گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

«درهم شکستن زاده رویا نیست.» اساس تفکر مدرنیسم در این جمله نهفته است. ما وارد عصری شده ایم که بر گسستن و بی حرکتی استوار شده و از زمان صفر آغاز کرده است، عصری که انسان را میان وجدان اجتماعی و طغیان های زیبایی شناسانه شقه کرده و بین او و خودش شکافی عمیق و طبقاتی آفریده است. در همین عصر است که تمامی ابهام های صوتی غیرقابل انتقال و غیرقابل توصیف به «صوت» مبدل می شود.

«درهم شکستن زاده رویا نیست.» اساس تفکر مدرنیسم در این جمله نهفته است. ما وارد عصری شده ایم که بر گسستن و بی حرکتی استوار شده و از زمان صفر آغاز کرده است، عصری که انسان را میان وجدان اجتماعی و طغیان های زیبایی شناسانه شقه کرده و بین او و خودش شکافی عمیق و طبقاتی آفریده است. در همین عصر است که تمامی ابهام های صوتی غیرقابل انتقال و غیرقابل توصیف به «صوت» مبدل می شود.

حرکت به سوی اسطوره های غیرقابل فهم مادرزادی و رمز و راز لبریز شده از مفاهیم و معانی مستتر در صوت برای دستیابی به معانی متکثر درون آن ما را به سوی ضد ابزاری ترین عنصر موسیقایی(صوت) سوق داده است.

با همین تصور است که موسیقیدان این عصر، تداعی های معناشناختی در صوت را که به کنکاش کشیده و گزین گویی و ایجاز را به ایده های صوتی مبدل می کند زیرا معتقد است که در صورت منفرد با سکون تصادم خواهد کرد.

اگرچه زبان موسیقایی در نیمه دوم قرن، بری از اصل توسعه و دگردیسی است اما بخش مهمی از آثار این دوره با تخیل علیه تخیل و کنکاش بین ماده و تخیل آفریده می شود و همین جا است که به آزادی فرم بر اثر عدم آزادی خیانت می شود و این در اثر گریزناپذیری خود اثر هنری است.

پس از جنگ یک بی کرانگی میان زمان حال و گذشته به وجود می آید که در علت فاعلی نوشتار و بازنگری زمان حال و آینده واقع می شود و همین طور یک بی کرانگی امیال و طبایع کوچک «من» که در علت غایی قرار می گیرد.

بنابراین مواد نظام دهنده یی چون استروکتور، فرم و حذف فرم و هارمونی به عنوان فونکسیون شرط لازم برای احراز هویت هنرمند و تحقق هر اثر هنری و معاصر بودن خواهد بود. موسیقیدان این دوره دست به خلق آثاری خواهد زد که برآمد بصیرت فرهنگی اش باشد.

گرچه می داند که «واحد بودن» اثر معیار و امتیازی برای اندازه گیری کیفیت زیبایی شناختی آن اثر نخواهد بود. او می کوشد تا از پیامدهای عینی و ارجاعات باواسطه به صوت دوری کرده و شرایط جدیدی برای گوش دادن فراهم کند زیرا مخاطب نیز خود را با نوعی دیگر از شنیدن رودررو می بیند چرا که خالق مخاطب را از آن خود می داند، همچنین بخشی از ساختار و مصالح آثار خود را در عبور و گذر از آن می یابد.

دیگرگونه بودن موسیقی پس از جنگ که توام بود با عصر بدگمانی سبب شد تا عناصر و مصالح موسیقایی داده های خاصی را مطرح سازند. موسیقیدانان این عصر هرگونه صوتی را به عنوان ماده خام به حساب می آورند. هر پدیده ژنریک را از ساختار روایی جدا کرده و در پی کشف ابعاد مصالح زمان خود هستند چرا که موقعیتی فراهم می شود که ما خود را با مسائل شنیداری زمان خود مواجه سازیم.

***

اگر “نو” را مرتبط با ساختارهای موسیقی کلاسیک ایرانی یا به طور کلی سنت بسنجیم، به ندرت میتوانیم با اثری روبرو شویم که در آن مدرنیته جریان داشته باشد. البته این مشکل مدرنیته نیست، بلکه مشکل در تصوری است که ما از مدرنیته داریم. تصور اولیه و ثانویه ای که از مدرنیته در پس زمینه ذهن برخی از موسیقی دانان ایرانی وجود دارد، ترکیب مقداری عناصر خارجی با عناصر داخلی است.

با وارد کردن این عناصر به هر اثر هنری، اثر خو به خود نو نخواهد شد. گاه ممکن است از و بودن اثری مدت ها بگذرد و در زمره عادت ما به صورت سنت درآید. از این روست که ما میان نو و مدرنیته و میان مدرنیته و معاصر بودن قایل به تفاوت هستیم. ما معاصر با جریان هایی هستیم که از مدرنیته گذر کرده اند و آن را به عنوان عاملی در تحول همه کارها پذیرفته اند.

در آثار آهنگ سازانی چون “لتوسلاوسکی” و “جان کیج” نوعی تکه تکه کردن پایان ناپذیر وجود دارد. جان کیج حتی در شعرهایش نیز این تمهید را به کار میبرد؛ و این پایان ناپذیری، غیر قابل بازگشت به مبداهای اولیه است. در خود مدرنیته نوعی ناهماهنگی به وجود می آید؛ چرا که خود به دنبال تغییر هارمونی کلاسیک بوده است و از این رو، یک باره در مقابل یک دیس هارمونی (Dis harmony) جدید قرار کیگیرد و دیس هارمونی برآیندی می شود از درون خود موسیقی.

بنابراین موسیقی دیگر به دنبال سوبژکتیویته نخواهد گشت. زیرا تمام هنرهایی که امروزه با ما معاصرند، به دنبال همان قطعه قطعه کردن یا شقه کردن سوبژکتیویته و نسبت اش با دیگر عناصر هستند. موسیقی ایران چون نتوانسته است با این جریان همگام شود، به تفکر انتزاعی دست نیافته است، یعنی اکثر آثار موسیقایی بی آن که قدرت بازگشت به گذشته را داشته باشند باید به نقطه ای حرکت کنند که تمامی پارامترها را به کلی به هم بریزند و همه چیز را در شقه شدن صدا ها بنگرند و از این طریق بتوانند ظرفیت موسیقایی کسب کنند.

پیمان سلطانی

دیدگاه ها ۱۱

  • چرا اینقدر سخت مینویسید ؟ مگه روان نوشتن چه اشکالی داره ؟ بخدا کسی بهتون نمیگه بیسواد اگه ساده و روان بنویسید…

  • با سلام
    در پاسخ به دوست عزیزمان می خواستم بگویم
    بهتر نیست کمی مطالعه کنید تا پیش زمینه ای برای درک متن های تخصصی، که اتفاقاً در این مورد متن جناب سلطانی به هیچ وجه مغلق و پیچیده نیست، به دست آورید؟
    هر موضوعی به تبع زبان و ادبیات ویژه و منحصر به خود دارد؛ مثلاً یک متن حقوقی یا نوشته ای در مورد سیاست خارجی و… . بدیهی است که نگارنده ی این نوشته ها با این تصور برای رسانه ای مطلب می نویسد که مخاطب با مفاهیم تعریف شده ای که پیش نیاز فهم آن است آشناست، و اگر موردی را نداند کتاب های مرجع بسیاری در هر زمینه وجود دارند که با همین هدف منتشر شده اند. بهتر است ما کمی به خودمان زحمت بدهیم و اگر موضوعی را پیگیری می کنیم و به آن علاقمندیم، جدی تر با شیم و بیاموزیم.
    از آقای سلطانی سپاسگزارم که در شرایطی که اکثریت در پی جذب مخاطب عام، به ساده پسندی و سطحی نویسی روی آورده اند، برای مخاطب خاص، که از سطح بیزار است و احساس جدا افتادگی می کند، می نویسند.
    با آرزوی موفقیت

  • درهم شکستن زاده رویا نیست؟
    با تشکر درهم شکستن زاده رویا نیست
    این جمله از کیست؟ یک جمله از شاملو هست که می گوید اگر چیزی میبینی این زاده توهم توست. اساسا جهان جدید بر این بینادی سنتککه داده های بیونی محصول انکشاف درونی است. همان چیزی که کانت گفت اشیائ در من . در مقاله شما به بحثی اشاهر شد درباره مواجهه موسیق دانان با غرب. من یک مقاله یا بهتر بگوییم یک رساله بلند دارم تهیه میکنم که به تحلیل وو بررسی همین موضوع پرداختم.
    با تشکر.
    در ضمن ان دوستی که گفته روان بنویسد من که ناروانی نیدیم شما کمی خود را بالا ببرید تا به مقصود گوینده برسید

  • من تصمیم گرفتم مطالعه کنم تا با پیش زمینه ای برای درک متن های تخصصی،خودم را بالا برده و سپس از متن فوق استفاده نمایم

  • نوشتن برای مخاطب خاص الزاما مترادف با بیان پیچیده نیست.
    محتوای عمیق را میتوان با واژه های ساده هم بیان کرد(که خود نیز هنریست)
    مگر نه اینکه کلمات صرفه محملی برای انتقال معانی است؟
    با این حال بنده به سهم خودم از زحمات آقای سلطانی تشکر میکنم.

  • پس از جنگ یک بی کرانگی میان زمان حال و گذشته به وجود می آید که در علت فاعلی نوشتار و بازنگری زمان حال و آینده واقع می شود و همین طور یک بی کرانگی امیال و طبایع کوچک «من» که در علت غایی قرار می گیرد!!!!!!!text

    من از توانائی دریافت مطلب متوسطی برخوردارهستم.فارسی را اما, بسیار خوب میشناسم و درک می کنم.

    یادداشت آقای سلطانی

    یاترجمه بسیار بد وناشیانه ای ست از نوشته ای پیچیده یا زائیده ذهنی نامنسجم بی انضباط و شلخته.

    چند جمله نقل شده بالا اما بکلی یاوه است و فاقد معنا.

  • من فوق لیسانس مهندسی دارم و اهل مطالعه و ادبیات و موسیقی و… هم هستم و با امیر موافقم. تخصصی ترین متون را با زبان ساده می توان بیان کرد ولی نحوه نگارش این متن خوب نیست بی جهت ثقیل نوشته شده است. امیدوارم آقای سلطانی تعبیر منفی نکنند ولی بنظر من وقتی آدم نسبت به یه موضوع اشراف و تسلط کامل داره و اون موضوع رو هضم کرده میتونه با ساده ترین کلام آنرا بیان کنه و در غیر اینصورت عبارتهای سنگین و ثقیل بکار میبره و فرق نمیکنه مطلب تالیف خودش باشه و یا ترجمه باشه.

  • خواننده ای که موسیقی قاجاری را متحول کرد یکی ادیب خوانساری بود و یکی اکبر گلپایگانی
    پیشرفت آواز در ۱۰ سال اخیر مدیون این ۲ هست

بیشتر بحث شده است