به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را (II)

مگر می شود برای ارتقاء ذائقه ی جسم، دیزی را در مایکرویو بپزیم، پیتزا را در زود پز؟! و به جهت رسیدن به طعمی جهانی، قرمه سبزی را با بیف استروگانف ترکیب کنیم و بگوییم به به! چه طعم جهانی و بکری؟! حال چگونه است که برای ارتقاء بخشیدن به ذائقه ی روح که بسیار حساس تر و مهم تر از جسم است، رو آورده ایم به نواختن آثار پاگانی نی با تار، گوشه ی لیلی و مجنون با پیانو و ترکیب اشعار شمس با موسیقی باخ و…؟

اگر در مهمانی ای برایمان خورشت پیتزا و ساندویچی از ژامبون و میرزا قاسمی بیاورند یا میخندیم یا فکر می کنیم مورد تمسخر قرار گرفته ایم. چرا؟ چون درباره هویت و شخصیت غذاها آگاهی داریم. حال اگر در موسیقی با ترکیباتی عجیب تر از این مواجه شویم، لذت هم میبریم! آیا فکر نمی کنید این لذت ریشه اش در نا آگاهی ما نسبت به موسیقی است.

بزرگی گفته اند: «من ساز ابداع می کنم تا بقیه هم این کار را بکنند و پیشرفت کنیم» ای کاش نامداران خاص و تأثیر گذار لااقل فلسفه جدی تری برای اعمال خود داشتند.

مگر امروزه چند نفر از تار، سه تار، سنتور، کمانچه، نی، دف و تمبک، صدای مطلوبی استخراج می کنند که اینقدر به فکر اضافه کردن به تعداد سازها هستیم؟

در روزگاری که نابغه ی بی مانند، استاد حسن کسایی ایام را در انزوا و سکوت سپری می کردند، متاسفانه برای بزرگان، کار کردن با پوست و تخته و اره و استخوان مهمتر بود تا مثلأ کمک کردن به شناساندن گنج تکرار نشدنی هنر، استاد کسایی، به نسل عمومأ در خواب؟! آنهم در دورانی که غبار نشسته بر هویت ایرانی، از دست نامرادی روزگار، روز به روز در حال افزایش است.

حتمأ باید استاد کسایی با نی رقص شماره ۵ برامس را می نواختند یا نی الکترونیک ابداع می کردند تا مورد توجه جامعه غافل قرار گیرند؟!

حتمأ باید منتظر بنشینیم کسی رخت از این این جهان بر بندد آنگاه به یاد بیاوریمش؟ اینقدر جوانان، میانسالان و پا به سن گذاشته ها سوار بر موج تبلیغات در حال پر کردن فضا از افکار بی ثمر خود هستند که گاه حتی فراموش می کنیم هنرمندان توانا و با احساس مانند محمدعلی کیانی نژاد، بهمن رجبی، رامبد صدیف و… کجا هستند و چه می کنند!

جریان سازترین موسیقی دان معاصر، استاد محمدرضا لطفی بیشترین وقت خود را صرف آموزش نوازندگانی می کنند که هنوز به درستی معلوم نیست چقدر در کار خود جدی هستند. در اینکه امر آموزش از مهم ترین امور هنر موسیقی است، شکی نیست، اما آیا بهتر نبود بستر به گونه ای فراهم شود تا بنیانگذار گروه شیدا و یکی از پیشروترین هنرمندان تاریخ موسیقی ایران (در کنار بزرگانی چون علینقی خان وزیری) وقت خود را صرف امور فراگیرتری می کردند تا نفع بیشتری به کل جامعه ی هنری برسد؟

آیا فکر می کنیم امثال محمدرضا لطفی تکرار شدنی هستند؟ فرض بگیریم کسی در حد نبوغ ایشان پیدا شد، به اندازه ی ایشان تمرین کرد و همانقدر پیگیر، محکم و استوار بود، آن گاه بزرگانی چون عبدالله خان دوامی، علی اکبرخان شهنازی، سعید هرمزی، نورعلی خان برومند و… را برای آموزشش و دوستانی چون هوشنگ ابتهاج (ه.ا سایه)، حسن کسایی و… را برای همراهی اش از کجا بیاوریم؟

حیف نیست نوابغی که در تاریخ موسیقی به ندرت ظهور می کنند و ستاره وار در آسمان تاریک هنر می درخشند، یک به یک خاموش شوند بی آنکه بهره کافی از نورشان ببریم؟! استثنائاتی چون میرزا حسینقلی، وزیری، کسایی، قمر، صبا، لطفی، مشکاتیان و نهایتأ چند نفر دیگر، هر چند وقت یک بار ظهور می کنند که قدرشان را در هیچ دوره ای آنطور که شایسته است ندانسته ایم؟

امروز چقدر تلاش می کنیم برای هنرمندان خاصی که خوشبختانه سایه شان بالای سر موسیقی است آرامشی کامل ایجاد کنیم تا بستری فراهم آید که حداکثر بهره را از وجود ذی قیمت شان ببریم؟ چقدر تا به حال حسرت خورده ایم که ای کاش میرزا عبدالله، میرزا حسینقلی، درویش خان، طاهرزاده، قمر، ظلی، سماعی و… را می دیدیم و از یک لحظه همنشینی با آنان بهره هایی بسیار می بردیم.

در حالیکه غافل از آنیم که امروز بزرگانی هم سطح با آنان و حتی بالاتر از آنان داریم که بی توجه به حضور مغتنمشان، منتظر نشسته ایم که ابتدا نباشند و آنگاه حسرت نبودنشان را بخوریم!

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

شرایط موسیقی کاملأ بحرانی است. بحرانی که بیشترین سهم ایجادش مربوط به جامعه موسیقی است. نه استادان قدر موقعیتشان را می دانند، نه نامداران قدر نامشان را، نه ما قدر دردانه های ناب را…

آه از دست این روزگار که ما را فقط برای حسرت خوردن دل خوش نگه داشته است.

دوستان دستی،
که کار از دست
رفت…

14 دیدگاه

  • mojtaba
    ارسال شده در بهمن ۱۲, ۱۳۹۱ در ۲:۵۶ ق.ظ

    کلا بگید مرگ بر شجریان خودوتو خلاص کنید

  • mojtaba
    ارسال شده در بهمن ۱۲, ۱۳۹۱ در ۲:۵۹ ق.ظ

    شما هم اگر هنری دارید بسم اله این گوی این میدان چرا فحش می دید ؟ مطمئنم کسانی که مطالب را منتشر می کنند فرق جواد یساری و بتهون را هم تشخیص نمی دهند
    اصلا به ما چه که کی با کی خوب بود با کی بد بود ؟
    صحبت علمی کنید بگید فلان ساز اینجاش صدای خوبی نداره این نقصو داره اون آقا هم ادعای یحیی بودن که نکرد

  • babak
    ارسال شده در بهمن ۱۲, ۱۳۹۱ در ۴:۴۷ ب.ظ

    مطلب بسیار خوب و منسجمیست و اشاره ی خوبی به معضلات این روز های موسیقی ایرانی شده

    البته در مورد استاد لطفی کمی با تعصب برخورد کرده اید

    استاد لطفی می توانست یکی از جریان ساز های ۳ دهی ی اخیر باشد ولی نشد چون نخواست

    دغدغه ی استاد لطفی شخصیست نه فرهنگی

    استاد لطفی ۳۰ سال فرصت برای جریان سازی داشت که آن هم صرف عیش و تفریح و جهانگردی شد

    بهترین دوران برای تاثیر گذاری استاد لطفی آن ۳۰ سالی بود که ایشان هنر و موسیقی را تقریبا رها کرده بودند و به تفریحات جسمی می پرداختند

    به هر روی استاد لطفی با همه ی استعداد ها و توانایی هایی که داشت تبدیل شد به مهره ای سوخته که هنر را فدای امیال شخصیش کرد

    الان دیگر کمی دیر شده و استاد دیگر توان و انرژی دوران جوانی را ندارند

    اوج توانایی استاد لطفی در این روز ها شاید همان تشکیل گروه بانوان شیدا باشد

    البته انصافا هم به این گروه بیش از سایر گروه های چند گانه رسیدگی ویژه شد برای همین هم اجراهای آن منسجم تر و یکدست تر بود

  • فرید
    ارسال شده در بهمن ۱۵, ۱۳۹۱ در ۸:۴۵ ق.ظ

    درست است؛ حال و روز موسیقی ایران مانند ۲۰۰ سال پیش اروپا می باشد.
    بطور معمول بهترین نوازنده ها، بهترین سبک برای نواختن و بهترین مکان برای یادگیری هر ساز، مربوط به خواستگاه اصلی همان ساز می باشد. ممکن است سازی ابداعی در ابتدا از کیفیتی مطلوب برخوردار نباشد ولی این امکان وجود دارد که در آینده کامل گردد (فارغ از قصد سازنده که این احتمال وجود دارد که به خاطر شهرت یا مسائل دیگری باشد).
    در جواب آقا مجتبی باید عرض کنم که نباید انتقاد را فحش تلقی کرد و برخورد تعصب گونه ای با آن داشت.

  • امین ج
    ارسال شده در بهمن ۱۵, ۱۳۹۱ در ۱:۱۱ ب.ظ

    سازهای جدید مخصوصا از نوع شجریانی اش که جیزی بیش از یک شوخی بی نمک نیستند.
    متاسفانه نوازنده ها هم برای قرار کرفتن در تریبون تن به نواختن آن می دهند!
    و آقای لطفی هم دیگر آن شخصی که شما می فرمایید نیست! حال و روز خیلی خرابتر از چیزی است که تصور می فرمایید! :)

  • ارسال شده در بهمن ۲۷, ۱۳۹۱ در ۱۲:۳۴ ق.ظ

    ابتدای نوشته خوب بود ولی در ادامه گرفتار همان موردی شد که دلیل اصلی همه اتفاقاتی است که در مطلب عنوان شده است. با نامداران نمیشود کار هنر را پیش برد. نبوغ اگر چیزی است که ما در حافظ و مولوی و بتهون و داوینچی سراغ داریم دیگر اساتیدی مانند لطفی و کسایی در حیطه نبوغ نیستند. اگر انتظار از نبوغ در حدّ چیرگی در یک فنّ ظریف مانند نوازندگی باشد دیگر چه کاری می توان انجام داد. مثلأ آقای کیانی نژاد یک علامت جهانی را برای راحتی کار خود و پیروانش دوباره برای خودشان تعریف میکنند. منظور حرف P است که ایشان برای صدای بم نرم در نی بکار میبرند. چگونه با این حد از توانایی می توان موفق شد. کسی که توان کار را داشته باشد هست. توسط همین نامداران تایید شده و متاسفانه باز هم توسط همین نامداران خانه نشین شده. انهم در جوانی. به قول بتهون؛ خیلی سخت است بهترین سالهای جوانی همچون فیلسوفان زندگی کرد. متشکرم

  • مسعود
    ارسال شده در اسفند ۷, ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۵ ب.ظ

    چقدر این اعضای باند آقای جواهری با استاد شجریان مشکل دارند

    همشون به یک سبک و سیاق می نویسند

    من نمی دانم استاد چه هیزم تری به اینها فروختن که این دوستان اینقدر با کینه و تعصب بر علیه استاد می نویسند

    آن هم استادی که محبوب دل همه مردم ایران است

  • reza
    ارسال شده در اسفند ۹, ۱۳۹۱ در ۲:۴۰ ق.ظ

    چقدر نظراتی که روی مقالات نوشته میشود سطحی و بی مطالعه و از روی نا آگاهیست آدم واقعا متاسف میشه از خواندن این نظرات نازل و سطحی

    لااقل یک بار مطلب را درست بخوانید فرضا نقل قولی از استاد شجریان ذکر شده چه ربطی به خصومت و کینه و تعصب دارد؟

    این نظرات بیش از حد چیپ مرا یاد جمله ای از وینستون چرچیل انداخت

    برای تسلط بر یک جمع نیازمند به اقلیتی خائن و اکثریتی نادان است

  • Dr Musavi
    ارسال شده در اسفند ۱۲, ۱۳۹۱ در ۷:۳۴ ق.ظ

    هنرمند گرامی جناب آقای پورقناد انتشار برخی مطالب غرض ورزانه و ار روی کینه و نا آگاهی برخی نویسندگان کم سابقه و گمنام در شان مجله وزین و پربار شما نیست.
    برخی هنرجویان تازه کار موسیقی بدون داشتن حتی کوچکترین سابقه فعالیت هنری در مورد همه اساتید موسیقی ایران نسخه می پیچند و شما هیچ واکنشی به این هتاکی ها نشان نمی دهید

    حیف است سایت وزین و پربار گفتگوی هارمونیک با مدیریت دلسوزانه و مسوولانه شما محفل چند آدم منزوی و بد سابقه و پر حاشیه شود آدم هایی که هیچ سابقه مثبت یا درخشانی ندارند و هیچ اسم و شناسنامه ای ندارند

    از همه بدتر توهین این نویسندگان بی تجربه و تازه کار به استادان طراز اول موسیقی ایران که بیش از نیم قرن عمر و اندیشه خود را صرف فرهنگ والای ایران کرده اند

    امیدوارم در آینده در مورد اینگونه مطالب با درایت و مسوولیت بیشتری برخورد نمایید

    ارادتمند

  • ارسال شده در اسفند ۱۲, ۱۳۹۱ در ۸:۱۲ ب.ظ

    دوست گرامی، منظور شما کدام مقاله از چه نویسنده ای است؟

  • Dr Musavi
    ارسال شده در اسفند ۱۳, ۱۳۹۱ در ۴:۴۶ ق.ظ

    مثلا نویسندۀ همین مطلب بالا چه سابقه ای در موسیقی دارند که خود را در حدی می دانند که به استاد آواز ایران اینگونه هتاکی می کنند.

  • ارسال شده در اسفند ۱۳, ۱۳۹۱ در ۵:۳۲ ب.ظ

    دوست گرامی، آقای شاهی از نوازندگان بسیار خوب موسیقی ایرانی هستند و جوانترین عضو گروه عارف به سرپرستی زنده یاد مشکاتیان بوده اند. ضمن اینکه اگر ایشان چنین سابقه ای هم نداشتند اجازه داشتند چنین مطلبی را هر کجا منتشر کنند چراکه هیچگونه هتاکی به کسی نکرده اند و تنها نقد خود را بر بعضی از اعمال اساتید بصورت کاملا محترمانه بیان کرده اند و از آن مهمتر نام افرادی که مورد انتقاد قرار گرفتند را بیاورده اند که شائبه بی احترامی هم به کسی بوجود نیاید.
    شما هم میتوانید درمورد بخشهایی که مشکل دارید، بصورت مفصل مطلبی بنویسید و ما با نام خودتان منتشر خواهیم کرد.

  • Dr Musavi
    ارسال شده در اسفند ۱۴, ۱۳۹۱ در ۸:۱۷ ق.ظ

    جناب استاد پورقناد خیلی ممنون از توضیحات کامل شما من در مورد سابقه فعالیت هنری نویسنده مقاله نمی دانستم کاش قبلا در مورد نویسندگان مقالات توضیحاتی می دادید و یک بیوگرافی مختصر می نوشتید خیلی خوشحال شدم از اینکه ایشون از نوازندگان استاد فقید پرویز مشکاتیان بزرگ بوده اند ، متاسفانه فکر کردم ایشان از این نویسنده های کینه ای و عقده گشا هسنتد که قصد تخریب اساتید بزرگ را دارند ولی همینجا از شما و آقای شامی طلب پوزش می کنم همچنین تشکر از وقت و حوصله ای که برای مخاطبانتان می گذارید

    ارادت من به مجله هارمونیک دوچندان شد

  • بیژن زارع فر
    ارسال شده در آذر ۲۵, ۱۳۹۲ در ۱:۴۹ ق.ظ

    متاسفانه در این مقاله و مقاله های مشابه بحث بعد چند خط وارد حاشیه میشود.آنچیز که بنده حقیر از ای نوشته آقای شاهی می بینم عدم وجود مسیری منسجم برای ارائه موسیقی فاخر ایرانی در آینده است.موسیقی دانان برجسته ایران عده ای ضعف را در ساز بندی می دانندو عده ای مشکل را در محتواو عده ای دیگر….که در این میان دسته دوم در نظر دارند که محتوای جدیدی برای موسیقی ایرانی خلق کنند. بسته به میزان شناخت آنها از موسیقی مبدا و مقصد کارهایی با ارزشهای متفاوت ارائه می شود.آنچه مسلم است سیاست یکپارچه ای توسط موسیقیدانان و محققین موسیقی ایرانی ارائه نشده است که میخی برای آویختن قبای ژنده در شب تاریک باشد!!!!!!!!!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «سالنامه»

سالنامه در میان آثار فیاض، بیش از همه در مسیرِ «در گذر» است. علاوه بر مشابهت در فرایند آهنگسازی و نوعِ کنار هم نشاندنِ و برخورد با مواد و مصالح موسیقی، حضور صریحِ برخی نقش‌­مایه­‌های «در گذر»، مدگردی­‌های متنوع، استفاده از نوازندگانِ گروه در مقامِ خواننده و ساختار کلی مجموعه، این همانندی را پررنگ­‌تر می­‌کند.

آرنولد شونبرگ و آهنگسازی ددکافونیک (III)

آنچه شونبرگ دنبالش می گشت، همان بود که باخ می جست: دست یافتن به وحدت کامل در یک ترکیب موسیقی. شونبرگ احساس می کرد که این روش نوین مبتنی بر ادراک کامل و جامع فضای موسیقی است. ولی به هر حال موسیقی نوشته می شد، با تمام شیوه ها، و شونبرگ اصرار داشت شنونده و آهنگساز هر دو باید شیوه ها را فراموش کنند، و موسیقی را به عنوان موسیقی بشنوند و قضاوت کنند. گفته است: «اغلب درست نمی توانم توضیح دهم: کار من ساختن موسیقی ۱۲ صدایی است نه ساختن موسیقی ۱۲ صدایی.»

از روزهای گذشته…

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XI)

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XI)

در اینجا گذشته از حالت و جنس اجرا، به کشش های از پیش تعیین شده نظر داریم. شاید گروهی گمان کنند که دو نوازنده صاحب تکنیک و ماهر می توانند یک قطعه موسیقی را با کشش های یکسان اجرا کنند. اما چنین امری محال است و این نه به دلیل عدم توانایی نوازندگان در تشخیص کشش ها، که به دلیل جوهر اجرای موسیقی است، و هر فعالیت دیگر بشری که روح و حس آدمی در آن دخالت دارد، که هرگز مکانیکی و یکسان نیست.
چکیدۀ درس‌گفتارهای مبانی اتنوموزیکولوژی، جلسه اول

چکیدۀ درس‌گفتارهای مبانی اتنوموزیکولوژی، جلسه اول

مطلبی که پیش رو دارید اولین شماره چکیدۀ درس‌گفتارهای مبانی اتنوموزیکولوژی است که اخیرا دوره اول آن با تدریس دکتر محمدرضا آزاده فر به پایان رسید و اکنون وارد دوره دوم خود شده است. این مجموعه از نوشته ها با همکاری یکی از دانشجویان این کلاس، نسیم احمدیان (دانشجوی کارشناسی ارشد اتنوموزیکولوژی و نوازنده سنتور) ویراستاری شده و در این سایت به انتشار می رسد.
آرمیک ستاره ایرانی گیتار

آرمیک ستاره ایرانی گیتار

آرمیک (Armik Dashchi) را میتوان یکی از محبوبترین گیتاریست های جهان دانست. نوازنده ای که آثارش توانسته است جایگاه بسیار مناسبی را در میان علاقمندان عام و خاص بدست آورد و همچنین از نظر تجاری آثار وی جز پرفروشترین آلبومها در سبک New Age نیست. آثار وی مخلوطی است از موسیقی ملل مختلف، اما نمیتوان از علاقه وی به سبک فلامنکو چشم پوشی نمود که منجر شده است، در بسیاری از آثارش، از تکنیک ها و فرمهای دستگاهی این سبک استفاده نماید اما سبک وی فلامنکو نمیباشد بلکه باید به آن عنوان تجاری Nuevo Flamenco (سبکی که فلامنکو اصیل نمیباشد اما از بسیاری از خصوصیات این سبک در اجرا استفاده میشود بالاخص تکنیک ها و دستگاههای مردمی چون رومبا.)
روش‌های آوانگاری فُنمیک و فُنتیک (III)

روش‌های آوانگاری فُنمیک و فُنتیک (III)

در ارتباط با مطلب اخیر، لازم است به موضوعی که تا حدودی دارای اشتراک با آن است پرداخته‌شود. انتخاب روشِ آوانگاری فنمیک و فنتیک به این‌که آوانگارْ خودیِ آن فرهنگ باشد یا نباشد وابستگی قطعی ندارد، بلکه به مقصود و نوع ارتباطِ آوانگار با آن موسیقی مرتبط است. آوانگاری‌های فنتیکِ بلابارتوک، نمونه‌ی تلاشِ یک فردِ خودیِ فرهنگی در جهت رسیدن به توصیفی کامل از موسیقی‌اش به منظور حفظِ هرآنچه از آن موسیقی می‌شنید بود (نتل ۱۳۹۲: ۱۵۴)، یا به عنوان مثال دیگر، از آوانگاری‌های محمد‌تقی مسعودیه از گونه‌های موسیقی کلاسیک ایرانی در کتابش با عنوانِ مبانی اتنوموزیکولوژی می توان نام برد. از طرف دیگر، نتل(۱۳۶۵: ۸۷) آوانگاری‌های جرج هرتسگ را یکی از بهترین آوانگاری‌های فنمیک معرفی می‌کند.
آیا در آفریقا به اتنوموزیکولوژی نیازمندیم؟ (II)

آیا در آفریقا به اتنوموزیکولوژی نیازمندیم؟ (II)

تردید دارم که آن دسته از آفریقایی ها که خود را اتنوموزیکولوژیست می نامند عمیقاً با عواقب چنین امری آشنایی داشته باشند. در ادامه دلایل نامناسب بودن اتنوموزیکولوژی را برای مطالعات موسیقی در آفریقا بیان می کنم.
نشست خبری «ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت»

نشست خبری «ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت»

سجاد پورقناد دبیر «ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت» درباره تغییر نام جشنواره گفت: در جشنواره امسال با مشورت هیات داوران و مسئولان برگزاری جشنواره، به دلیل کاهش چشمگیر تعداد وبلاگ های مربوط به موسیقیدانان، رقابت در این شاخته به کلی حذف شد و به همین دلیل نام جشنواره از «جشنواره سایتها و وبلاگهای موسیقی» به «جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت» تغییر کرد.
لئوش یاناچک (I)

لئوش یاناچک (I)

لئوز جاناک (Leoš Janáček) آهنگساز چک، تئوری دان و متخصص موسیقی فولکلور، در ۳ ژوئیه ۱۸۵۴ در هوکوالدی در بخشی از امپراطوری اتریش، بدنیا آمد. او از موسیقی فولکلور موراویایی و اسلاوی برای خلق موسیقی ناب و مدرن تاثیر پذیرفت. تا سال ۱۸۹۵ خود را وقف تحقیقات روی موسیقی فولکلور نمود و تاثیر این نوع موسیقی را نیز بر روی آهنگساز معاصر خود آنتونین دورژاک (Antonín Dvořák) مشاهده می کرد.
مروری بر اجرای «چند شب دو نوازی همساز»

مروری بر اجرای «چند شب دو نوازی همساز»

کمبود یا نبود رپرتوار معتبر و تحسین‌شده اولین چیزی است که پس از سه نوبت کنسرت (در دو شب) با عنوان «چند شب دونوازی همساز» در خاطر می‌مانَد. گویی مهم‌ترین حکمت چنین کنسرت‌هایی بازنمودن جای خالی است و انگشت گذاشتن بر ناداری ما. رپرتوار کم‌شمار به جای خود، اغلب اجراها بیش از آن، در حکم تاباندن نور بر فقدان یا ناآشنایی با تکنیک‌های آفرینش همنوازانه (یا همان فن تصنیف‌کردن همساز) در موسیقی کلاسیک ایرانی بودند. آنها به درجات پیام می‌دادند؛ برخلاف تکنوازی که خواه به صورت بداهه خواه به صورت ازپیش‌ساخته، مجموعه‌ای از فن‌هایش نزد موسیقیدانان ما کاملا درونی شده و گاه به بیان لفظی نیز درآمده، هم‌نوازی حتا به قدر کافی تجربه هم نشده است. و این پیام تا حدودی درست است اما فقط تا حدودی.
رحمتی: وزیری سالهای زیادی از عمرش را در انزوا می گذارند

رحمتی: وزیری سالهای زیادی از عمرش را در انزوا می گذارند

دلیل این انتخاب، تاثیر شگرفی است که حضور وزیری به مثابه یک موسیقیدان موسیقی کلاسیک بر پیکره ی موسیقی ایرانی اواخر پادشاهی قاجار گذاشته و فصل تازه ی پر گفتگویی را به وجود آورده است. مناقشات موجود بر سر تاثیرات جدی و بنیادین حضور این موسیقیدان در موسیقی ایرانی از بدو ورود در این عرصه تا به امروز وجود دارد، که با فرونشستن غبار حاصل از حب و بغض های تاریخی، نیازمند کاووش های جدی و فراوان است. با مطالعه ای که اینجانب بر روی یادداشت های پراکنده و مصاحبه های مختلف موجود در این زمینه داشتم، به این نتیجه رسیدم که مخاطب، با مطالعه ی این یادداشت ها و مصاحبه ها نهایتا نمی تواند به یک تصویر شفاف و روشن از شخصیت موزیکال وزیری و همچنین عملکرد او به عنوان یک مدیر آکادمیک موسیقی رسیده، و موضع صریح و مشخصی در قبال او اتخاذ کند.
یادداشتی برای یک خبر

یادداشتی برای یک خبر

روز گذشته در حال چک کردن اخبار موسیقی با خبری مواجه شدم با این تیتر: «برای اولین بار در تاریخ موسیقی ایران، شاهکارهای کلاسیک جهان، توسط یک ایرانی به آواز در آمد»، بعد از باز کردن لینک مربوط به خبر، با این نوشته (که به گفته خبرگزاری هنرآن لاین نوشته خواننده این اثر است) مواجه شدم: