اما شانی تنها اشتراوسی نیست که موسیقیاش در برنامۀ سال نو اجرا میشود؛ یوهان اشتراوسِ پدر، یوزف و همچنین ادوارد (برادران شانی) دیگر آهنگسازانی هستند –اگرچه امروز نه به شهرت شانی- که موسیقیشان در سالن طلاییرنگ و متعیّن و مشهور فیلارمونیک وین پژواک مییابد.
بنابراین، برنامۀ سال نو فیلارمونیک وین را میتوان شب موسیقی خاندان اشتراوس که موسیقی وین را سالها در قرن نوزدهم در تسخیر خود داشتند هم نامید و بدین پایه به نقش بنیادین این خانواده در ساخت فرهنگ موسیقایی اتریش پی بُرد. به عنوان مثال میتوان از شغل آبوناندار مدیریت موزیک دربار وین یاد کرد که نخستین بار در ۱۸۴۶ به یوهان اشتراوس پدر تفویض میشود و تا سال ۱۹۰۸ و ورافتادنِ این عنوان سلطنتی، سه دوره در تصاحب اشتراوسها بوده است.
با اینحال، مسیر شانی برای اینکه برای اولین بار در تاریخ و تا ابدالآباد به مقام «پادشاه والس» نائل شود، چنانکه از دور به نظر میرسد، آسفالته نبوده است («برخلاف آنچه که همه حدس میزنند، پدر به پیشرفت من در حرفۀ موسیقی کمک نکرده، بلکه با سرسختی مانع آن گردید») و رابطۀ او با پدر –لااقل برای دورهای- نه فقط چندان صلحآمیز نبوده، بلکه به تعبیر من ساتورن-ژوپیتری هم بوده است! درحقیقت میتوان گفت رابطۀ اشتراوس پدر با شانی در تاریخ هنر آن روی سکّهایست که بر این رویهاش تابلوهای «ساتورن پسرش را میبلعدِ» فرانسیسکو گویا و پیتر پل روبنس نقش بسته است!
یوهان اشتراوس پدر (ساتورنوار و از ترس سرنگونشدن از جایگاهی که تقریبا بلامنازع بود؟ یا با دلسوزی سختگیرانۀ تیپیکالِ پدران و از ترس اینکه پسرش هم قدم در مسیر مصائب کار هنری بگذارد؟) روزی از روزها وقتی به خانه برمیگردد و شانی را ویولنبهدست و در برابر آیینه مییابد (مدرس ویولن شانی که از قضا ویولنیست ارکستر پدر بوده است، به شانی آموزش داده بود برای اینکه ریخت موجه و جذابی هم موقع نوازندگی بگیرد، جلوی آیینه تمرین کند)، فریاد میکشد: «چی؟ تو ویولن میزنی؟!» و سپس حسابی –در موقعیتی که خود شانی آن را «پرتلاطم و کاملا ناآرام» وصف کرده است- توسط پدر تنبیه و تادیب میشود.
اما سرگذشتنویسان نوشتهاند، حکومت مطلق پدر –بعد از مرگ یوزف لانر- در سرزمین والس یکسالونیم بیشتر نمیپاید و آقای اشتراوس حریف قَدَرتری پیش روی خود میبیند. چراکه چندسالی که میگذرد و شانی که نقش حمایتگری مادر را پشتوانه دارد، به تمرین و یادگیری موسیقی استقامت میورزد و تبدیل میشود به ژوپیترِ والس وینی و در بیستوخُردهایسالگی به مهمترین رقیب پدر در عالم موسیقی رقص بدل میگردد. ناگفته نماند مادر شانی بعدها، پس از مرگ یوهان اشتراوس پدر، در نقش خزانهدار «شرکت اشتراوسها» -که در حقیقت همان ارکستر مهم و محبوبی بود که پدر بنیاد نهاده بود- و با تمشیت دادن امورات فرزندان آهنگساز و نوازندهاش –شانی و یوزف و ادوارد- نقشی کلیدی دارد در دستکم ۹ سال سلطنت سه برادر بر موسیقی وین –پیش از فوت مادر و یوزف در ۱۹۷۰-.
باری، صرفنظر از برنامهای که هرسال توسط رهبرارکستر منتخب برای اجرای فیلارمونیک وین در سال نو در نظر گرفته میشود، سنّت دیرینۀ این ارکستر نامدار وینی این است که حتما در قالب آنکور و مابین قطعات دیگر (که غالبا آثار شاد و رقصان هستند) بهطور ثابت یکی قطعۀ دانوب آبی زیبای شانی و دیگری قطعۀ مارش رادتسکی یوهان اشتراوس پدر نواخته و اجرا شود؛ دو قطعهای که سینما هم به استقبال آنها رفته است: آن را در ادیسۀ فضایی کوبریک شنیدهایم و این را در هارمونیهای ورکمایسترِ بلا تار! مارش رادتسکی و مناسکِ منحصربهفرد اجرای آن در این شبها (رهبرارکستر در حین اجرا تماشاچیها و نوانس کفزدن آنها را رهبری میکند!) مختصۀ برجستۀ برنامۀ سال نوی فیلارمونیک وین است که رویهمرفته آیینی میشود و آن را به یک «اتفاق» مبدل میکند و آب به دهان موسیقیدوستان دور از وین میاندازد و میشود یکی از آن موارد باکِتلیستشان!… قسمت همه!
پینوشت: نقلقولها از کتاب زندگینامۀ یوهان اشترواس (نوبرت لینکه، ترجمۀ فرامرز نجد سمیعی) برگرفته شدهاند.




۱ نظر