شاید چنین باشد، شاید (II)

سوگواری(۴)
رنگ‌آمیزی دور از ذهن اولین مشخصه‌ی سوگواری «چکناواریان» است. دور کردن تکنوازان تالار رودکی («فرامرز پایور» و …) از صدادهی (۵) خاصی که در حافظه‌ی شنوندگان موسیقی ایرانی به خوبی ثبت شده کاری دشوار است که چکناواریان به درستی از عهده‌ی آن برآمده. آشنازدایی از موسیقی نوازندگانی که در دوره‌ی اجرای این اثر از مشهورترین‌ها بوده‌اند تا حدودی بر اثر غرابت ماده‌ی موسیقایی و تا حدودی نیز بر اثر تکنیک‌ها و رجیستر اجرایی نامانوس (نسبت به موسیقی دستگاهی که این گروه اجرا می‌کرد) به وجود آمده (به‌خصوص در مورد قیچک).

قطعه‌ی سوگواری دو تم دارد که در ابتدای قطعه یکی پس از دیگری معرفی می‌شود. هر دو تم در فضایی نزدیک به فواصل همایون (معتدل شده) نوشته‌ شده‌ است و هر دو بر روی آکوردی که به شکل پدال در تمام مدت، بستر ملودی را فراهم می‌کند جریان می‌یابند.

ضربه‌های سنکوپ‌وار و دلهره‌آور سنتور و عود و رباب که بی‌وقفه شنیده می‌شود جریان روان ملودی تار (اول) و نی (دوم) را برش داده و باعث خلق فضایی تیره و متناسب با نام قطعه شده است. این ساختار باعث شده که موسیقی، اگر از آن پدال صرف‌نظر شود ساختمانی افقی و نزدیک به جریان حرکتی موسیقی ایرانی پیدا کند به شکلی که شنونده ممکن است بیندیشد اگر آهنگساز این ضربه‌ها را نیز در لابه‌لای ملودی نواخته شده به وسیله‌ی یک ساز می‌نوشت قابلیت اجرایی هنوز موجود بود (مثلاً همه را تار اجرا می‌کرد).

هر دوی این ملودی‌ها پس از یک انتقال که با آرپژهای سنتور اعلام می‌شود در حقیقت به فضایی از همین مواد صوتی در نیم پرده بالاتر (ساده شده) می‌رسد؛ هر دو ملودی بر روی هم قرار گرفته و در تقابل و تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرد. آرپژها که همان تاثیر دلهره‌آور ضربه‌های سنکوپ‌وار را حفظ کرده، ادامه می‌یابد.

پاره‌هایی از این دو ملودی متضاد یکدیگر را دنبال می‌کند؛ شاید اشاره‌ای به تضاد مرگ و تولد که در کنار یکدیگر و همزاد هم‌اند. قطعه‌ی چکناواریان در دوره‌ی خودش نمونه‌ی جالبی از استفاده‌ی دیگرگونه از سازهای موسیقی ایرانی است (و البته نه تنها نمونه) و برخی از راه‌های آشنازدایی از صدادهی و رابطه‌ی یک گروه شناخته شده را به نمایش می‌گذارد. (۶)

آبگون و آذرنگ
«کاوه کشاورز» در این قطعه سرشت دوگانه‌ی علاقه‌مندی‌هایی را که ریشه در آموزش‌هایش دارد به نمایش می‌گذارد. موسیقی‌ای که امروز کم و بیش ویژگی‌های سبکی‌اش را با نام موسیقی ملی می‌شناسیم (۷) و موسیقی دیگری که شباهت‌هایی با موسیقی دوره‌ی رومانتیک اروپا از لحاظ بیان احساساتی و تکنیک‌های سازی دارد. آبگون و آذرنگ بیشتر قطعه‌ای برای ویولن و ارکستر زهی به نظر می‌رسد (۸).

قطعه‌ای که تصوری از تضاد میان ارکستر و ساز تنها را به ذهن متبادر می‌کند، چیزی که شاید اگر فرم نادیده گرفته شود شبیه کنسرتو بتوان به حسابش آورد. نوازنده‌ای که با شیوه‌ی نوازندگی ویولن ایرانی و غربی آشنا است این هر دو را در قطعه‌اش ظاهر کرده. قطعه نیز بر اساس همین سرشت دوگانه‌ی آهنگساز هر لحظه به یکی از دو سو کشیده می‌شود؛ شاید نامش نیز که از یک دوتایی متضاد تشکیل شده دلالت بر همین دوگانگی می‌کند.

ملودی‌ها عمیقاً ایرانی است و با زمینه‌ای از یک الگوی ریتمیک تکرار شونده‌ی چهار نغمه‌ای همراهی شده و با استفاده از تکنیک ایمیتاسیون گسترش می‌یابد. روی این بستر، ملودی که با خیزهای کوتاه بریده می‌شود جریان پیدا می‌کند. این تپش منظم حتی زمانی که ملودی ساختاری پیوسته‌تر یافته نیز (و زمینه تغییر می‌کند) به شکلی محو به گوش می‌رسد. مانند جمله‌ای که کلماتش شمرده شمرده بیان شود و میان هر کلمه تا کلمه‌ی بعدی فاصله‌های منظم باشد. نقش این تپش‌ها چنان است که ساختار قطعه را شکل می‌دهد. شاید مانند چکامه یا نزدیک به نوعی شعر هجایی دیگر و بدون ساختن الگوهای وزنی شبیه و دقیقاً هم‌طول.

نجوای ماه (۹)
«داریوش دولتشاهی». «درآمد»ی بی‌آنکه شبیه به درآمدهای ردیف باشد. ساختار برخی از جملات یا واژه‌ها از خاطره‌ی تاریخی ردیف انتخاب شده یا به آنها شبیه است، اما فقط شبیه است و نه بیشتر. قطعه‌ای در متر آزاد، آوازی، که رابطه‌اش با ردیف شاید تنها خاطره‌ای محو و گنگ از فاصله‌ها و حرکت‌ها است.

آفریدن قطعه‌ای در متر آزاد به گونه‌ای که در مرز میان میراث گوشه‌ها و آفرینش کامل قرار بگیرد، حتی اکنون هم کاری متهورانه است. جایی که آهنگساز- نوازنده در خطر این است که راه ساده را برگزیند و تنها یک خاطره را روخوانی کند. به نظر می‌رسد قصد دولتشاهی از این درآمد آفریدن چنین چیزی بوده باشد. طول قطعه کمی بیش از یک درآمد معمول است و ساختاری مشخص از تکرار جملات دارد و در میانه‌ بخشی ضربی مانند که نمی‌توان جدا از بافت اصلی محسوبش کرد چرا که از جملات پیش‌ از آن سرچشمه می‌گیرد به گونه‌ای که انگار جدانشدنی هستند.

پاره‌هایی کوتاه از ملودی‌ گوشه‌ها مانند تکه‌ابرهایی نجوای ماه را می‌شکند، شاید. نقش گلیساندوهایی که به نقطه‌های ایست منجر می‌شود نیز در این قطعه برجسته است و همچنین نقش ساختاری سکوت‌های نسبتاً طولانی که پس از آنها آمده. سکوت‌هایی که متنی متناسب نام قطعه یعنی نجوا به وجود آورده‌اند؛ جمله‌هایی، واژه‌هایی که در سکوت حل می‌شوند و این همه از طریق حذف ریزها صورت گرفته است. ریز به معنای دیرند، تداوم صدایی موسیقایی، از این درآمد تقریباً (به جز دومورد) برداشته شده است. همه‌ی اینها از درآمد نجوای ماه قطعه‌ای تفکر برانگیز می‌سازد.

پی‌نوشت
۴- نوشتن درباره‌ی آثاری تا این حد دور از یکدیگر (از لحاظ بیان سبکی، زمان اجرا و …) آن هم در یک مجموعه کاری دشوار بود، از همین رو به هر یک از قطعات بخشی کوتاه اختصاص یافت و دو قطعه‌ی «پولک صدفی ماه» و «شرجی و گرما» که خیلی دور از بقیه و مربوط به حوزه‌ی موسیقی مردم‌پسند و (به‌خصوص دومی) خارج از دایره‌ی آگاهی نگارنده قرار دارند از این نوشته حذف شد. این حذف جز تاکید بر دایره‌ی آگاهی‌ها و انتخاب شخصی معنای دیگری ندارد.
۵- صدادهی بعضی از سازهای مورد استفاده در این قطعه‌ی کوتاه با هم‌گونه‌هایشان در ارکسترسمفونیک نزدیک شده است. برای مثال شباهت‌ صدای قیچک با ویولن آلتو و نی با فلوت قابل اشاره است. این نکته را شاید بتوان به ذهنیت آهنگساز و عادت وی به نوشتن برای ارکستر غربی نسبت داد.
۶- این اثر به عنوان بخشی از موسیقی یک باله نوشته شده اما در این مجموعه به شکل قطعه‌ای مستقل درآمده بنابراین بررسی حاضر بدون شک بررسی ناقصی است چرا که کل اثر را در نظر نمی‌گیرد و به کارکرد این قطعه‌ی کوچک با متن اثر و روابطش با کلیت آن نیز نمی‌پردازد.
۷- برخی از نام‌گذاری‌های سبکی درباره‌ی موسیقی ایران تنها اشاره به یک خاطره‌ی شنیداری یا گونه‌ای صدادهی خاص دارد. به بیان دیگر بقیه‌ی ویژگی‌هایی که آنها را از دیگر سبک‌ها (هم عصر با آنها و غیر از آن) متمایز می‌کند (اگر اصلاً چنین چیزی وجود داشته باشد) هنوز به درستی مورد کاوش قرار نگرفته و روشن نیست. به همین دلیل این واژه‌ها اکنون برای اشاره به گروه بزرگی از آثار که ممکن است شباهت‌های کمی داشته باشد به کار می‌رود. برای مثال آثار دسته‌ای از آهنگسازان ایرانی که برای ارکسترهای غربی نوشته شده در گروه موسیقی ملی قرار نمی‌گیرد چرا که آن‌گونه صدادهی یا بافت را ندارد؛ مانند آثار «هوشنگ کامکار». در حقیقت به نظر می‌رسد وجه ممیز این آثار از یکدیگر میزان آشنایی آهنگسازان با آهنگسازی به مفهوم غربی یا میزان به‌کارگیری آن در آثار باشد.
۸- در دفترچه‌ی سی‌دی فقط به اینکه قطعه را ارکستر زهی اجرا کرده اشاره شده به همین دلیل این ادعایی است تنها از روی قراین شنیداری موجود در اثر.
۹- این قطعه هم مانند سوگواری به شهادت دفترچه‌ی سی‌دی بخشی است از «درآمد» قطعه‌ی نجوای ماه. بنابراین در اینجا هم مانند قطعه‌ی چکناواریان شاید بررسی تکه‌ای جدا شده از یک کلیت زیاد راهگشا نباشد، و بخشی از روابط و اطلاعات از دست برود. چنان‌که با توجه به ساختمان این درآمد به نظر می‌رسد ساختاری که در طول آن شکل می‌گیرد با قطعه‌ای که بعد از آن قرار داشته مرتبط است. از همین رو مطالعه‌ی این قطعه به شکل حاضر فقط به همین بخش منتشر شده از نجوای ماه محدود می‌شود و در نتیجه ناقص خواهد بود. شاید هم اعتباری (مانند یک قطعه‌ی کاملاً مستقل) به آن ببخشد که مورد نظر صاحب اثر نبوده است.

فرهنگ و آهنگ شماره‌ی ۲۳ و ۲۴

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آلبوم «انگاره‌ها»؛ به‌آهنگ‌سازی و نوازندگیِ مهران بدخشان منتشر شد

این اثر که نخستین آلبوم مهران بدخشان به‌عنوان آهنگ‌ساز و نوازنده است؛ شامل مجموعه‌ای از قطعات پیانوییِ آهنگ‌ساز است که تحتِ عناوین پرلود در می‌بمل مینور، واریاسیون‌ بر روی تمی عاشقانه، شش‌قطعه کوتاه برای پیانو، دو قطعه تغزلی، امپرومتو و سونات پیانو شماره ۱ (در دو موومان) عرضه شده‌است.

تاریخ مختصر موسیقی ایران، پیش از اسلام تا صفویه (IV)

در این دوره وضعیت موسیقیدانان بسیار بهتر شد. خسرو پرویز بزم ها و مجالس بسیاری داشت. در حجاری طاق بستان در کرمانشاه یک شکار به تصویر کشیده شده که تعداد زیادی چنگ، موسیقار، دف های چهارگوش، شیپور، نی، سازهای کوبه ای و یک نفر در حال دست زدن را نشان می دهد. چنگ های مثلث و افقی در این دوره بسیار رایج بوده است.

از روزهای گذشته…

داوودیان: دو سال است در رکود هستم

داوودیان: دو سال است در رکود هستم

اصلا روش آهنگسازی همین است! در واقع آموختن مبانی آهنگسازی به این درد میخورد که آنها را یادبگیریم و بتوانیم آثار گذشتگان را درک کنیم و آنالیز کنیم، نه اینکه مثل آنها بسازیم! من هم همین اعتقاد را دارم. از آثار آهنگسازان ایرانی کدام را میپسندید و تحت تاثیر چه کسانی بودید؟
بررسی کتاب های آموزش سازدهنی در ایران (I)

بررسی کتاب های آموزش سازدهنی در ایران (I)

سازدهنی (Harmonica) با وجود کوچکی و سادگی قابلیت های اجرایی فراوان و جذابی دارد و به همین خاطر جزو رایج ترین و محبوب ترین سازهای موسیقی در جهان به شمار می آید. در کشور ما هم چند سالی است که با اقبال بیشتر هنرجویان و گروه های موسیقی مواجه شده و به تازگی می توانیم صدای سازدهنی را در تبلیغات تجاری پخش شده از شبکه های داخلی رادیو و تلویزیون نیز بشنویم. خوشبختانه در زمینه آموزش سازدهنی (انواع ترمولو و کروماتیک) چندین کتاب به زبان فارسی منتشر شده است که در این سری مطالب به بررسی آنها می پردازیم.
پایِ لنگِ پنج ضربی  و  هفت‌ضربی (I)

پایِ لنگِ پنج ضربی و هفت‌ضربی (I)

وزن در موسیقی معمولاً به سه حالت کلیِ ساده، ترکیبی و لنگ تقسیم می‌شود. پنج ضربی و هفت ضربی نیز، دو نمونه از نوع سومِ وزن، یعنی لنگ هستند که به زعم نگارنده، در طول دهه‌های اخیر، اپیدمی استفاده از این دو ریتم، بلای جان آهنگسازی علیل موسیقی ایرانی شده ‌است. متأسفانه هر سال در کارهای نوازندگان جوان، در اجراهای جشنواره‌های مختلف موسیقی، در کنسرت‌ها و آلبوم‌های موسیقی (البته در حوزه‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی) ردپای این دو ویروس را می‌توانیم ببینیم. اشاره به این نکته ضروری است که استفاده از هر ریتمی، به خودی خود نه تنها محل اشکال نیست بلکه صدور هر حکمی مبنی بر اینکه نباید از فلان ریتم استفاده شود، مضحک، بی‌پایه و مطلقاً مردود است؛ آنچه در اینجا می‌خواهم بگویم این است که «نوعِ استفاده» از این دو ریتم، آنگونه که در موسیقی کلاسیک ما مرسوم شده، بار هنری نازلی دارد و هر چه که باشد، «آهنگسازی» محسوب نمی‌شود.
جامعه، موسیقی، در منشور رادیو (I)

جامعه، موسیقی، در منشور رادیو (I)

موسیقی امری اجتماعی است، بیش از اغلب هنرها، شاید چون بخش مهمی از کنشی که به عینیت یافتنش منجر می شود پیش چشم و گوش مردم روی می دهد یا شاید چون بیش از هر هنری می تواند در رگ و پی زندگی آدمی برود، با آن آمیخته شود و همه جایش حاضر باشد. به همین نسبت لااقل در میان نویسندگان فارسی زبان موسیقی، تمایلی وجود دارد برای نپرداختن به این وجه که لابد از فرط بدیه ی بودن بسیاری اوقات بحث درباره ی آن را از یاد می برند یا به تلویح برگزار می کنند.
مهرداد دلنوازی: آثار منتشر نشده زیادی دارم

مهرداد دلنوازی: آثار منتشر نشده زیادی دارم

در هنرستان ما ارکستری داشتیم که بنده آن را اداره کرده بودم و در واقع یک ارکستر دانشجویی بود، پس از فارغ التحصیل شدن از هنرستان موسیقی ملی، با همکلاسی های که داشته ایم مثل آقای سعید ثابت، آقای حسین بهروز نیا، آقای ضرغامی و دوستان دیگر، ما علاقه مند شده بودیم که فعالیت های خود را گسترده تر کنیم؛ به گوشمان رسید که در رادیو میدان ارگ، امتحانی می گیرند برای نوازندگی و جذب نوازندگان برای صدا و سیما. آنجا رفتیم و در آزمون شرکت کردیم و خدا را شکر کارمان مورد قبول واقع شد و ارکستر در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که وابسته به صدا و سیما بود تشکیل شد. نام این گروه خالقی بود که غالبا دوستانی که آهنگ خودشان را می آوردند، سرپرستی آن را به عهده داشتند و فعالیت از سال ۵۸-۵۹ آنجا شروع شد.
گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VI)

گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VI)

همان‌طور که نشان داده شد در مورد نقد به مفهوم گسترده این «میزان» بسیار زیاد است به طوری که دست‌کم نیمی از گفتمان‌های مورد اشاره بخش بزرگی از حیات موسیقایی را در دوران اوجشان تحت تاثیر قرار داده‌اند و به چیره شدن نوعی «جریان اصلی» انجامیده‌اند. اما درباره‌ی نقد به مفهوم محدود، باید اعتراف کرد که در اکثر نمونه‌ها آن «میزان» اندک است.
پس غذای عاشقان آمد سماع

پس غذای عاشقان آمد سماع

حجه الاسلام، ابو حامد، امام محمد غزّالی از دانشمندان و متفکران بزرگ اسلام بود که ولادتش را در سال ۴۵۰هـ . ق گفته‌، وفاتش را به سال ۵۰۵ هـ . ق ثبت کرده‌اند. در بخش طابران طوس از مادر بزاد و در همان جا دیده بر هم نهاد. غزّالی به پندار بیشماری از اندیشه ورزان شرق و غرب از بزرگان و نوادرِ علوم اسلامی بود که با نگاهی ژرف و دقتی کم نظیر در عالم اسلام به بازنگری و نگاه نو در متن دین پرداخت و به بیان خودش توانست « از حضیض و پستی تقلید به اوج استبصار و اجتهاد » بال بگشاید.
اپراخانه (I)

اپراخانه (I)

خانه اپرا یک ساختمان تأتر است، برای اجرای اپراهایی که شامل صحنه، محل قرار گرفتن ارکستر، صندلی های شنوندگان و امکانات پشت صحنه برای رختکن و تغییرات صحنه می باشد. بعضی از سالنها بطور وی‍ژه برای اجرای اپرا ساخته شده اند و بعضی از آنها بخشی از یک مجموعه بزرگتری از یک مرکز اجرای هنرهای نمایشی می باشند.
پیترو ماسکانی (IV)

پیترو ماسکانی (IV)

ماسکاگنی درباره حقوق دو کفش کوچک چوبی (Il due zocco letti) لوئیس دو لارمه مشاجره ای داشت که الهام بخش او و پوچینی بود. ماسکاگنی این موضوع را برای Lodoletta نگه داشت که این اپرا در ۳۰ آوریل ۱۹۱۷ برای نخستین بار در رم اجرا شد. اجرای این اپرا در لیورنو در ۲۸ جولای بود که بینیامینو گیگلی نقش فلامن را به عهده داشت.
موسیقی‌شناسی‌ای که نمی‌شناسیم (VI)

موسیقی‌شناسی‌ای که نمی‌شناسیم (VI)

«این کتاب یک «فرهنگ توصیفی و تحلیلی مفاهیم» است، و در توضیح مسائلی نوشته شده که در شرایط کنونی در جریان دریافت جدی و اندیشیدن به موسیقی پدید می‌آیند. این فرهنگ در گام نخست به کار هنرآموزان موسیقی می‌آید تا وقتی کتابی یا مقاله‌ای درباره‌ی موسیقی می‌خوانند از مفاهیم و نکته‌های مهمی باخبر شوند که از فضای فرهنگی و افق دانسته‌های امروزی ناشی می‌شوند و در نوشته‌های نظری و انتقادی بازتاب می‌یابند.» (احمدی ۱۳۸۹: ۲)