مراد آنکه آشنایی مولوی با موسیقی را نمیتوان جز در حیطۀ موسیقی خانقاهی و مجالس سماع دانست (۱۲) و حتی بهتر است بهجای آشنایی، آن را مؤالفت و مواجهه بدانیم و بنامیم. موسیقی خانقاهی نیز استفادۀ حداکثری از موسیقی کلاسیک و علمی نمیکند چرا که اساساً در ساحت سماع و خانقاه، موسیقی صرفاً ابزار است و کمینه بهرهای از عناصر موسیقی ازجمله مقامها، ایقاع، فرم و نظام آهنگسازی، آن نیاز را برطرف میسازد.
لذا بهیقین میتوان گفت موسیقی خانقاهی تنها سطحی از موسیقی رسمی و علمی یا همان موسیقی کلاسیک است و عناصر موسیقی در آن ترکیبهای پیچیدهای نباید داشته باشند تا عاملین آن با کوتاهترین راه و سادهترین شکل به هدف خود و رفع نیاز خود نائل آیند. اشاره به (درمجموع) ۲۰ اصطلاح موسیقی نیز در دیوان شمس (شفیعیکدکنی، ۱۳۸۹: ۴۰۳)، با در نظر گرفتن گسترۀ ادبیات موسیقی و حجم دیوان شمس، نهتنها نمیتواند نشانۀ متقنی بر دانش نظری عمیق باشد بل به عکس شاید صرفاً نشان از یک برخورد و آشنایی کلی باشد.
هرچند تعداد اصطلاحات موسیقایی در دیوان شمس قطعاً بیش از تعدادی است که شفیعیکدکنی ذکر کرده، اما از سوی دیگر مبالغهها نیز در مورد ارتباط مولوی و موسیقی فراواناند. به همین یک مورد بسنده کنیم: آنچه مولوی در مورد تغییر ساختمان رباب گفته، اینگونه نیز میتواند تعبیر شود: «در میان آشنایان به هنر موسیقی و سازسازی یا سازتراشی، امری بدیهی است که تا کسی در مورد سازی صاحب تخصص نباشد نمیتواند نظریۀ قاطع به تغییر ساختمان یک ساز دهد. این کار استادان بنام است و به صرف دانشمند یا عارف بودن عملی نمیشود …» (ستایشگر، ۱۳۹۲: ۳۸۳).
اما حضور موسیقی در شعر مولوی؛ از زاویهای دیگر
میدانیم که سرایش شعر برای مولوی از جنسی دیگر بوده و نه به قصد شعرسرایی و شاعری. (۱۳) در آستانۀ ۴۰سالگی و پس از ملاقات با شمس و در حال سماع و بیخویشتنی (شفیعیکدکنی، ۱۳۸۹: ۳۹۴) شعرهایی از ذهن و ضمیر مولوی جوشیده و در این میان گاه شنیدن یک موسیقی به سرایش غزلی منجر شده است که وزن آن نه ریشه در عروض سنتی، بل ریشه در ریتم و وزن آن موسیقی خاص داشته است. چه آنگونه که، در افسانه یا واقعیت، در بازار مسگرها بوده باشد و اصوات برای مولوی همچون یک اثر موسیقی تأثیر گذاشته باشند و چه در هر جای دیگری که ساز و سماع برقرار بوده است. بنابراین میتوان حدس زد که وجود برخی غزلها که دارای وزنهای خاص و بیسبقهای در عروض، تا زمانۀ مولوی هستند، ریشه در مواجهۀ مستقیم و بیواسطۀ مولوی با یک رخداد شنیداری موسیقایی داشتهاند. برای نمونه:
تلخی نکند شیرینذقنم
خالی نکند از می دهنم
عریان کندم هر صبح دمی
گوید که بیا من جامه کنم
پینوشت
12- از نظرگاهی دیگر، اساساً پس از حملۀ مغول، که بنا به حدسیاتی یکی از دلایل احتمالی مهاجرت بهاءولد نیز اطلاع از آن بوده، یأس و سرخوردگی اجتماعی خانقاه و خانقاهنشینی را بیش از هر زمان دیگر رونق داده بود (نک: البرز، ۱۳۸۱: ۱۶۰ و ۱۵۹)
13- البته هرچند میدانیم که بسیاری از شعرهای مولوی حاصل شور و بیتابی و بیقراری او بوده و در چنان عوالمی بر زبانش جاری شده اما بهنظر میرسد تمامی شعرها لزوماً جوششی نبوده و گاه مولوی شعرهایی نیز آگاهانه میسروده (علاوهبر مثنوی معنوی). برای نمونه از این قول مولوی به نقل از سپهسالار چه برداشتی میتوان داشت: «… آخر این یاران که به نزد من میآیند از بیم آنکه ملول نشوند شعر میگویم تا بدان مشغول شوند …» (سپهسالار، ۱۳۹۱: ۱۷۹ و ۱۸۰)



۱ نظر