گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نقدی بر عملکرد چند سالۀ اخیر پرویز مشکاتیان

مطمئنا نام و آثار پرویز مشکاتیان آنچنان با فرهنگ موسیقی معاصر ایران عجین گشته که می توان وی را از بزرگترین و تاثیرگذارترین نوازندگان وآهنگسازان سه دهۀ اخیر ایران به حساب آورد.

بی شک نام وی در کنار بزرگانی چون: ابوالحسن صبا، روح الله خالقی، علی نقی وزیری، فرامرز پایور و… می درخشد.

البته من در این گفتار قصد پرداختن به این مقوله را ندارم ولی مسلما هنگام صحبت از بزرگان هنر ذکر مقدماتی هر چند کوتاه واجب و لازم است.

بدون تردید یکی از عواملی که باعث جلوه و تاثیرگذاری هنرمندان در جامعه می شود، عامل مخاطب یا مردم است.چرا که این مردم و مخاطبان هستند که هنرمندی را بر سر زبانها می اندازند و با عنایت و توجه خود موجبات ماندگاری نام و آثار وی را فراهم می آورند (هرچند نباید از ارزش درونی خود آثار نیز غافل شد چون گاهی مخاطبان نا آشنا با محتوا و ساختار های هنری گاهی نیز آثار بی ارزش و کم ارزش را مورد توجه خود قرار می دهند).

ولی باید ببینیم چه بر سر هنرمندان می آید که پس از مدتی مردم (این مهمترین و بزرگترین حامیان) را از یاد برده و نسبت به آنها بی تفات می شوند.
سوالی که پیش می آید این است که مگر بی توجهی و کم لطفی و عدم همکاری مقطعی بعضی از مسوولین می تواند بهانه ای برای کم کاری و بی توجهی به مخاطبین باشد؟

همیشه و در همه جا مسوولین اعم از دولتی یا غیر دولتی در تغییر هستند و هر زمان تفکری خاص در جامعه ای جاری می باشد، ولی این هنرو هنرمندان هستند که همیشه نام و یادشان در اذهان باقی می ماند و با گذر زمان خدشه ای بر نام و آثار آنها وارد نمی شود چرا که تاریخ بهترین قاضی زمان است.

مطمئنا پرویزمشکاتیان به خاطر ذوق و خلاقیت و توانایی های بسیاری که در زمینۀ آهنگسازی، تصنیف سازی، نوازندگی، ادبیات و فلسفه دارد، توانسته خیل عظیمی از مشتاقان و علاقمندان را به سوی خود جذب کند.

بالاخص نسل جوان که شاید کمتر بتوان در دوره ای پیدا کرد که اینگونه به موسیقی جدی و سخت پسندی چون موسیقی ایرانی علاقمند شوند، ولی به راحتی می توانیم جوانان بسیاری را بیابیم که با آثار پرویز مشکاتیان زندگی کرده و با آن ارتباط خاصی بر قرار می کنند.

ولی گاهی هنرمندان ما یادشان می رود که برای که می خوانند یا برای که می سازند و می نوازند.
آیا مخاطبین واقعی پرویز مشکاتیان مسوولین دولتی و غیر دولتی هستند یا مردم و جوانان مشتاق که ایشان اینگونه نسبت به آنها بی تفاوت شده اند؟
آیا انزوا، خلوت و کم کاری پرویز مشکاتیان آن هم در این برهۀ فرهنگی از زمان کاریست جایز و منطقی و ایشان فکر می کنند این کار بهترین گزینه است؟ پس مخاطبین و مشتاقان چه می شوند؟
مگر همین مخاطبان حمایت خود را از ایشان در کنسرت ها و برنامه های اخیرشان نشان ندادند؟

به تازگی شاهد برنامه ای بودیم تحت عنوان بزرگداشت و نکوداشت فعالیت های هنری پرویز مشکاتیان که عده ای در آن داد سخن دادند و عده ای هم نواختند.
سوالی که برایم پیش می آید این است که آیا ایشان به مرحله ای رسیده اند که باید میزبان چنین برنامه هایی باشند؟

هنوز هستند بسیاری از بزرگان که آنچنان که باید و شاید درشان مقامشان بزرگداشتی برگزار نشده بزرگانی چون حسین دهلوی، جلیل شهناز، حسن کسایی، منصور نریمان، پرویز یاحقی، داریوش صفوت، فرامرز پایور، فرهنگ شریف، محمد موسوی، هوشنگ ظریف و…

فکر می کنم مخاطبان واقعی دوست دارند هنوز پرویز مشکاتیان را روی صحنه ببینند نه در پایین صحنه در میان شنوندگان و تماشاگران…
چرا باید مخاطبان و علاقمندان واقعی به جایی برسند که برای دیدار هنرمند محبوبشان در چنین جلساتی به خود اجازۀ شرکت و حضور دهند؟


کنسرت گروه عارف
شاید هم دلتنگی از دوری و عدم دیدار ایشان روی صحنه های بزرگ باعث شده تا مردم و مخاطبین به دنبال بهانه ای برای دیدار ایشان باشند.
متاسفانه بی توجهی آقای مشکاتیان علاوه بر مردم و مخاطبین، شامل حال دانشجویان و هنرجویان موسیقی نیز شده است.

ایشان سالهاست که از عرصۀ آموزش فاصله گرفته اند و ظاهرا قرار هم نیست در این رویه تغییری صورت پذیرد.
آیا ایشان به تداوم و انتقال هنر به نسل های بعد اعتقادی ندارند؟
آیا این صحیح است که ایشان در اکثر مواقع در دسترس نباشند و هنرجویان نتوانند به هیچ طریقی با ایشان در ارتباط باشند؟

آیا نمی شود ماهی یک روز در حد ۳-۴ ساعت را به این مهم اختصاص داد؟
مگر وقت هنرمندان خاص به چه می گذرد که در ماه یک روز هم برای اینگونه دیدار ها فرصت نشود؟

آیا آقای مشکاتیان به ضرورت آموزش و پرورش استعداد های جوان و ارتباط با نسل های بعد واقف نیستند؟

مگر این نسل چه تفاوتی با نسل اساتیدی چون نورعلی برومند، علی اکبر شهنازی، عبدالله دوامی،سعید هرمزی و… دارد که آنها تا سنین کهولت در خدمت آموزش موسیقی و انتقال هنر و فرهنگ به نسل بعد بودند ولی این نسل در گوشه نشینی و کنج عزلت… !؟

تقریبا این را اکثر مخاطبان هنر می دانند که همیشه یک هنرمند نباید در دوران اوج خلاقیت خود باشد،، شاید هم آقای مشکاتیان از نظر خودشان دراین دوران گذرا سیر می کنند و شاید به خاطر تفکر مطلق گرایی که دارند به خودشان اجازۀ کار جدید نمی دهند و شاید در انتظار الهام و رسیدن نغمه ای جدید هستند. ولی یادمان نرود ایشان آثار اجرا نشده و منتشر نشدۀ بسیاری دارند که مسلما شنوندگان زیادی مشتاق این آثار هستند، هنوز نوار های بسیاری از ایشان اجرای زنده نشده و فقط در حد ضبط استودیویی باقی مانده است.

آیا اجرای آثار گذشته نیاز به بازگشت به دوران اوج خلاقیت دارد؟ آیا نمی توان به خاطر این سیل مشتاقان هنر دست از بی انگیزگی و بی تفاوتی کشید و وارد وادی عمل شد.

شاید مهمترین فعالیت پرویز مشکاتیان در این چند سالۀ اخیر برگزاری کنسرت گروه عارف در تالار وزارت کشور باشد. کنسرتی که دو شب بیشتر دوام نیافت و خیلی زود نوازندگان آن هر یک به سویی متفرق شدند.

مطمئنا تشکیل گروههای بزرگ وبا پشتوانۀ موسیقی درماندۀ ۱-۲ نوازندۀ بیمار از لحاظ هنری، فکری و اجتماعی نیست که به واسطۀ سم پاشی ها و عدم همکاری آنها بخواهد تشکیلاتی از هم بپاشد و به فعالیت خود پایان دهد.

هستند جوانانی که در عین گمنامی و بی ادعایی بسیار بهتر و توانا تراز آن مدعیان پوشالی به کار هنر بپردازند و افتخار همکاری با گروه عارف را داشته باشند.
متاسفانه به واسطۀ همین سم پاشی ها و فضا سازی ها گروه عارف دست از فعالیت کشید و اعضای آن هر یک به سویی رفتند غافل از اینکه گروه عارف به ۲-۳ نفر ختم نمی شد تا به واسطۀ عدم همکاری آنها کل گروه بخواهد متوقف شود.

تعداد زیادی از اعضای قدیمی این گروه از جمله کیوان ساکت رسما حمایت خود را از این گروه اعلام کردند و در مقالات و خبر های متعدد صحبت از تداوم این تشکل کردند.
آیا اینگونه حمایت ها اهمیتی نداشت؟

این درست که بعضی از جوانان بی ادعای گروه از طرف برخی از بیماران هنری – اجتماعی، مبتدی تلقی می شدند ولی این را خیلی ها می دانند که همین جوانان بی ادعا که از نظر این دوستان دکور تلقی می شدند، از ارکان اصلی اجرایی گروه بودند.
یادمان نمی رود که آقای مشکاتیان در بسیاری از مطبوعات و رسانه ها از جمله رادیو وعدۀ اجرا در حدود ۲۰ شهرستان را داده بودند. جوانان و مشتاقان بسیاری که حتی نام شهر هایشان نیز ذکر شده بود در انتظار برنامه ای مدون و متفاوت بودند و دوست داشتند هنرمندان مورد علاقۀ خود را پس از سالها در شهر و دیار خود به روی صحنه ببینند، ولی به هیچ یک از آن وعده ها عمل نشد !

امید است در آیندۀ نزدیک شاهد تغییر رویه و عملکرد هنری هنرمندی چون پرویز مشکاتیان باشیم. چرا که ادامۀ فعالیت هنری چنین هنرمندانی می تواند تاثیر و بازتاب گسترده ای داشته باشد.

و امید است سایر هنرمندان شاخص و تاثیر گذار نیز مصلحت عمومی و فرهنگی جامعه را به مصلحت شخصی خود ترجیح داده تا باز هم بتوانیم شاهد اتفاقهای بزرگ هنری در ایران باشیم.

علیرضا جواهری

علیرضا جواهری

دیدگاه ها ۱۵

  • بسیار برای من که همواره به استادمشکاتیان به دیده احترام نگریسته ام و تقریبا خود راازشنوندگان پروپاقرص گروه عارف میدانم جالب بود که نویسنده مقاله که خود از همان به قول خودشان جوانان گمنام هستند اینچنین راحت و اسوده خود را بی ادعا نامیده وحتی در مقام مقایسه خودرا به عنوان جوان بی ادعا ودیگران به عنوان اساتید پوشالی مطرح مینمایند معنی بی ادعا را هم نمردیم و فهمیدیم.شاید حالا بتوان نقاط ضعفی که موجب افت کیفی گروه عارف گردید را دریافت.راحت است هنرمند جوان بی ادعابودن آنهم با قلم خوداما کاش ازاستادان واقعی و موسیقی شناس این مرزوبوم شاهد می آوردیدآقای (…) تاهنرمندشدن به اندازه یک دریاغرورودوران کودکی فاصله دارد

  • با کیارش موافقم. نقد شما، آقای جواهری، بی ادعا و بی غرض نبود. هرچند نکات درستی هم در آن وجود داشت.

  • بسیار غم انگیز است که ایرانیان هنوز ادبیات نقد را نمی شناسند و می نویسند : “نقد شما، آقای جواهری، بی ادعا و بی غرض نبود. هرچند نکات درستی هم در آن وجود داشت. ” بدون اینکه کوچکترین دلیلی ارائه کنند…

  • متاسفم که بگویم صاحب این قلم اصلا در حد و اندازه های قلمفرسایی در مورد استاد مشکاتیان نبوده و نیست .
    در اینکه استاد مقصرند و مخاطبین را رها کرده اند بحثی نیست ولی آقای نویسنده شما به برگزار کنندگان بزرگداشت و … چه کار دارید .
    متاسفم این متن نه سر داشت نه ته .

  • اولا در ابتدای متن آمده که نام مشکاتیان در ردیف بزرگانی چون فرامرز پایور قرار دارد ولی در ادامه آمده چون برای استاد پایور بزرگداشتی گرفته نشده پس نباید برای ایشان هم این کار را کرد.این تناقض جالبیه.دوما اگه کسانی مثل عبدالله دوامی و نو رعلی برومند به واسطه شرایط زمانی خود راحت تر تدریس می کردند نه مثل پرویز مشکاتیان در زمانه ای بیایند که جوانانش فقط به واسطه پول در آوردن و کلاس گذاشتن وارد موسیقی شده و تا یک کتاب ردیف را تمام می کنند خود را جزو خداوندگاران موسیقی می پندارند.در ضمن نام نویسنده این متن علیرضا جواهری می باشد و با توجه به اینکه یکی از بزرگترین شاگردان استاد مشکاتیان و گرد آورنده اکثر کتابهای نت وی دقیقا همین نام را دارد مرا به فکر وا می دارد.

  • گروه موسیقی «عارف» در نظر دارد در شش ماهه دوم سال جاری به اجرای کنسرت بزرگی در تهران بپردازد.

    گروه موسیقی عارف به سرپرستی «پرویز مشکاتیان» در نظر دارد در شش ماهه دوم سال جاری با ترکیب جدیدی به اجرای کنسرت بزرگی در تهران پرداخته و پس از آن کنسرت‌هایی را در شیراز، اصفهان، اهواز، کرمانشاه و فضای باز آرامگاه خیام برگزار کند. این گزارش حاکی است «شهرام ناظری»، آواز‌خوان، «عارف» را در این برنامه‌ها یاری خواهد داد. گفتنی است «پرویز مشکاتیان» آهنگساز و نوازنده چیره دست سنتور، پس از هفت سال دوری از صحنه سال گذشته در سالن چهار هزار نفری وزارت کشور به اجرای کنسرت پرداخت. دی وی دی کنسرت سال گذشته این گروه چندی قبل به بازار موسیقی عرضه شده است که «شهرام ناظری» به شدت از کیفیت پایین آنها ابراز ناخشنودی کرد.

  • واقعا جای بسی تعجب و تاسف است که کسانی با علیرضاجواهری مخالفت می کنند که شناختشان از استاد مشکاتیان اخلاقش افکارش و آثارش یک هزارم او هم نیست
    کیست در بین ما که ادعا کند بیشتر از علیرضا جواهری به استاد خدمت کرده است و یا وابستگی و عشقش به مشکاتیان بیشتر از اوست
    مجموعه تصانیف و چکاد و … را اصلا دیده اید ؟
    بعید می دانم این کاسه های داغ تر از آش از نت نویسی و بهتر بگویم از موسیقی چیزی بدانند.بسیاری از این مخالفین مودب متعصب شناختشان از مشکاتیان تنها یک نام حک شده بر روی چند کاست است که گهگاهی تصادفی و اتفاقی در حالی که تنقلات میل می کردند گوشه هایی از آن را شنیده اند.
    آنها اصل ماجرارانفهمیده اند این مقاله ی سوزنده و تکان دهنده توهین و تحقیر و تکفیر نبود بلکه شرح فراق بود. در این نظرسنجی علیرضا جواهری وکسانی که با او موافق بوده اند عاشق و دلباخته و حامی واقعی پرویز مشکاتیان و هنر والای او هستند زیرا عاشق دلسوخته نمی تواند دوری و هجران یار را تاب آورد و فریاد برمی آورد و از کم لطفی او شکوائیه سر می دهد اما آنان که بودونبود مشکاتیان و نغماتش تاثیری در روح و روان و زندگیشان ندارد از سکوت او نه تنها غمی به دل راه نمی دهند – طالبان وصال او را هم که از کم لطفی استاد می نالند به انواع جرم متهم می کنند

  • علیرضافارسی
    آفرین به آقای علی شجاعی ،حقیقتا جواب انتقادات به علیرضاجواهری رابطورجامع وکامل دادند.دقیقاانتقاد علیرضابه استادشرح فراق است.من تمام کتابهای استاد راکه جواهری عزیزجمع آوری کرده دارم و تقریبا ۶۰ درصد از هرکدام راکارکرده ام دیوارهای اتاقم پوشیده ازپوسترهای استادمشکاتیان است وقتی قطعه ای از استاد راتمرین میکنم خدا گواه در این فکرمیروم که این ملودیهای اسمانی زیبا حقیقتابه استاد الهام میشودواین نشان ازیک ذوق واستعدادمعمولی نیست جالب اینجاست که هرچه دراجرامتبحرترمیشوی زیبایی آن صدچندان میشود.ازتکرارآن خسته نمیشوی هرچه عمیقتر میشوی زیباترمیشودو…غرض اینستکه چنین شخصی(استاد)بواسطه این ودیعه الهی مسولیت سنگینی به دوش دارد.درصورت ادامه این روندشایدتاریخ موسیقی ایران ازاستادبه خوبی یاد نکندهمانطور که ازحبیب سماعی به خاطرجلوگیری ازضبط قطعاتش وانتفال آن به ماآنچنان شایسته وبایسته یادنمیکند.کاری که علیرضاجواهری کردخدمت به استاد نبود بلکه خدمت به موسیقی ایران وارتقاسطح کیفی کسانی همچو من ناچیزکه دستم ازاستاد کوتاه است بود.انتقادش هم به جا ودلسوزانه بود.علیرضاجان دستت رامیبوسم وازصمیم قلب آرزوی سلامتی وموفقیت برایت دارم.

  • به نظر من استاد مشکاتیان یک انسان شگفت انگیز است.هیچگونه اظهار نظری درباره ایشان غیر از اینکه بگویم شگفت انگیزاست ندارم.

  • با سلام و احترام
    بسیار اندوهگینم از این که بسی دیر سایت زیبای فعلی را در کاویدن ها یافتم و گویی دیرگاهی است که به روز نگردیده است.باشد که دوباره از سر گرفته شود.
    اما بعد-
    در این باره که مقوله ی نقد در ایران چونان آفتی است جزام وار،و اگر تو را رسید،چاره ای جز سوختن نخواهی داشت تردیدی نیست.اما این که چه کسی و چگونه و بر اساس چه نظریه ای این مهم را به انجام رساند،حرف و حدیث فراوان است که در این مجال نمی گنجد.
    درپاسخ به سخنان آقای جواهری باید اینگونه گفت که دوران شکوفایی هر هنرمندی محدود است و این محدوده بر اساس مواردی گونه گون و بسیار،برای هر هنرمندی متفاوت.به عنوان مثال در عالم بیکران شعر ممکن است شاعری تنها با سرودن یک شعرشاخص نام خود را در تاریخ ثبت کند مانند “هاتف” با ترجیع بند مشهورش و یا چونان حضرت حافظ که شعرش “همه بیت الغزل معرفت است”.
    در موسیقی نیز چنین است.موارد شاهد -با دریغ بسیار- فراوان است.(کنسرت اخیر آقای لطفی در مقایسه با اثری چون”عشق داند” یا کارهای اوایل انقلاب شاهد مناسبی است)
    استاد پرویز مشکاتیان نیز از این قاعده ی تلخ مستثنا نیستند.در تکنوازی و جواب آوازهای بداهه گونه”آستان جانان”هرگز تکرار نشد.در تنظیم،پیش درآمد چهارگاه”دستان”و همینطور در آهنگسازی.بنابر این باید گفت که اتفاقآ از سر هوشمندی است که هنرمندی در اوج قدرت،با افتخار از صحنه بدرود بگوید.اما مهمترین نکته اینجاست که وظیفه ی هنرمند تنها ساخت قطعه و برگزاری کنسرت و ضبط نوار…نیست بلکه موسیقی دان علاوه بر چنین وظایف بزرگی،رسالت آموزش و پرورش استعدادها،تنظیم آثار گذشتگان و بازخوانی انها و بسیاری موارد بزرگ دیگر را بر عهده دارد…(با پوزش فراوان به زودی ادامه ی مطلب را خواهم نگاشت)

  • خوب دوست عزیز جناب علی اگر یک بار درست نقد را می خواندید نیازی نبود نظر ارائه دهید چن نظر شما عینا نظرات همان نقد بالاست

  • پس از سالها مطالب قدیمی سایت گفتگوی هارمونیک را مطالعه می کردم و این مطلب نکته ی جالبی برایم داشت و آن هم تفاوت استاد بی همتا پرویز مشکاتیان با بسیاری از همطرازانش بود و اینکه بسیاری از آنها نوچه تربیت می کردند ولی پرویز مشکاتیان معدود شاگردان خود را به نحوی بار آورد که به راحتی حتی خود او را نیز نقد کنند حال حساب کنید کدام شاگرد استاد پایور جز مدح و ستایش جرات نقد استادش را داشت؟ علاقمند موسیقی از آلمان

  • مشکل اصلی استاد مشکاتیان با حکومت بود و عدم توجه حکومت به مسائل فرهنگی و هنری از صدا و سیما گرفته تا مدارس و دانشگاه ها برای همین ایشان گوشه نشینی و کنج عزلت اختیار کردند ولی مردم و خیل عظیم جوانان مشتاق چه گناهی کرده بودند که نمی توانستند حتی کوچکترین ارتباطی با هنرمند مورد علاقه ی خود داشته باشند با توجه به اینکه هنرمندی مثل پرویز مشکاتیان از جنس آن سلبریتی های نخ نمای امضاء بده ی شبکه باز نبود ، بنابراین بهتر بود مردم و مخاطبان علاقمند از مسیر حکومتی ها جدا می شدند و آنگونه مورد تحریم فکری و هنری واقع نمی شدند به هر روی سالها گذشت و فقدان این بزرگوار شدیدا در جامعه ی هنری ما احساس می شود.

بیشتر بحث شده است