطح از تحصیل درباره موسیقی نوشته اند ارائه دهد.» (ص۲۰۰)

در این ادعا، از تناقض بین «تاکید بر واقعیت» ی که «به احتمال قوی» موجود است و از اشاره به «همه تئوری های غربی ها» (که البته به مبانی نظری موسیقی ایرانی نپرداخته اند.) می توان حدیث مفصلی از عامیانه گویی خواند.

برای حسن ختام می پردازم به تصور نویسنده محترم «کتاب درسی مبانی اولیه» یا در چاپ دوم «مبانی نظری موسیقی ایرانی» و «نقدی بر نقد» در مورد تئوری و متد «تئوریزه کردن» ایشان، که هم جالب است و هم تا اندازه ای دردناک. آورده اند که:

«… و نکته مهم تر اینکه تئوریزه کردن یعنی جادادن بدنه موسیقی موجود در یک قالب مشخص به طوری که در افراطی ترین حالت، هرچه از این قالب بیرون می ماند وانهاده و فراموش می شود و هر گوشه ای از این بدنه موسیقی که از جداره های قالب بیرون می زند سوهان می خورد» (ص۱۸۹)

یاد آور داستانی است از مرحوم ملانصرالدین (درباره نوعی کلاسیک سازی و تئوریزه کردن غاز) که مرحوم باباشمل (رضا گنجه ای) در مورد مقایسه با مشروطه ایرانی آورده است:
روزی ملانصرالدین خدابیامرز، یک غاز خرید و آورد منزل. دید نوک و پاهای این مرغ خیلی دراز است. یک خورده فکر کرد، به قول بچه فکلی ها به مغزش فشار آورد، آنوقت از آشپزخانه کارد مطبخی را برداشت آورد، پاهای مرغ بدبخت را از زانو برید، نوکش را هم نصف کرد و مرغ بیچاره با این وضع را گذاشت روی سکو و فیلسوفانه سراپایش را ورانداز کرد و گفت:
خب!… حالا شدی مرغ حسابی.

خسرو جعفرزاده

متولد ۱۳۲۰ همدان – ۱۳۹۸ وین
موزیکولوگ و معمار
khdjzadeh@gmail.com

۱ نظر

بیشتر بحث شده است