بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت دوم)

روح الله خالقی
روح الله خالقی
۱٫۱٫۲-آذربایجان (شور،ابوعطا، ترانه: رهی معیری، گلهای رنگارنگ شماره های ۱۷۱، ۲۱۹، ۲۱۹ب و ۲۵۶)
این اثر را که برخی آنرا آهنگ آذربایجان نیز نامیده اند نباید با سرود “آذربادگان” که کلام آن از دکتر حسین گل گلاب است اشتباه گرفت. این ترانه حماسی پر شور حاصل طبع لطیف رهی معیری است که در عین سویه سیاسی، آثار قریحه شاعرانه رهی را نیز در بر دارد.

گمان عمومی بر آن است که این اثر به مناسبت نجات آذربایجان ساخته شده و بنابراین تاریخ نخستین اجرای آن باید قطعا پس از این واقعه یعنی ۲۱ آذرماه ۱۳۲۵ شمسی مصادف با دهم دسامبر ۱۹۴۶ میلادی باشد. مقالات و نشریات گوناگونی تاریخ نخستین اجرای این اثر را مرداد ماه سال ۱۳۲۴ نوشته اند که احتمالا نمیتواند صحت داشته باشد.

میدانیم که خطه آذربایجان در ۲۱ آذرماه سال ۱۳۲۴ به دست عمال روس افتاد و تصادفا” در همین روز از سال بعد به دامان ایران بازگشت؛ کلام این اثر باید پس از نجات آذربایجان سروده شده باشد؛ دلیل این امر انست که ترانه سرا آشکارا از شکست و پریشانی خاطر دشمن شادمانی میکند و با پایان آمدن شب و جلوه گر شدن مهر را شادباش میگوید.

البته انجمن موسیقی ملی در مرداد ماه سال۱۳۲۴ هم در تبریز کنسرتی داشته، ولی قدر مسلم انکه اجرای این اثر در سال ۱۳۲۶ در تبریز و بوسیله ارکستر انجمن موسیقی ملی با استقبال پرشور مردم مواجه شد و مطبوعات از سازندگان و اجراکنندگان آن تمجید بسزایی بعمل آوردند. در اردیبهشت همان سال، تهران نیز شاهد اجرای این اثر غرور آفرین بود.

این آهنگ صرف نظر از سایر جهات از یک جنبه بخصوص حائز اهمیت است و آن دنبال کردن مستند توانایی و روش کار خالقی در تنظیم ارکستر و چگونگی رشد و تکامل قریحه او در عرضه یک اثر واحد در دوره های متوالی خلاقیت هنری وی و در طول چندین سال میباشد.

این امکان از آنجا ناشی میشود که حداقل سه اجرای متفاوت از این آهنگ در دست است که سه رنگ آمیزی مختلف ارکستر را نشان میدهد و این رشد و تکامل را آنچنان به نمایش میگذراد که نمی توان آنرا تنها به تفاوت در تعداد اعضا ارکستر یا به امکانات سازی دیگر تعبیر نمود. اگر هم امکانات جدید در این روند موثر باشند، عامل اصلی را باید در سیر و سلوکی ناپیدا جستجو نمود که نمونه آنرا در بسیاری از هنرمندان و متفکران بزرگ سراغ داریم و اتفاقا نگرشی کلی به تحول آهنگسازی خالقی نیز این نظر را تائید میکند.

چهار برنامه گلهای رنگارنگ، آهنگ آذربایجان را عرضه میکنند:
نخستین اجرا در برنامه های گلها که در عین حال ساده ترین و کوتاه ترین اجرا نیز میباشد در برنامه شماره ۱۷۱ است، که در آن این اثر به نحوی آرام و ملایم، آنگونه که در این دوره از برنامه های گلها (قبل از گلهای رنگارنگ شماره ۲۱۰) مرسوم بود، اجرا شده است.

ضرب استاد حسین تهرانی همراه با ویولون جمعی استادان بزرگ، مهدی خالدی، مهدی مفتاح، محمود تاجبخش و حسینعلی ملاح و تار شادروان زرین پنجه با پیانوی زنده یاد جواد معروفی، زینت بخش این برنامه اند و در آن بنان بهمراهی ویولن خالدی غزل معروف دکتر باستانی پاریزی (یا آنشب که صبا بر سر ما گل میریخت) را در شور می خواند. این برنامه را ارکستر شماره ۱ به رهبری معروفی اجرا نموده که در عین زیبایی و لطافت هرگز با اجرای نهایی این اثر قابل قیاس نیست و حتی میتوان آنرا تمرینی برای برنامه های بعدی دانست.

اما دومین اجرا در برنامه شماره ۲۱۹ و ۲۱۹ب میباشد. این دو برنامه تنها از حیث اشعاری که گویند دکلمه میکند متفاوتند و در آهنگ و ترانه و غزل آواز، که با ویولون تجویدی همراه است مشترکند. این اجرا بخصوص از نظر ارکستراسیون از انسجام بیشتری برخوردار میباشد و در تنظیم نیز ملایمت اجرای نخست را در بر ندارد و بالعکس با تندتر شدن ریتمها، شور و هیجان بیشتری را به شنونده القا میکند که در واقع با روح و پیام آهنگ و ترانه نیز همخوانی بیشتری دارد. تنها پیانوی معروفی است که در هر دو اجرا کمابیش یکسان است.

audio file بشنوید قسمتی از “آذربایجان” ساخته روح الله خالقی با آواز بنان

و بالاخره همین اثر ساده اولیه در آخرین اجرا، که در گلهای رنگارنگ بنرامه شماره ۲۵۶ میباشد، به شاهکاری پرشور، حماسی و بی همتا در تاریخ موسیقی ارکستری ایران تبدیل میگردد. در حالی که در اجرای نخست مجموعه ای از ملودی ها و ریتمها تاثیر آهنگ را بر شنونده، رقم میزنند، در اجرای نهایی تاثیر ارکستراسیون و تنظیم بر نواهای بنیادی چیرگی می یابد، هرچند در نگاه سطحی احتمالا این دو عنصر غیر قابل تفکیک بنظر میرسند.

این اجرا بوسیله ارکستری کار آمد و دقیقا تنظیم یافته و رهبری خود خالقی و با نو آوریهایی تازه که در اجرای قبلی دیده نمیشود، انجام گرفته و نه تنها بر سرعت ریتمها و شدت ضربات آهنگ افزوده شده، بلکه با بکارگیری نقش تازه ای بر سازهای بادی نی و قره نی که با ارکستر بزرگ به گفتگو مینشینند، به اثر نسبتا ساده قبلی یک جنبه حماسی قوی داده شده است.

گویی، همانگونه که در متن ترانه آمده سات، این دو ساز چون افرادی که از سرنوشت دردبار خویش گله میکنند، از گردش گردون فغان و فراد برمیدارند و از دیده سیل خون روان میسازند و در مقابل، ارکستر طوفنده از نبردی سهمگین و نابرابر حکایت میکند و آنان را در همین حال به مبارزه ای بی امان فرامی خواند. بدین ترتیب بار حماسی و شور و تحرک این آهنگ اگر بیشتر از سرود معروف ای ایران نباشد، کمتر از آن هم نیست؛ یا این تفاوت که اینجا زیبایی کرشمه وار موسیقی ایرانی سهمی بسزا دارد و لطافت خاص کلام رهی نه تنها میدان رزم، که مجلس بزم را نیز به تصویر کشیده است.

از نوآوریهای دیگر آنکه در اینجا و دقیقا پس از اولین ظهور دو ساز یاده، دو ملودی متفاوت همزمان بوسیله ارکستر نواخته میشوند و تنها نقاط مشترک ایندو، نقاط آغاز و پایان آنهاست. این هارمونی به آهنگ جلوه ای گیرا و شکوهمند بخشیده که در سایر اجرا ها نیست. همچنین حضور و بکارگیری دقیقا بجای سازهای بزرگ کوبه ای و زهی مانند طبل بزرگ، کنترباس و ویولونسل در این اجرا چشمگیر است. پس از این اجرا، شنونده مشتاق به فقدان حضور آشکار این سازها، نه تنها در مورد این اثر بلکه در قریب به اتفاق آثار آن زمان پی میبرد.

ناگفته نماند که در ترکیب گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۶، یعنی در انتخاب اشعار و محل دکلمه آنها سلیقه ای ممتاز بکار رفته که احتمالا از قریحع سرشار خود خالقی نشات میگیرد؛ بخصوص برگزیدن این ابیات عارف، که گویی برای ارائه در این برنامه سروده شده اند:
چه آذرها بجان از عشق آذربایجان دارم
من این آتش خریدارش بجانم تا که جان دارم
به بی پروائی من کس در این آتش نمیسوزد
مرا پروانه، چون پروانه کی پروای جان دارم
این اثر بی تردید متعلق به دوران خلاقیت هنری خالقی و مربوط به زمانی است که او با دیدی تازه و این بار در مقام تنظیم کننده ای مجرب در پی تجدید حیات آثار پیشین خویش برآمده است. تمامی آثار و تنطیمهای این دوره از حیات خالقی دارای حال و هوایی مشابه بوده و همگی از نوعی دردمندی توام با طغیان حکایت میکنند، که اوج آنرا در آهنگ معروف، اما نه چندان شناخته شده “خاموش” میتوان به وضوح دید. متن ترانه و نت آهنگ در کتاب تصنیفهای استاد بنان آمده است.

6 دیدگاه

  • ارسال شده در اردیبهشت ۱۷, ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۹ ب.ظ

    جدا از تصنیف بسیار زیبای آذربایجان ساخته مرحوم خلقی آنچه که از آن به عنوان نجات آذربایجان یاد کرده اید چیزی نبوده است جز آغاز بدبختی ها وتبعیض ها در حق ملت آذربایجان و سایر قومیتهای ایران زمین که این سیاست آسیمیلاسیون تا به امروز هم در ایران جریان دارد. قیام ۲۱ آذر آذربایجان می توانست شروعی باشد برای ایجاد یک حکومت فدرالی در ایران که برای کشوری با شرایط ایران تقریبا بهترین نوع حکومت به شمار می رود.

  • ارسال شده در اردیبهشت ۲۰, ۱۳۸۶ در ۵:۲۴ ب.ظ

    salam dobare man fekr konam age amozesh bezari bishtar taraf dar peyda mishe

  • mehdi
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۶ در ۱۲:۳۹ ق.ظ

    باسلام وخسته نباشیدو تشکراز اطلاعاتی که در باره مرد موسیقی (خالقی)در اختیار ما گذاشتید.
    ممنون از زحمات شما

  • مهین دریارام
    ارسال شده در مهر ۲۰, ۱۳۸۶ در ۲:۰۳ ب.ظ

    با سلام من در استرالیا ساکنم. ممکن است راهنمایی بفرمایید چگونه می توانم به ترانه های آقای روح الله خالقی دسترسی پیدا کنم.
    با تشکر فراوان
    مهین دریارام

  • ارسال شده در آبان ۱۸, ۱۳۸۶ در ۴:۳۶ ب.ظ

    از استاد خالقی چند آلبوم توسط انتشارات ماهور منتشر شده به علاوه دو سی دی از ساخته های ایشان که توسط فرزندشان گلنوش خالقی تنظیم مجدد شده توسط انتشارات سروش به انتشار رسیده به نام می ناب. انتشارات ماهور دارای سایت است و شما میتوانید با آنها نامه نگاری کنید. از فهرست http://www.Sol.ir آدرسشان را بیابید.

  • آئیریک دبستانی
    ارسال شده در آبان ۱۲, ۱۳۹۷ در ۳:۴۸ ق.ظ

    با درود و سپاس از آگاهی های ارزشمندی که می دهید.
    در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، نگارش استاد روح الله خالقی، جلد سوم صفحهٔ ۹۶ نویسنده اشاره ای می کند به سرود آذربایجان که در امرداد سال ۱۳۲۴ در آذربایجان اجرا شد که چامهٔ دل انگیز آن را استاد حسین گل گلاب سروده بود. آهنگی که در اینجا از آن یاد کرده اید و چامهٔ آن را استاد رهی معیری سروده است، با آهنگی که در کنسرت تبریز در سال ۱۳۲۴ اجرا شد، اینهمان نیست. البته نسبت به آن سرود هم واکنش ها متفاوت بود که شرحش در نسک “سرگذشت موسیقی ایران” رفته است.
    کامیاب باشید.

    آئیریک

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گزارشی از سخنرانی آروین صداقت کیش در سمینار «موسیقی و امر دراماتیک» (IV)

صداقت‌کیش ادامه داد: در امر دراماتیک اما این گونه نیست و درون و بیرون با هم یکی می‌شوند. اگر اجازه دهید مثالی در مورد امر هنری بزنم. کسانی که تئاتر بازی می‌کنند رابطه‌شان با متن نمایشی درونی است. یعنی نمی‌توانیم این رابطه را به درونی و بیرونی تقسیم کنیم و بگوییم این شخصیت واقعا وجود دارد و آن شخصیت فقط روی صحنه وجود دارد، همه‌شان وجود دارند. بنابراین این نظام باید با یکدیگر یکی و ادغام شده باشد. اگر به موضوع دادن پول به فروشنده به عنوان یک کنش برگردم، نمی‌توانیم بگوییم الان بیرون این نظام ارتباطی هستیم و نظام داخلی آن با نظام بیرونی‌اش متفاوت است. اگر کسی هم از بیرون به این رویداد نگاه کند فقط در حال نگاه کردن به یک کنش است و مانند موضوع داستان نیست که نتواند داخل آن شود، او هم می‌تواند وارد این کنش شود و مرزی ندارد.

شهرام صارمی از مدیریت اجرایی جشنواره موسیقی فجر استعفا کرد

در پی استعفای اعتراض آمیز علی ترابی، شهرام صارمی مدیر اجرایی سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر، یک روز پس انتصاب مدیر جدید دفتر موسیقی وزارت ارشاد با انتشار نامه‌ای سرگشاده از سمت خود استعفا کرد.

از روزهای گذشته…

خرید گیتار (III)

خرید گیتار (III)

در هر حال شما در هنگام خرید یک ساز خارجی با کیفیت و با استاندارد قسمتی از هزینه را بابت نشان تجاری آن نیز پرداخت میکنید و در خرید یک ساز ایرانی از یک سازنده بنام و معتبر حداقل این امیدواری را خواهید داشت که در صورت مشکلات ثانویه میتوانید گیتار را به دستان کسی بسپارید که توانایی تعمیر اساسی و مفید ساز را خواهد داشت و اکثرا این سازندگان، گیتارهایشان را با ضمانت چندین ساله ارائه میدهند و مسلما ضمانت این عده اعتبار آنان نیز میباشد.
خرید گیتار (II)

خرید گیتار (II)

از سوی دیگر بسیاری از گیتارهای مارک دار که با نام سازنده ای اسپانیایی عرضه میشود و دارای لیبل از کارخانه مشهوری نیز میباشند نیز، استاندارد لازم را ندارند چرا که در حال حاضر بازار گیتار ایران اشباع شده است از سازهای تقلبی که با نام اصلی بفروش میرسد. بسیاری از سازهای چینی با تغییر لیبل داخلی (برچسب داخل گیتار) و تعویض آن با یک لیبل از یک مارک مشهور گیتار در بازار به فروش میرسد و مسلما به هیچ عنوان تشخصیص این مورد از سوی کسی که آشنایی با این ساز ندارد ممکن نیست و حتی بسیاری از اساتید نیز از تشخیص آن عاجز میمانند.
درباره کتاب «شورانگیز» (II)

درباره کتاب «شورانگیز» (II)

به‌منظور سهولت در نت‌نوازی و ارتباط‌برقرارکردن بیشتر مخاطبْ تمام محتوای کتاب در لوح فشردۀ همراه کتاب به‌طور آموزشی توسط نگارنده نواخته‌‌ شده است. ضربی‌ها برای جلوۀ بیشتر با تنبک همنوازی شده‌اند و علاوه‌بر‌این هر ضربی با تنبک و صدای آهستۀ سنتور نیز درج شده است تا هنرجو پس از تسلطْ هر قطعه را با همراهی تنبک نیز تمرین‌کند. در تصنیف‌ها از نوشتن هجا به هجای اشعار زیر نت‌ها صرف‌نظر، و به‌جای آن در لوح فشردۀ همراه کتاب یکایک تصنیف‌هابه‌صورت باکلام اجرا شده تا نحوۀ تطابق شعر و موسیقی برای هنرجو گویا شود و علاوه‌بر‌این هر تصنیف به‌صورت بی‌کلام (با سنتور و تنبک) نیز همنوازی شده است.
اصول نوازندگی ویولن (XIII)

اصول نوازندگی ویولن (XIII)

در راهکار پیشنهادی نگارنده، متناظر با هر یک از چهار سیم ویولن یک زاویه متفاوت میان امتداد بازوی راست و بدن نوازنده ایجاد می گردد که میزان این زاویه به گونه ای است که در سیم اول (می) هر چند بازو کمترین میزان زاویه را با بدن داراست، به بدن تکیه نکرده و در سیم چهارم(سل) شانه و بازو در یک امتداد قرار می گیرند.
حنانه: اجرای کاپریس نیاز به حرف شنوی ارکستر و رهبر دارد

حنانه: اجرای کاپریس نیاز به حرف شنوی ارکستر و رهبر دارد

به عقیده من، این طور دیده می شود که اگر نهاد های دولتی و یا وزارت ارشاد، همکاری های لازم را با من بکنند حتما آثار بیشتری از مرتضی حنانه را به گوش شما و مردم عزیز ایران می رسانیم. امروز که فکر میکنم چرا ارکستر سمفونیک این آثار را اجرا نمیکند، حدس میزنم خب شاید لابد نمی خواهد و نمی تواند این آثار را اجرا کند!
به قلم یک بانوی رهبر (II)

به قلم یک بانوی رهبر (II)

زنان تا قرن بیستم، در واقع یعنی تا سال ۱۹۳۰، وارد عرصه رهبری نشدند. در آن سال، آنتونیا بریکو (Antonia Brico) برای نخستین بار با ارکستر فیلارمونیک برلین به اجرا پرداخت و البته خشم منتقدین را برانگیخت. سپس به کشورش یعنی ایالات متحده آمریکا بازگشت و هیچ پیشنهاد رهبری به او نشد.
باغسنگانی: اگر اجازه داشتم، شب ها هم در رادیو می ماندم!

باغسنگانی: اگر اجازه داشتم، شب ها هم در رادیو می ماندم!

این موضوع بعد از مدتها یکی از مشکلات من هم شده بود. گاهی وقتها حجم کار به حدی بود که تقریبا هر روز یکی از مجلات یا روزنامه های آن روز یک مطلب از من را منتشر کرده بود یا حتی روزهایی هم بوده است که پنج روزنامه و مجله مطلبم را منتشر کرده اند. با تمام اینها هم افزایش این دیدارها و گفتگو و هم نفس مباحثی که با محققان و هنرمندان و شخصیت های فکری برجسته، همه و همه، این نکته را به من یادآوری می کردند که ای کاش می شد تمام این مباحث را به گونه ای بتوان بازنشر کرد. کاری که تقریبا اغلب کسانی که روزی روزگاری این حجم از کار را در اختیار داشته اند تقریبا مطالب خودشان را یکجا منتشر کرده اند. منتها اگر من می خواستم منتشر کنم ده ها جلد مطلب بود که خود این موضوع هم باعث شد که راه دیگری را انتخاب کنم. راه دوم تغییر مسیر بود؛ به این معنا که دست از پراکنده کاری بردارم و مستقلا درباره موضوعات و اشخاص کار کنم.
پیتر و گرگ

پیتر و گرگ

داستانهای پریان مانند “زیبای خفته”، “کفشهای بلورین”(یا سیندرلا)، “فندق شکن” و بسیاری از داستانهایی که برای کودکان نوشته شده اند، به شکلی ماهرانه دستمایه خلق اپرا، باله و قطعات موسیقی شده اند که البته لذت دیدن و شنیدن آنها برای بزرگسالان بسیار بیشتر است.
منتشری: ۱۳ سال از آواز دور بودم

منتشری: ۱۳ سال از آواز دور بودم

نمیدانم، شاید چون ساده تر بوده است. من هم با این اعتقاد در تلویزیون فقط آواز می خواندم. در رادیو از من درخواست خواندن تصنیف می کردند که من در جوابشان می گفتم که من آواز‌خوانم و تصنیف نمی خوانم. آقای اعتمادی به من گفت که من یک آهنگ ساختم، شما بشنوید و اگر خوشتان نیامد به شخص دیگری سفارش می دهیم. این آهنگ در آواز شوشتری بود که روی سه گاه مدلاسیون شده بود. کلامش هم از آقای رضا سحبان بود و ملودی جالبی داشت.
لورین مازل درگذشت!

لورین مازل درگذشت!

لورین مازل (که در واقع ماهزل تلفظ می شود) در ۸۴ سالگی بر اثر مشکلاتی که ناشی از نارسایی ریوی بود در محل زندگیش در مزرعه کسلتن درگذشت. مازل، رهبر ارکستر و ویولنیست، روزهای آخر عمر خود را مشغول تمرین برای جشنواره کسلتن بود که خود راه اندازی کرده بود.