Posts by آروین صداقت کیش
ویژگیهای رابطهی موسیقی و برآمدن دولت-ملت مدرن در ایران (۲)
به بیان دیگر اگر دولت-ملتِ برآمده پیشاپیش نتواند از طریق مشترکات فرهنگی موجود در پهنهی جغرافیایی-فرهنگیاش این بُعد پراهمیت هویت را به دست آورد نقصانی شدید در هویت ادعاییاش پدید میآید، پس ناچار است حتا به قیمت اختراع هم که شده چیزی را بیابد و در بستهی هویتی خود بگنجاند.
ویژگیهای رابطهی موسیقی و برآمدن دولت-ملت مدرن در ایران (۱)
اکنون مدتی است که سخن گفتن از و اندیشیدن به «ایران»، خواه به مفهوم فرهنگی و خواه به مفهوم یک واحد سیاسی-اجتماعی، مسالهی روز است و دغدغهی بسیاری از اندیشوران. تحت تاثیر قومگرایی فزایندهی برآمده از جهانیشدن (۱) و بازپخش گفتمانهای پسااستعماری و پسامدرن در حوزههای جغرافیایی-فرهنگیِ کوچکتر، بازاندیشیدن به مفهوم ملیت، ملت و دولت-ملت (به گستردهترین یا باریکترین مفهومها) اجتنابناپذیر شده است (۲). از این رو هر پرسش از چنان واحدهایی امروزه پرسشی بااهمیت و آگاهیبخش است و ما را در دیدن تهدید ترسناک فاشیسمهای ریز و درشتی که از هر سو به زشتی سرک میکشد، یاری میدهد.
مروری بر آلبوم «موتسارت لیست»
روزگاری ایران رسیتال نوازندگان پیانوی بزرگی را به خود میدید. اجرای نامهای افسانهای سدهی بیستم همچون «آرتور روبنشتاین» ناممکن نمینمود. این جهانی دیگر بود و موسیقی کلاسیک غربی حمایت دولتی داشت و … . امروز اما دستِ تنها و درعینحال توانای جامعهی مدنی در کار است تا به نیروی خویش برنامهای مانند رسیتال «گوتلیب والیش»، نوازندهای از همان تبار (گرچه هنوز کمتر افسانهای)، را برای بار چندم ممکن کند. و این حتا پیش از خود موسیقی جلب توجه میکند اگر دیدهی تیزبینی باشد.
مروری بر «کنسرت آنسامبل کانتوس»
اکنون در خلال هر کنسرتی که نام و رنگی از «موسیقی معاصر» بر خود دارد صدایی طنینانداز است، صدایی نه موسیقایی که پرسشگری پرسان از نسبت ما با آن زبانِ به میراث رسیدهی رهایش و نوگرایی سدهی پیشین. صدا به آواز بلند میپرسد انسان امروز را با این زبان چهکار؟ هر کنش موسیقایی، هر آفرینش، هر قطعه، هر آلبوم که گفته و ناگفته با برچسبهای «نو»، «معاصر»، «آوانگارد» و … نشاندار شده باید متضمن مکاشفهی چنین پرسشی باشد. و چنانچه صدای بلند پرسش از دل آثار به گوش نرسد و هر اثر پاسخی یگانه به آن فراهم نیاورد آنگاه نوبت از آنِ دیگری خواهد بود. ناگزیر همان صدای پرسنده، رساتر از قلمرو نقد برمیآید. هر چه رویدادها پرشمارتر، پرهیاهوتر و فراگیرتر این صدا نیز از هر دو سو بلندتر و کوبندهتر باید تا آنگاه که پاسخی بیابد و بر لکنت امروزین غالب بر این گستره چیره شود.
مرور آلبوم «باغ بی برگی»
زبان اصالت برای مدرنیستها یا آهنگسازان «موسیقی معاصر» ما معادل منطق زبانی است. عمدتاً گنجینهی از پیش موجود دستگاهی را میکاوند تا بخشی از منطقش را در بستری آشنازداییشده بهکارگیرند و موسیقی بهراستی پیشرو بیافرینند. برای بعضی (که بیشتر در خارج از ایران کار و زندگی میکنند) همین برداشت مادهی اولیه کافی است. مادهای که برداشتهاند یا منطقی که ترکیب کردهاند بهقدر کافی ناآشنا هست که «مدرن» بنماید. اما برخی دیگر از این پله فراتر میروند. درک و جذب منطق زبانی و توان تکلم با آن ولو با کلماتی که از آنِ همان زبان نیست، هدفشان میشود (گرچه گاه ناخودآگاه). آنها در پی چیرگی نوآورانه بر منطق کهن و تصعید آن به جهانی نو هستند.
مروری بر آلبوم «در ستایش تونالیته»
حکمت بردن یک قطعه که برای سازی نوشته شده به ساز دیگر (یا همان انتقال) چیست؟ چرا میخواهیم قطعهای را که برای یک ساز مشخص ساخته شده با سازهای دیگر بنوازیم؟ ترانسکریپسیون سوییتهای باخ برای دیگر سازها، کار بسیار مرسومی است پس بعید است که پاسخ این دو سوال را برای آنها بتوان به «بازیگوشی»، «ماجراجویی موسیقایی» یا صرفا «تصادف» حواله داد.
تار و پودِ نشانه (۴)
بهاینترتیب هزار جنگ به هزار شکل و صحنهآرایی مختلف از آن حیث که جنگاند بارهای عاطفی نسبتا مشابهی را بازمیتابانند و موسیقی همراهشان اگر بخواهد آنها را توصیف کند لابد از لحاظ مقام مشابه میشود. درنتیجه امر نمایشی اولین قربانی موسیقی خواهد بود و پسازآن خرده داستانهای شکلگرفته در مسیر روایت اصلی. بدین ترتیب شعر/داستان که هنگام خواندن، اگر آمادهی درک لذت زیباشناختیاش باشیم با همین جزئیات نمایشی ما را جذب میکند و ابعاد ناگفتهای از جهان داستان را میگشاید، به هنگام خوانده شدن با آواز یا دکلمه همراه موسیقی، ابعادش را از دست میدهد. بهجای آن که موسیقی در توافق با شعر باشد و آن را تقویت کند یا حتا تضاد طراحیشده بهقصد اثربخشی زیباشناختی داشته باشد، با آن بیربط مینماید و همان لذت نهفته در معنای کلام را هم زایل میکند (۵).
تار و پودِ نشانه (۳)
در این روش معمولاً بار عاطفی کلی یا فضای کلی یک بخش از داستان را با دستگاهی که مناسب تشخیص داده میشود، شبیهسازی میکنند. درنتیجهی چنین کلیگراییای هم شکلهای مختلف یک عاطفه از دست میرود و هم بار عاطفی نسبت دادهشده به یک دستگاه تکراری میشود. اگر غم را بهعنوان یک عاطفه در داستان در نظر بگیریم بهتر میتوان مشکل را دید. کافی است بپرسیم آیا همهی غمها یکی است؟ مثلاً آیا غم حاصل از دانش زیاد را با غم از دست دادن عزیزان یا غم فراق یار یکی است؟ میدانیم پاسخ منفی است. اما راه نخست ما را به نقطهای میرساند که همهی غمها در موسیقی یکی شوند، یا به بیانی همهی حماسهها را از آن حیث که حماسهاند برای مثال به چهارگاه برگردانیم.
تار و پودِ نشانه (۲)
این نکته به گمان من مهمترین چالش را بر سر راهِ کارهای مشابه پدید میآورد. در حقیقت آهنگساز اولِ کار از خود میپرسد «چرا باید سراغ این شعر رفت؟» و جواب میگیرد «برای بازنمودن زیباییهایش در موسیقی» یا «برای اضافه کردن به زیباییاش بهوسیلهی همراهی موسیقی». اما از این سؤال و جوابها گذشته قدری هم برای اجتناب از تکراری شدنِ موسیقیای که شعر را بر آن مینشاند، از سر ناچاری به سراغ همراه کردن موسیقی با معنای شعر میرود.
تار و پودِ نشانه (۱)
تار و پود بیش از آن که یک آلبوم باشد یک نشانه است؛ نشانی از دشواریهای یک راه نکوبیده و نپیموده در موسیقی کلاسیک ایرانی. با آن، حمید متبسم که پیش از این طبع خود را رویاروی بلندترین قلهی شعر حماسی فارسی (شاهنامهی فردوسی در قطعهی سیمرغ) آزموده بود، حالا به صرافت طبعآزمایی موسیقایی با یکی از بلندترین ستیغهای شعر غنائی فارسی (خسرو و شیرین نظامی) افتاده است. به این ترتیب مجموعهی تار و پود بدل به نشان مسئلهی موسیقی ما با روایت داستانی شده است. سیمرغ را میتوانستیم «یک تجربهی منفرد» (یا نادر) بشماریم و بگذریم یا همچون یک راه تازهگشوده با آن برخورد کنیم و منتظر آنچه در تداوم راه پیش میآمد بمانیم. اما با آمدن تار و پود، هنگامی که کار از یک گذشت، به وادی مقایسه میرسیم و خواهناخواه آنچه پیشتر مبهم بود آشکار میشود. موقعیت این مجموعه بهعنوان دومین تلاش است که آن را نشانه میکند.

