یکصدمین سال تأسیس هنرستان موسیقی؛ خوب یا بد

هنرستان موسیقی ملی (محل سابق منزل دکتر محمد مصدق)
هنرستان موسیقی ملی (محل سابق منزل دکتر محمد مصدق)
صد سال موسیقی
کنسرواتوار موسیقی یا مرکز «سرودها و آهنگ‌های انقلابی»؟ نهادی برای تربیت «موسیقی‌دان» یا کارخانه‌ای برای تولید ماشین‌های نوازنده؟ کانونی برای هدایت درست استعدادها یا آشفته‌بازاری برای سردرگم‌کردن نوجوانان؟

طرح همین پرسش‌ها در آغاز نوشته‌ای برای یادمان صدسالگی یک مدرسه موسیقی گویاست که دست‌کم از دید من، امروز اوضاع این قصر صدساله به‌سامان نیست. چند هنرستان دیگر در شهرهایی مانند تبریز (با سابقه‌ای ۶۲ساله) اصفهان، کرج و مشهد نیز مصائب هنرستان‌های تهران را دارند و پررنگ‌تر. چرا هنرستان‌ها؟ چون دختران و پسران تفکیک شده‌اند. باز مشکلات هر دو همانند اند و دختران بیشتر. دختران بیش از پسران پس از پایان دوره، سودای فرار از ایران و تغییر رشته دارند که بیشترشان در همین هم ناکام می‌مانند. در هر حال از مجموع این چند مدرسه، سالانه حدود ۱۵۰ نفر فارغ‌التحصیل می‌شوند درحالیکه ظرفیت جذب دانشجوی موسیقی، سالانه حدود یک سوم این تعداد است.

ریشه‌ مشکلات را باید بی‌تفاوتی نسبت به هنرستان موسیقی دانست. سیستم آموزشی کشور هنرستان موسیقی را عملاً فراموش کرده‌است. هر سال پس از پایان دوره، دانش‌آموزان باید یک‌سال در رشته‌ دیگری دوره پیش‌دانشگاهی را بگذرانند تا بتوانند دیپلمی بگیرند و وارد دانشگاهی بشوند. مدیریت هنرستان در دهه‌های گذشته به جز دوره‌های کوتاهی دردست افراد غیرهنری بوده‌ که همین موضوع زیان‌های جبران‌ناپذیری به بار آورده‌است.

یک غیرموسیقیدان طبیعتاً نمی‌داند که یک ساز موسیقی شرایط نگهداری ویژه‌ای می‌طلبد. ویولن‌های باارزش قدیمی نباید عین لاشه جانوران در انباری‌های نمور آویزان باشند. سازها را برای برق‌زدن پشت یک ویترین تزئینی نباید پارافین مالید و در دمای لامپ‌های پرمصرف هیزم‌شان کرد.

اگر بودجه‌ها روشن و هدفمند مصرف شوند سازهای پوستی زود به زود تعمیر می‌شوند و پیانوها دیر به دیر کوک نمی‌شوند. یک ناآشنا با موسیقی نمی‌تواند تصور درستی از چیدمان کلاس‌های نظری و عملی در برنامه روزانه هنرجویان داشته‌باشد. امکانات این مرکز صدساله حقیقتاً تأسف‌بار است. همچنین اسناد و سوابق ارزشمند هنرستان یا گم و گور شده‌اند یا در شرایط غیراستانداردی نگهداری می‌شوند. در غیاب چنین ضروریاتی، جای خالی را برنامه‌های نامرتبط و البته انواع حاشیه‌ها پر می‌کنند.

کوتاه اینکه مدیریت ناکارآمد و فقدان یک تفکر توسعه‌گرا پشت برنامه‌ آموزشی هنرستان باعث شده‌است که تمرکز آموزش، به وجه پیش‌چشم موسیقی، یعنی توان نواختن یک ساز تقلیل یابد تا هم محصولی برای نمایش مظلومانه برای اظهار مشروعیت وجود داشته‌باشد و هم، جنس انواع ارکسترهای کشور جور شود. از این‌رو هر ساله ذهن‌هایی‌ بلاتکلیف تحویل جامعه‌ موسیقی می‌شوند: آنچه در هنرستان می‌آموزند با آنچه باید برای کنکور بخوانند متفاوت است. در دانشگاه چیز دیگری می‌خوانند و بازار کار هم بالکُل چیز دیگری از آنها می‌خواهد!

کجای این صدسالگی‌ شایسته‌ جشن گرفتن است؟ اینجا به هیچ وجه نظر بر افراد ندارم. دلسوزهایی همیشه وجود دارند که بار بی‌کفایتی‌ها را تا حد توان و صبوری به دوش می‌کشند. مشکل، تفکری‌ست که نگاهش به هنرستان موسیقی در چنین واگویه‌ای خلاصه می‌شود: حالا همین که هست هم خوب است! بله! همین‌که بنای این کاخ بلند از گزند باد و باران امان یافته و امروز جایی داریم… (حالا هر نامی هم داشته باشد)، ما را باید خرسند نگه دارد.

هنرجویان با تمام این اوصاف به مدد نیروی عشقی که در هنرستان نفس می‌کشد، همیشه دوران هنرستان را از بهترین روزهای عمرشان می‌دانند. همچنین هستند هنرستانی‌هایی که امروزه جایگاه ارجمندی در موسیقی دارند. اما نظام هنرستان چند درصد از این موفقیت را سبب شده و مهمتر از آن در توفیق نیافتن‌ها و هدر رفتن‌ها تا چه میزان نقش دارد؟

نوشته را با خاطره‌ای به پایان می‌برم. سال تحصیلی ۹۶-۹۵ تصمیم گرفتم که برگزیده‌هایی از پروژه‌ آهنگسازی پایان دوره‌ بچه‌ها را در قالب یک لوح فشرده گردآورده و به ارفع اطرایی و هوشنگ ظریف -به امید سلامتی‎شان- هدیه کنم. خوش اقبال بودم که کار چند نفر خوب از آب در آمد. گفتیم حیف است که اینها را در استودیو ضبط نکنیم. همه هزینه کردند و کار پس از چند ماه، با طرح جلدی از عکسی دسته‌جمعی در کلاس و نوشته‌ای از من در دفترچه آلبوم، به انجام رسید. چند نسخه به هنرستان فرستادم. ساعتی بعد تلفنم زنگ خورد. خودم را آماده کرده بودم که ذوق‌زدگی‌‎ها را پاسخی دهم. اما صدایی برآشفته از پشت خط گفت سریعاً تمام نسخه‌ها را امحا کنید. چرا؟ در گوشه‌ای از عکس موی فلان دانش‌آموز از مقنعه بیرون زده‌است.
روزنامه توسعه ایرانی

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

پهلوگرفته بر ساحل اقیانوس موسیقی ایران (V)

موسیقی ایران موسیقی بی‌نهایت وسیعی است. به خاطر اینکه موسیقی ایران یک سیستم دوگانه «دوآل‌سیستم» (Dual System) دارد که از قرن‌های متوالی به ما رسیده است. بخشی از این سیستم که قدیمی‌تر است سیستم «مقام» است که از قرن هشتم میلادی تا قرن نوزدهم میلادی در ایران رواج داشته است. و به خاطر شرایطی تاریخی که من از آن آگاه نیستم، به علت اینکه موزیکولوگ نیستم، سیستم جدیدتری به اسم «دستگاه» در ایران رشد می‌کند ولیکن مقام از بین نمی‌رود و در موسیقی نواحی ایران هنوز با سیستم مقام سروکار داریم و هنوز مقام به زندگی خودش ادامه می‌دهد. درنتیجه با دو سیستم در موسیقی ایران مواجه هستیم. به همین خاطر وسعت این سیستم دوگانه بی‌نهایت زیاد است. نمی‌خواهم به مسائل تکنیکی بروم اما مثل اقیانوسی است که می‌شود از هر کجایش آب برداشت. هر نوع موسیقی‌ای که بخواهیم می‌شود از این سیستم درست کرد.

فرهنگ اسلامی و پیدایش موسیقی چند صدائی در اروپا (I)

در ضمن بررسی منابعی برای تهیه مقاله ای درباره نقد تاریخنگاری موسیقی ایرانی به این مقاله جالب بر خوردم که برای روشنگری تاریخی درباره مبادلات فرهنگی و موسیقایی شرق و غرب لازم و مفید است؛ و با مقاله های «نقد تاریخنگاری موسیقی ایرانی» و جستارِ پیوست «درباره عقب ماندگی و پیشرفت» ارتباط دارد.

از روزهای گذشته…

فرامرز پایور در قیاس با هم عصرانش

فرامرز پایور در قیاس با هم عصرانش

مطلبی که در پیش رو دارید سه سال پیش به مناسبت تولد فرامرز پایور در سایت موسیقی هنری ایران قرار گرفت. در این نوشته مقایسه ای بین فرامرز پایور با هنرمندان دیگر موسیقی، صورت گرفته است؛ مسلما” مقایسه دو هنرمند در دو رشته مختلف کاری دشوار است ولی می توان بصورت کلی از زاویه های مختلف، مقایسه ای به عمل آورد (همانطور که امروز بزرگانی مثل ابن سینا و داوینچی را از نظر خلاقیت و نوآوری با هم مقایسه میکنند) و در آخر معدلی از فعالیتهای موسیقی او به دست آورد.
از کافه تا رودکی (II)

از کافه تا رودکی (II)

مهمترین عنصر گروه موسیقی در سفره خانه از نظر مراجعین، تماشاچیان و مدیر سفره خانه خواننده گروه است. با توجه به مشاهدات عینی در سه سفره خانه ی متفاوت در پایین شهر وسط شهر و بالای شهر تهران آشکارا می توان به محبوبیت بالای خواننده در میان شنوندگان، صاحبان سفره خانه ها و همچنین عوامل پذیرایی و کارکنان پی برد. بر خلاف گروه نوازندگان که در اکثر سفره خانه ها پوششی بصورت لباس فرم با نقوش سنتی خاص دارند و هنگام اجرا روی صندلی های خودشان می نشینند، خواننده ی گروه با پوششی دلخواه که غالبا کت وشلواری است با رنگ های متفاوت برای هر شب، به هنگام اجرا روی صحنه راه می رود و مستقیما با تماشاچیان در حین اجرا گفتگوی مختصری دارد.
مطالعه تطبیقی عود و گیتار (I)

مطالعه تطبیقی عود و گیتار (I)

ساز عود یا بربت تغییر شکل یافته و تکامل یافته ساز لیر است. اعتبار جهانی و اهمیت موسیقایی این ساز سبب شده است بسیار از کشورها که تاریخشان با این ساز مرتبط است به نوعی تبار آن را به زاد بوم خود برسانند. تاریخ پیدایش و استفاده از عود آنطور که آثار باستانی نشان می دهد به دوره بعد از سقوط بابل می رسد و از آن به بعد در سرزمین های دیگراستفاده از این ساز رواج یافته است. گمان می رود که تاریخ نواختن گیتار از دوران باستان در منطقه خاور نزدیک آغاز شده باشد. باستان شناسان در این منطقه سازها و تصاویری از آن ها کشف کرده اند که نشانه هایی از قلمرو نسبتا” ناشناخته پیدایش این ساز محسوب می شود. در میان مصنوعاتی که از طریق حفاری های شهر بابل بدست آمده است لوحه هایی گلی دیده شده که در آن پیکره های انسانهایی را نشان می دهد که در حال نواختن سازهایی هستند که برخی از آن ها شباهت کلی به گیتار دارند.
سعید تقدسی: سپاسگذار دکتر موحد هستم

سعید تقدسی: سپاسگذار دکتر موحد هستم

رپرتوارهایی که اینجا برای کر فلوت بود، قبلا بسیار کم بود و آدم مجبور بود خودش آرانژمان انجام بدهد برای چنین ویزیت سانگی ولی الان این کر ها، بینهایت زیاد شده اند یعنی بخصوص از نظر رپرتوار، در موسسه های انتشاراتی مجله های نت موسیقی در آمریکا، شما هر قطعه ای که فکر کنید، تنظیم اش وجود دارد و بینهایت زیاد هستند. از نظر رپرتوار ما هیچگونه در مضیقه نیستیم و بی نهایت زیاد است.
راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (II)

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (II)

در سال ۱۹۰۰ این دو دوست جوان با “تولستوی” ملاقات کردند. این دو به تولستوی به خاطر رمان بزرگش “آناکارنینا” و نه به خاطر کار جدلی جدیدتر او تحت عنوان “هنر چیست” احترام بسیار می گذاشتند. تولستوی وقتی شنید که این دو می خوانند و می نوازند پرسید: “آیا کسی هم هست که به چنین موسیقی ای محتاج باشد؟… انسانها به چه چیزی بیشتر نیازمند هستند؟ موسیقی دانشگاهی یا عامیانه؟… “بتهوون” مزخرف است، “پوشکین” و لرمانتف هم همین طور!”. آراء و عقائد انقلابی تولستوی راخمانینوف را به راستی عاجز و درمانده کرده بود. او را گرفتار نوعی ترس و ناتوانی پایدار ساخته بود. این وضع خانواده راخمانینوف را نگران کرد. او را نزد یک روانشناس خارق العاده و استثنائی، مردی که خود نوازنده توانای ویولن و عاشق موسیقی مجلسی بود فرستادند. این روانپزشک بیماران معتاد و الکلی خود را به کمک هیپنوتیسم درمان می کرد. روشهای درمانی او ظرف یکسال چنان بهبودی در احوال راخمانینوف پدید آورد که او به عنوان سپاس از پزشک معالج خود، دومین پیانو کنسرتوی خودش (۱۹۰۱) را به او اهدا کرد.
نگاهی به اندیشه‌های محمدرضا لطفی، از خلال نوشته‌هایش (III)

نگاهی به اندیشه‌های محمدرضا لطفی، از خلال نوشته‌هایش (III)

تغییر از درون و دریافت درون متنی موسیقی ایرانی دیگر نکته‌ی کلیدی اندیشه‌ی لطفی را تشکیل می‌دهد. این موضوع در دو جنبه بیشتر نمود دارد؛ نخست زمانی که وی به زیباشناسی موسیقی ایرانی می‌اندیشد -بویژه در برابر اندیشه‌ی وزیری- معتقد است که قواعد زیباشناسانه‌ی موسیقی ایرانی باید از دل خود این موسیقی استخراج شود به گونه‌ای با هنجار‌های زیباشناختی دیگر هنرهای ایرانی تطبیق داشته باشد هر چند در این گروه نوشته‌ها از وی کمتر کاری در این زمینه به چشم می‌خورد، اما در بحث‌های مرتبط با شیوه‌ی وزیری آن‌جا که وزیری به انتقاد از موسیقی ایرانی می‌پردازد، در جواب، این مسئله طرح می‌‌شود که قواعد زیباشناخت یک موسیقی را باید از خودش گرفت نه از جای دیگری.
رودز: «از عبارت “موسیقی کلاسیک” متنفرم» (I)

رودز: «از عبارت “موسیقی کلاسیک” متنفرم» (I)

جیمز رُودز (James Rhodes) اولین نوازنده کلاسیک که با یک لیبل راک قرار داد بسته است توضیح می دهد که چرا دوست دارد به جیمز الیور ژانر خود تبدیل شود. اولین کاری که جیمز رودز پس از نشستن پشت میز انجام می دهد سفارش دادن یک قهوه بدون کافئین است. واضح است که رودز از آن دسته افرادی است که به محرک اضافی نیازی ندارد: هنوز ساعت ۱۱ صبح نشده است و او دارد از در و دیوار بالا می رود. در حالیکه واژه هایی که به کار می برد مثل ماشین های برقی به یکدیگر می خورند می گوید «بعضی ها می گویند بی صبرانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستیم. من با خودم فکر می کنم چرا؟» رودز با نوک انگشت هایش بر روی میز ضرب می گیرد مثل اینکه دارد آرپژ می زند! «من شخصا الآن همان کاری را انجام می دهم که حتی اگر در یک لاتری هم برنده شوم باز هم ادامه اش خواهم داد».
توماس آلبینونی آهنگساز ونیزی

توماس آلبینونی آهنگساز ونیزی

توماس آلبینونی (Tomaso Albinoni) در سال ۱۶۷۱ در ونیز متولد شد. او فرزند کوچک خانواده ثروتمندی بود، پدرش تاجر و ملاک بود و برخلاف نظر خانواده ترجیح داد تا در زندگی به موسیقی بپردازه تا تجارت و بازرگانی. او موسیقی را از سن ۹ سالگی با ساز ویلن و آواز آغاز کرد و به دلیل وضعیت خوب مالی که داشت برخلاف اغلب موسیقیدانان نیازی به کار کردن برای امرار معاش نداشت و این نقطه قوتی برای او بود چون می توانست روی موسیقی تمرکز بیش از حد داشته باشد.
قاسمی: در زمان ۶ ماه ۱۷ قطعه در آوردیم!

قاسمی: در زمان ۶ ماه ۱۷ قطعه در آوردیم!

ما تست گروهی نگرفتیم و گفتیم همه بیایند! نزدیک ۱۰۰ نفر بودند، بعد از ۶ ماه در دو مرحله آموزش و دو سری امتحان، (سه روز در هفته می آمند) حدود ۴۵ نفر را انتخاب کردیم برای اعضای گروه.
قیطاسی: در حال پیشرفت هستیم!

قیطاسی: در حال پیشرفت هستیم!

آرمین قیطاسی متولد ۱۳۶۱ تهران و هنرآموخته هنرستان موسیقی و لیسانس فلوت است. قیطاسی از سال ۱۳۹۱ مدیریت ارکستر بادی آرس نوا را به عده دارد. گفتگو با این هنرمند را می خوانید: