آسیب شناسی آواز ایرانی

موسیقی ایران در گذر از سالیانی پر تلاطم و پر فراز و نشیب همواره به عنوان یکی از اصلی ترین پایه ها و ارکان فرهنگ ، بیانگر احساسات و اندیشه های ایرانیان بوده وآواز نیز به عنوان شاخص ترین و اصلی ترین بخش آن به شمار میرفته است. چرا که این موسیقی همواره پیوندی نزدیک با شعر داشته است و این درآمیختگی با ادبیاتِ پُر بار و کهن ایران باعث غنای هر چه بیشتر این موسیقی گردیده است.

در نگاهی گذرا در مسیر تاریخ به سادگی می توان دریافت که هجوم اقوام بیگانه ضربه هائی شدید و جبران ناپذیر بر پیکر جا معۀ ایرانی وارد کرده و فرهنگ و اندیشۀ این قوم را مورد هجوم قرار داده اند. بی شک می توان اذعان داشت که موسیقی نیز از این آسیب ها و تأثیر پذیری ها در امان نمانده است.چرا که زبان و ادبیات و بسیاری از ساختارهای فرهنگی ما باژگونه شد و تأثیر آن تا هم اکنون نیز ادامه دارد.

موسیقی و دیگر بنیان های فرهنگی زمانی آسیب پذیری بیشتری پیدا خواهند کرد ،که بستری مناسب برای رشد نداشته و بخاطر کم کاری و بی توّجهی دچار تکرار شده و بناچار بتدریج پویائی و توان خود را از دست میدهد. فراهم نمودن محیطی مناسب برای رشد موسیقی به تلاشی فراوان و زیر بنائی نیاز دارد تا درک عمومی مردم از هنر بالاتر رفته تا بتوانند ظرایف هنر را درک کرده و هر نغمۀ بی ارزشی را به گوش نسپارند.

از اینرو هنرمندان نیز سعی در تعالی و بهبود بخشیدن آثار خود خواهند کرد چرا که آثار سطحی و بدون اندیشه و فکر از سوی مردم پذیرفته نخواهد شد. امّا با نگاهی به گذشته درمی یابیم که همواره در طول تاریخ ، با وارد شدن یک پدیدۀ جدید و یا رخ نمودن حادثه ای بزودی پیشینۀ فرهنگی و هویّت خویش را نادیده گرفته و می پنداریم هر آنچه به عنوان یک پدیدۀ جدید ظهور میکند،جوابگوی نیازهای زمانه و عصر ما خواهد بود.

در این میان اندک کسانی بوده اند که بر اساس آشنائی با فرهنگ و هنر و قابلیّت های ملّی خویش از پذیرفتن این الگو های بیگانه سر باز زده اند.به مصداق این سخن از حضرت حافظ که می فرماید:

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد

این عدم اعتماد به ساختارها و بنیان های استوار فرهنگی در زمینۀ موسیقی سبب شده است که در بسیاری از موارد نتوانسته ایم هنر موسیقی ایرانی را با همۀ قابلیّت ها و توانائیهایش به جهانیان بنمایانیم وحتی این موسیقی آنقدر در میان مردم خویش غریب است که برخی از مردم، هنوز نام سازهای ملّی خود را نمی دانند و هرگز این سازهارا ندیده اند.

از اینجاست که پوستۀ نازک اندیشه و فرهنگ اصیل و ریشه دار تََرَ ک برداشته و موسیقی ما دچار آسیب های جدّی و جبران ناپذیری می شود . وحدت شنوائی مردم بواسطۀ هجوم ترانه های مبتذل وشنیدن فواصل گوناگون که با فواصل موسیقی ما نزدیکی و قرابت ندارد، بر هم خواهد ریخت و سلیقۀ آنان در حدّ نازلی سقوط خواهد کرد . در اینجا دیگر موسیقی به عنوان زبانی تازه تر برای ارتباط و بیان اندیشه بکار نخواهد آمد. بلکه به عنوان ابزاری برای پول سازی کمپانی های تولید موسیقی و هنرمندان به صورت سوداگرانی حقیر در خواهند آمد.

آواز ایرانی یکی از بخشهای ضربه پذیر موسیقی ،خصوصاً در سالهای گذشته بوده است. برخی از این مشکلات را می توان بدین گونه بیان کرد:

۱٫ نبودن روشهای آموزشی صحیح برای تدریس آواز که باعث اُفت شدید فراگیران و هنر جویان در این رشته گردیده است.
۲٫ بی تجربگی بسیاری از معلّمین آواز و ارائه توصیه ها و تمرینهائی که هیچگونه توجیه علمی ندارند.

audio file نمونه ای از اجرای تحریر توسط صدیق تعریف

۳٫ عدم آگاهی و شناخت هنرجویان آواز و نداشتن درک درست از مبانی موسیقی آوازی.
۴٫ نبودن امکانات برای ارائه فعالیّتهای هنری هنرجویان.
۵٫ عدم آشنائی برخی از مدرسیّن آواز و خوانندگان با مبانی تئوریک وعلمی موسیقی و اکتفا نمودن به آموختن ردیف.

audio file نمونه ای از اجرای آواز ماهور توسط علی رستمیان توجه کنید

۶٫ عدم آشنائی با ریتم و ضربی خوانی.

audio file نمونه ای از اجرای تصنیف با ریتمی بی ارتباط با مفهوم شعر

۷٫ عدم آشنائی با ادبیات و نداشتن درک صحیح از تلفیق شعر وموسیقی ومناسب خوانی.

audio file نمونه ای از تلفیق نا مناسب موسیقی ایرانی با شعر

۸٫ در برخی موارد تأثیر پذیری از تکنیک های خوانندگان غربی.

audio file نمونه ای از تلفیق نا مناسب موسیقی ایرانی با موسیقی غربی

۹٫ نداشتن آشنائی با پیشینۀ موسیقی ایرانی.

audio file نمونه ای از اجرای تصنیف “تو ای پری کجایی” توسط محمد اصفهانی

۱۰٫ تأثیر پذیری از انواع دیگر موسیقی که از طریق رسانه ها مورد استفاده قرار می گیرند.

audio file به نمونه تصنیفی در ماهور توجه کنید

۱۱٫ استفاده صدا وسیما از برخی افراد فاقد صلاحیّت در زمینۀ برنامه های اجرائی موسیقی.

audio file نمونه ای از تصنیف خوانی علیرضا افتخاری که از رسانه ملی به گوش مردم میرسد

۱۲٫ حضور کمرنگ هنرمندان در عرصه های مختلف موسیقی.
۱۳٫ ضعف در زمینۀ همکاری آهنگسازان و ترانه سرایان و خوانندگان.

Audio File قسمتی از خوانندگی و نوازندگی همزمان شهرام ناظری در کنسرتی در پاریس را ببنید

۱۴٫ نبودن مضامین تازه در اشعار ترانه سرایان.

audio file تصنیفی با ترکیب نا مناسب موسیقی و شعر و استفاده از اشعار کلیشه ای

۱۵٫ کمبود شعرا و ترانه سرایان آشنا با علم و مبانی موسیقی.

audio file به رنگ تصنیفی (!) در آواز دشتی توجه کنید

۱۶٫ نداشتن خلاقیّت و تقلید از صدا و شیوۀ خوانندگان دیگر.

audio file نمونه ای از اجرای آواز علیرضا قربانی

۱۷٫ نداشتن مطالعه در زمینۀ مسائل اصلی و حاشیه ای موسیقی.

audio file نمونه ای از اجرای تصنیف خراسانی با صدای صدیق تعریف بصورتی نامناسب

۱۸٫ رواج نوعی از موسیقی تجاری و عامه پسند و کپی برداری از آهنگهای لس آنجلسی و وارداتی که بسیار به موسیقی جدّی و فرهنگ عمومی موسیقی ضربه وارد می کند.

audio file نمونه ای از اجرای تصنیف توسط علیرضا افتخاری

۱۹٫ نداشتن استانداردی برای ارائه موسیقی پاپ.
۲۰٫ تکرار مکررات و استفادۀ از ترانه های قدیمی و مورد علاقۀ مردم و ساخت فرمهای تکراری و کلیشه ای.

audio file نمونه ای از اجرای تصنیف “شد خزان” با اجرای علی رستمیان

و…

اینها وبسیاری از موارد دیگر نه تنها کاستیهائی است که در زمینۀ آواز ایرانی دیده میشود، بلکه مسائل بسیاری از این دست وجود دارد که از توش و توان موسیقی ایران میکاهد. اگر فرهنگ صحیح نقد و نقدپذیری در جامعۀ هنری ما رواج پیدا کند، همواره خود را مورد نقد وارزیابی قرار خواهیم داد تا جائی که بتوانیم از شدّت این کمی ها و کاستیها بکاهیم و موسیقی ایرانی را به عنوان هویّت فرهنگی خود گرامی بداریم،که اگر ملّتی بلندی و اعتبار یافت از همّت و تلاش و پاسداری از ارزشهای اصیل فرهنگی خویش بوده است و بس .

97 دیدگاه

  • ایاز رزمجویی
    ارسال شده در بهمن ۱۲, ۱۳۸۵ در ۱۰:۲۸ ب.ظ

    سلام
    چرا نام خواننده ی بعضی از لینکها نوشته شده ،
    و بعضی ها نه ؟

  • ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۵ در ۳:۳۳ ق.ظ

    آقای فراهانی درود.
    بااین مثالهای عیانی که در صفحه گذاشته شده جایی برای گریز از نقد شما نمی ماند.بدبختانه در فرهنگ کنونی ما،بیشتر خوانندگان آواز ایرانی تا به مرحله آلبوم دهی می رسند گوششان ضعیف می شود!
    به هر حال خواندن چنین نوشته هایی باعث می شود مردم “هر نغمه بی ارزشی را به گوش نسپارند” و ما هم نکته های تازه ای بیاموزیم.
    پیروز باشید.

  • Faraz Minooei
    ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۰ ب.ظ

    Sepas. Anchenaan beja boud, keh jayi barayeh bahs nemigozarad.

  • پیمان درفش کاویان
    ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۵ در ۱:۳۰ ب.ظ

    سلام
    واقعا حق مطلب را ادا کردید.خیلی ممنون.

  • farhad
    ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۵ در ۲:۰۲ ب.ظ

    besyar aaali

  • شریف
    ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۵ در ۴:۱۵ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت ،اقای هوشنگ فراهانی
    در ابتدا باید از شما به خاطر دقت فراوان تشکر کنم.
    اما در مورد مطالب این صفحه. در ابتدا باید بگویم که بسیار ظریف نگاه کردید و به مطالبی اشاره کردید که امروزه کمتر مورد دقت است.
    اما در مورد مثال هایی که آورده اید لازم دیدم تا مطالبی را عرض کنم. ( البته قصد انکار موارد شما را به هیچ وجه ندارم)
    ۱-آوازی که از صدیق تعریف در شماره ۲( بی تجربگی بسیاری از معلّمین آواز و ارائه توصیه ها و تمرینهائی که هیچگونه توجیه علمی ندارند)، آورده اید، در کاست (( ماه عروس)) اجرا شده و همان طور که می دانیم این کاست به عنوان موسیقی محلی خراسان عرضه شده. پس نباید انتظار تحریرهای دستگاهی را داشته باشیم.
    ۲- شماره ۱۷ شما هم به همین ترتیب (نداشتن مطالعه در زمین? مسائل اصلی و حاشیه ای موسیقی.) که این تصنیف محلی خراسان می باشد. ( بر روی جلد نوار آقای متبسم هم از طرز خواندن آقای تعریف بسیار راضی بوده و همین مطلب را ذکر کرده!) پس بیان کلمات لای لای لای جزو بخشی از آهنگ بوده.
    ۳-مورد شماره ۵ شما ( عدم آشنائی برخی از مدرسیّن آواز و خوانندگان با مبانی تئوریک وعلمی موسیقی و اکتفا نمودن به آموختن ردیف) اجرا شده در کاست ((کنج صبوری )) به همراه جواب آواز استاد پرویز مشکاتیان است. ایشان بهتر می دانند که اکتاو بالاتر جواب آوازبدهند یا پایین. اگر فرم صدای خواننده ای با سلیقه اکثر مردم ( ازجمله خود بنده) خوش نمی آید دلیل بر فالش بودن یا عدم آشنایی وی با ردیف نمی باشد. یا استاد مشکاتیان این تکه را دوباره ضبط می کرد!
    ۴- شماره ۱۰ شما (تأثیر پذیری از انواع دیگر موسیقی که از طریق رسانه ها مورد استفاده قرار می گیرند) . متوجه اشکال تصنیف بیا تا گل برافشانیم اجرا شده در کاست ((کنج صبوری )) استاد پرویز مشکاتیان نشدم! این تصنیف را تاکنون با اجراهای گوناگون شنیده ام که در این مورد همخوان خانم هم دارد. اما تاثیر از چه نوع موسیقی گرفته را متوجه نشدم. زیرا به نظر بنده همخوانی شعر و آهنگ دراین تصنیف جزو بهترین کارهای آقای مشکاتیان است.
    ۵- خواننده ای که هفته ای یک کاست منتشر می کند ، مسلما سبک ها و حالات بسیاری را می تواند داشته باشد، از لس آنجلسی گرفته تا شبیه جواد یساری ( و احتمالا در آینده راک، متال…) پس بهتر بود برای شماره های ۱۱ و ۱۸ خود مثال های دیگری هم می آوردید.
    ۶- در مورد شماره ۱۱ شما،( استفاده صدا وسیما از برخی افراد فاقد صلاحیّت در زمین? برنامه های اجرائی موسیقی) با توجه به عملکرد صدا و سیما، خود ذاتا فاقد صلاحیت معرفی موسیقی می باشد، چطور انتظار دارید افراد و موسیقی با صلاحیت را پخش کند؟
    در ضمن کارهای آقای افتخاری بسیار با صلاحیت تر از دیگرکارهای پخش شده درصدا و سیماست. ( از جمله معدود برنامه های موسیقی که توصیه می کنم حداقل یکبار بشنوید: سحرها قبل از اذان صبح آقایی جلوی دوربین می نشیند و آواز فالشی می خواند، سازی پشت دوربین جواب آواز می دهد بد تر از آواز، همان صبح گریه تان می گیرد!!)
    ۷- شماره ۹ شما (نداشتن آشنائی با پیشین? موسیقی ایرانی) همانطور که می دانیم آقای اصفهانی در گذشته به طور رسمی کار سنتی (اصیل) ارائه می داده و با ردیف و پیشینه موسیقی آشنایی کافی دارد. ( شنیده ام شاگرد استاد شجریان هم بوده) اشکالی که شما گرفته اید با شماره ۲۰ شما (تکرار مکررات و استفاد? از ترانه های قدیمی و مورد علاق? مردم و ساخت فرمهای تکراری و کلیشه ای) در تضاد است. بالاخره بازخوانی گذشتگان تکرار مکررات است یا امری خوب است که باید با پیشینه موسیقی ایرانی آشنا شد؟؟ اگر هم اشکالتان تحریری است که خارج ازتصنیف اصلی می زند بگذارید به حساب نوآوری و عدم تقلید و کپی برداری.
    در آخر باید بگویم بنده در زمینه آواز تخصصی ندارم پس اگر در بعضی جاها منظور شما را متوجه نشدم خواهش می کنم مرا ببخشید و توضیح ارائه نمایید.

  • !!!
    ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۵ در ۶:۳۰ ب.ظ

    آقای تعریف وقتی که با فرهنگی آشنایی ندارند{…}خود را وارد آثار اجرایی آن اثر می کنند
    ایشان قبلا هم از این افاضات فرموده بودند و در سریال حضرت علی (ع) عربی را با لهجه ای بسیار غلط ونادرست خوانده بودند برای تایید اثر خراسنی نیازی به نظرات آهنگساز نمای مجموعه ی ماه عروس نیست چون نگاه ایشان صرفا مالی بوده چون اگر نگاه ایشان کمی هنری می بود اسم نوازندگانی مثل پشنگ کامکار و محمد علی کیانی نژاد رو قبلا با دستان همکاری داشتند می نوشتند
    جالبتر اینکه بعضی از قطعات از نیمه ی دوم فاقد ساز های ابتدای قطعه ( نی سنتور و … ) و در ادامه ضبط(پس از چندین سال) به بضاعت فعلی گروهک دستان بسنده شده است
    جهت اطلاع دوست عزیزمون شریف عرض کنم قطعه ی آوازی لالایی که شنیدید مربوط به شمال خراسان است این ملودی زنانه است اگر آقای تعریف کمی از ماجرا اطلاع داشتند (به آن سبیل های پر پشتشان ) اقدام به خواندن یک لالایی زنانه نمی کردند
    دلیل نمی شود چون در شرایط فعلی صدای زن حرام شرعی است جناب تعریف اقدام به خواندن آواز های زنانه کنند
    هرچند که ظاهرا استاد در تقلید موسیقی زنانه موفق ترند تا نواهای مردانه

    توضیح مترجم

  • گل
    ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۵ در ۶:۴۳ ب.ظ

    باسلام
    مطلب جالبی بود
    البته در بعضی موارد با شما مخالفم
    مثلا درمورد اجرای شد خزان ویا تصنیف بیا تا گل برافشانیم ( اگر چه در مورد صدا ی ایشون با اقا یا خانم شریف موافقم)
    در مورد اقای قربانی هم اون کار جز کارهای اولیه ایشون بود در اجرای زنده ای با ارکستر ملی

    اما به نظر من کار ماه عروس اصلا جالب نبود یک جوری بود
    تحریر اقای تعریف هم که …..

    با اجرای اقای ناظری هم اصلا حال نکردم
    بیشتر لجبازی واصرار به کار نچندان جالبیست که شروع کردن ومثلا نو اوریه!

    اقای یا خانم شریف هم به نکات خوبی اشاره کردن

    موفق باشید

  • bijan
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۷:۰۹ ق.ظ

    aghaye farahani haghe matlab ra be khoobi ada kardid dastetan dard nakonad.
    dar zemn jahate agahi jenabe sharif, bayad begooyam ke man az ostad shenideam ke aghaye esfahani ra aslan molaghat ham nakarde ast che beresad be talime ishan.
    albate jaye basi tajob ast ke aghaye meshkatian kar khod ra be chenin sathe nazeli resande ast.cherayash bemanad?!

  • bijan
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۷:۱۲ ق.ظ

    alabte manzooram az ostad , aghaye shajarian boode.

  • tanaz
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۷:۱۴ ق.ظ

    merci aghaye farahani.
    dooste aziz sharif agar aghaye eftekhari ba salahiat tarin hast khoda beresad be dade baghiye!!!!!

  • گفتگوی هارمونیک
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۱۱:۴۲ ق.ظ

    دستتون درد نکنه جناب فراهانی که حرف دل بسیاری را به زبان آوردید. نقدی بسیار بجا و کارشناسانه بود. ممنون از شما و سایت خوب هارمونی تاک. خسته نباشید.
    صهبا از تهران

  • سعید
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۱۲:۵۷ ب.ظ

    این تصنیف بیا تا گل یکی از ضعیف ترین و بی محتوا ترین تصانیف استاد پرویز مشکاتیان است اولین بار که این اثر رو شنیدم باورم نشد که دارم به اثر خالق بیداد و دستان گوش می کنم ولی وقتی ساز و آواز ناکوک و بی محتوای ماهور رو شنیدم کم کم مجبور شدم به خودم بقبولانم که این همان است ولی چه بر او گذشته که پس از استادانی چون شجریان ناظری و بسطامی حال می بایست با خواننده ی فالش و ضعیفی مثل رستمیان کار کند
    در مورد آقا یا خانم شریف متعجب شدم از نظرشون نمی دانم ایشان چطور تشخیص داده اند بیا تا گل جز بهترین کارهای استاد مشکاتیان است یعنی ایشان سایر تصنیف های استاد را نشنیده اند !!!!!!
    لطف کنید جناب شریف ملاکتان را لا اقل برای انتخاب بهترین بنویسید

    تشکر

  • ناشناس
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۲:۵۷ ب.ظ

    اگر شهامت داشتید به اجراهای شجریان هم اشاره میکردین که کلمات رو بیگدیگر پیوند ! میدهند بنحوی که نمیتوان شعر را فهمید.البته انتقاد بر استاددددددددد ! یعنی کفر و بی سوادی !

  • ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۳:۱۰ ب.ظ

    جناب فراهانی عزیز و آقای شریف
    در توضیح قطعه ی شماره ی ۲ که با صدای جناب تعریف هست باید عرض کنم که این تکرار و تحریر نازیبا به ناشی گری صدابردار و تدوینگر اثر نیز بر می گردد . چرا که به جای تکرار سه باره ی کلمه ی بلند ( خارج از اینکه بودن یا نبودن تکرار به زیبایی آواز کمک می کرد یا خیر ) آقای تعریف می توانستند کلمه ی “بلند” را ۳ بار بیان کنند نه اینکه ۲ بار کلمه “بلن” را copy و سپس paste نمایند که حتی حرف “د” در پایان تحریر آخری به گوش برسد .
    در توضیح قطعه ی شماره ی ۱۰ که تصنیف “بیا تا گل برافشانیم” ساخته ی استاد مشکاتیان است , بیاییم و به ایرادی که خود آقای مشکاتیان آنرا بیان کرده اند و علت اینگونه بهره برداری را نیز در مجله ی هنرموسیقی بیان کرده اند ایراد نگیریم . ایشان برای حفظ امانتداری اینچنین ادامه داده اند .
    با تشکر
    کاوه کیانی حاجی

  • tanaz
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۸:۲۶ ب.ظ

    agha ya khanome anonymous salam . shoma dorost goftid momken ast ostad shajarian ham iradati dashte bashand , vali nadide gereftan karhaii ke ostad dar haghe moseghi irani kardeand, kamle bi ensafist.

  • !!!!
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۵ در ۹:۴۰ ب.ظ

    kheyli khoob bood aghaye farahani
    makhsusan morede 11 ke sedaye eftekhari bood,baraye man jaleb ast agar seda va sima ejaze midahad intor music ha pakhsh shavad chera sedaye abas ghaderi va davood maghami hanooz haram hast
    ya dar ghesmat 18 jaye basi tajon bood ke eftekhari karash be jai reside ke dige alan az moin taghild mikonad baz agar moin an ahangah ra mikhanad khodash boode ast
    ba tashakor marjan az los angeles .

  • !!!
    ارسال شده در بهمن ۱۵, ۱۳۸۵ در ۴:۳۸ ق.ظ

    tashakor

  • سينا
    ارسال شده در بهمن ۱۵, ۱۳۸۵ در ۶:۴۳ ب.ظ

    همین الان که دارم این مطلب را می نوسیم به یکی از برنامه های گلها گوش می کنم. مگر آنهایی که در این برنامه ها خوانده اند (افرادی مثل بنان و قوامی و ادیب خوانساری و …) از نسل فرشتگان بوده اند که این چنین گیرا و جذاب می خواندند. حتی نسل بعدیشان (مثل شجریان و شهیدی و …) هم رگه هایی از فرشتگان (که اگر ما نماد آواز انسانیم آنها فرشته اند) داشته اند. حال اگر این اثر را (گلهای تازه شماره ۱۰۲ با آواز شجریان و گروه استاد پایور در آواز دشتی) قطع کنم و بهترین اثر دهه ۶۰ را بگذارم به واقع نمی توانم حتی ۵ دقیقه از آواز و جواب آنرا گوش کنم. شاید این به دلیل این باشد که من از کودکی فقط آثار غنی گلها را گوش کرده ام و روانم با آن آوای ملکوتی و علمی آمیخته است. حال وقتی می بینم به آقای علیرضا افتخاری استاد مسلم آواز ایرانی می گویند (در برنامه ای در صدا وسیما) گریه ام می گیرد. چه بر سر موسیقی ایرانی آورده اند این نا مردمان؟ به قول حافظ “اسب تازی شده مجروح به زیر پالان/طوق زرین همه بر گردن خر می بینم” باز هم زیاده روی کردم!

  • سعید
    ارسال شده در بهمن ۱۵, ۱۳۸۵ در ۹:۱۲ ب.ظ

    متاسفانه حق با شماست زمان گلها دوستی بود همدلی بود و صفا الان فقط پول و اسکناس حتی استادانی مثل شجریان هم پولکی شده اند و برای کارهای گذشته ی خود کمتر ارزش قائلند آن گروههای منسجم و یکدل تبدیل شدند به جمع های ۲-۳-۴ نفری متفرق و غیر همسو هر یک ساز خود را می زنند و کوچکترین ارتباطی با هم ندارند
    ولی در دهه ۶۰ کارهای خوب کم هم نبودند یادتان نرود بیداد و دستان و بر آستان جانان و نوا مرکب خوانی زاییده ی همان دوران دهه ۶۰ است بهتر بود می گفتید دهد ۷۰
    بالاخص که دهه ی ۸۰ رو هم میشه فاجعه تصور کرد

  • شریف
    ارسال شده در بهمن ۱۵, ۱۳۸۵ در ۱۰:۲۷ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت خوانندگان عزیز
    اول از همه بنده آقا هستم ( فکر کنم از اسمم هم معلوم بود)
    ۱- خدمت خانم tanaz:عرض کنم بنده هیچ وقت نگفتم آقای افتخاری با صلاحیت است! عین جمله ای را که گفتم می آورم:
    خواننده ای که هفته ای یک کاست منتشر می کند ، مسلما سبک ها و حالات بسیاری را می تواند داشته باشد، از لس آنجلسی گرفته تا شبیه جواد یساری ( و احتمالا در آینده راک، متال…).
    در ضمن کارهای آقای افتخاری بسیار با صلاحیت تر از دیگرکارهای پخش شده درصدا و سیماست. در مقایسه با پاپ خوان ها و سنتی خوان های دیگری که صدا و سیما نشان میدهد.
    (بحث در مورد آقای افتخاری و سابقه درخشان و موقعیت ضعیف فعلی ایشان زیاد است. از آن زمان که استادانی چون علیزاده (راز و نیاز) ، کیانی نژاد ( سرو سمین) ، مشکاتیان ( مقام صبر)،کامبیز روشن روان (گل هزاربهار) حاضر به همکاری با ایشان بوده اند تا الان که شبه پاپ می خوانند کمتر از ۱۰ سال می گذرد!! در چه جایگاهی بودند و اکنون…)
    ۲-خدمت آقای بیژن: من هیچ تعصبی نسبت به خواننده پاپ آقای اصفهانی ندارم، فقط اشکال وارده جناب هوشنگ فراهانی را متوجه نشدم.
    ۳-خدمت آقای سعید: بنده ادعا نکردم ((بهترین)) تصنیف استاد مشکاتیان اثر بیا تا گل است! ( شیدایی، مست و خراب، رزم مشترک، لاله بهار، ایران ای مهین من و… پس کجا رفت). همانطور که میدانیم تصنیف بیا تا گل استاد مشکاتیان الهام گرفته از نوای یک نوازنده کمانچه دوره گرد زمان کودکی استاد است و … ایشان این تصنیف را در ۳ اثر ( مقام صبر-افتخاری، کنسرت گروه عارف-مرحوم بسطامی، کنج صبوری – رستمیان) منتشر کرده اند و دوباره تکرار می کنم از لحاظ ترکیب شعر و موسیقی کار قویی می باشد.
    ۴- خدمت آقای کاوه کیانی حاجی: آنچه که شما شنیدید editشده خود جناب نویسنده (آقای هوشنگ فراهانی ) بود تا شما اشکال کلمه بلند را متوجه شوید (که خود بنده هنوز متوجه اشکالی نشده ام)چون در اصل اثر(side A کاست ماه عروس آواز بعد از مقدمه )این تکرارها وجود ندارد!
    ۵- خدمت آقای سینا و سعید: حق با شماست. در برنامه گلها فقط یک دلی حاکم بود و یک نیت بیشتر نبود و آن اجرای بهترین موسیقی آن زمان بود. اما باید بپذیریم که سبک آهنگ ها و کارها از ظهور چاووش ها عوض شد و در کنار آن سلایق هم عوض شد. نمی توانیم کارهای قوی گروه هایی همچون دستان، شیدا ، عارف ، گروه ۴ نفره آقای شجریان را به صرف مشکلات و درگیریهای مالی کارهای ضعیف و غیر قابل شنیدن بپنداریم!
    در آخر هم به خاطرطولانی شدن مطالب و هم به خاطر مخالفت با نظر بعضی ها عذر خواهی می کنم.

  • سید محمد آتشی
    ارسال شده در بهمن ۱۵, ۱۳۸۵ در ۱۰:۳۶ ب.ظ

    سلام علیکم
    واقعا کار زیبایی انجام دادید و از این بابت از شما خیلی متشکرم.فقط به عنوان پیشنهاد به بعضی از دوستان منتقد عرض می کنم بیشتر از این که به افراد و شخصیت ها توجه کنند به کارهای اجرا شده ی آنها دقت کنند یعنی ضمن این که حرمت پیشکسوتان را حفظ می کنند زیاد در بند نام آنان نباشندتا انشاالله شاهد رشد هرچه بیشتر فرهنگ این مرز و بوم باشیم.

  • علیرضا
    ارسال شده در بهمن ۱۶, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۷ ق.ظ

    سلام مطلب بسیار جالبیست و بسیار جامع و نشان از آگاهی نویسنده از شرایط موسیقی رایج می باشد
    به نظر من بهتر بود در مورد پدیده ی مثل شجریانیسم هم صحبت میشد چون این ماجرا امروز به مشکلی بزرگ تبدیل شده البته این ایراد هم به استاد شجریان بر می گردد و هم به طرفداران و هنرجویان ایشان
    با اینکه استاد شجریان استادی بی بدیل و بی مانند در تاریخ موسیقی ماست ولی همین استاد شجریان سطح فرهنگ آوازی را در ۲ دهه ی اخیر بسیار پایین آورده اند نه از لحاظ فنی و تکنیکی بلکه از احاظ فرهنگی و اجتماعی
    تفاوت فاحشی که بین جایگاه خواننده و سایر نوازندگان پیش آمده از دستاورد های شجریانیسم است و متاسفانه این استاد گرانقدر هیچگاه تلاشی جهت مبارزه با این تبعیض هنری نفرمودند و ظاهرا هم این موضوع برایشان خیلی خوشایند بوده
    چون معمولا خوانندگان سعی می کنند از دیدگاه مخاطبان عامی نهایت استفاده را بکنند چون در دید مخاطبان عادی همه چیز به خواننده بر می گردد به همین خاطر این قشر از هنرمندان خود را تافته ی جدا بافته می دانند و از این عدم آگاهی مخاطبان عامی نهایت سو استفاده را می کنند که در نهایت مجموعه ی زحمات یک مجموعه باید به نام خواننده تمام شود و در پی آن اینکه خواننده خود را صاحب اثر می داند و حقوق چندین برابر را …
    متاسفانه یکی از بزرگترین حامیان این مساله جناب استاد شجریان هستند و متاسفانه هیچ تلاشی در جهت بهبود این مساله ی اجتماعی هنری نکرده اند

  • علیرضا
    ارسال شده در بهمن ۱۶, ۱۳۸۵ در ۱۲:۳۶ ق.ظ

    اگر امکان میداشت ۱-۲ مثال هم از بیان نا واضح اشعار در حین آواز می زدید بد نبود
    چون این مساله در یکی از خوانندگان ما به عنوان یک ایراد بزرگ مطرح است ولی قدرت و توان اجرایی بالای این هنرمند باعث کمرنگ شدن این ایراد می شود
    ولی کسانی به تقلید کورکورانه ی این شیوه می پردازند یادشان رفته که ناواضح ادا کردن کلمات جزو این شیوه نیست بلکه دلیل ناتوانی مجری در بیان است
    ولی این موضوع ظاهرا در ۲ دهه ی اخیر به عنوان یک شیوه ی اجرایی مرسوم شده است

  • مسعود
    ارسال شده در بهمن ۱۶, ۱۳۸۵ در ۶:۱۱ ق.ظ

    این ماجرای خواننده سالاری دردسر بزرگی شده است البته مختص ایران نیست ولی در ایران چند برابر سایر کشور ها نمود داشته
    آقای شجریان زمانی که گفتند نوازنده مهم نیست چون همه به خاطر خواننده به سالن می آیند یا فلان نوار را می خرند لطمه ی بزرگی به فرهنگ موسیقی ما زدند
    کسی هم تا به حال در این مورد بحث جدی نکرئه است

  • سیاوش
    ارسال شده در بهمن ۱۷, ۱۳۸۵ در ۸:۰۱ ق.ظ

    این مقالات برای تاثیر بیشتر باید تداوم داشته باشد
    تشکر از جناب فراهانی و نوشته ی ارزشمندشان

  • محبوبه
    ارسال شده در بهمن ۱۷, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۲ ب.ظ

    خدمت این خانم tanaz عرض می کنم لطفا هر کی از ننش قهر می کنه و خواننده می شه و رو به شجریان وصل نکنید و نگید شاگرد اون بوده. اقای اصفهانی یک بار از سر کوچه شجریان رد شده حالا همه میگن شاگرد شجریان است. اصل مطلب این است که ایشان یکبار نزد استاد تست آواز دادن و مردود شدند حالا شما میگین شاگرد شجریان است:))))

  • ارسال شده در بهمن ۱۸, ۱۳۸۵ در ۱۲:۰۸ ق.ظ

    اقای فراهانی کاش از اساتید فالش هم صحبت میکردید مانند نوربخش وسرلک و از اساتید خوردن کلمات مانند استاددددد شجریان

  • محمود
    ارسال شده در بهمن ۱۸, ۱۳۸۵ در ۵:۱۸ ق.ظ

    دوست عزیز جناب آرش فالش خوانی و گنگ خوانی هم اکنون از ارکان اصلی آواز معاصر موسیقی ایران است که دلیل آن هم بی سوادی ذاتی خوانندگان است
    چون این دوستان چفظ کردن چند گوشه و چند بیت شعر را سواد هنری – ادبی تلقی می کنند و لی اصول اولیه ی آموزش موسیقی از نظر این ها سم محسوب می شود و مخرب سنت ها
    البته سینا سرلک با تنبک و ریتم آشناست و سه تارکی هم می زند و از این لحاظ با نوربخش قابل قیاس نیست

  • ???
    ارسال شده در بهمن ۱۸, ۱۳۸۵ در ۸:۵۷ ق.ظ

    خیلی عالی بود.با امید اینکه این نقد کردن و نقد پذیری رواج بیشتری پیدا کند.

  • ارسال شده در بهمن ۱۸, ۱۳۸۵ در ۱۱:۱۸ ب.ظ

    با سلام خدمت استاد عزیزم اقای هوشنگ فراهانی
    بسیار بسیاراز مقاله شما لذت بردم نقد به جا وکارشناسانه ای بود
    من با نظر شما در مورد تمام موارد ذکر شده موافقم گویا کسی تا حالاجرات گفتن این حرفها رو با این صراحت نداشته
    و از جرات و دقت شما ممنونم .ولی در مورد اقای افتخاری باید بگم که نباید سابقه
    درخشان افتخاری رو فراموش کنیم البته من قبول دارم که افتخاری این اواخر از اواز سنتی دور شده بود
    اما افتخاری امانتدار سبک قوی واصیل تاج اصفهانی است که این روزها این سبک
    خریدار چندانی ندارد وداره فراموش میشه که برای اهل هنر موسیقی جای تاسف داره.
    البته به نظر من اجرای این سبک توانایی بالایی میخواهد که هر کسی توان ان را ندارد.کارهای به اصطلاح پاپ
    افتخاری همه با اهنگ سازی اساتیدی مثل پازوکی
    -خشنود و… بوده که به گفته خود افتخاری می خواسته
    جواب ادعای خواننده های پاپ که گفته بودن سنتی خون ها نمی تونن پاپ بخونن رو بده وخودش تو برنامه زنده تلویزیونی
    گفت حالا که بهشون ثابت شد دیگه پاپ نمی خونم.و انصافا کارهای قدیمی ایشون مثل شور عشق-اتش دل-غریبستان-
    ناز نگاه-عطر سوسن-رازو نیاز…. نشان دهنده تبهر و قدرت افتخاری که تاثیر گرفته از تاجه.
    و همچنین دلنشینی صداش که انصافا همه قبول دارن و برای اهل موسیقی واضحه که تا صدا از دل نیاد به دال نمیشینه
    اما راجع به دیگر خواننده ها -ناهماهنگی شعر و موسیقی و اجراهای سطحی مخصوصا
    شهرام ناظری ودیگر خواننده های ذکر شده در سایت کاملا با شما موافقم
    اروزی موفقیت وسلامتی برای شما دارم
    شاگرد کوچک شما مهدی

  • جواد
    ارسال شده در بهمن ۱۹, ۱۳۸۵ در ۴:۲۵ ب.ظ

    کاش یک اجرا از فالش خوانی جناب نوربخش در ارکستر بی ربط و بی محتوای شمس اکراین هم می گذاشتید تا هویت واقعی اینگونه خواننده نما های دگم و بی سواد مشخص شود
    معلوم نیست ایشان چه دوره های آواز خوانی را نزد استاد شجریان دیده اند که اینگونه در بیان صحیح اصوات ناتوانند
    از همه بد تر اینکه استناد استاد شجریان پس از همایون به آقای نوربخش است باور کنید اسم استاد ناظری در خارج خوانی بد در رفته اگر اجرای اقای نوربخش را میدیدید آنوقت اجرای آقای ناظری برایتان شهکار محسوب میشود

  • ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱:۵۰ ق.ظ

    چرا استاد شجریان و دیگر مدعیان اواز ایرانی نتوانستند حداقل یکی دو خواننده ی خوب رو تحویل جامعه موسیقی دهند؟ فقط به این دلیل که هیچ اصولی در مکتب هیچ کدام ازبه اصطلاح اساتید اواز ایرنی وجود ندارد شما اگر از هر کدام از اساتیددد سوال کنید که اصول خوانندگی چیست یا به ردیف اوازی اشاره میکنه یا شما رو در حدی نمیدونه که بهتون جواب بده .یعنی اگه این ردیف خدا بیامرزها وجود نداشت…جالبتر اینکه اگه دهنشون رو باز کنند به جای انکه اواز یا ترانه ای زیبا بخونند یا به جوونهای بیچاره موسیقی مردمی اعتراض میکنند یا طبق مد روز به صدا وسیما فحش میدن . فقط تنها افتخارشون اینه که در فلان کشور اروبایی و… کنسرت دادیم اگه جرات داری بیا تو همین تالار وحدت خودمون اواز بخون اینو
    خوب میدونی که به ریشت میخندن .افرین به دل و جرات نوربخش که با اخرین کنسرتش اعتراف کرد که من خواننده نیستم.{قابل توجه استاد شجریان}

  • محمد رضا
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۲:۴۸ ق.ظ

    سلام دوستان
    به چه کسی لفظ استاد اطلاق میشود ؟
    واقعا” شجریان آخرشه ؟!!!!!!!!
    این ضعف ما در تحلیل مقوله صداست ! چون چیزی در این ارتباط نمیدانیم .
    نشستیم و آدمها رو با هم مقایسه سلیقهای میکنیم !!!
    آیا بهتر نیست کمی سطح اطلاعاتمان را ارتقاءببخشیم !
    واقعا” از همه عذر میخوام .
    پاینده باشین.

  • بهروز
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱۰:۳۸ ق.ظ

    استاد کسیه که خوب چه چه بزنه
    خودش رو جدا و برتر از بقیه بدونه
    همه چیز به نام او ختم بشه
    توجه همه به او باشه
    موقع فیلم برداری همه ی دوربین ها زوم روی وی باشد
    ولوم صداش ۳ برابر بقیه باشه
    و اینقدر رو و وقاحت داشته باشه که به تنهایی جلوی دوربین تو تلویزیون ظاهر بشه و لب بزنه و به جای ارکستر و نوازندگانش مرغ و خروس نشون بدن
    پس میتونیم به این نتیجه ی ادبی هنری برسیم که

    استاد = خواننده

    میخواد شجریان باشه بهرام حصیری باشه گلپا یا افتخاری

    خانه از پایبست ویران است

    روزگار تلخیست نازنین ……

  • ...
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱۰:۴۶ ق.ظ

    نمی دانم اگر قرار باشد به امثال شجریان ناظری افتخاری تعریف و … استاد بگوییم
    پس به امثال قمر بنان تاج ظلی اقبال آذر و طاهر زاده چه باید گفت
    هر چه نسل قبل نگاهشان به انسانیت و صداقت بود این نسل نگاهشان شهرت طلبی – خود بزرگ بینی و خود شیفتگی

  • رئوف
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱۱:۰۳ ق.ظ

    tank you

  • raoof
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۶ ق.ظ

    tank you
    be nazare bandeh ta zamani ke asatid maniyateshan ra kenar nagozashteh va ba hamfekri mabani music ma ra kamel nakardehand in raval adameh khahad dasht

  • سینا
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱۲:۵۲ ب.ظ

    این فیلم آقای ناظری واقعا وحشتناکه
    این خیلی بده که به اسم آواز ایرانی خارجی ها شاهد این حرکات جلف زننده و مسخره باشند
    آقای ناظری آیندگان فکر می کنید در مورد شما چگونه قضاوت خواهند کرد
    این است آن جذبه هایی که از موسیقی ایرانی برای نسل جوان بیان فرمودید
    دلم به حال مولوی بزرگ می سوزد که اشعار بزرگش باید با چه حجویاتی همراه شود

  • گمنام
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱:۰۵ ب.ظ

    گل=گلنار=نگار=نگین=کاوه کیانی حاجی

  • حسن
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۵:۵۴ ب.ظ

    جهت اطلاع آقا و یا خانمی که بجای قید کردن نام خویش از !!! استفاده کردند
    باید عرض کنم که ماجرای قید نشدن اسامی نوازندگان در آلبوم ماه عروس از این قرار است که :
    وقتی جناب آقای هوشنگ کامکار از انتشار ماه عروس با خبر شدند ، به دلیل اختلافاتی که بین ایشان و گروه دستان خصوصاً آقای متبسم به وجود آمده بود ، خود شخصاً به ارشاد مراجعه نموده خواستار آن شدند که اسمی از برادران کامکار در این اثر آورده نشود . البته ایشان با این اقدام حق دیگر نوازندگان از جمله آقای کیانی نژاد ، فروهری و غیره را ضایع نمودند .

  • !!!
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۶:۵۸ ب.ظ

    جناب حسین گرامی برادران کامکار ظاهرا خودشان قدرت اراده و تصمیم ندارند و ظاهرا داداش جون بزرگه براشون تصمیم می گیره
    احتمالا هوشنگ خان پس از شنیدن آثار خالتوری نوار آرشان آمده که برادران بزرگوارشان را در میان اعضای گروه ببینند
    در هر صورت می بایست نام تمام هنرمندان در اثر نوشته می شد هر چند که اثر کاری نازل مثل ماه عروس باشد
    فکر می کنم شما این مطلب را در تایید نظرات اینجانب نوشته اید

    ضمنا در یک محفل آزادی چون گفتگوی هارمونیک نام مهم نیست بلکه نظر افراد مهم است
    بنا بر این مرا ورای یک نام به عنوان یک نظر تصور فرمایید تشکر

  • ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱۱:۱۰ ب.ظ

    جناب گمنام
    اگر من و خواهرانم از یک آدرس وبلاگ استفاده می کنیم حداقل اسم و رسمی داریم . شما اول برو سجل خودت رو بیار بعد حرف بزن . اگر مقداری دقت داشتی و گوشه ی وبلاگمونو می خوندی همچین نظری نمی دادی .
    نگار=نگین=کاوه کیانی حاجی . نه گل هستیم و نه … .
    و به گفته ی بزرگی “ما اینهمه نیستیم” . ما همینیم که هستیم.
    با افتخار می گیم که ما سه نفر یه نفریم
    شما برو خودتو پیدا کن

  • ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۵ در ۱۱:۳۶ ب.ظ

    فراهانی جان

    افشاگر چهره “بلغمی” یان که می گویند همین است دیگر، شاخ و دم که ندارد!

  • ناشناس
    ارسال شده در بهمن ۲۱, ۱۳۸۵ در ۳:۲۱ ق.ظ

    Ghabele tavajjohe doustani ke be vazeh nakhoundane Ostad shajarian gir dadand: dar hamin site matlabi ghablan neveshte shode berid bekhounid.

    Man nemidounam vaghean ye seri che moshkeli darand ke az har mogheiyat baraye takhtan be Ostad Shajarian estefadeh mikonan? Akhe chera? marizin?

    HALI DAROUN PARDEH BASI FETNEH MIRAVAD
    TA AN ZAMAN KE PARDEH BAROFTAD CHE HA KONAND
    (Hazrate Hafez)

    Kaveh

  • ناشناس
    ارسال شده در بهمن ۲۱, ۱۳۸۵ در ۳:۳۷ ق.ظ

    inam linke matlabi be onvane “aya bayad vazeh khand?”
    http://www.harmonytalk.com/id/584

  • محمود
    ارسال شده در بهمن ۲۱, ۱۳۸۵ در ۲:۳۳ ب.ظ

    جناب رضا عابد فکر می کنم بهتر بود یا نظر نمی دادید یا کمی مودبانه تر برخورد می کردید
    بحث در اینجا بحثیست هنری و ادبی نه محفل تخلیه ی عقده های درونی

  • ارسال شده در بهمن ۲۱, ۱۳۸۵ در ۳:۰۶ ب.ظ

    ۱) در شجریانیسم هیچ تقصیری متوجه شخص استاد شجریان نیست . بلکه این شنوندگان موسیقی هستند که یا خواسته و یا ناخواسته فضای شجریان زده را ایجاد می کنند . به این خاطر نمی شود خود استاد شجریان را مقصر دانست و مسئول ایجاد فضای شجریانیسم دانست.

    ۲) گویا تنها ایراد دوستان بر استاد شجریان بیان ناواضح ایشان است . این ایراد از اساس وارد نیست چرا که به زعم من مطالعه ی کم دوستان و عدم تسلط آن ها بر ادبیات فارسی دلیل متوجه نشدن اشعار است . من از روز اول که شجریان گوش داده ام تا کنون سه چهار باری بیشتر نبوده که شعر را در یکی دو کلمه ی خاص متوجه نشده ام و به دیوان مراجعه کرده ام . مسلم است که آدم شعر نخوانده به خوبی شعر را متوجه نمی شود .

    ۳) بیان واضح شعر چیزی است که فقط در مکتب اصفهان در اولیت اول قرار می گیرد و این اصلا دلیلی بر این مدعا نیست که هنر و هنرمندی در این است که وضوح شعر اول باشد . بیان شعر و پرداخت ملودیک شعر و اوج وفرود خواننده به نظر من در عرض یکدیگر هستند نه در طول/

    ۴) چنان به دنبال شاگردی شایسته برای استاد شجریان هستید کارهای همایون شجریان را گوش کنید که در حال حاضر با ارائه ی ۴ یا ۵ آلبوم رسمی در حد خواننده های قدیمی ما می خواند ( گر چه بسیار جای بهتر شدن دارد ) لذا صحیح نیست که نوربخش را ملاک قرار دهید و قضاوت کنید . در عوض یک نمونه مثل همایون پیدا کنید که اساتید دیگر تربیت کرده باشند ؟؟؟

    ۵)دوستی گفته بود اگر شجریان استاد است پس قمر و سایرین چی هستند ؟ دوست خوبم ، شجریان عصاره و به اوج رسیده ی توانایی خاص هر کدام از کسانی است که شما نام بردید .قمر و سایرین هر کدام در یک بخش خاصی توانا بودند … مثلا مرحوم بنان هرگز وسعت مناسبی نداشت اما بیان خوبی داشت . یا قمر بیان زیبا و وسیعی داشت اما انعطاف صدا نداشت و خشک و مقطعی می خواند . به هر حال همه ی این افراد اساتید موسیقی ما وذخایر آن هستند . مگر به استادی شجریان استادی سایرین نقض می شود ؟

    ۶) متاسفانه اینترنت خصلتی دارد که هر کسی با هر سطح سوادی می تواند وارد بحث شود و بدون دانستن هفت نت موسیقی درباره ی خلاق ترین موزیسین های مملکت اظهار نظر کند .

  • ارسال شده در بهمن ۲۱, ۱۳۸۵ در ۳:۱۳ ب.ظ

    در ضمن توجه تمام دوستان را به مقاله ای که قبلا در هارمونی تاک منتشر شده است جلب می کنم ..

    http://www.harmonytalk.com/id/584

    آیا همیشه باید واضح خواند ؟؟؟ این مقاله در واقع توضیح مبسوط نکته ی شماره ۳ است که من در کامنت قبلی خود اشاره ی کوتاهی به آن کردم .

  • rezaei
    ارسال شده در بهمن ۲۵, ۱۳۸۵ در ۱:۰۶ ق.ظ

    motasefam ke nagoziram farsi ra ba horoofe latin benevisam. rooye dastgah alefbaye farsi nadaram. porseshi daram. CHERA DAR NEVESHTE HAYE IN SITE , CHE DAR SAFHEYE ASLI (negah konid be HAYATE TALERE VAHDAT) VA CHE DAR NAZAR HAYE DOOSTAN(negah konid be tabaHor,Areshan amade,Hajviat)INGHADR GHALATE EMLAEI HAST? omidvaram in ro khorde giri nashomarid. be nazare man bonyade farhange har melati ZABAN E OON MELAT AST. agar farsi ro dorost nanevisim yani oonn ra dorost nakhande im va agar oonn ra dorost nakhande bashim yani ba farhange khod na ashena hastim va moosighi e ma ham bakhshi az hamin farhange.
    sepas.

  • کامران
    ارسال شده در بهمن ۲۵, ۱۳۸۵ در ۸:۰۴ ق.ظ

    خب جناب رضایی همه مثل شما ادیب و فیلسوف نیستند
    مخاطبین اینتر نت از همه ی اقشار جامعه هستند با دانش و بینش متفاوت و فکر می کنم همه ی آنها حق دارند نظراتشان را ارائه دهند حتی اگر در آن زمینه مثل شما متخصص و کارشناس نباشند
    ضمنا شما که اینقدر به فارسی اهمیت می دهید جهت حفظ هویت نوشتاری فارسی ۸۰۰۰ تومان خرج کنید تا مجبور نباشید فارسی را با حروف انگلیسی بنویسید
    بهتر است اصلاحات را از خودتان آغاز کنید

  • مجيد شاطري
    ارسال شده در بهمن ۲۵, ۱۳۸۵ در ۴:۱۴ ب.ظ

    با دورود وسپاس به شما که در راه پیشرفت و اسیب زدایی از موسیقی ریشه دار ایرانی زحمت می کشید و پیام خبرگان و کارشناسان و دوستداران موسیقی و اواز را به گوش می رسانید (به راستی که چه رسالت زیبا و تاثیرگذاری دارید)و بویژه جای دارد که از جناب اقای فراهانی سپاسگزاری نمایم اشکار است که ایشان از این اشفته بازاری که بر سر موسیقی و اواز درامده دچار دل نگرانی و رنجوری هستند(مانندبسیاری دیگر)وچه زیبانمونه هایی را برای دیدن وشنیدن برگزیده اند و به گفته شاعر “سخن کز دل براید لاجرم بر دل نشیند”. بالاخره باید از جایی اغاز کرد و نیز ادامه داد و شرح این اشفتگی و بی محتوایی و خودرایی و بدعتهای زشت وناروای همراه با ناشیگری در زمینه موسیقی و اواز این مرز وبوم را به همگان نشان داد .
    اگر این سخنان را استاد شجریان می گفت باز هم مانند گذشته برخی افراد ناتوان و کم مایه بر می اشفتند و ایشان را نقد مغرضانه و غیرمنصفانه می نمودندکه… .اگرچه
    اثار همه هنرمندان(اهنگساز.نوازنده.خواننده.شاعر و…)از جمله اقای شجریان نیز باید در بوته بررسی و نقدقرار گیرد(به دور از هرگونه فردگرایی. شخصیت زدگی)و فکر نمی کنم نظر خود استاد نیز غیر از این باشد.در پایان خواستم به شما بگویم که این بحث (اسیب شناسی موسیقی و اواز)را بیشتر و با پشتکار بیشتر و به صورت فراگیرتری مانند طرح نمودن در روزنامه ها و شبکه های رادیویی و پیشنهاد نشستهای تخصصی توسط اهل فن و غیره پیگیری نمایید. لطفا دورود و پیام این حقیر دوستدار موسیقی را به اقای استاد شجریان و جناب اقای هوشنگ فراهانی برسانید. با سپاس

  • علیرضا افسر
    ارسال شده در بهمن ۲۶, ۱۳۸۵ در ۸:۴۶ ق.ظ

    سلام بر هوشنگ عزیزم.
    اطاعت امر کردم و مقاله را خواندم، همینطور نظرات خوانندگان را و از هر دو لذت بردم. امیدوارم که اینگونه تبادل نظرها روز به روز بیشتر شود.
    خواسته بودی که نظراتم را اعلام کنم، ولی با توجه به گستردگی مطالب، فکر می کنم نمی توان به طور کامل و قابل قبول، به تحلیل مشروح همه موارد پرداخت، به همین دلیل تبادل نظر را به مجالی دیگر موکول می کنم. ولی اشاره به چند نکته را ضروری می دانم:

    ۱) بهتر است در مقاله ها از گستردگی موضوع پرهیز شود، در این مقاله علاوه بر اشاره به موضوعات متعدد و مختلف در زمینه آواز، به موضوعات دیگری که فراتر از بحث آواز است نیز اشاره شده است. مانند تاثیر پذیری از تکنیک های خوانندگان غربی و یا نداشتن استاندارد برای موسیقی پاپ. این باعث می شود که نتوان به یک نتیجه گیری موثر دست یافت و از سوی دیگر نمی توان مطالب را به صورت دقیق و کامل و با نگرش تخصصی تحلیل کرد.

    ۲) بهتر بود توضیح کامل کارشناسی برای هر یک از موارد ارائه می کردید. (در نظرات یکی از خوانندگان آمده است که نمی داند چه اشکالی در تحریر آقای تعریف وجود دارد)

    ۳) در مقاله، زمینه سازی مناسب برای ورود به بحث کارشناسی آسیب شناسی وجود ندارد. بهتر بود هرچند به صورت کوتاه، حداقل به موارد زیر اشاره می کردید:
    a- تعریف آواز ایرانی و انواع آن و روش های اجرای آواز در فرم های مختلف
    b- تعریف خواننده آواز ایرانی و سبک های مختلف خوانندگان کنونی و بیان تفاوت های آنها

    ۴) خطاب به خوانندگان:
    منتقدین موسیقی سه گروه هستند:
    a- متخصصین و کارشناسان زیبایی شناسی هنر و موسیقی
    b- مشتاقان و هنرمندان فعال موسیقی
    c- شنوندگان و علاقه مندان پیگیر موسیقی.
    به هر حال هر کدام از این سه گروه هنگام ارایه نظر در مورد مسایل، به موضوعات از زاویه نگاه خود می نگرند و با توجه به سطح دانش و سلایق خود به آن می پردازند. بنابر این بهتر است در عرصه های گفتگو مانند این وبلاگ بدنبال مخاطب هم تراز خود باشیم و از ایجاد هرج و مرج پرهیز کنیم و تا آنجائیکه دانشمان اجازه می دهد فقط به بحث کارشناسی و تخصصی بپردازیم و از موضوع اصلی خارج نشده و به مسایل حاشیه ای نپردازیم.

    موفق باشید

  • مهرداد
    ارسال شده در بهمن ۲۶, ۱۳۸۵ در ۱۰:۵۶ ب.ظ

    با درود و سپاس از آقای هوشنگ فراهانی

  • نجمه -ص
    ارسال شده در بهمن ۲۶, ۱۳۸۵ در ۱۱:۴۰ ب.ظ

    تاکنون نقدی به شفافیت،درستی و همراه بااستدلال در زمینه موسیقی ایرانی و خصوصاً آواز از کسی نشینده بودم به هر حال جای آن دارد که از آقای هوشنگ فراهانی و همچنین سایت هارمونی تاک سپاسگزاری کنم.

  • rahnavard
    ارسال شده در بهمن ۲۷, ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۱ ق.ظ

    با سلا م ودرود به همه عزیزان
    من فکر میکنم که در کار نقد کسی به دنبال نفی و یا کوبیدن و یا به زیر سئوال بردن دیگران نباشد کار نقد و بررسی گشودن راه و خاطر نشان کردن ضعفهای خودمان به خودمان است. نقد و بررسی در همه زمینه های هنری مانند ادبیات و سینما و… وجود دارد و اینک با وجود عزیزانی مانند آقای هوشنگ فراهانی و دیگرانی که در این زمینه فعال هستند بوجود خواهد آمد. دیگر اینکه بسیاری از خوانندگان در این روزها توجه ای به اصل موسیقی ندارند بلکه بیشتر برای کسب ثروت و مال اندوزی آواز می خوانند آیا اینطور نیست؟

  • هنرمند
    ارسال شده در بهمن ۳۰, ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۳ ب.ظ

    به کوری چشم حسودان، بزرگ ترین جایزه ی فرهنگی فرانسه به استاد بزرگ جناب شهرام ناظری اعطا خواهد شد. حالا شما هی انتقاد کنید. بابا سبکش اینجوره. دوست ندارین گوش نکنین.

  • مهرداد
    ارسال شده در اسفند ۱, ۱۳۸۵ در ۱۰:۰۱ ق.ظ

    جناب آقا یا سرکار خانم هنرمند ، اولاً از شعورت استفاده کن و مؤدب باش.استاد فراهانی از هنرمندان گرانمایه و ماندگار این سرزمین است و به همین دلیل درک جایگاه ایشان برای شماسنگین و مشکل می باشد. ثانیآً اگر بزرگترین جایزه ادبی قرن را هم به شهرام ناظری بدهند باز هم فرقی نمی کند و این حرکات زشت موجب تخریب جایگاه فرهنگ و هنر ماست.
    همچنین نمی توان هر عمل شرم آوری را سبک تلقی کرد.

  • Roozbeh Asadian
    ارسال شده در اسفند ۱, ۱۳۸۵ در ۱۱:۳۵ ب.ظ

    Mamnoon aghaaye Farahani e aziz,

  • مغني
    ارسال شده در اسفند ۱۰, ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۱ ب.ظ

    اینکه شما گشتید و یکسری کارهایی که به نوعی ضعف توی اونها پیدا میشه رو اینجا گذاشتید، هیچ چیزی رو اثبات نمی کنه . آقای تعریف بارها تحریر خوبی زده ولی در یک مورد تحریرش بد بوده و شما دقیقا اون رو گذاشتید. یا استاد مشکاتین اثار ارزنده ای داره و شما بدترین اونها رو گذاشتین. که چی؟

  • بهروزحفیظی
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۵ در ۱۰:۴۹ ق.ظ

    بعضی ازنظرات عزیزانمان دراین سایت خیلی توهین آمیزبودمقایسه اصولاروش جالبی نبوده ونیست همان خوانندگان قدیمی هم اگرحضورداشتندومی خواندندچه بساکه آنهاراهم زیرسئوال میبردیمجناب تعریف هم کارهای بسیارخوبی ازجمله مکتب اصفهان-گلگشت-فراق شیدایی-شوردشت-ماه بانو-آبگینه-تصنیف سریال امام علی(ع)-کردانه ارائه داده اندکه جای تقدیرفراوان دارندودراجرای کارهای خوددقت زیادی می کنند ونمی شودکاراورابایک قسمت کوچک ازیک آهنگ نقددرست کرد.

  • hamid
    ارسال شده در اسفند ۲۸, ۱۳۸۵ در ۱۰:۵۹ ب.ظ

    چرا فقط به افتخاری و رستمیان ایراد می گیرید

  • هنرمند
    ارسال شده در فروردین ۴, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۸ ق.ظ

    جناب مهرداد مؤدب و با شعور
    درخت هرچه پربارتر باشد بیش تر سرش را به زمین می دوزد. آقای هوشنگ فراهانی (که من نمی شناسمشان)هرچقدر هم که هنرشناس و هنرمند باشند نباید به بزرگان موسیقی این مرز و بوم که جانشان را وقف اعتلای هنر کشورمان کردند توهین کنند، هرچند اشکالاتی هم داشته باشند. شما اول جایگاه خودتان را درک کنید بعد به دیگران جایگاه نشان دهید.

  • مهرداد
    ارسال شده در فروردین ۸, ۱۳۸۶ در ۴:۲۵ ب.ظ

    جناب هنرمند، فکر می کنم تا آخر عمرت هم نتوانی استاد فراهانی را بشناسی و از عهده درک شخصیت ایشان برآیی.
    در ضمن کدامیک از کسانی که در این مقاله به آنها اشاره شده “جان”وقف اعتلای هنر کرده اند. یا معنای جان را نمی دانی ، یا معنای “اعتلا”را برایت نگفته اند.
    همچنین توهین و انتقاد، دو مقوله متفاوتند.
    برایت متاًسفم.

  • هنرمند
    ارسال شده در فروردین ۱۰, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۱ ق.ظ

    جناب مهرداد
    با این که از لحنی به دور از هنر استفاده می کنید، کلام آخرم را عرض می کنم. اطلاعاتی از آقای فراهانی به دست آوردم. کسی که دانش آموخته ی استاد ظریف و استاد لطفی است به آقای رستمیان و استاد ناظری چنین بی احترامی نمی کند. اگر آقای فراهانی ۱۵ سال است که تدریس تار دارند، این استادان جان را وقف نکنند مویشان را در این راه سپید کرده اند. آیا خود آقای فراهانی و خود شما معصومید و خوشتان می آید از آثار منتشر شده تان چنین بی احترامانه نقد گردد؟ اگر به استاد شجریان هم که خالی از اشتباه نبوده اند، این طور نقد می شد باز جانب داری می کردید؟ آیا جانب داری شما از روی تعصب نیست؟ خود سعدی(ره) اشعار پر اشکالی دارد؛ آیا سزاوار است اشکالاتش را علم کنیم و او را ناآگاه و ضعیف قلمداد نماییم؟ من دیگر دنبال پاسخ به شما نخواهم بود، اما مسؤلان سایت و نویسنده و شما بدانید که با این جور انتقادها موسیقی پیشرفت نمی کند هیچ، بسیاری از جوانان با پندار این که استادان ما ضعیف اند از موسیقی ایرانی بهسمت موسیقی غربی و غیره رو می آورند. هر چقدرهم که بزگ باشی این حرف را از این برادر کوچکت که در جهت فرهنگسازی شعر و موسیقی ایرانی کم نکوشیده، بپذیر و به جای جواب تند دادن به من کمی اندیشه کن.
    من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم
    تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

  • مهرداد
    ارسال شده در فروردین ۱۲, ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۴ ق.ظ

    جناب هنرمند
    آیا لحن من دور از هنر است یا لحن شما که گفتید “به کوری چشم حسودان” ؟ من به بحث با شما ادامه نخواهم داد چون بی فایده است.
    من فکر می کنم چنین انتقاداتی حرکت “بیدارگرانه” ای است که در حال حاضر به شدت به آن نیاز می باشد.وامیدوارم ادامه یابد.
    با آرزوی توفیق روزافزون برای جناب استاد فراهانی.

  • mohsen ghasemi
    ارسال شده در فروردین ۱۷, ۱۳۸۶ در ۱:۴۱ ق.ظ

    baba bikhiyal esfehaniyo eshghe

  • bi hado marz
    ارسال شده در اردیبهشت ۱۹, ۱۳۸۶ در ۶:۱۷ ب.ظ

    bebin aghaye mohtarame nevisandeh ino dar nazar dashteh bashiid ke dar donyaye emrooz hich hado marzi baraye music ne mishe ghael shood choon music ba ham tarkib shekle jadidi be khood migiireh che khoob che bad in nooi az jaheshe music shooma nemitoonid ino enkar konid masalan gorohe alba ye kare noo kardeh be nazareh man kareh khoobiyeh in jaheshha in talfigh ha ba tashakor

  • ناشاس
    ارسال شده در خرداد ۲۰, ۱۳۸۶ در ۳:۰۹ ق.ظ

    شماها از موسیقی بویی نبرده اید. بجز تعدادی اندک. شاید دراین عصر که هر کسی یک کاست اصیل گوش میده فکر میکنه موسیقی دان شده. به موسیقی عرفانی لقب فالش و به تنها استاد مسلم موسیقی عرفانی ایران لقب خارج خان را میدهند.کسی که تنها ایرانی بود که پایش به سالن اسکار باز شد.که تا قبل از ان حتی هنرمندان ایرانی رشته سینما که مربوط به ان سالن میشوند به ان راه نیافتندوتا اکنون هم هیچ هنرمند ایرانی بجز او وگروهش به انجا راه پیدا نکرده است.کسی که شهردار سن دیگو روز کنسرت را به نام او نام گزاری کرد.و کسی که شاعران امریکایی در وصفش شعر سرودند. توصیه من به کسانی که این اراجیف را میبافند این است که با این حرفها که فقط از کسانی برمی اید که نمی دانند ذات موسیقی برای چیست و چه میخواهد بگوید.این است مغز هنرجویان را با این مقایسه ها شستشو ندهید وراه را برای انتخاب الگو واستاد برای انها باز بگزارید.کسانی که این گونه مقایسه های نا عادلانه را مطرح می کنند ایینه تمام نما از استاد والگویی که از ان پیروی میکنند را نشان میدهند.ونشان میدهند که ان استاد و الگو بجز این حرفها نکته ای دیگر برای امو ختن به انها ندارد.ومتاسفانه و باز هم متاسفانه این اتشها از مریدان و هواداران یکی از بلند اوازه ترین اوازه خوانان این عصر بلند میشود که من پیشتر وقبلتر او را خیلی بالا میدانستم.ولی اکنون روز به روز….

  • ماهور
    ارسال شده در تیر ۵, ۱۳۸۶ در ۱۰:۱۷ ق.ظ

    غیرازهنرکه تاج سرآفرینش است/دوران هیچ سلطنتی پایدارنیست
    ضمن تشکرازپرسنل سایت آوای هارمونیک-ایکاش ازخوانندگان زن نیزصحبتی به میان میآمد.خوانندگانی که زیباترین تصنیفهاباصدای آسمانی آنهاخوانده شده است.الهه/حمیرا/پوران و…
    که به نظراینجانب تصنیف درموسیقی ایرانی باحذف صدای خوانندگان زن یعنی هیچ…
    موفق باشید.

  • Khosrow K.
    ارسال شده در مرداد ۱۷, ۱۳۸۶ در ۲:۴۳ ب.ظ

    Dear Mr.Farahani;
    Thank you so much for your great efforts , highlighting some of the pitfall of our current music situation. To me the whole concept of music is like a bird that needs two wing to fly. Also needs eye to see and ears to hear. The art of avaz khani is about technique, tahrir and good voice to bring to ears of audiance the beautiful melodies and feelings of the poem. Unfortunatley it seems that for some of our musician especially singer like Eftekhari no longer good classic music means anything in comparison with money they make out of singing cheap arabic song. If they call him an oustad, then there must be something totally wrong. I have to admit that he has an excellent and powerful voice and command of dastgah and radif, but it is so sad he has put himself so badly down.
    Ba arz tashakor

  • ناشناس
    ارسال شده در مرداد ۳۰, ۱۳۸۶ در ۵:۵۹ ب.ظ

    چرا از خوانندگان سنتی زن چیزی نمیگویید۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

  • مهدی
    ارسال شده در شهریور ۲۲, ۱۳۸۶ در ۵:۲۹ ب.ظ

    از کوروس سرهنگ زاده هم بنویسین پایدار باشین

  • م. شاهین
    ارسال شده در آذر ۲۲, ۱۳۸۶ در ۱:۱۴ ب.ظ

    سلام
    خسته نباشید
    برای تحقیقی امیدوارم شما بتوانید به من کمک کنید
    من در حال جمع اوری مجموعه از اشعار مولوی را که توسط خوانندگان ایرانی خوانده شده را (در هر سطحی خوب و بد ) هستم اما منابع ناچیزی را یافته ام
    با توجه به اشنایی حضرتعالی امکان راهنمایی اینجانب برای شما مقدور می باشد یا نه؟
    با سپاس
    م.شاهین
    info@fmediaco.com

  • ارسال شده در بهمن ۱۶, ۱۳۸۶ در ۹:۳۷ ب.ظ

    Khedmate tamamie montaghedin va asatide gerami arze slamo adab daram
    man nemidoonam in che dastanie ke vaghty shahrame nazeri ro mosighidanane faranse be onvane SHOVALIYEYE mousighi moarefi mikonan ma inja mishinimo behesh bado bira migim. ya Ostad shajariani ke be hamrahie Ostad Lotfi Rast Panjgaho ke miraft nabood beshe too jashne honar shiraz ehya karde, jayezeye Motzart ro ham az Unicef gerefte va baese eftekharemoon shode, ba kenaye va tane azash sohbat mikonim. eybo irad chiziye ke hame ja hast, mage Pavarotti ke miparastanesh irad nadasht. Hamid Reza Noorbakhsh khodesho kosht ta khaneye moosighi ye paro bale koochik begire, avazesh ham binazir nist vali man falshi toosh nadidam ta oonjayi ke savadam miresid va radife Mirza Abdollah migoft noorbakhsh kharej nemishe hala rofagha chi didan bemanad. Enteghdam khoobe age hast sazande bashe na tahghir konande. albate in adate ma hamvatanaye nazanin faghat too moosighi nist masalan Ali Dayi behtarin gol zane jahan mishe ma behesh foshe namoosi midim. Ali karimi kafshe Tala migire ma migim footbal balad nist va hatta doortar too tarikh, karimkhan miad mige man VakiloROaya bad mellatesh behesh khianat mikonan jolo agha mohammad khan tanha mimoone. Nemidoonam shayad in az khosoosiate nejade Ariayiye ke albate manam jozvesham

  • ارسال شده در فروردین ۲۵, ۱۳۸۷ در ۶:۲۶ ب.ظ

    سلام-واقعاً زحمت کشیدید.شما یک گام مثبت درجهت پاسداری ازموسیقی دستگاهی برداشته اید.البته درموردنقداثراستاد کیانی نه!_______دراین دوره زمانه کمترکسی جرأت می کندکه آثارهنرمندان معاصررانقدکندولی خوشبختانه شماجرأت آن رادارید.به نظراینجانب علت این بی رمقی،بی روحی،سردوخارج بودن صدا،تلفیق بازی،ادای نوآوری رادرآوردن و…غیره این است که همه فکرمی کنندموزسین(موسیقی دان)شدن یعنی کنسرت یعنی دربازارcdمنتشرکردن وازاین قبیل.اینها یک روزنمی نشینند این ردیف هارابرای خودشان درخلوت به منظورنیایش وتزکیه و…اجراکنند.اگرهم درخلوت چیزی رااجراکنندبه منظور “تمرین ” برای کنسرت وضبط دراستودیوهست نه بانیّت “تکرار”.اگرفقط همین ردیف رابانیت تکرار ،درخلوت اجراکنیم می توانیم اصول موسیقی ردیف دستگاهی وحتی فراترازاین مسائل ظاهری راهم درک نمائیم.درپایان بازهم ازشمابرای داشتن غیرت ودفاع ازاین فرهنگ تشکرمی نمایم

  • ارسال شده در آبان ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۷ ب.ظ

    سلام.ابتدااز کسانی که حداقل یک دوره ردیف را ننواخته اند خواهش می کنم که در این مباحث شرکت نکنند زیرا آموزش آنها دچار اشکال میشود و تمرکز خود را از دست میدهند.حدیثی از حضرت محمد(ص) است که می فرمایند اگر چیزهایی که سلمان می داند ابوزر میدانست کافر میشد.نکته ی دیگر این است که هنر معلول است، باید به علت آفرینش آن فکر کرد مثلاً مولانا دلیل ایجاد غزلیاتش را دوری فردی میداند که او را به کمالات انسانی نزدیک میکرد.او خود انسان را به کم خوابیدن، کم خوردن، تقوا و… سفارش میکند.برای نقد اثرهای آوار نیز از ارکان موسیقی ایرانی(فواصل، سونوریته،تزیینها و … ) کمک بگیریم.با تشکر

  • منوچهر
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۰ ق.ظ

    درود بر تو ای دوستدار آواز ایرانی
    من منوچهر هستم از شوشتر
    دوستدار آواز کلاسیک ایرانی – اگه ممکنه مقداری از مشخصاتت رو بهم بگو
    اینکه : آیا آواز کار میکنی ؟
    شاگرد کی ها بودی ؟
    چند ساله کار میکنی؟
    و چه کمکی میتونی به علاقمندان آواز بکنی ؟
    مطالبی که داری میشه گفت تا حدود زیادی تخصصی هستند و علاقه من رو بیشتر کرده به آواز
    من خودم شاگرد شاگرد شجریان بوده ام ولی فقط چند جلسه ای . میخوام از نظر روحی کمکم کنی بتونم دوباره ادامه بدم .
    سپاسگزار میشم اگه جوابمو بدی .
    بدرود

  • منوچهر
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۲ ب.ظ

    با درود
    مشکلات آوازی آوازه خوانهای ما در حال حاضر برمیگردد به مسایل بسیاری که میشه بصورت نمونه بهش اشاره کرد :
    ۱- کمبود دقت اساتید واقعی آواز
    ۲- وجود نداشتن نظارت مناسب بر روی کلاسهای آواز شکل گرقته بصورت قارچ گونه
    ۳- مشکلات مالی و … هنرجویانی که از راههای دور جهت کسب آواز میخواهند بتهران بیایند و خیلیهایشان در همان دم اول خفه میشوند ( امکانات پرورش آوازخوان در تمام ایران یکسان نیست )
    ۴- پشتیبانی نکردن صدا و سیما از هنر آواز خوانی کلاسیک ایرانی
    ۵- نگاه کردن به رشته آواز خوانی بعنوان رشته ای پولساز
    ۶- ایمان داشتن به اینکه هر کس که آواز میخواند نمیتواند آواز خوان شش دانگ باد و اینکه آواز خواندن هم نیاز به یک سری خصوصیات ذاتی دارد که در بسیاری از موارد استعدادهایی در گوشه و کنار مملکت وجود دارد که بدلیل نبود امکانات هرز میروند و نابود میشوند با سپاس – بدرود

  • ناشناس
    ارسال شده در آبان ۲۰, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ب.ظ

    مطالب خوبی بود. از شما ممنونم. ضمنا تا وقتی کسانی مثل آقای {…} معلم آواز باشند بازار موسیق ایرانی وآواز بهتر از این هم نبایدباشد. یک سوال میشه بگید آلبومهای آقای تعریف چند تا فروش می ره؟ یا اصلا کسی حاضره برای اونپول بپردازه؟

  • هنرمند
    ارسال شده در دی ۲۹, ۱۳۸۸ در ۱:۰۵ ب.ظ

    یک دقیقه از آواز استاد تاج اصفهانی و ادیب خوانساری انسان را دگرگون میکند اینها که امروزه میخوانند خواننده نیستند اینها پول دارند که توانستند معروف بشوند کجای خواندن شجریان وامثالهم یک ذره حس وجود دارد تکنیک به چه درد میخوره به نظر من بزرگترین خیانت را به موسیقی شجریان وخوانندگان بعد از انقلاب کردند

  • بهروزحفیظی
    ارسال شده در دی ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۵ ب.ظ

    بادرودفراوان
    ازخوانندگان نسل جدیدایران همای-قربانی-عقیلی-همایون شجریان و…هم بنویسیدچنانچه انتقادات برنامه ریزی شده باشدبهتراست مثلایک کاررامعرفی کنیدوکاربران نظرات خودرابیان کنند.باسپاس فراوان

  • امیرگشتاسب
    ارسال شده در اردیبهشت ۳, ۱۳۸۹ در ۷:۴۸ ب.ظ

    درود
    در عجبم از این مردمان بی مسلک
    و اینکه هر که جامه به تن کرد داعی پادشاهی شد
    دوستان کدام یک دستی بر آتش موسیقی دارند؟
    نمی گویم آواز که اگر تنها سوت نیز می زدید این گونه خام و بی محتوا سخن می گویند
    شما به جای اینکه بیایید و تمامی اساتید و پیشگامان موسیقی ایرانی در عصر حاضر را به زیر سوال ببرید یک نمونه ارایه دهید که با تعریف شما از استاد موسیقی ایرانی سازگارا داشته باشد؟
    به واقع چه کسی را می پسندید؟
    چرا گمان می کنید که شجریان نمی تواند اشتباه کند؟
    و یا چرا گمان می کنید نوربخش در کار “شمس و باخ” نمی تواند دست به تجربه ای جدید (هر چند نا موفق) بزند و حاصل این تجربه را به مردم ارایه کند تا مخاطب بداند که نتیجه چیست؟
    متاسفانه در جامعه ی امروز ایران هر از راه رسیده ای به خود اجازه می دهد که در باب تمام مسایل اظهار نظر کند و خود را تا حد یک کارشناس خبره بالا ببرد در حالی که از اصل و بنیاد پوشالی است

  • ارسال شده در خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ در ۱:۴۳ ب.ظ

    سلام
    من در وبلاگ خودم سعی کردم اول از همه آوازهای خودم رو نقد کنم دوست دارم شما همین طورکه معایب رو زحمت می کشیداز کارهای خوب هم که شده تعریف کنید با افتخار لینک تون کردم

  • احسان
    ارسال شده در تیر ۲۳, ۱۳۸۹ در ۸:۳۴ ب.ظ

    با سلام و احترام

    تایید بسیاری از مظالب و نظر شما با
    باید عرض کنم ضربه ای که آقای شجریان و ناظری و امثال ایشان و درنوازندگان مثل آقای لطفی به موسیقی اصیل ایرانی زدند
    نه آقای افتخاری با ابتذال خوانی ونه
    جمهوری اسلامی با حرام دانستن آن نتوانستند مانند این بزرگواران ضربه بزنند اینها هرقدر که امثال بنان و ایرج(دربخش آواز )
    و حتی در فیلمهای فردین و ترانه های آبگوشتی و شهنازویاحقی و دیگران مردم را با موسیقی ایرانی درواقع آشتی دادند و لی
    امثال آقای شجریان و لطفی با طرح موسیقی ایرانی خشک و بی روح و فاقد احساس و یا مثل آقای ساکت فقط به تکنیک آنهم با تعریفی غلط مردم را به سمت موسیقی پاپ سوق دادند و ازموسیقی اصیل ایرانی فراری دادند
    امسال به مناسبتی آقای افتخاری نزد من آمد و خیلی با ایشان در این زمینه صحبت یا بهتر بگویم اعتراض کردم و گفتم شما اززمانی که مشهور میشوید دیگر مال خودتان نیستید و حق ندارید به دلخواه خودتان عمل کنید من این را در جامعه هنر جرم تلقی میکنم همانطورکه خواندن آقای شجریان را جرم میدانم
    بدلیل محدودیت درج تعدادکلمت از ادامه معذورم اگر ایمیل تان را داشته باشم بهتر میتوانم دید گاههایم را منتقل کنم
    با احترام ضمنا از درج این پیام دروبلاگ خودداری فرماییداین مطالب محرمانه و نزد خودتان باشد
    احسان سروش (نام مستعار)

  • احسان
    ارسال شده در مرداد ۶, ۱۳۸۹ در ۲:۰۳ ب.ظ

    با سلام و احترام
    راز گلها
    یکی از بزرگترین عواملی که باعث شد گلها با آن محتوی بوجود آید بنظرمن برخلاف تصور خیلی هاخوانندگان و نوازندگان و شعراوآهنگسازان نبودند چون همه آنها بعداز توقف تولید گلها بازهم بودند آنکه نبود
    مرحوم پیرنیابود ایشان چون نه خواننده بود ونه نوازنده و ازطرفی فردی بود با ویژگیهای اخلاقی منحصر بفرد و به کسی حسادت نمیکرد
    رادیووتلویزیون پول میداد که مثلا فلانی با فلانی برنامه اجراکند ونتیجه آن میشد که دیدید ولی طبیعتا خوانندگان از نوازندگان قوی خیلی خوششان نمیآید چون نگران هستند که بخش اعظم توجه مخاطب ویا حداقل نیمی از توجه مخاطب به آنها جلب شود ودیگر آنطورکه خودشان میخواهند مطرح نباشند مثلا اگر قرارباشد آقای ش . با استادشهناز ویا مرحوم عبادی برنامه اجراکند دیگر آنطور که میخواهد فقط خودش مطرح نمیشود این را حتی از زیر زبان یکی از مطرح ترین خواننده های امروز بیرون کشیدم مستند آن هم نزدخودم است ومدرک هم دارم
    افسوس که در درج تعداد حروف محدودیت در قسمت نظرات است و نمیتوانم تمام ماجرای پشت پرده مافیای موسیقی ایران را بنویسم تا ببینید در صداوسیما چه میگذرد
    با احترام احسان (نام مستعار)

  • احسان
    ارسال شده در مرداد ۶, ۱۳۸۹ در ۲:۱۴ ب.ظ

    یادم میآید حدود ۱۵ سال قبل بعضی ها شعرو آهنگ میفروختند به شرط پخش از صداوسیما با قیمتی حدود از ۱۰ الی ۲۰ میلیون تومان
    و بستگی داشت ….
    تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین …….
    آقایان الف و ف و ک و ب باند اصلی چهارنفربودند
    —————–
    حدود یکی دوماه قبل مطلبی به نقل از خانه موسیقی در روزنامه ها دیدم که باورش هنوزهم برایم مشکل است
    براساس تصمیم خانه موسیقی و تصویب هیئت محترم مدیره این خانه هرماه ۲ کنسرت برای شاگردان یکی از خواننده ها ؟
    به امید روزی که این خبر به شکل زیر تغییر کند
    هرماه ۲ کنسرت برای خوانندگانی که بتوانند خوب و درست و زیبا بخوانند و نوازندگانی که توانایی جواب آواز ایرانی داشته باشند (حداقل )
    احسان

  • احسان
    ارسال شده در مرداد ۶, ۱۳۸۹ در ۳:۰۵ ب.ظ

    با سلام و احترام
    داشتن صرفا صدای خوب و حتی با سونوریته زیبا برای یک خواننده آواز مانند داشتن یک سازخوب برای یک نوازنده است اگر هرنوازنده ای تار یحیی داشته باشد خوب تارمیزند؟
    یک خواننده خوب باید یک ادیب ویک آهنگسازخوب هم باشدیک شعری را انتخاب میکند وباید روی آن ملودی گذاری کند و جای تحریر و نوع تحریر و جاییکه نباید کشیده بخواند ویا باید کشیده تربخواند و جمله بندی موسیقی همانند جمله بندی شعر مهم است چیزی که به ندرت در موسیقی ما مخصوصا در ۳۰ ساله اخیر دیده شده و بسیاری موارد دیگر بعضی از خوانندگان ما فقط صدادارند
    فقط همین و مردم هم اغلب هرکه بیشتر جیغ بکشد و به قول خودشان چه چه بزند به به میگویند همانگونه که در زمان گذشته هم آقایان یساری و آقاسی و خیلی ها از قوامی وبنان بیشتر طرفدارداشتند و امروز هم همین است فقط عده ای چند روزی کلاس موسیقی میروند و فکر میکنند موسیقیدان و کارشناس موسیقی شده اند بزرگترین مشکل موسیقی ما زیادی کارشناس دراین زمینه است مثل رانندگی و بقیه موضوعات تا دوماشین به هم میخورند سیل کارشناسان مردمی است که نطر میدهند البته بدهم نیست از جهتی …..
    حتی در جواب آواز به فرض اینکه توانایی و فهم ملودی های لازم و حالتهای لازم وجود داشته باشد بازهم میبینیم مثلا در ابتدای درآمد جواب آنچنان طولانی است که خواننده بیچاره یادش میرود چه میخوانده و چه باید بخواند هرکس میخواهد فقط خودش گل بزند علت
    اصلی همین است روحیه همکاری نه ضعیف بلکه اصلا وجود ندارد

  • احسان
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۸۹ در ۴:۵۸ ب.ظ

    با سلام و احترام
    خواننده سالاری مخصوصا در سه دهه اخیر یا بهتر بگویم ش .سالاری پدیده ای است ناخواسته که با خارج شدن بسیاری از هنرمندان بزرگ ازگود بوجود آمد ودرواقع این پدیده یا چالش در هنرموسیقی ایرانی از آنجاشروع شد که یک مشت نوازندگان ضعیف ازنظر محتوایی برای مطرح کردن خودشان تن به هر ذلتی دادند بهمین دلیل هم هیچ نوازنده توانمندی در این ۳۰ ساله نه با صداوسیما همکاری داشته ونه با خوانندگان مگر در بعضی مجالس دوستانه که گیر افتاده باشند نوازندگان توانمند دراین آشفته بازار موسیقی هرگز با خوانندگان کار نکرده و نمیکنند بلکه به بداهه نوازی و تکنوازی روی میآورند حتی میتوانند با یک ساز به جای آواز و با ساز دیگر جواب آواز بنوازند اگر این کار جابیفتد فرهنگ خواننده سالاری ازموسیقی ما به شکل فاجعه آمیز کنونی متحول وبه سمت جایگاه اصلی جلو خواهد رفت و این بستگی به خود نوازندگان و آهنگسازان دارد آهنگسازان و نوازندگان فقط به ساخت پیش درآمد و چهارمضراب و نظایرآن بپردازند تا نتیجه کاررا در حتی کمتراز یکسال ببینند
    انتقاد بهتراست درکنارش پیشنهاد و راهکارهم باشد به همه عزیزان و سروران منتقد توصیه میکنم در ازای چند انتقاد حداقل یک پیشنهاد و رهکارهم ارائه فرمایند

  • میلاد
    ارسال شده در آبان ۱۲, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۱ ق.ظ

    با سلام، برایم جالب است، من تمام نظرات سروران را مطالعه کردم، حال عرض میکنم که چه چیز تا این اندازه برایم جالب است، نخست، تنها نقطه ای از جهان که شما میتوانید مردم را در حال اظهار نظر در مورد همه چیز از جان ادمی زاد تا راز خلقت،ببینید، ایران است ، که این خود جای بسی شکر دارد،به عنوان نمونه شخصی لپ تاپی را میبیند و چون مثلا از رنگش و یا مدلش خوشش نیامده،برای اینکه دلیل دهان پر کنی بیاورد، میگوید که آره من جایی خاندم، که هارد اینا مشکل داره و در کل خوب نیست، حال اگر شما از آن شخص سوال کنید که مشخصات مکانیکی دیسک را بگوید ، یا درباره مکانیزم خواندن و نوشتن در آن هارد از ایشان بپرسید ، اظهار بی اطلاعی میکند، شما این را مصداقی بدانید برای تمامی زمینه ها، موسیقی هم به همین شکل است، آیا به فقط به دلیل اینکه ما چیزی را میشنویم صلاحیت ابراز عقیده داریم؟
    بی کمالی های انسان در سخن پیدا شود
    پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود
    ما برای هر ابراز عقیده احتیاج به دانش مورد نظر در باره اون موضوع را داریم،موسیقی هم به همین گونه است

  • میلاد
    ارسال شده در آبان ۱۲, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۴ ق.ظ

    حال به چند نکته اشاره میکنم
    نخست تشکر بی اندازه از آقای فراهانی،
    اما چند نکته ، اصولا مقایسه سیستم صحیحی برای ارزش یابی در موسیقی نیست، چرا که شما ریفرنسی برای قضاوت ندارید،میپرسید چرا نداریم ، ردیف های آوازی یا سازی موجود هست
    خوب این ردیف ها در چه شرایطی اماده و تهیه شده ، آیا معیار ردیف استاد دوامی است؟یا کریمی ، یا طاهر زاده، ما خود میبینیم که راویان این ردیف ها در شرایطی اقدام به ضبط کردن، که از بنیان دارای مشکلند،حال پس خرده بگیریم که اصلا آواز ایرانی فالش است و به ذاته موسیقی ایرانی موسیقی خارج از قانونی است، خیر این گونه نیست، چرا که شکل گیری ردیف داری پروسه چند صد ساله است ، و یک شبه گرد هم نیامده و زاده یک ذهن نیست ، الگو های است که از دل و بنیان فرهنگ این خاک بوم بیرون امده، چند نکته در باره استاد شجریان، ایشان در تمام محدوده صدایشان سوناریته خوبی و دلنشینی دارند(همان رنگ خاصی که ما را مشتاق به شنیدن ربنا با صدای ایشان میکند) و از جای صحیحی صدا را خارج میکنند،و شاهد این مدعا این است که ایشان در ۷۰ سالگی همچنان با وضعیت مناسبی میخوانند، البته مسلم نه به خوبی قبل،ایشان می توانند ادعا بکنند که دارای سبک هستند، تعریف سبک یا شیوه، آیا سبک یا شیوه فقط نوع تحریر است؟
    خیر
    شیوه به متد و اجرای یک فرایند میگوند، که داری الگوریتم مشخصی و معمولا منحصر بفردی برای انجام رساندن آن کار است

  • احسان
    ارسال شده در آبان ۲۲, ۱۳۹۰ در ۴:۱۸ ب.ظ

    با سلام و احترام
    خیانت درامانت آنهم توسط شما عزیز مدیر این تارنگار برایم بیشتر مایه تعجب بود تا گله مندی
    قسمتی را که از بعضی افراد نام برده بودم تاکید کرده بودم که ازدرج در وبلاگ و معرض دید عمومی خودداری فرمایید
    شاید انتظارم از شما بیجابود و یا بدون شناخت از شما و ظرفیتهای فردی نباید برخی مسایل را با شما مطرح میکردم البته شکر خدا بسیاری از مسایل پشت پرده موسیقی را باشما مطرح نکردم
    خود گرده را تدبید نیست خطایی کردم و شمارا بدون اینکه شناخت کافی داشته باشم امین قراردادم
    تاوانش راهم پرداخت کردم
    برای شما بهروزی و برای خودم شکیبایی ازخدا طلب میکنم

  • ارسال شده در آبان ۲۳, ۱۳۹۰ در ۸:۴۰ ق.ظ

    آقای احسان شما اگر تمایل به درج نوشته هایتان (که بسیار هم گفته شده و شنیده شده بود و مطلب جدیدی نداشت) نداشتید، نباید اینجا مینوشتید! حالا عجیب اینجاست که بعد از گذشت این مدت آمده اید و میگویید خصوصی نوشته بودم! اگر میخواستید خصوصی بنویسید برایم ایمیل میکردید و اگر حوصله این کار را هم نداشتید در بخش نظر مینوشتید که برای سردبیر نوشته شده و در دسترس عمومی قرار نگیرد.
    ای کاش دوستان اول فرهنگ استفاده از ابزارهای اینترنتی را پیدا میکردند، بعد از آن استفاده میکردند

  • mohamadreza
    ارسال شده در آبان ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱۱:۱۵ ب.ظ

    http://t-raz.1sweethost.com/

  • ابراهیم
    ارسال شده در آبان ۲۷, ۱۳۹۱ در ۱۰:۰۵ ق.ظ

    سلام – میخواستم بپرسم آیا می دانید نفراول

    آزمون باربد یعنی چه!؟آیا مد دانید صاحب پر فروش ترین اثر موسیقی معاصر یعنی چه؟ آیا مد دانید اگر جوانی ۲۵ ساله با اکثر اساتید همدوره خود اجرای خصوصی داشته باشد , نشان از چه دارد؟ آیا آلبومهای آتش دل , مهرورزان , کاروان , نیلوفرانه , سرو سیمین , مقام صبر , راز و نیاز , گل هزار بهار , شور عشق, مستانه , غریبستان , قلندروار , پائیز , سرمستان , یاداستاد و …. را گوش کرده اید ؟ آیا موارد بالا برای صلاحیت کافی نیست ؟ اگر آگاهانه و از روی غرض چنین تاجوانمردانه قلم می رانید که حکایت خورشید است و شب پره اعمی!!! و اگر ندانسته چنین می کنید (البته بعید می دانم) عذر بدتر از گناه است – زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد / دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

  • صمصام
    ارسال شده در تیر ۲۴, ۱۳۹۲ در ۱۲:۱۳ ق.ظ

    با سلام
    عرض شود هنر مقوله ای سلیقه ای میباشد. شما از صدای فلانی خوشتان نمی آید. دلیل بر رد او نیست. هر کس نقاط ضعف و نقاط قوتی دارد. نقدی که در اینجا آورده شده با مثالهایی همراه است و در مثل هم مناقشه نیست.در مورداستاد شجریان و پدیده ای که تقلید اکثر آوازخوانها از ایشان میباشدچند دلیل وجود دارد
    ۱٫آقای شجریان از سبکهای مختلف آوازی و اساتید برجسته این مکاتب استفاده کرده اند. از طاهرزاده تاج دوامی و……. پس تقریبا از همه ردپایی در سبک ایشان هست
    ۲٫ متاسفانه اکثر اساتید آواز متد خاصی در آموزش ندارند یا حتی برخی شاگرد به مفهوم واقعی نداشته یا اگر داشته اند نتوانسته اند آنها را قوی آموزش دهند مثا ایرج گلپا یا حتی بنان. این موضوع حتی در نوازندگان هم مصذاق دارد مثل استاد شهناز که متاسفانه یک شاگرد هم تربیت نکرده(جز آقای میرجلالی که ایشان هم به مفهوم آکادمیک شاگرد ایشان نبوده اند) اما استاد کسایی بر خلاف خیلی از اساتید شا
    ردان خوبی مانند آقایان غیوری موسوی ناهید فروهری و ….. تربیت کرده اند. بحث اینجاست که استاد شجریان متد آموزشی نسبتا خوبی دارند (مانند صداسازی قبل از آموزش ردیف) همین امر باعث پرورش شاگردانی نسبتا بهتر نسبت به بقیه اساتید شده. برای مثال آقای همایون شجریان و محمد معتمدی
    در پایان باید عرض کنم در مورد سواد ادبی خواننده ها کاملا موافقم. اکثر فعالین حال حاضر متاسفانه سواد ادبی ضعیفی دارند. اکثرا از مفهوم شعر اطلاعات کمی دارن. وزن شعر نمیشناسند. این مشکلاتی که شما فرمودید اکثرا به کمی سواد ادبی بر میگردد. مثل غلط خواندن یا آکسانهای غلط در ادای کلمات. سکوتهای بیمورد یا اضافی و نامناسی خوانی شعر برای آواز. متاسفانه حتی بهترین آواز خوانان مثل استاد شجریان که انصافا تلفیق شعر و موسیقی خوبی دارند گاه از این قاعده مستثنی نیستند( مانند ایرادات ادبی در بعضی کاسته مثل دستان یا بیداد یا شب وصل)
    با تشکر از نقد خوبتان
    در ضمن من حدود ۲۵ ساله موسیقی کار میکنم.صرفا جهت اطلاع که متهم نشم از خونه قهر کردم که این مطالب رو نوشتم
    سپاس

  • ارسال شده در دی ۱, ۱۳۹۴ در ۷:۳۰ ب.ظ

    از خودم تعجب می‌کنم که چرا تا امروز نامی از گروه «مستان» و خواننده‌ای به نام «همای» نشنیده بودم! طرفه‌تر آن‌که در همین یک ماه گذشته دست کم از دو نفر از همکاران اسم این خواننده، شاعر و آهنگساز کذایی را شنیده بودم و هر بار من با خوش‌خیالی تصحیح‌شان کردم که نه،‌ گروه، گروهِ «دستان» است و خواننده «همایون شجریان»! زهی تصور باطل زهی خیال محال!
    امروز فیلمی از کنسرت این حضرت‌ آقا را با عنوان «ملاقات با دوزخیان» (کذا!) در محوطه‌ی کاخ نیاوران دیدم (بله این اتفاق در زمان دولت فخیمه‌ی حضرت آقای احمدی‌نژاد رخ داده است! در تابستان سال ۱۳۸۶). شنیدن همان چهار پنج دقیقه‌ی اول این کنسرت که هنوز به دقیقه‌ی اول‌اش نرسیده است، تصنیف‌خوانی خواننده (شرم‌ام می‌آید اسم‌اش را بگذارم حتی تصنیف!) شروع می‌شود، مرا مثل برق‌گرفته‌ها تا دقایقی طولانی میخکوب کرد. باورم نمی‌شد چیزی بشنوم با عنوان کنسرت، در ایران، در کاخ نیاوران و این همه بی‌ذوقی، بی‌سوادی، بی‌فرهنگی و هنرناشناسی با آن همه ادعا که گوش فلک را کر می‌کند، چطور در یک‌جا جمع می‌شود!

    چند نمونه را نقل می‌کنم و نکاتی را در حاشیه عرض می‌کنم تا ببینید عمق فاجعه تا کجاها که نیست!
    همان شعر نخست (همان به اصطلاح شعر نخست) این است:

    شیرین لبی شیرین‌تبار، «مست» و می‌آلود و «خمار»
    مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار»، با عشوه‌های بی‌شمار
    هم کرده یاران را «ملول»، هم برده از دل‌ها قرار

    زلف‌ات چو افشان می‌کنی، ما را پریشان می‌کنی
    «آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار»

    یاران هوار، مردم هوار، از این دست این بی‌بند و بار
    از دست این دیوانه‌ یار، از کف بدادم اعتبار
    می می‌زنم، می‌ می‌زند، جام پیاپی می‌زند
    «هی می‌زند هی می‌زند بی‌اختیار…»
    «کندوی کام‌ات» را بیار،‌ در کام بیمارم گذار
    تا جان فزاید کامِ تو بر جانِ این دلخسته‌ی بشکسته‌ تار

    عباراتی که در گیومه آمده است تعمداً در گیومه آمده است. خوب هر کسی که اندک آشنایی با شعر و ادب پارسی داشته باشد به سرعت متوجه می‌شود این به اصطلاح شعر چقدر بی سر و ته و به قولی «بند تنبانی» است! اولاً که نمی‌شود کسی هم «مست» باشد و هم «خمار»! معلوم است ایشان نه باده‌ی زمینی را درست می‌شناسد نه باده‌ی آسمانی را! «لولی‌وش شورانگیز» و چیزهایی از این دست شنیده بودیم اما مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار» تعبیر شگفتی است حقیقتاً! در کدام متن ادبی و شاعرانه‌ی ما بی‌بند و بار به عنوان صفتی خیال‌انگیز برای معشوقِ مه‌پاره به کار می‌رود؟ شنیده‌اید عاشقی بگوید «معشوق من لاتِ‌ بی سر و پایی است که نگو و نپرس»؟! این همان «مه‌پاره‌»ای است که باعث «ملول» شدن یاران می‌شود! تا جایی که ما شنیده بودیم عشق و شراب باعث زایل کردن «ملال» می‌شود و معشوق ملولی را می‌برد: «ملولان همه رفتند درِ خانه ببندید…». زلف معشوق برای خودکشی و انتحار نیست که آدم خودش را با آن «بیاویزد به دار»! و بعد «هی» بزند و «هی» بزند و «کندوی کام»ِ معشوق را در کامِ بیمار عاشق بگذارند! بنازم به این تصویرسازی شعری آقای «همای»‌ (همان آقای «سعید جعفرزاده احمدسرگورابی»!).

    این از حسنِ مطلع! خواننده شروع به خواندن رباعیاتی از خیام می‌کند و همه‌ی این‌ها در ستایش از باده، شراب و می است. و به صراحت به قصد تمسخر باورهای دینی مردم است. تصحیح می‌کنم: این تمسخر صریح حاکمیت دینی در ایران است (بنازم به این همه تسامح و تساهل حکومتی!). دقت کنید. شعر خیام در جایگاه خود بسیار معتبر و به جا. حالا هر کسی هر تفسیری می‌خواهد از آن بکند. نکته‌اش این است که این کنسرت در دولت جمهوری اسلامی ایران در کاخ نیاوران برگزار می‌شود (آقای صفار هرندی مجوز‌ش را صادر فرموده بودند؟). نکته‌ی عجیب‌اش این است. و ایشان تا جایی که پا بدهد اشعار را هم غلط و در هم و بر هم می‌خواند. زهی دانش شعری و فهم خواننده و شاعری که مدعی شاختن ادب پارسی است! بفرمایید. ایشان می‌خواند:
    گویند که دوزخی بود عاشق و مست (با صدای نشئه!)
    قولی است خلاف دل در آن نتوان بست (این را از روایت خودم گفتم؛ خواننده چیز دیگری می‌خواند که من به یاد ندارم)
    «گویند عاشق و میخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست»

    تأکیدم بر همین بیت آخر است (و البته آن صدایی که گوینده‌اش انگار از پای منقل پا شده است!). ملاحظه فرمودید؟ به همین مسخرگی و رسوایی! با همین وقاحت و پررویی! وزن بیت آخر پاک به هم ریخته است. یعنی ایشان موسیقی شعر را نمی‌فهمد. وزن اصلی این است: «مفعول مفاعیل مفاعلین فع» اما آن به اصطلاح بیت آخر (که موقع خواندن‌اش قطعاً تن خیام در گور می‌لرزیده!) اصلاً وزن ندارد. شعر نیست. نثر است!

    خواننده رباعی دیگری می‌خواند:
    ای مفتی شهر از تو بیدارتریم
    با این همه مستی، ز تو هشیارتریم
    تو خونِ کسان نوشی و ما خونِ رزان
    انصاف بده کدام خونخوارتریم؟

    اول از همه این‌که ملت، حضار در کنسرت دست می‌زنند! تشویق می‌کنند! دقت فرمودید؟ کنسرت آشکارا سیاسی است و اعتراض‌آمیز! اما چه اعتراضی و چه سیاستی؟! انگار به کنسرت مجوز داده‌اند برای تحمیق مردم! هر چه بیشتر گوش می‌دهم می‌بینم که این نحوه‌ی شعر خواندن و این شکل به موسیقی کشیدن شعر خیام، بیشتر وهن خیام است (و البته وهن و به ابتذال کشیدن اعتراض)! قطعاً توجه دارید که این «پدیده‌ها» بازخورد رفتار به اصطلاح «اسلامی»‌ و دین‌پناهانه‌ی دولت است. این آشفتگی و تباهی شعری در سراسر این کنسرت واقعاً از نمونه‌های شگفتی است که در جمهوری اسلامی ممکن بود رخ بدهد. این‌ها را که می‌نویسم دارم هم‌چنان گوش می‌دهم به این کنسرت و لحظه به لحظه اعصاب‌ام ویران‌تر می‌شود. (این‌ها هم نمونه‌های دیگری از شاهکارهای «شعری» آقای «همای» است: «زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟…» (بله دقیقاً «به تو چه» به همان معنایی که دو تا بچه‌ موقع دعوا به هم می‌گویند و با همان لحن)؛ «آی مردم! پنبه در گوش‌ام کنید / از باده مدهوشم کنید…»)

    کسانی که فیلم را ببینند قطعاً توجه کرد‌ه‌اند به کوزه‌هایی که زیر دست خواننده است و مدام بر آن‌ها می‌کوبد. این کوزه‌ها نقشی در موسیقی ندارند و قاعدتاً ربطی به اشعاری دارند که از خیام خوانده می‌شود (و در واقع بی‌سیرت می‌شود) و اشعار «بند تنبانی» آقای همای! گویا اشاره به خمِ شراب دارد! چشم آقای صفار هرندی روشن! کجا رفت آن همه دین‌فروشی‌تان؟

    این‌ها تازه جنبه‌ی شعری این یک کنسرت است. این آقا پدیده‌ای است مثال‌زدنی و شگفت‌انگیز. آدم هر کجای‌اش را که دست می‌گذارد می‌بیند جای دیگرش هول‌ناک‌تر است. من درباره‌ی موسیقی‌اش زیاد حرف نمی‌زنم. این کارها، خلاقیت موسیقایی چندانی ندارد. ترکیب و تلفیق رِنگ‌های مختلف ردیف موسیقی ایرانی است به اضافه سرقت بخش‌هایی از قطعات آهنگسازان نامی ایران. جزییات دقیق‌تر را موسیقی‌شناسان زبده و متخصص به دقت می‌توانند نشان بدهند. در این حد، هر کس موسیقی ایرانی را زیاد شنیده باشد، تشخیص می‌دهد.

    اما مشکل کجاست؟ چه چیزی است که این اندازه دردناک است؟ تبلیغ فوق العاده‌ای که برای این شیاد می‌شود! بروید میزان مشاهده‌ی کارهای این آدم را در یوتیوب و گوگل مشاهده کنید تا بفهمید چه می‌گویم. این همه جوان چرا خیال برشان داشته است که یکی پیدا شده است «مثل مولانا شعر می‌گوید» (والله عین همین تعابیر را من شنیده‌ام!). خوب اولین نکته این است که دولت هنرپرور و ادب دوست ما، هر کار نکرده باشد، ذوق ادبی و هنری نسل جوان ایرانی را ویران کرده و به تباهی کشانده است (وزیر آموزش و پرورش هم باید جواب بدهد؟) که نمی‌توانند دوغ را از دوشاب تشخیص بدهند و شعری را که وزن‌اش معیوب است، با شعر مولوی قیاس می‌کنند. تصویرسازی‌های ناموزون و کج‌طبعانه را با ذوق سلیم و نازک‌خیالی‌های مولوی و حافظ قیاس می‌کنند. و تازه این پسرک تازه به دوران رسیده خودش را در ردیف شجریان و شهرام ناظری می‌شمارد. مصاحبه‌اش را با رادیو زمانه ببینید. من اول با خودم فکر کردم پخش چنین مصاحبه‌ای و انجامِ آن اساساً می‌تواند آدم‌های شیادی از این دست را رسوا کند. اما فاجعه عمیق‌تر از این‌هاست. چرا؟ توضیح می‌دهم. در کشوری که حتی محمدرضا شجریان برای اجرای کنسرت باید قبلاً اشعارش را بدهد برای ممیزی و تأیید، چنین اشعاری با چنان عنوانی برای کنسرت «تأیید شده است»! شعری مثل این شعر:

    «این چه جهانی است
    این چه جهانی است که نوشیدن می نارواست
    این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست
    آی رفیق این رهِ انصاف نیست
    این جفاست!
    راست بگو راست بگو راست
    فردوس برین‌ات کجاست؟ (درست شنیدم؟)
    راستی آن‌جا هم هر کس و ناکس خداست!!!
    … از تو بپرسند که در راه عشق
    پیرو زرتشت بدی یا مسیح
    دوزخِ ما چشم به راهِ شماست!

    این همه تکرار مکن ای همای
    کفر مگو شکوه مکن بر خدای
    پای از این در که نهادی برون
    در غل و زنجیر برندت بهشت!

    بهشت همان ناکجاست (کذا)
    بهشت همان ناکجاست
    وای به حالت همای، وای به حالت (۲)
    این سر سنگین تو از تن جداست!»

    آن وقت پهلوانی مثل شجریان هنوز باید برای شعر حافظ و مولوی و سعدی از ارشاد مجوز بگیرد (سرنوشت آلبوم «قاصدک»‌ را که خوب به خاطر داریم). بی سر و پایی با چنین شعری مجوز کنسرت می‌گیرد و با دوزخیانی «عرق‌خور» به مغازله می‌نشیند! این همه تناقض و یاوه‌سرایی! یا للعجب! سر تا پای این کنسرت استهزاء دین و نظام سیاسی ایران است (می‌افزایم که تمسخر و استهزاء فرهنگ و تمدن ایران باستان و آیین زرتشت هم هست هر چند به ظاهر در ستایش آن‌ها باشد). چه اتفاقی افتاده است در ایران در این سه سال گذشته؟ یعنی این‌قدر نظام سیاسی ایران لیبرال شده و اهل مداراست؟ این اندازه آستانه‌ی تحمل‌اش بالا رفته؟ به حق چیزهای نشنیده!

    تازه این‌جا هنوز قسمت‌های خوب ماجراست. این آقا می‌رود به کانادا و آمریکا و در بزرگ‌ترین سالن‌های کنسرت آمریکای شمالی کنسرت می‌دهد. گروه جوانی که به سادگی ویزا می‌گیرند و می‌روند و می‌آیند. یادتان هست حسین علیزاده در کنسرت شجریان نتوانست وارد آمریکا شود و کیهان کلهر به جای او ساز زد؟ فرق شجریان با این جوانک تازه به دوران رسیده چی‌ست؟ کجای کار است که می‌لنگد؟ این‌ها از چه حمایتی و از کجا برخوردارند که این حمایت به شجریان و علیزاده نمی‌رسد؟ بحث این نیست که نباید می‌رفتند و نباید چنان می‌کردند. نوش جان‌شان! گوارای وجودشان! پول‌شان را می‌گیرند خوب. ولی فرق این آقا با شجریان چی‌ست؟ یک جای کار، یک چیزی درست نیست و مشکل دارد. هر چه هست، من نمی‌فهمم! «همای گو مفکن سایه‌ی شرف هرگز / بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد» (حیف نام «همای» که این دیوانه‌ی از خودراضی روی خودش گذاشته!)

    از عصر مدام دارم این بیت را برای خودم می‌خوانم که:
    پری نهفته رخ و دیو در کرشمه‌ی راز
    بسوخت عقل ز حیرت که این چه بلعجبی است!

    افسوس باید خورد به حال ایران. به حال موسیقی. به حال جوان‌های ایرانی که فرق یک شیاد شعرتراش را از بزرگانی چون شجریان، ناظری، مشکاتیان، علیزاده و لطفی تشخیص نمی‌دهند، باید تأسف خورد. باید به حال آن جوانان نوازنده‌ای که چنین شیادی را همراهی کردند (یا می‌‌کنند) دریغ خورد. دل‌ام به حال بیژن کامکار می‌سوزد که می‌رود از نوازندگان تقدیر کند (هیچ اشکالی در نوازندگی نوازندگان نیست؛ اشتباه نکنید) و خانم شهلا صالح!

    البته در این سه چهار سال اخیر ما دیگر عادت کرده‌ایم به انواع و اقسام فاجعه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی. همین یکی را کم داشتیم که دیگر مولوی و حافظ و خیام را به این شیوه مضحکه کنند!

    پ. ن. این نکته ربط مستقیمی به این نوشته ندارد ولی باید این را هم بنویسم. این سال‌ها چنان فرهنگ کشور به ابتذال کشیده شده است که هر کس و ناکسی، هر ناشسته‌روی بی‌سر و پایی، مدام با نام زرتشت و اوستا و فروهر و آتش و تمام نمادهای آیینی کیش زرتشت بازی می‌کند و دین زرتشت، برای این‌ها، تبدیل شده است به لقلقله‌ی زبان برای هوچی‌گری‌های سیاسی و ایضاً برای ابراز مخالفت با سیاست‌های جمهوری اسلامی! البته که این بی‌رسمی‌ها نه زیانی به سیاست جمهوری اسلامی می‌رساند و نه نام و آوازه‌ی زرتشت و معنویت آن آیین را بلند می‌کند. هر اندازه‌ که ایدئولوژی‌های تنگ‌نظرانه‌ی اسلامی به بیراهه می‌روند، این ایران‌پرستی‌ها و تقدیس و تعظیم مزورانه و از سر نادانیِ آیین‌های باستانی به این شکل افراطی و مهوع، تنها نام آن پیامبر پاک را مخدوش می‌کند و بس. آن‌چه این‌جا مظلوم افتاده است ایران است؛ هم ایران قبل از اسلام، هم ایران بعد از اسلام. هم زبان فارسی سره و هم زبان فارسی موجودِ امروزی. خدایا عقل و هوش کی بر می‌گردد به این آدم‌ها؟

    توضیح مهم: در نظرها چند بار دیدم که عده‌ای گویا متن را درست و دقیق نخوانده‌اند و گمان برده‌اند این یادداشت در دفاع از دین و اسلام و خدا و پیغمبر است! این یادداشت مطلقاً چنین قصدی نداشت. من با شادی مردم مشکل ندارم. مردم می‌توانند با هر چیزی شاد باشند. با هر چه خواستند شاد باشند (از شما چه پنهان،‌ شادی کردن با ترانه‌های لُس آنجلسی خیلی هم بهتر است تا…!). مسأله‌ نسبت دعوی با واقعیت است. سخن من دو جا را نشانه گرفته بود: ۱. این آقای همای، ادعای شعر دانستن دارد و خود را هم‌ردیف شجریان و ناظری و حافظ و خیام و مولوی شمرده است (مصاحبه‌های‌اش را ببینید و بشنوید تا بفهمید چه می‌گویم). من با نقل اشعاری که در کنسرت‌اش خوانده به سادگی نشان دادم ایشان طبلی میان‌تهی است با کلی ادعای گزاف. ۲. تمام این اتفاق‌ها زیر نگاه دولت دین‌مدار، مهرورز و عدالت‌پرور آقای احمدی‌نژاد و وزیر ارشادشان رخ داده است. نسبت ادعاها و عمل آن‌ها را هم باید سنجید. اگر این‌ها به شیوه‌ی طالبانی محض عمل می‌کردند، تکلیف ما با آن‌ها روشن‌تر بود. کشوری که اندیشمندان و فیلسوفان دردمند و فرهیخته‌اش (و همچنین هنرمندان تراز اول و کارکشته‌اش) این مایه امنیت خاطر، آزادی و ارج و قرب در آن ندارند که این جوانکِ جویای نام و پرمدعا دارد، چه جور جایی است؟ هدف دوم نوشته‌ی من این بود که ریاکاری آقای صفار را نشان بدهم. همین. وقتی می‌نویسم این کنسرت آشکارا به قصد استهزاء حکومت دینی است، از این جمله نه می‌توان استنباط کرد که من موافق حکومت دینی هستم (و نه بر عکس) و نه می‌توان استنباط کرد که من خواستار «مجازات» کسی شده‌ام (یا این شخص را تحمل نمی‌کنم)(مگر من قاضی‌ام که خواستار سیاست کردن کسی بشوم؟). فرق است بین تحمل کردن کسی (یا رواداری و تسامح) و این‌که خطاها و ادعاهای گزاف‌اش را آشکار کنی. فرق است بین نشان دادن لغزش کسی و ساقط کردن او از هستی. خوب است دوستانی که نظر می‌دهند، راه افراط و تفریط نروند و نوشته را دقیق و با حوصله بخوانند. آقای به اصطلاح «همای» آزاد است هر کاری دل‌اش خواست بکند. اما مردمی که می‌شنوند هم باید بدانند ایشان نه شعر را خوب می‌شناسد و نه ادعای هم‌ردیفی با شجریان و ناظری‌اش هیچ بهره‌ای از حقیقت دارد. به طریق اولیٰ، این را هم باید گوشزد کرد که کجای کار می‌لنگد که هنوز که هنوز است آلبوم قاصدک مجوز نگرفته اما «ملاقات با دوزخیان» مجوز دارد! گمان نمی‌کنم هیچ کدام از این‌ها غیر قابل فهم، پیچیده یا زیاده‌خواهی باشد. هست؟ سکوت کردن در برابر این تفاوت‌های عجیب و غریب، معنایی جز رضا دادن به ظلم و ستم‌کاری قدرت در عرصه‌ی فرهنگ و قانع بودن به اندک جرعه‌ای ولو خاک آلود در کام تشنگان هنر و معرفت، ندارد.
    http://blog.malakut.org/?p=1622

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

بیانیه داوران ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

در پایان ششمین دوره ی جشنواره می‌توان دید که تعیین و تعریف میدان آنچه دنیایی مجازی خوانده می شود زیر فشار شتابان فناوری دشوار و دشوارتر می‌شود. اکنون بزرگ‌ترین چالشی که به چشم می‌آید همچنان کشیدن مرز به قدر کافی دقیق میان جهان مجازی و غیرمجازی است در حقیقت تقریبا مرزی باقی نمانده است، آنچنان که گاه تعیین مصداق برای رصدگر تیزبین هم نشدنی است. اما علاوه بر در هم شدن مرزها، گرایش استفاده کنندگان از این فضای سیال به پیام‌رسان‌ها، در پی آن افولِ اقبالِ وب سایت‌ها، مرگ وبلاگ‌ها (که سرانجام در تغییر نام جشنواره پژواک یافت) و در نتیجه ظهور پدیده‌ی اینترنتِ تاریک روندی است که به ویژه دسترسی‌پذیری میدان نوشتارهای موسیقی را تهدید می‌کند. این تهدیدی واقعی و جدی است که باید به آن اندیشید.

ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت

فردا سه شنبه سوم اسفند ماه، ششمین جشنواره نوشتارها و وب سایت های موسیقی در اینترنت با حمایت موسسه فرهنگی هنری رادنواندیش و فرهنگسرای ارسباران، در محل فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود.

از روزهای گذشته…

موسیقی قوالی (I)

موسیقی قوالی (I)

در طی چند مقاله سعی در معرفی موسیقی قوالی که شامل بررسی تاریخچه اشعار، اعضای گروه، ساز بندی می باشد داریم. قوالی موسیقی مذهبی صوفی های شبه قاره هند می باشد. قوالی یک سنت موسیقیایی پر شوریست که بیش از ۷۰۰ سال سابقه دارد و در اصل در معابد مقدس صوفی ها یا خانقاه ها در محدوده جغرافیایی که امروزه هند و پاکستان نامیده میشود رواج داشته است.
آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XVI)

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XVI)

نمونه مورد انتخاب ما، برای بررسی دارای تمامی اشکالات مطرح شده است. این نمونه، نتِ چاپ شده پیش درآمد ماهور ساخته درویش خان است که در مجموعه آثار ایشان به چاپ رسیده است. مقایسه ملودی و ریتم قطعه که خطوط کلی اثر را نشان می دهد، با اجرای نزدیک به اصل آن در لوح فشرده (شماره ۳) درسهایی از استاد نورعلی برومند (دستگاه ماهور)، مشخص می کند دست نوشته موسی خان معروفی ـ که این پیش درآمد (بدون دخل و تصرف و تصحیح) از روی آن به چاپ رسیده است ـ دچار نقصهای فراوان بوده است. نت منتشر شده، دارای این نواقص است: کسر میزان شش چهارم (دو ضربی ترکیبی) به طور ثابت تا انتها منظور شده است که با اجرای مورد بحث تفاوت آشکار دارد؛ همچنین هیچگونه علائم مربوط به آرتیکولاسیون، به طور مثال شدت و ضعف ها و تغییرات تمپو، نگاشته نشده است و از تزئینات، تنها علامت مربوط به تکیه در آن یافت می شود و سایر علائم راهنما مانند دراب، استاکاتو، ترمولو، نت های باریک و… که به بهتر اجرا شدن قطعه از روی نت کمک می کند، نگاشته نشده است.
آیا در آفریقا به اتنوموزیکولوژی نیازمندیم؟ (I)

آیا در آفریقا به اتنوموزیکولوژی نیازمندیم؟ (I)

آکین یوبا (Akin Euba) آهنگساز، موزیکولوگ و پیانیست نیجریه ای است، او در دپارتمان موسیقی وابسته به دانشکده هنر ها و علوم دیتریش دانشگاه پیستبورگ تدریس می کرد و در سال ۲۰۱۱ بازنشسته شد. یوبا در سال ۱۹۳۵ در لاگوس نیجریه متولد شد. در زندگینامه یوبا با عنوان «آکین یوبا: آشنایی با زندگی و موسیقی یک آهنگساز نیجریه ای» (Akin Euba: An Introduction to the Life and Music of a Nigerian Composer) که توسط جاشوآ یوزگوه (Joshua Uzoigwe) نوشته شده است، درباره پدر و مادر یوبا آمده که پدرش آلفائوس سوبیئی یوبا، در جوانی موزیسین فعالی بود.
فخرالدینی: در زمان استاد خالقی، نوازندگان روزمزد بودند

فخرالدینی: در زمان استاد خالقی، نوازندگان روزمزد بودند

داستان این بود که می‌خواستند ببینند آیا می‌توانند رهبری ارکستر را به من بسپارند یا خیر؟ که کار موفقیت آمیز بود تا اینکه هر سه ارکستر ادغام شدند و ارکستر بزرگ با حدود ۳۱ نفر تشکیل شد. این ارکستر خیلی هم بزرگ نبود ولی نسبت به ارکستر‌های دیگر که ۱۵ نفره بود این ارکستر بزرگتر بود.
نشانه های نبوغ در موتزارت

نشانه های نبوغ در موتزارت

هر چند او کودکی بیمار حال و شکننده بود، اما خوشبخت بنظر می آمد. موسیقی در مرکز فکر و دنیای او بود. در درسهای دیگر هم هوشیار و تند ذهن بود، در یادگیری زبان ایتالیایی و علم حساب استعداد درخشانی داشت.
«احوالات شخصی» رونمایی می‌شود

«احوالات شخصی» رونمایی می‌شود

«احوالات شخصی» عنوان پروژه‌ای شنیداریست که ایده‌ی مقدماتی آن در سال ۱۳۹۰ شکل گرفت. طی این پروژه در مرحله‌ی نخست مقرر شده‌است تا با حمایت مالی خانه‌ی هنر منظومه‌ی خرد، پانزده آهنگساز جوان که تا حال آلبوم مستقلی نداشته‌اند انتخاب و سفارشی برای تولید یک آلبوم موسیقی به آنها داده شود. شاید مهمترین ویژگی این پروژه در نوع و محتوای همین سفارش باشد.
انتخاب موسیقی برای کودکان

انتخاب موسیقی برای کودکان

دنیای کودکان پر از صدا و موسیقی است و در همه جای جهان کودکان دارای این قابلیت هستند که نسبت به موسیقی واکنش نشان دهند. آنها علاقه فراوانی به جستجو در امکانات صوتی هرچیز دارند و از ایجاد صدا از اشیا لذت میبرند و اگر این صدا دارای ریتم باشد، میتواند کاملا آنها را مجذوب کرده و انگیزه موسیقایی آنان را تقویت کند.
فرجامی ققنوس‌وار؟ (II)

فرجامی ققنوس‌وار؟ (II)

تک‌نوازی سنتور مشکاتیان؛ چیزی که خیلی‌ها منتظرش بودند، با حال و هوایی شبیه آن‌چه در نوار «مژده‌ی بهار» شنیده بودیم آغاز شد. این شیوه‌ی سنتورنوازی را (از دیدگاه صدادهی، ملودی و همراهی‌ها) آغازگر جریانی می‌دانند که بعدها به سنتورنوازی معاصر شهرت یافت. گونه‌ای از نوازندگی این ساز خوش صدا که در آن سال‌ها سخت تازه بود، اما امروز دیگر این طور نیست. ساز مشکاتیان با آواز «نوربخش» همراهی می‌شد.
جنیس جاپلین

جنیس جاپلین

جنیس جاپلین در یکی از مشهورترین ترانه های خود، Piece of My Heart میگوید:”یک زن هم میتواند خشن باشد، این را به تو ثابت میکنم، عزیز من” و او این بیت از ترانه اش را در زندگی واقعی خود به اثبات رساند. او با قوانین مردانه زندگی میکرد و در کار موسیقی و زندگی شخصی، پایبند اصول زنانه نبود. به همین دلیل توانست به زوایایی از زندگی و اجتماع دست یابد که عده بسیار اندکی از زنان سفیدپوست فقط جرات فکر کردن به آن را داشتند.
سیستم فواصل تقسیم مساوی طول (II)

سیستم فواصل تقسیم مساوی طول (II)

فارابی * در کتاب “موسیقی کبیر” ، تنبور بغدادی را از انواع معروف سازهای گروه تنبور ذکر می کند. به گفته او این ساز را در شهرهای عراق و حوالی آن و نیز مغرب و جنوب آن می نواختند. تنبور بغدادی کاسه کوچکتر از تنبور خراسان داشته و ۲ سیم بر آن می بستند. برای پرده بندی آن نیز طول بین شیطانک و خرک را تقسیم بر ۸ کرده و پرده ای بر آن جا می بستند.