نقدی بر اجرای کنسرت ارکستر ملل (I)

کنسرت ارکستر ملل در تالار وزارت کشور
کنسرت ارکستر ملل در تالار وزارت کشور
مطمئنا تشکیل چنین ارکستری با این حجم کمی از لحاظ تعداد نوازنده و تعدد سازها، کاریست دشوار و طاقت فرسا و شاید در تفکر عمومی جامعه ما امری نا ممکن؛ چراکه عدم حمایت های مادی و معنوی مسئولین دولتی از چنین تشکلاتی همچنین عدم همکاری و هماهنگی های سایر ارگانهای دولتی بر مشکلات اینگونه فعالیت های فرهنگی، هنری می افزاید.

بنابراین در ابتدا، میبایست از حامیان مالی و معنوی این مجموعه تقدیر به عمل آورد که در چنین شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه ما دست از حمایتهای خود برنداشته و بر اجرای این کنسرت پافشاری نمودند. چراکه شاید بسیاری از شنوندگان موسیقی اینگونه کنسرت ها در جریان مسائل پشت صحنه و پشت پرده این برنامه ها نباشند و ندانند که اجرای چنین برنامه ای نیازمند ماهها تمرین، تلاش، ممارست و پی گیری تک تک اعضای ارکستر است، که البته بار مسئولیت روی شانه چند نفر بیشتر احساس میشود.

اگر شنوندگان موسیقی کمی بیشتر از این همه زحمات آگاهی داشتند، مطمئنا” از اینگونه برنامه ها، حمایت بیشتری میکردند، چراکه امروزه اکثر بینندگان و شنوندگان برنامه های فرهنگی ارزش اجراهای زنده را از یاد برده اند و شاید برای اجراهای کم ارزش که نه تمرین چندانی بطلبد نه جلوه ای از اجرا های زنده در آن نمودار باشد، سر و دست بشکنند. بالاخص اجراهای موسیقی پاپ که فقط شاید یک خواننده (اکثرا” بی سواد یا کم سواد در وادی موسیقی) محور مجموعه باشد؛ به این خاطر که درصد بالایی از موسیقی اجرا شده توسط Sample(سمپل) یا کامپیوتر اجرا میشود و شاید به ندرت بتوان ۲ یا ۳ نوازنده را مشاهده نمود.

متاسفانه مردم ما به دنبال نام ها هستند تا محتوا و ارزش های هنری، ولی واقعا جای تاسف است که چنین اجرائی با تمام کمی ها و کاستی ها اینگونه مورد بی مهری مخاطبان قرار گیرد. امید است در آینده نزدیک شاهد حمایت بیشتر مخاطبان موسیقی جدی از اینگونه اجراهای بزرگ باشیم.

در ادامه این بحث لازم است از زحمات و پشتکار دو بزرگوار تقدیر و تشکر به عمل آید، که پی گیری و تداوم تلاشهای این بزرگواران باعث حفظ و بقای این مجموعه هنری گشته است.

پیمان سلطانی که مدتهاست در جریان تلاشهای شبانه روزی وی هستم که بی هیج چشمداشتی، در جهت اجرایی هر چه بهتر و رهبری این ارکستر تلاش میکند.

همچنین سیاوش بیضایی که بار تنظیم و ارکستراسیون اکثر قطعات بر عهده ایشان بوده و مطمئنا تلاشهای این دو بزرگوار در کنار بسیاری دوستان دیگر که من از قلم انداخته ام در حفظ و تداوم این مجموعه بسیار موثر بوده است.

یکی از مشکلات و دلایل استقبال متوسط از این برنامه شاید همزمانی این کنسرت با اجرای ارکستر سمفونیک تهران باشد، چراکه شنوندگان خاص اینگونه برنامه ها شاید در یک زمان محدود فقط بتوانند مخاطب یکی از این کنسرت ها باشند؛ چراکه مثلا تهیه بلیط برای یک خانواده چهارنفری بودجه زیادی را میطلبد، حال تصور کنید این خانواده بخواهد مخاطب هر دو برنامه در دو سه شب متوالی باشد! بهتر بود برگزار کنندگان این دو برنامه هماهنگی های بیشتری را به عمل می آوردند تا این اجراها به صورت همزمان نباشد.

با توجه به بیانیه، اساسنامه و نام ارکستر، چنین به نظر میرسد که دست اندرکاران این مجموعه هدفشان تلفیقی از فرهنگ موسیقی اقوام و ملل مختلف باشد، زیرا هر کشور و قومی، گویش ، بیان و فرهنگ مختص به خود را دارد که مسلما با سایر فرهنگها شباهت ها و تفاوتهای بسیاری دارند.

مثلا در همین اجرای اخیر، موسیقی هایی از یونان، روسیه، ایل بختیاری،ایران ، آذربایجان و … شنیدیم؛ مسلما هر فرهنگی ساختار و ویژگی مربوط به خود را دارد که شاید حذف یا اضافه کردن بعضی از مطالب، باعث از بین رفتن ساختارهای بنیادی آن فرهنگ بشود.


یکی از این ویژگیهای ساختاری در موسیقی هر فرهنگی، سازها و ترکیبی است که برای آن فرهنگ خاص استفاده میکنیم. حال باید دید که آیا میتوان از تلفیق این فرهنگها به یک مجموعه منسجم شنیداری رسید؟

ارکستر ملل با ترکیبی از سازهای زهی (خانواده ویولون)، سازهای بادی چوبی، سازهای بادی برنجی و سازهای کوبه ای به همراه مجموعه ای از سازهای مضرابی ایرانی تشکیل شده است. در نگاه اول هدف اصلی این ارکستر اجرای قطعات موسیقی کلاسیک به شکل معمول و متداول آن نیست، بلکه هدف اجرایی با سازبندی و ارکستراسیون جدید است.

حال سئوالی که پیش می آید این است که آیا استفاده از سازهای مضرابی ایرانی در تمامی قطعات اجرا شده، امریست ضروری و آیا باید بالاجبار در تمامی قطعات صدای این ترکیب را تحمل کرد؟ مطمئنا هر یک از سازهای ایرانی تکنیک های اجرایی مربوط به خود را دارد که اگر از آنها درست و به جا استفاده شود، شاهد اجرایی مناسب و گوش نواز خواهیم بود. آیا در این ارکستر از سازهای ایرانی بالاخص سازهای مضرابی استفاده به جا شده است؟

به نظرمن لازم نیست که برای اجرای تمامی قطعات این ارکستر از تمامی بضاعت آن در آن واحد استفاده شود و بهتر است در هر قطعه به فراخور حال آن قطعه سازبندی مناسب آن استفاده شود. همانطور که در بعضی از قطعات از گروه کر استفاده شده بود و در قطعاتی که بدون کر اجرا میشدند ، گروه مربوطه صحنه را ترک و به پشت صحنه میرفتند. به همین خاطر در بسیاری از لحظات اجرای گروه سازهای ایرانی، اصواتی ناهمگون و نامناسب در میان سایر سازهای ارکستر ایجاد می کردند که دلیل آن استفاده نابجا و شاید تحمیلی این سازها بود.

از همه مهمتر اینکه واقعا حتی یک نغمه و ملودی در شان این مجموعه از سازهای ایرانی شنیده نشد و اجرای نوازندگان این سازها مرا گاهی به یاد کلاسهای مقدماتی موسیقی می انداخت که گویی شاگردان مبتدی مشغول تمرین قطعات کتابهای اول آموزشی خود یا لااقل در آن حد بودند. گاهی نیز چنین احساس میشد که انگار این سازها به این مجموعه تحمیل شده اند و باید حتما به خاطر اساس نامه و مرامنامه گروه در همه قطعات باشند.

به همین دلیل معتقدم این مجموعه نیاز به یک یا چند نفر متخصص در زمینه های مختلف موسیقی (با توجه به عنوان “ملل”) دارد تا این افراد مطلع و آشنا با هر یک از فرهنگهای مورد نظر، از سازها یا فرهنگ اجرایی آن در شان خودشان استفاده کنند تا لااقل به بنیادهای ساختاری آن فرهنگ خاص لطمه ای وارد نگردد، که مسلما یکی از آنها فرهنگ موسیقی ایرانی خودمان است.

البته به نظرم خیلی از تنظیمها با توجه به بضاعت اجرایی ارکستر در نظر گرفته شده بود، برای مثال میتوانید به پارتهای اجرا شده توسط سازهای بادی برنجی مراجعه کنید که هنوز در حد یک اجرای حرفه ای نیست و مطمئنا با گذشت زمان و اجراهای متعدد این مسئله برطرف خواهد شد.

در بعضی از قطعات مانند “بولبوللر اوخور” و “پئتاویکنت آمیگو لئو برودر” از تکخوانان و تکنوازانی استفاده شده بود که با توجه به تسلط و تبحر در اجرا، شاهد اجرایی در خور توجه بودیم، ولی برای مثال در قطعه “شلیل” که سلویی بسیار کوتاه برای کمانچه در آن موجود بود، از نوازنده در حد و شان آن استفاده نشده بود (با توجه به شناختی که از استعداد و توانایی های فرشاد صارمی دارم، معتقدم از این هنرمند جوان در حد و اندازه خودش استفاده نشده بود و میشد برای ایشان قطعه مناسب تری را برگزید، یا حداقل از نوازنده معمولی تری استفاده میشد)

4 دیدگاه

  • آدرینه
    ارسال شده در آذر ۲۵, ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۵ ق.ظ

    آفرین بر توجه تان به ارکستر نو پا وتراز اول ایران ارکستر ملل که روی ارکستر ملی و بعد هم سمفونیک را کم کرد و آفرین بر این مردم و بخش خبری که هوش ودانایی یشان درست و به جا است .

  • بهروز
    ارسال شده در آذر ۲۵, ۱۳۸۵ در ۱۲:۴۲ ق.ظ

    آقای صارمی متا سفانه همان ۲ جمله ی کوتا ه رو هم فالش زدند

  • ارسال شده در آذر ۲۵, ۱۳۸۵ در ۱۱:۰۸ ب.ظ

    از این توجه شما تشکر میکنم
    بله برای اجرای این این برنامه زحمت های زیادی کشیده شد بنده خودم شاهد بودم چون استاد بنده مجبور شدند یک جلسه از کلاس ها رو تعطیل کنند ولی می شه یکم بیشتر توضیح بدید که چرا می گیداز بعضی از این سازها استفاده به جا نشده؟
    من خودم متاسفانه تو اون برنامه حضور نداشتم ولی تلاش هایی که واسه اجرای این برنامه انجام می شد رو میدیدم

  • مهدي
    ارسال شده در آذر ۲۶, ۱۳۸۵ در ۱۰:۵۲ ق.ظ

    در باره بی مهری از طرف مخاطبان باید به شما بگویم که مشکل از مخاطبان نیست. سیستم غلط تبلیغاتی که قبل از اجرای تمام کنسرت های توی ایران اعمال می شود باعث می شود که فقط طیف اندکی از آدم ها که آنها نیز به نوعی با خود کنسرت در تماس هستند بدانند که کی و کجا چه کنسرتی اجرا می شود.و باقی آدم ها وقتی می فهمند که کنسرت تمام شده و اخبار اجرای آن را در رسانه ها مشاهده می کنند. کسانی که متولیان اجرای کنسرت ها در ایران هستند باید فکری به حال انجام تبلیغات قبل از اجرای کنسرت بکنند و تبلیغات بعد از اجرای کنسرت هیچ فایده ای نه برای خودشان دارد و نه برای مخاطبان. سودش فقط برای کسانی هست که با موسیقی مشکل دارند

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XIX)

تنها درویش خان تا حدودی با وزیری تفاهم داشت و برای شنیدن کنسرت ها و خطابه های او به مدرسه خصوصی اش می رفت. اما قبل از این که این رابطه و تفاهم ثمری به بار آورد – و قبل از ریاست اول وزیری در مدرسه موزیک (۱۳۰۷)، درویش خان فوت شد (۱۳۰۵). بعد از فوت او تجدد طلبی به کشمکش بین وزیری و مین باشیان ها یا «موسیقی نوین و علمی ایرانی» با «موسیقی بین المللی و علمی» محدود ماند.

«شیوه‌ی نوازندگی» در موسیقی ما چه معنایی دارد؟ (I)

اگر در موسیقی کلاسیک غربی کار می‌کنیم دادن جواب همه‌فهم به این سوال نسبتا ساده است. یعنی روشی که هر نوازنده آثار را می‌نوازد. بخشی به رابطه‌ی فیزیکی‌ای که یک نوازنده با سازش دارد مربوط است، یعنی مسائلی مثل روش دست گرفتن ساز یا پشت ساز نشستن، نحوه‌ی انگشت گذاشتن، انتقال نیرو به ساز (تقریبا اِکول) و … بخشی هم به مسایل صوتی، مثل صدایی که از ساز درمی‌آورد، دامنه‌ی شدت و ضعف‌هایی که می‌تواند به هر نت یا پاساژ بدهد، شیوش‌های مختلفی که می‌تواند هنگام نواختن هر نغمه یا تکنیک ایجاد کند و بخشی هم به مسایل تکنیکی مثل دامنه‌ی ویبراتوها و از این قبیل.

از روزهای گذشته…

گفتگو با جیمز دپریست (I)

گفتگو با جیمز دپریست (I)

جیمز دپریست مدیر ارکستر مدرسه جولیارد (The Juilliard) و مدیر اُرگون سمفونی (Oregon Symphony)و از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ رهبر دائم ارکستر سمفونیک متروپولیشن توکیو بوده است. به عنوان رهبر میهمان در تمام ارکسترهای بزرگ آمریکای شمالی حضور داشته و کارهای بین المللی او رهبری در آمستردام، برلین، پراگ، روم، رتردام، سئول، استوکهلم، بوداپست، کپنهاگ، هلسینکی، منچستر، ملبرن، مونیخ، اشتوتگارت، سیدنی، تلاویو، توکیو و وین می باشد. کنسرت لندن او به همراه ارکستر سمفونیک لندن در باربیکن در آپریل ۲۰۰۵ بود.
گفتگو با پولینی (IV)

گفتگو با پولینی (IV)

به اعتقاد پلینی در حالیکه اشتوکهاوزن و بولز «کاملا جا افتاده هستند اما هنوز آثارشان فقط گاهی اوقات اجرا می شود. از نظر من آنها فوق العاده اند و آثارشان از جمله قطعات کلاسیک رپرتوار است. اکنون برای ما استراوینسکی، دبوسی، راول و بارتوک بخش عادی رپرتوار به حساب می آیند. من برگ را نیز به این لیست اضافه می کنم و به نظرم شوئنبرگ و وبرن نیز تا حدودی در آن جای می گیرند. آهنگسازان بزرگ نیمه دوم قرن بیستم (بولز، اشتوکهاوزن، بریو، نونو، لیگتی) تا حدودی از عامه مردم دورند و نمی توان قطعات آن ها را برای یک کنسرت عادی در برنامه قرار داد.»
توصیه هایی به حافظ ناظری و بهرام تاج آبادی

توصیه هایی به حافظ ناظری و بهرام تاج آبادی

دیدن یک مصاحبه و یک فیلم از دو دوست اهل هنرم، مرا بر آن داشت تا این یادداشت را به نگارش در آورم. شاید بعضی اعتقاد داشته باشند که رسم دوستی چنین نیست که انتقادهایی که میشود به صورت خصوصی مطرح کرد، در یک مجله الکترونیکی عمومی کنیم اما با توجه به این اصل که هر واقعه ای که از طرف صاحب اثر به انتشار عمومی میرسد، قابل نقد و انتشار عمومی است، به نقد این وقایع می پردازیم.
گفتگو با فیلیپ میرس (III)

گفتگو با فیلیپ میرس (III)

ساز من دشوارترین ساز است؛ این جمله ایست که وقتی درخواست افزایش حقوق می دهم می گویم! در موارد دیگر هورن فرانسوی به اندازه سازهای دیگر دشوار است! در واقع، (نواختن هورن) از جنبه هایی یک عمر شکست محسوب می شود زیرا اغلب اوقات نمی توانید آنچه را که در ذهنتان تصور می کنید را از نظر تکنیکی اجرا کنید. هر شب برای اجرا روی صحنه می روید و تقریبا هر شب هم شکست می خورید؛ «اَه لعنتی … آنچه در ذهن داشتم بهتر از آنچه نواختم بودم… شکست خوردم» و این باعث ایجاد حس مزخرفی درون شما می شود اما هیچ گاه نیز نمی توانید دست از تلاش بردارید.
مارتا آرگریچ، پیانیستی از آرژانتین

مارتا آرگریچ، پیانیستی از آرژانتین

مارتا آرگریچ (Martha Argerich) در بوینوس آیرس، آرژانتین متولد شد. از سن پنج سالگی آموختن پیانو را نزد Vicenzo Scaramuzza آغاز کرد. در ۱۹۵۵ او همراه با خوانواده اش به اروپا رفت و تحت تعلیم فردریک گولدا (Friedrich Gulda) قرار گرفت؛ همچنین از دیگر آموزگاران او نیکیتا ماگالوف (Nikita Magaloff) و استفان اسکناس (Stefan Askenase) بودند.
دیبازر: اولین بودن برای من ارزش نیست

دیبازر: اولین بودن برای من ارزش نیست

عموما که معرفی کردن توسط خودم انجام شده، به آن صورت که خودم دوست داشتم معرفی کردم ولی شاید این بار به صورت دیگری معرفی کنم. حمید رضا دیبازر، ۴۲ ساله، متاهل، بدون فرزند، آشپزی و مکانیکی بلد نیستم، کار خانه را گاهی اوقات دوست دارم و گاهی دوست ندارم انجام دهم، دوست دارم سریع رانندگی کنم، دوست دارم گاهی در ماشین موسیقی گوش ندهم، دوست دارم رستورانهایی برم که در آنها موسیقی اجرا نمی شود. در استودیو شخص دقیقی هستم و تقریبا از کارم خسته نمی شوم، در ارتباط با کارم با انرژی و با انگیزه هستم. نسبت به کارم فرد امیدواری هستم، کارم به من انرژی می دهد و من هم با تمام انرژی کار می کنم.
بحیرایی: دانستن سلفژ برای خواننده واجب است

بحیرایی: دانستن سلفژ برای خواننده واجب است

باید بگویم که صدا در خانواده ما موروثی بود و عموهای من همگی صدای خوشی داشتند و دارند. پدرم هم صوت خوبی در تلاوت قرآن داشت و همچنین علاقه زیادی به نوحه خوانی و تعزیه داشت. ولی از آنجایی که خانواده ما مثل اکثر خانواده های ایرانی خانواده ای سنتی هستند و مذهبی، متاسفانه پدرم علاقه زیادی به موسیقی نداشت و ما را منع میکرد از گوش دادن به موسیقی، چه برسد به فعالیت جدی در این زمینه!
مادری با تار (I)

مادری با تار (I)

تصاویر باقی مانده از دوره ی قاجار، آینه ی تمام نمای وضعیت اجتماعی آن روزگار است. بخشی از این تصاویر که مربوط به اولین عکس برداری های تاریخ ایران می باشد، شامل عکاسی های شخص ناصرالدین شاه قاجار است که سخت دلبسته ی این هنر شده بود؛ طبعا به خاطر محدود بودن حضور اجتماعی پادشاه آن روزگار ایران، سوژه های تصاویر اولیه ی تاریخ عکاسی ایران هم محدود به تصاویری از دربار و درباریان و گاهی مناظری از ییلاق ها و برنامه های شکار شاه و تیراندازهای او شده است.
اجرای نوازنده نوجوان ویلنسل با یک دست!

اجرای نوازنده نوجوان ویلنسل با یک دست!

تصور نوازنده ویولن با معلولیت از ناحیه پا شاید زیاد هم دور از ذهن نباشد؛ هر چه باشد قرن بیستم شاهد ظهور نوازنده چیره دستی مانند ایزاک پرلمن بود که علیرغم ابتلا به فلج اطفال از سن چهار سالگی فعالیت حرفه ای خود را در نوازندگی ویولن مغایر با این معلولیت ندانست.
گزارشی از یک کنسرت چهارساعته (I)

گزارشی از یک کنسرت چهارساعته (I)

علی صمدپور و بهار موحد با همکاری گروهی از نوازندگان ایرانی مقیم امریکا، ۲۶ مارچ ۲۰۱۵، اجرایی از کارگان موسیقی ایرانی را در شهر سیاتل ارایه کردند. در این اجرا ۲۵ تصنیف و قطعه اجرا شد که از دوره‌ی تیموریان تاکنون را در برمی‌گرفت. از عبدالقادر مراغه‌ای تا آهنگسازان امروز. سالن برای یک کنسرت چهارساعته چیده شده بود:‌ پشتی و بالش‌هایی برای راحت نشستن و شیرینی و چای ایرانی دم دست. این یادداشت در پی تحلیل این ایده‌ و اجرای ویژه است.