مقایسۀ قطعۀ «تندر و صاعقۀ» اشتراوس با پویۀ چهارم سمفونی شش بتهوون (تنها سمفونی برنامهای او و یکی از شاهکارهای استاد بزرگ) میتواند دربردارندۀ نکات شیرین و البته آموزندهای در مدخل بحث سبکشناسی –و به تبع آن، روحیۀ- آهنگسازان باشد؛ آسمانغُرُنبه و آذرخش با گذر از فیلتر نگاه و سبک آهنگسازی مثل بتهوون (که درست از همین منظر و در این نقطه است که او را میتوان طلیعهدار رمانتیسیسم در موسیقی دانست) به یکی از طوفانیترین و پرخاشگرانهترین آثار هنرمندی تبدیل میشود که کارنامهاش گاها با همچه عباراتی (طوفانی، سدید، قهرمانانه و کاتارتیک) وصف میشود، تا بدینوسیله نه فقط یک قطعۀ موسیقی برنامهای، که بیانگر عمیقترین درونیات بشر شوریدهای شود که در فینالۀ سمفونی، به تبعیت از الگویی بتهوونی، به آسمان آفتابی و به فلاح میرسد؛ کاتارسیسِ بتهوونی: الگوی فیلسوفانۀ عبور از تاریکی برای رسیدن به نور.
به طریقِ اولی دو قطعۀ یادشده را میتوان با، احتمالا آشناترین بازتاب تصویر طوفان یا رعدوبرق در موسیقی، موومانهایی از کنسرتوهای چهارگانۀ «چهارفصل» ویوالدی تطبیق داد تا در آنجا نه لزوما با سویهای استعاری از رعدوبرق و نه صورتی کاریکاتوری از آن مواجه شویم، بلکه احتمالا تنها و فقط نقش توصیفگر موسیقی را هم بیابیم. بر این اساس، هیچ دور از ذهن هم نیست وقتی میفهمیم از تفریحات یا بهاصطلاح هابیهای جدی یوهان اشتراوس البته یکی هم کاریکاتور و کارتون کشیدن بوده است!
بنابراین، بیایید یکبار برای همیشه با در دست داشتن نمونهای مثل شانی اشتراوس با آنهایی که موسیقی کلاسیک را یک سبک یا ژانر موسیقی میخوانند تسویهحساب کرده و –تسامحا- آن را به کیهانی تشبیه نماییم که در آن میتوان هر حالوهوا و گونهای از موسیقی را که بخواهیم همچون ستارهای تابان ردیابی کنیم (پُرپیداست پس، که مقصود نگارنده از استفاده از تعبیر «تمدن» در وصف موسیقی کلاسیک در سطرهای بالا هم به همین سبب بوده است).
از اینها گذشته، با تاکید بر اینکه و با اتّکا به این اصل که «در مَثَل مناقشه نیست»، همانطوریکه پاورقیهای سبکتین سالور و امیر عشیری و ر. اعتمادی برای خوانندهای نوباوه و نوخط میتوانند سرفصل ادبیات را باز کنند و خوانندهای البته پیگیر را به سمت ادبیات جدی رهنمون شوند، موسیقی گوشنواز و بهقول فرنگیها “easy-listening” اشتراوس را میتوان دربان کمتر عبوسی دانست که راه بر شنوندههای تازهکار میگشاید تا بعد و با کنجکاوی بیشتر، به قطعات موسیقی غولآسای ساکنان اصلی پانتئون موسیقی جدی بیاویزند (ر.ک. مصاحبۀ با ابوتراب خسروی در شبکۀ شرق).
درهرحال تعبیر «شلاگر» (Schlager) که میتوان مترادف easy-listeningاش دانست، اصطلاحیست که با موسیقی اشتراوس در اروپا باب میشود. بدل امروزی اشتراوس شاید آندره ریو باشد، موزیسین هلندی، که نه فقط ارکستری به نام یوهان اشتراوس –که بیتردید الهامبخش و سرمشق اوست- تاسیس میکند و مانند اشتراوس در جایگاه رهبر ارکستر همزمان ویولن میزند و با ویولناش نوازندگان را رهبری میکند، بلکه در تورهایی در سرتاسر دنیا، بر اجرای والس و ملودیهای آشنا و کنسرتهای عامهپسند با حضور تماشاچیان گسترده تمرکز دارد.
اما از حیات و دوام موسیقی اشتراوس و استمرار ارکسترها در اجرای آثار او که سخن میکنیم، فیالفور یاد فیلارمونیک وین میافتیم؛ چه، در تمام سال، هیچ آنسامبلی هیچجای چهارگوشۀ این عالم هم که نباشد که آنقدر صمیمی و باصفا باشد که اشتراوس بنوازد و بعد فرضِ محال که یک گونی سیاه عزا هم گِرد گیتی کشیده باشند، باز ارکستر فیلارمونیک وین هست تا هرساله در سه کنسرت سال نو که در تالار زرّین (Musikverein) از ۳۰ دسامبر تا ۱ ژانویه میدهد، چند قطعۀ پایکوبانه و فرحبخش از شانی اشتراوس اجرا کند.




۱ نظر