موسیقی سینه به سینه (گفتگو با خسرو سلطانی)

خسرو سلطانی (موسیقیدان ایرانی مقیم اتریش)، اخیراً آلبوم تازه ای به نام «ماهور کبیر» منتشر ساخته است. اجرای اثر را «گروه شیراز» – متشکل از خسرو سلطانی (سرنا، کرنا، بالابان)، مجید درخشانی (تار، سه تار، رباب)، علی اکبر شکارچی (کمانچه) و فرزانه نوایی (چنگ) _ به عهده داشته و بخش های آوازی توسط افسانه رثایی و علیرضا قربانی خوانده شده است. «گروه شیراز» در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱ ) به کوشش خسرو سلطانی و با همکاری تعدادی از برجسته ترین نوازندگان ایرانی مقیم اروپا در وین تشکیل شد و تاکنون کنسرت های متعددی برگزار کرده است.

سلطانی در سال ۱۳۳۱ در تهران تولد یافت و پس از دریافت دیپلم هنرستان عالی موسیقی (در رشته نوازندگی فاگوت)، در آکادمی موسیقی وین تحصیلات خود را در همین رشته و نواختن سازهای قدیمی اروپا پی گرفت.وی از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۳ با ارکستر سمفونیک تهران و از ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۹ با ارکستر سمفونیک رادیو و تلویزیون اتریش همکاری داشت.سلطانی از سال ۱۳۵۸ در اتریش اقامت گزیده و ضمن اجرای کنسرت به تدریس در چندین مدرسه موسیقی اشتغال دارد.

وی در سفر کوتاه خود به ایران از فعالیت های هنری خود و «ماهور کبیر» سخن گفت: … «ماهور کبیر» مجموعه قطعاتی است در دستگاه ماهور. نام «ماهور کبیر» به این دلیل انتخاب شده که ما در ردیف موسیقی ایرانی «ماهور صغیر» (ماهور کوچک) داریم ولی از آنجایی که ماهور به عنوان دستگاهی بزرگ معرفی می شود و دارای شباهت هایی با گام ماژور (گام بزرگ) در موسیقی غرب است به این فکر افتادم که می توانیم گوشه ای به نام «ماهور کبیر» هم داشته باشیم.

شاید در آینده گوشه ای هم به این نام درست شود.این مجموعه با مقدمه ای در گوشه «حزین» آغاز می شود، سپس ملودی «مرغ سحر» (اثر مرتضی نی داوود) با تنظیمی جدید اجرا شده است. کوشش کردم بافت ملودی دست نخورد و به همان شکل اصلی (بدون خواننده) اجرا شود زیرا «مرغ سحر» از لحاظ موسیقایی بسیار غنی است و جا دارد که بدون کلام هم اجرا شود. در ادامه کار از گوشه های دیگر مثل «خسروانی» که البته در اینجا نامش را گذاشته ام «خسروان» صرفاً نام قطعه به این شکل انتخاب شده نه اینکه بخواهم گوشه را عوض کنم. قطعه چهارم در گوشه «طوسی» است که در آن یکی از سروده های باباطاهر را افسانه رثایی و علیرضا قربانی همخوانی می کنند.

سپس «رنگ» و «کوراُغلی» که به «راک» وصل می شوند. «راک» معمولاً از درجه پنجم دستگاه ماهور اجرا می شود ولی چون سرنا توانایی تار یا کمانچه را برای اجرای کامل دستگاه ندارد سعی کردم راک ماهور دو را به جای شروع از فاصله پنجم از فاصله دوم آغاز کنم، به صورت یک مدلاسیون توی خودش، بدون آنکه نامطبوع باشد. البته این عقیده من است، شنونده ممکن است نظر دیگری داشته باشد. در قطعه هفتم از ریتم «بسته نگار» استفاده شده (برای کمانچه و چنگ) که البته «بسته نگار» در دیگر مایه های موسیقی ایرانی است نه در ماهور و در اینجا فقط از ریتم آن استفاده شده است.

پس از آن قطعه ای به نام «نغمه» (روی سروده های حافظ) با صدای افسانه رثایی و علیرضا قربانی اجرا شده است. «نغمه» هم در ماهور وجود ندارد ولی از آن در ماهور استفاده کرده ام. درست است که هر دستگاه و نغمه ای در موسیقی ایرانی کاراکتر ویژه خود و حریم خود را دارد ولی اگر کسی بخواهد در موسیقی کار کند نباید زیاد خود را در این حریم ها نگه دارد. این هم یک دید است که مثلاً حال که در اصفهان گوشه ای داریم به اسم «نغمه»، چرا در ماهور نباشد؟ بسیاری از تکنوازان بنام ایران هم از اینگونه کارها کرده اند بدون اینکه اشاره کنند یا نامی برایش بگذارند.

همچنین از گوشه «زنگوله» استفاده کرده ام که متصل شده است به گوشه دلکش. دلکش را هم در اینجا «دلکُش» نامیده ام، به روایت برخی استادان گذشته که معتقد بودند نام این گوشه در اصل «دلکُش» بوده است. آخرین قطعه هم «خوارزمی» است که در این مجموعه «خوارزم» نام گرفته است.

• در این مجموعه از چنگ (هارپ) استفاده شده است. سازی که قرن هاست از گردونه سازهای ایرانی خارج شده و از شیوه نوازندگی آن در گذشته اطلاعی در دست نیست. آیا این ساز در «ماهور کبیر» به همان شیوه ای که اکنون در موسیقی هنری غرب رایج است مورد استفاده قرار گرفته؟
چنگ سنتی در دست نبود. ما مجبور شدیم از هارپ اروپایی استفاده کنیم ولی تا حد امکان سعی شده حق مطلب ادا شود.این هارپ را فرزانه نوایی نواخته است. از آنجایی که ایشان مدت ها موسیقی ایرانی را با ساز تار نزد هوشنگ ظریف کار کرده اند سعی کرده اند مطالب را تطبیق دهند و حال و هوای موسیقی کلاسیک در اجرایشان نباشد. از تکنیک خاصی استفاده کرده اند که بسیار راضی بودم. البته کار آسانی نبود ولی امکان پذیر شد. تمام قطعه های مابینی (وصل قطعات) در این مجموعه به وسیله چنگ و کمانچه اجرا شده است. کمانچه که یکی از سازهای بسیار قدیم و رایج در ایران است ولی تلفیق این دو ساز به گوش من بسیار زیبا آمد.

• برای نوازندگی سرنا و کرنا روش جدیدی ابداع کرده اید یا اینکه از تجربیات تان در فاگوت نوازی هم استفاده کرده اید؟
سرنا و کرنایی که در مجموعه «ماهور کبیر» استفاده کرده ام به سفارش من در آلمان ساخته شده، باید اشاره کنم من ضمن اینکه تحصیلاتم در رشته نوازندگی فاگوت و موسیقی کلاسیک بوده از بیست سال پیش به موسیقی ایرانی علاقه پیدا کردم و به جز راهنمایی دورادور استادان موسیقی ایرانی، این موسیقی را خودم کار کرده ام و با آن آشنا شده ام. برای نوازندگی سرنا و کرنا قطعاً از تکنیک نوازندگی فاگوت هم برای دمیدن در این سازها استفاده شده.

• اشاره کردید سازها در آلمان ساخته شده، مدل آن را از ایران به آنجا برده اید؟
خیر! سرنا سازی است با اصلیت شرقی که در میان ملل کشورهای مسلمان رایج است، از آفریقای شمالی تا هند. این ساز اوایل قرن یازدهم به اروپا رفته و اروپایی ها این ساز را به همان شکلی که در آن زمان از طریق مسلمانان به اسپانیا وارد شد نگهداشته اند و هنوز هم از آن استفاده می کنند. سازی که من می زنم در حقیقت همان الگو است. البته اسم آن را تغییر داده اند به شالمی (Shalmai) یا بمبقد (Bombard) ولی همان ساز است و به همان کیفیت.

• تفاوت شالمی و بمبقد با سرناهایی که در نواحی مختلف ایران استفاده می شود چقدر است؟
می توانم بگویم ۹۵ درصد به هم شبیه هستند و تفاوت ها بیشتر به خاطر نوع «قمیش» و قطر شیپور است.

•فکر می کنید اگر حمایت دولتی و رسمی از اینگونه فعالیت ها و احیای سازهای باستانی صورت نگیرد ممکن است که این سازها وارد گردونه سازهای موسیقی دستگاهی ایران شوند یا اینکه در سطح همین برنامه های پراکنده باقی خواهند ماند؟
قطعاً اگر حمایت نشوند به نتیجه مورد نظر نمی رسند. واقعاً مشخص نیست نفر بعدی چند سال دیگر بخواهد چنین کاری کند ولی این طوری که من می بینم شاید دیگر هیچکس نباشد.

•شما در سال ۱۳۶۹ هم مجموعه ای به نام «نوبانگ کهن» (تقریباً با همین خصوصیات در دستگاه شور) منتشر کردید که در ایران هم در دسترس علاقه مندان قرار گرفت. شباهت ها و تفاوت های «ماهور کبیر» با «نوبانگ کهن» چیست؟
شاید بشود گفت «ماهور کبیر» دنباله همان «نوبانگ کهن» است . البته در «نوبانگ کهن» اجرا قدری متفاوت است زیرا در آن مجموعه، نوازندگی سازهای مضرابی به عهده حسین علیزاده بود. ایشان هم یکی از بهترین نوازندگان هستند و طبعاً اجرای بسیار خوبی ارائه شد ولی متأسفانه به این خاطر که من در ایران نبودم و پیگیری نکردم این آلبوم در اینجا به نام ایشان شناخته شد و خود آقای علیزاده هم هیچگاه متذکر نشدند که در این اثر تنها نوازندگی را به عهده داشتند. و قدری هم در میکس و ضبط بخش های آوازی و بخش بسیار کوتاهی در ابتدای کرشمه و زیرکش سلمک که مجموعه این قسمت ها در یک آلبوم ۶۰ دقیقه ای به ۲ دقیقه هم نمی رسد.

• طرح شما ادامه دارد؟ یعنی در بقیه دستگاه های موسیقی ایرانی هم می خواهید کارهایی به فرم «نوبانگ کهن» و «ماهور کبیر» ارائه کنید؟
اگر فرصت شود علاقه مند هستم که در بقیه دستگاه ها و با همین سازبندی این کار را ادامه دهم. در حال حاضر هم روی آواز ابوعطا کار می کنم که با تکنیک سرنا بسیار جور درمی آید. همین «ماهور کبیر» هم که به تازگی به بازار آمده ده سال پیش آماده شد ولی گرفتاری های کاری به من فرصت ضبط و انتشار آن را نمی داد. امیدوارم موقعیتی برای نشر آن در ایران هم پدید آید.

•وضعیت موسیقی ایرانی در خارج از کشور چگونه است؟
متأسفانه من تماس زیادی با نوازندگانی که در زمینه موسیقی ایرانی فعالند ندارم. قبلاً تماس بیشتری داشتم ولی طی ده سال گذشته خیلی کمتر شده است. تا همین حد می دانم که موسیقی ایرانی در خارج طرفداران زیادی دارد که از آن حمایت می کنند. شنونده های خارجی هم از این موسیقی استقبال می کنند. از طریق هنرمندانی که از ایران می آیند، موسیقی ایرانی به خوبی معرفی می شود. ولی قطعاً می تواند خیلی بهتر باشد!

•موسیقی ایرانی در خارج در مقایسه با موسیقی هندی و عربی چه وضعیتی دارد؟
اصلاً قابل مقایسه نیست! مثل شب و روز! واقعاً امیدوارم موسیقی ایرانی هم روزی به آن اندازه معرفی شود که در هر صورت راه درازی در پیش دارد.

•به عنوان آخرین سئوال؛ نظرتان درباره نوآوری در موسیقی ایرانی چیست؟ از تجربیات موسیقی غربی می توان استفاده کرد یا اینکه موسیقی ایرانی را تنها از درون و با تکیه به خودش باید متحول ساخت؟ نهایتاً اینکه چگونه می توان کاری کرد که موسیقی ایرانی مخاطبان بیشتری داشته باشد و حضوری جدی تر در جامعه؟
در مورد تعداد مخاطبان موسیقی ایرانی؛ این برمی گردد به آثاری که موسیقیدانان ایرانی ارائه می کنند ولی در مورد نوآوری، مشکلی که اکنون در موسیقی ایرانی وجود دارد، این است که اگر کسی بخواهد نوآوری کند بقیه فکر می کنند او می خواهد چیزی را از بین ببرد و نوآوری موجب از میان رفتن سنت های موسیقی ما می شود در صورتی که این طور نیست. موسیقی سنتی ایران، موسیقی ای است که کسی نمی تواند به ترکیب اصلی آن دست بزند. البته اگر ما هنوز نُت نداشتیم ممکن بود تغییراتی پیدا کند ولی الان خوشبختانه نزدیک به صد سال است که نت شده و دیگر کسی مثلاً گوشه کرشمه را نمی تواند تغییر دهد. اگر هم تغییراتی در آن داده شود بستگی به شنونده دارد که بپذیرد یا نپذیرد ولی اصل کار سر جایش است.

ای کاش که ثبت موسیقی ایرانی به صورت نت، اقلاً سیصد سال پیش انجام شده بود. اگر در آن زمان موسیقی ما نت شده بود ما قطعاً محتوای بسیار بیشتری از موسیقی مان در دست داشتیم. چون هنر نت نویسی در اروپا حدود نهصد سال قدمت دارد. ما هم به راحتی می توانستیم تقریباً از همان زمان نواهای موسیقی ایرانی را به صورت نت شده داشته باشیم ولی چون موسیقیدانان معتقد بودند موسیقی باید سینه به سینه آموزش داده شود، بخش زیادی از محتوای موسیقی ما از بین رفته است. اگر قرار بود سروده های مولانا و حافظ هم سینه به سینه به الان برسد فکر نمی کنم بیش از چند صفحه اش باقی مانده بود. موسیقی ایرانی هم متأسفانه به خاطر روش سینه به سینه بخش اعظمش از بین رفته است. اگر کسی بخواهد سینه به سینه تدریس کند هم موردی ندارد ولی برای تسریع در فراگیری، به عقیده من استفاده از نت نتیجه بهتری به دست می دهد.

روزنامه” شرق”

7 دیدگاه

  • ISSI
    ارسال شده در تیر ۳۰, ۱۳۸۵ در ۹:۳۹ ب.ظ

    چگونه میتوان cd ماهور کبیر را تهیه نمود؟

  • امید
    ارسال شده در بهمن ۵, ۱۳۸۵ در ۴:۵۳ ب.ظ

    باسلام وخسته نباشید

    چگونه میتوان cd ماهور کبیر را تهیه نمود؟

    با تشکر

  • maryam
    ارسال شده در آبان ۲, ۱۳۸۷ در ۱:۵۱ ق.ظ

    چگونه میتوان cd ماهور کبیر را تهیه نمود؟

  • مرتضی
    ارسال شده در اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۹ در ۸:۲۳ ب.ظ

    با سلام
    چگونه میتوان cd ماهور کبیر را تهیه نمود؟

  • ميرحسيني
    ارسال شده در بهمن ۲۷, ۱۳۹۰ در ۶:۵۴ ب.ظ

    چگونه میتوان cd ماهور کبیر را تهیه نمود؟

  • behzad
    ارسال شده در اسفند ۱۵, ۱۳۹۰ در ۳:۲۸ ب.ظ

    دقیقا…
    درود..
    چطور میتونم این آلبوم رو داشته باشم..
    دوستان لطفا اگر کسی راهی پدا کر اطلاع رسانی کنید..
    [email protected]

  • علی
    ارسال شده در اردیبهشت ۳, ۱۳۹۴ در ۸:۲۷ ب.ظ

    آخ آخ آخ ! این مطلب قبل فوت خانم نوایی بوده ، بنده در سال ۱۳۹۴ ۳ اردیبهشت دارم پیام می نویسم ! عجب دنیایی ! آقای سلطانی در زمان بیماری سرطان خانم نوایی آلبوم داده ، خیلی سخته . از طرفی غم بیماری همسر از طرفی آدم روحیه خود را بخواهد حفظ کند . باز اتریش بود که خانم نوایی با وجود سرطان معده که بسیار سرطان تهاجمی است باز هشت سال زنده بودند ، مادر بنده در ایران سرطان روده بزرگ گرفت با اینکه خیلی پیشرفته نبود پنج سال بعدش درگذشت در سال ۹۳ .

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

یادداشتی بر آلبوم «موسیقی نظامی دوره‌ی قاجار»

در حالی‌که از بسیاری از موسیقیدانان نیم قرن قبل نیز، امروزه ضبط‌ها و اطلاعات محدودی در دسترس است، تردیدی نمی‌ماند که شنیدن نواخته‌هایی از موسیقی ایران متعلق به بیش از ۱۱۰ سال پیش، چه اندازه هیجان‌انگیز خواهد بود و به لحاظ بررسی‌های موسیقی‌شناختی تا چه حد می‌تواند اطلاعات مفیدی به دست دهد. لذا انتشار چنین آثاری رخدادی ارزشمند و مسرت‌بخش است. اما وقتی اثری منتشر می‌شود که حاوی موسیقی‌ها و اطلاعات تاریخی با ارزش است، ذکر منبع و مأخذ، اعتبار و ارزش آن را مضاعف می‌کند و سبب می‌شود تا مخاطب نیز با اعتماد و دانش بیشتری سراغ آن برود. از این‌رو شایسته بود که مشخص می‌شد ضبط‌های این آلبوم از چه منبع یا منابعی به دست آمده‌اند، تاکنون کجاها بوده‌اند و چگونه کشف شده‌اند. (۱)

پهلوگرفته بر ساحل اقیانوس موسیقی ایران (IV)

دلیل اینکه این کارها را کرده‌ام این است که من اساساً از سال ۲۰۰۰ از سیستم موسیقی اروپا بریده‌ام. از سال ۲۰۰۰ به‌غیراز چند تک قطعه پراکنده که در سیستم موسیقی اروپایی است دیگر از سیستم موسیقی اروپا استفاده نمی‌کنم. و تماماً از سیستم موسیقی ایران در نوشتن قطعات استفاده می‌کنم. اولین کارهایی که در نوشتن آنها از موسیقی ایرانی استفاده کردم همین مجموعه کارهای خوشنویسی بود که اولین سری این مجموعه را برای سازهای زهی نوشتم. چراکه ربع پرده‌ها را به‌خوبی می‌توانند بزنند. بعدها برای سازهای بادی هم شروع به نوشتن کردم. به‌طور مثال «خوشنویسی شماره ۷» برای سه فلوت هست. بعدتر یک نسخه آن را برای فلوت و الکترونیک نوشتم که فلوت ۲ و ۳ را در استودیو ضبط کردیم و فلوت شماره یک زنده اجرا می‌شود و از طریق بلندگوها صدای فلوت ۲ و ۳ پخش می‌گردد. این قطعه در تهران از طریق خانم «فیروزه نوایی» سال گذشته در فستیوال «موسیقی معاصر ایران» اجرا شد. اسم این قطعه هست «کیسمت» یا همان «قسمت».

از روزهای گذشته…

شیوه ای نوین در نوازندگی گیتار کلاسیک (III)

شیوه ای نوین در نوازندگی گیتار کلاسیک (III)

زمانی که مشغول به تنظیم قطعه «Playing Love» اثر «انیو موریکونه» (۱) بودم؛ متوجه کاستی های این تکنیک شدم. اگر ما آکوردی در پوزیسیون چهاردهم (XIV) گیتار می گرفتیم و برای کامل شدن هارمونی، نیاز به اجرای هارمونیک نتی، بر روی باره ی هفتم (VII) یا پنجم (V)گیتار پیدا می کردیم؛ امکان لمس سیم برای اجرای این نت هارمونیک وجود نداشت و البته «تکنیک Lip» هم برای گرفتن نت بود نه لمس و ایجاد صدای هارمونیک.
روش سنتی تدریس موسیقی در ایران

روش سنتی تدریس موسیقی در ایران

نوشته ای که پیش رو دارید در ۲۱ بهمن ۱۳۴۱ در مجله موزیک ایران به قلم روح‌الله خالقی، آهنگساز و رهبر ارکستر به انتشار رسیده است و در آن روش آموزش قدیمی موسیقی ایران که به روش سینه به سینه معروف است، شرح داده شده است.
بیایید موسیقی بسازیم – ۳

بیایید موسیقی بسازیم – ۳

در دو نوشته قبل مشاهده کردیم که چگونه می توان با ارائه طرح هارمونی در قالب بلوک های چهارتایی قدمهایی برای آهنگسازی برداشت. همچنین دیدم که چگونه از همین روش می توان برای انجام مدولاسیون استفاده کرد. در این نوشته قصد داریم ۸ میزان دیگر روی گام جدید بنویسیم، سپس به گام اولیه – سل ماژور – بازگردیم.
لویی بلسون، خداوندگار جز درام

لویی بلسون، خداوندگار جز درام

لویی بلسون (Luigi Paulino Alfredo Francesco Antonio Balassoni)که همه او به عنوان یک نوازنده درام (در سبک جز) برجسته می شناسند. او یک پیشرو در نوازندگی double-bass درام، آهنگساز، تنظیم کننده، رهبر گروه، استاد و مدرس سبک جز است. دوک الینگتون او را چنین معرفی مینماید : “برترین نوازنده درام در جهان” و باید این حقیقت را قبول نمود که این جمله تنها تمجید از بلسون نیست بلکه وی در طول نوازندگیش تکنیکی که داشت و سرعت خیره کننده اش الگوی بسیاری از نوازندگان حال درام میباشد.
بوطیقای ریتم (VIII)

بوطیقای ریتم (VIII)

از سوی دیگر او به‌ویژه در این قطعه (و البته در جاهای دیگر نیز) روندی را پیش می‌گیرد که باعث می‌شود بر هم خوردن رفتار تناوبی قطعه به چشم شنوندگان نیاید؛ زمانی که در واحدهای کوچک‌تر تناوب نادیده گرفته می‌شود، واحدهای بزرگ‌تری از تجمیع این واحدهای کوچک‌تر خلق می‌شود و با تکرار، تناوب را در مقیاس بزرگ‌تری برپا نگاه می‌دارد.
کج بشینیم، راستشو بگیم  (I)

کج بشینیم، راستشو بگیم (I)

در خصوص اینکه چگونه و در پی چه پیشامدی قوه‌ی تعقل بیوک‌آقا در جوانی و شاید هم در میانسالی دچار اختلال شده بود داستانهایی دهان به دهان می‌گشت و می‌گردد. من نخستین بار او را در سال ۱۳۷۶ در هفده سالگی‌ام دیدم؛ زمانیکه با دوستی برای خرید تار، سراغ سازنده‌ی تار مراغه‌ای جناب آقای نصرالله بوذری رفته بودیم. تابستان بود. صبح زود از تبریز راه افتادیم. به مراغه که رسیدیم مستقیم به کارگاه رفتیم. ظهر که شد جناب نصرالله مهمان‌نوازی کردند و نهار را رفتیم منزل ایشان.
بسامه موچو یا مرا ببوس!

بسامه موچو یا مرا ببوس!

چندی قبل به بهانه درگذشت یکی از ترانه سرایان لاتین به نام “کونسوئلو ولازکوئز” مطلبی تهیه کردیم و در آن راجع به یکی از ترانه های جاودانه این شاعر که در اغلب کشورها از شهرت بسیاری برخوردار است صحبت شد. این ترانه Besame Mucho (مرا ببوس) نام دارد که توسط خواننده ها و گروه های بسیاری به زبانهای مختلف اجرا شده است.
رئیسیان: چاووش علاقه شخصی ام بود

رئیسیان: چاووش علاقه شخصی ام بود

شاید جالب باشد که بگویم، علی رغم اینکه تمام فیلم های من تا به امروز، با موضوعی به غیر از موسیقی بوده اما در میان تمام هنرها پیوند من با موسیقی بسیار عمیق تر است و فهم و درک من از موسیقی بسیار بیشتر از دیگر هنرهاست و همین هم البته در آثارم اثرگذار بوده است، بهره گیری از این درک نسبت به موسیقی. اما علت اینکه تا به حال به موضوع موسیقی نپرداخته ام این است که اصولاً موضوع موسیقی از مهجورترین موضوعاتی است که یک سفارش دهنده به آن بپردازد و من به عنوان مستندساز، مسلماً باید تهیه کننده ای داشته باشم که بتوانم مستندی بسازم
تولد یک اثر جامعه‌شناسی موسیقی (II)

تولد یک اثر جامعه‌شناسی موسیقی (II)

یک نگاه ساده به این عنوان‌ها (و البته پی‌گیریشان در متن کتاب) و گذری بر مطالعات جامعه‌شناختی موسیقی در خارج از ایران، روشن می‌سازد که حتا اگر خود کتاب به عنوان مطالعه‌ی موردی استفاده‌ی گسترده نیابد، این بخش آن تا مدت‌ها می‌تواند در سرمشق و شالوده‌ی مطالعات مشابه در ایران باقی بماند. چنین روش‌شناختی باعث می‌شود که با وجود آن که تمامی چهار فصل کتاب، به عکس عنوانشان، در اغلب قسمتها محتوایی آشکارا درباره‌ی رادیو ندارند، اما رادیو سوژه‌ی پنهان سطر سطرشان باشد.
ساز به ساز (I)

ساز به ساز (I)

احتمالاً پیش آمده که بشنوید یک قطعه­‌ی موسیقی کلاسیک غربی را با یکی از سازهای ایرانی بنوازند؛ مثلاً اجراهای «کیوان ساکت» از برخی آثار مشهور یا بخشی از اجرای «اردوان کامکار» در فیلم «سنتوری». اگر به ماهیت بحث­های درگرفته (به خصوص پس از مورد اول) توجه کرده باشید ته رنگی از شک یا بدبینی را نسبت به این اجراها (دست کم دربرخی از آنها) در­می­ یابید. نکته‌ی اصلی همه‌ی این گفتگوها این پرسش است که آنچه از چنین اجرایی به دست می‌آید تا چه پایه ارزشمند است؟ همه­‌ی بحث­هایی هم که در مورد «درست بودن»، «به جا بودن» یا امثال آن، طرح می‌­شود در نهایت از آن رو است که بتوان از نتیجه­‌ی آنها به عنوان ابزار ارزش‌گذاری بهره برد.