رحمت‌الله بدیعی: «اگر در ایران بودم…»

رحمت الله بدیعی (عکس از پژمان اکبرزاده)
رحمت الله بدیعی (عکس از پژمان اکبرزاده)
رحمت‌الله بدیعی،‌ یکی از برجسته‌ترین هنرمندان موسیقی ایران، سالهاست که در هلند زندگی می‌کند. او در هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار تهران) در رشته ویلن کلاسیک آموزش دیده و همچنین در زمینه موسیقی ایرانی با ابوالحسن صبا کار کرده است.

بدیعی علاوه بر برنامه‌های اجرایی و نوازندگی ویلن و کمانچه در گروه‌های معتبر موسیقی ایرانی مانند «گروه سازهای ملی» (به سرپرستی فرامرز پایور) در هنرستان موسیقی ملی نیز سالها به تدریس اشتغال داشته است. وی در دهه ۱۳۵۰ دو سال نیز سرگروه (مایستر) ارکستر انجمن جوانان دوستدار موسیقی (ژونس موزیکال) بود.

بدیعی پس از انقلاب ۱۳۵۷ در پی محدودیت‌های پیش‌آمده در عرصه موسیقی ایران، به هلند مهاجرت کرد. سالها در ارکستر سمفونیک هلندشمالی به عنوان نوازنده ویلن اول فعال بود و به موازات نوازندگی در این ارکستر، برنامه‌های اجرایی و آموزشی خود در زمینه موسیقی ایرانی را هم ادامه داد.

رحمت‌الله بدیعی،‌ اکنون در شهر خرونینگن در شمال هلند ساکن است. چندی پیش برای دیدار و انجام گفتگویی با وی راهی این شهر شدم. استاد در آغاز از آخرین فعالیت‌های هنری خود در ایران گفت:

تا سال ۱۳۵۷ که در واقع انقلاب شد ما برنامه‌های هنری‌مان را در رادیو، تلویزیون و تالار رودکی که حالا مثل اینکه نامش تغییر پیدا کرده ادامه می‌دادیم. به یاد دارم که آخرین کنسرت‌مان را در تالار رودکی با‌ هوشنگ ظریف، محمد اسماعیلی، حسن ناهید و چند نفر دیگر با صدای محمدرضا شجریان اجرا کردیم. چون آن موقعیت پیش آمده بود به فکر افتادم که ایران را ترک کنم. تقریباً احساس می‌شد که نه موسیقی خواهد بود و نه فعالیتی در این مورد. بنابراین اقدام کردیم که از ایران خارج بشویم و بهرحال آمدیم به سوی هلند.

چه شد که هلند را انتخاب کردید؟

من سالها پیش از طرف وزارت فرهنگ و هنر بعنوان سفیر هنری با فرامرز پایور و محمد اسماعیلی به هلند آمده بودم. من خاطرات خوبی از این کشور داشتم و هنگامی هم که به ایران برگشتم به همسرم گفتم امیدوارم موقعیتی بشود و ما بیاییم به هلند. بهرحال سالها گذشت ولی تصمیم گرفتیم که به اتریش برویم؛ فکر کردیم اتریش مملکت هنر است و هنرمندان بیشتر در آنجا جمع هستند. این است که ما به این فکر افتادیم و البته اقداماتی هم کردیم. با افرادی که در آنجا بودند تلفنی تماس گرفتیم و حتا بلیت هم رزور کردیم. یکی از همکارانم به نام والودیا تارخانیان که ویولا می‌زند، به هلند آمده بود و موفق شده بود در یک ارکستر هلندی فعال شود. با کمال ناامیدی به او تلفن کردم که حال و احوالی بپرسم. ایشان هم آمده بودند به ایران که وسایلشان را جمع بکنند و بروند به هلند. نقشه‌ی خودم را برای ایشان گفتم. آقای تارخانیان گفتند: «تو می‌خواهی بروی اتریش یا می‌خواهی از مملکت خارج بشوی؟» گفتم: «برای من فرقی نمی‌کند؛ هرجا که باشد، چه اتریش چه هلند و چه جاهای دیگر». گفت: «پس من پیشنهاد می‌کنم که به هلند بیایی؛ برای اینکه در هلند ارکسترهای زیادی هست و به نوازنده نیاز دارند. این است که تو شانس‌ات آنجا بیشتر خواهد بود.»

در نتیجه بلیت اتریش را هم که رزرو کرده بودم پس دادم و با راهنمایی ایشان به هلند آمدم. از آنجایی که می‌دانستم موقعیت در ایران چندان مناسب نیست، به خودم گفتم بهتر است برگردم و با خانواده به هلند بیایم و دیگر بمانم در اینجا. این بود که به ایران بازگشتم و کارهایی که باید انجام بشود را انجام دادم. بیست‌سال در وزارت فرهنگ و هنر بودم؛ تقاضای بازنشستگی کردم. در مجموع بیشتر از ۲ماه طول نکشید که با خانواده به هلند آمدیم.

audio fileبشنوید این گفتگو را از رادیو زمانه

زمانی که در ارکستر هلند شمالی کارتان را شروع کردید، فعالیت‌هایتان محدود شد به موسیقی کلاسیک یا اینکه برنامه‌های موسیقی ایرانی را هم به موازاتش ادامه می‌دادید؟
می‌دانید وقتی انسان تازه به کشوری می‌رود تا مدتی بیگانه است. هم خودش بیگانه است و هم دیگران نسبت به آن شخص بیگانه هستند و نمی‌دانند آیا این شخص که آمده به اینجا چه جوری‌ست. طبعاً آن فعالیت‌هایی که اوایل بود خیلی کمتر بود. تقریباً شاید یک ‌سال تنها در ارکستر کار می‌کردم. از برنامه‌های خارج از ارکستر خبری نبود. ولی من کار خودم یعنی موسیقی ایرانی را ادامه می‌دادم.‌ نه تنها ویلن، بلکه کمانچه هم می‌زدم که خب اینها فراموش نشود. چون بهرحال آن فعالیتی که در خود ایران است در خارج از ایران و در اینجا امکان ندارد. خود شخص باید به فعالیت بیفتد و فراموش نکند. پس از یکی دوسالی که گذشت، برنامه‌های مرا شناختند و متوجه شدند من اینجا هستم و برنامه‌هایی را ترتیب دادند، چه بصورت کنسرت و چه بصورت تکنوازی در اتریش، آلمان،‌ همه جا تا جایی که امکان داشت برنامه‌های موسیقی ایرانی را اجرا کردم.

برنامه‌های موسیقی ایرانی که در آن اوایل گذاشته می‌شد،‌ از طرف همکاران هلندی‌تان ترتیب داده می‌شد یا ایرانی‌ها بیشتر پشتیبانی می‌کردند؟

نخیر، بیشتر ایرانی‌ها بودند.

هلندی‌ها هم شرکت می‌کردند؟

بله. هم هلندی و هم ایرانی. برای هلندی‌ها من مدام شک داشتم که حالا من که ایرانی می‌زنم چه واکنشی دارند. هرجا دعوتم می‌کردند می‌گفتم من ایرانی می‌زنم. می‌گفتند می‌دانیم، ما ایرانی می‌خواهیم بزنید! بعد من فکر می‌کردم خب چطور چه باید بزنم که این هلندی‌ها هم خوششان بیاید. قطعاتی را تنظیم ‌ و اجرا کردم. واقعاً باور نمی‌کردم که اینها اینقدر خوششان می‌آمد. می‌دانید هلندی‌ها یا غیرهلندی‌ها، البته غیرشرقی‌ها باید بگویم، تعارف ندارند در این مسایل. اگر خوششان بیاید می‌گویند و تعریف می‌کنند و اگر خوششان نیاید اصلاً نمی‌آیند جلو. من می‌دیدم که اکثراً تعریف می‌کنند. به این نتیجه رسیدم که انسان وقتی اصل موسیقی، حقیقت موسیقی را عرضه کند، دیگران می‌پذیرند.

فعالیت‌های آموزشی در اینجا چطور دنبال شد؟ تا حد اطلاع من چندسال هم با کانون نوا همکاری می‌کردید در شهر کُلن.

بله. سرپرست کانون نوا آقای مجید درخشانی بودند. ایشان از ایران من را می‌شناختند. وقتی کانون نوا تاسیس کردند گفتند بهرحال کس دیگری نیست که تدریس ویلن کند. این بود که از من خواستند در کانون نوا کلاسی داشته باشم. شاید در حدود ۱۰ سال این کانون دوام پیدا کرد و من هم در آنجا بودم. ایشان هم واقعاً نهایت لطف و محبت را کردند.

در این سال‌های مدیدی که در هلند هستید از نتیجه‌ی کار و فعالیت‌هایتان راضی بودید یا اینکه فکر می‌کنید اگر در ایران بودید،‌ بیشتر می‌توانستید در زمینه‌ی موسیقی فعالیت داشته باشید؟ الان که نگاه می‌کنید به این سالهایی که گذشته چه فکر می‌کنید؟

خب البته در زمینه موسیقی ایرانی صددرصد. چون می‌دانید هر موسیقی‌ای باید در مملکت خودش باشد. اگر موسیقی چینی یا ژاپنی یا هر جا را بیاورند به غیر از مملکت خودشان، خب آنطور رونق و رواج ندارد و نمی‌تواند فعالیت کند. معلوم است که من الان اگر در ایران بودم خیلی فعالیت‌ام بیشتر بود؛ به‌ویژه اینکه شنیده‌ام برای ویلن متاسفانه کسی نیست. الان شما می‌دانید بیشتر روی آورده‌اند به سازهای ملی، تار،‌ سنتور، سه‌تار، دف و تمبک. برای ویلن افرادی هستند. بازهم شاید یکی‌ـ دونفر باشند از استادان قدیم؛ ولی استادان قدیم همه دارند از دنیا می‌روند. خیلی‌هایشان هم از دنیا رفته‌اند. این است که بخصوص در زمینه آثار ابوالحسن صبا الان کسی نیست که در دسترس همه بگذارد. نوع نواختن‌اش،‌ نوع نوازندگی‌اش. حالا امیدوارم با این سی.دی‌هایی که من زده‌ام از ردیف‌های صبا افراد علاقمند بتوانند استفاده کنند.

فکر می‌کنید دلیل اینکه اکنون در ایران نسبت به سالهای پیش از انقلاب اجرای موسیقی ایرانی با ویلن در سطح محدودتری دنبال می‌شود چیست؟ بیشتر ترجیح می‌دهند موسیقی ایرانی را با کمانچه اجرا کنند تا ویلن…

خب می‌دانید این اتفاقاً در مورد من هم پیش آمده بود. ما با گروه فرامرز پایور زمانی که برنامه اجرا می کردیم همه سازها ملی بود، جز ساز ویلن که من می‌زدم. بنابراین آقای پایور به من پیشنهاد کردند که تو بهتر است در ارکستر کمانچه بزنی. من گفتم تا حالا کمانچه نزدم. گفت: «تو یک مدت کمانچه را دست بگیر،‌ خودت می‌توانی اینکار را دنبال بکنی و بالاخره خوب می‌شود.» من هم این کار را کردم.

مقصودم این است که فکر می‌کنید موسیقی ایرانی را بهتر است با یک ساز ایرانی مثل کمانچه اجرا کنیم یا اینکه وقتی با ویلن اجرا می‌کنیم قابلیت‌های بیشتری داریم بخاطر ساز و امکانات بیشتر آن.

خب می‌دانید افراد متفاوت هستند. الان برخی از آنهایی که کمانچه می‌زنند اصلاً ویلن نزده‌اند. من بودم که فقط ویلن می‌زدم و کمانچه. وگرنه اینهایی که الان کمانچه می‌زنند ویلن بلد نیستند. خب آنهایی که کمانچه می‌زنند که دارند می‌زنند،‌ حالا یا در جلوی جمع و یا ضبط برنامه فرقی نمی‌کند. البته امکانات ویلن بیشتر است و خیلی کارها می‌شود انجام داد. کمانچه هم البته یک اصالتی دارد و یک صدایی دارد بعنوان ساز ملی. ولی از لحاظ قطعات اجرایی در ارکستر مسلماً ویلن امکانات بیشتری دارد.

اینکه یک موزیسین در زمینه‌ی موسیقی ایرانی یا کلاسیک بخواهد موفق باشد طبیعتاً باید عمری را بگذارد. شما ولی از انگشت‌شمار موزیسین‌های ایرانی هستید که هم در موسیقی ایرانی در یک مقیاس گسترده فعالیت داشتید و هم در زمینه‌ موسیقی کلاسیک؛ به حدی که حتا وقتی به هلند آمدید توانستید در یک ارکستر در زمینه موسیقی کلاسیک رسماً فعالیت کنید. چطور این موقعیت برای شما بدست آمد که هر دو موسیقی را تا این حد دنبال کنید؟ در صورتی که بیشتر موزیسین‌ها معتقدند که تنها در یکی از اینها می‌شود به حد بالایی رسید.

من تا یازده‌سالگی پیش خودم ساز می‌زدم. یعنی موسیقی ایرانی را پیش خودم یاد گرفتم؛ از طریق گوش کردن به آهنگها و از طریق رادیو که آنموقع تازه تاسیس شده بود. صفحاتی هم بود و کسان دیگر هم سازهایی می‌زدند و من گوش می‌کردم. ویلن را پیش خودم یاد گرفتم. پس از سن یازده‌سالگی شخصی مرا را معرفی کرد به هنرستان عالی موسیقی. من و پدرم بدون اینکه اطلاعی داشته باشیم از این هنرستان و موسیقی کلاسیک، به هنرستان رفتیم. تا حدود نزدیک به یک سال بطور خصوصی به هنرستان می‌رفتم و کار می‌کردم. بدون اینکه چیزی از من بگیرند. این بود که تا مدتی این قطعات را می‌زدم و می‌دیدم که چیزی از قطعات درنمی‌آید! خب من ایرانی می‌زدم. چون وارد هنرستان شده بودم، گفتم خب این راه را ادامه بدهیم. همینطور ادامه دادم، ولی پیش خودم هم دیگر موسیقی ایرانی را بلد بودم و می‌زدم از طریق رادیو و اینها. چندسالی که گذشت من دیگر شروع کردم به رفتن پیش استاد برای آموختن موسیقی ایرانی از طریق نت. این بود که پس از چند استادی که رفتم و عوض کردم، بالاخره رفتم پیش استاد صبا که حدود ۵ سالی پیش ایشان بودم. ولی هیچ به اصطلاح تداخلی نشد. واقعاً برای من خیلی ساده است. یعنی کسی که هر دو موسیقی را تواماً یاد بگیرد، خب تشخیص می‌دهد فاصله‌های نیم‌پرده یا ربع‌پرده که اینها چگونه است؛ وقتی بتواند با گوش تشخیص بدهد مسئله‌ای نیست.

فعالیت فعلی‌تان چیست؟ فکر می‌کنم در سال ۲۰۰۱ بود که بازنشسته شدید از کار در ارکستر سمفونیک هلند شمالی.

از سال ۲۰۰۰ من بازنشسته شدم. البته این بازنشستگی یکمقدار وقت و فرصت بیشتری برای من ایجاد کرد. برای کارهای عقب‌افتاده‌ای که باید انجام می‌دادم. از جمله همین کتاب‌های ابوالحسن صبا. سه کتاب ویلن صبا بود که ویرایش کردم و اینها خب مدتی طول کشید و علاوه بر آن سی.دی‌های آنها را اجرا کردم. سه ردیف سی‌دی‌اش را نواختم و ضب شد. کارهای دیگر و قطعات دیگر را هم زده‌ام، برنامه‌هایی در داخل و خارج از هلند هم اجرا کردم. قطعاتی را که خودم یک دوره‌ای از موسیقی ملی آوازهایی داشتم از ردیف خودم، همه اینها را زدم و نت کردم. نه همه‌اش را. اکنون هم دارم ردیف دوره‌ی عالی صبا را تنظیم می‌کنم، یعنی به غیر از این سه ردیف، دوره‌ی عالی صبا را که از دست‌خط ها و نواخته‌های خودشان است در نوار زده‌ام.

از بابت تدریس چطور، همچنان بصورت جدی ادامه می‌دهید تدریس موسیقی ایرانی را؟ تدریس الان دیگر به آنصورت نیست که در کانون نوا باشم و در کشور آلمان. الان یک چندتایی شاگردی هست، یک دوـ سه نفری که بطور خصوصی می‌آیند به منزل.

همه ایرانی هستند؟

نخیر، یکی‌شان غیر ایرانی‌ست، هلندی‌ست که کمانچه می‌زند.

چی باعث شده که بیاید کمانچه یاد بگیرد؟

خب در آن شهری که هستند، افراد دیگری هم هستند، هلندی، که این هلندی‌ها مثلاً نی یا سه‌تار می‌زنند و خیلی علاقمندند، به کلاس می‌روند. کلاسهایی هست در آمستردام و اوترخت و اینها می‌روند به آن کلاسها. در آنجا تار، سه‌تار و تنبک هست، ولی ساز زهی نیست. این بود که یک خانمی از شهر انسخده می‌آید به خورنیگن برای یادگیری کمانچه.

اکنون در هلند کلا چه فضایی است؟ کسانی که به موسیقی علاقمندند چقدر موسیقی ایرانی را می‌شناسند؟

بالاخره در اثر این کنسرتهایی که داده شده نه فقط توسط ما، بلکه گروههای دیگری هم هستند. شما ببینید الان از ایران هم دسته‌ها و گروههایی دعوت می‌شوند که در تمام کشورها برنامه اجرا می‌کنند،‌ ازجمله در هلند. شاید نصف این جمعیتی که می‌روند به سالن هلندی هستند. هلندی‌ها خیلی علاقمند هستند به موسیقی ایرانی.

برنامه‌هایی که می‌گذارید چه واکنشی نشان می‌دهند،‌ خیلی برایشان سخت است درک موسیقی ایرانی مثلا به نسبت موسیقی عربی یا ترکی؟

نه، نه. البته نوع برنامه‌ی ما طور دیگری‌ست. در حقیقت دو قسمت است. در قسمت اول موسیقی ملی هست که نواخته می‌شود، و در قسمت دوم سعی می‌کنیم که البته برنامه‌ها متنوع باشد. در قسمت دوم موسیقی محلی هم اجرا می‌کنیم از شهرهای مختلف ایران. این است که تقریبا متنوع است. ولی بهرحال از هر دو موسیقی لذت می‌برند و خوششان می‌آید.

خودتان سالهاست که به ایران نرفته‌اید، هیچ برنامه‌ای دارید برای سفر به ایران؟

راستش فعلاً که نقشه‌ای ندارم. برنامه‌ای نیست.

در پایان مصاحبه صحبتی دارید؟

صحبتی ندارم. فقط همیشه این را توصیه می‌کنم که واقعاً خانواده‌های ایرانی که در خارج از مملکت هستند برای شناسایی فرهنگ و موسیقی خودشان باید خودشان اقدام بکنند، بخصوص بچه‌هایشان که در اینجا متولد شده‌اند و از هرچیز بی‌بهره هستند. خودشان باید این جو را در منزل ایجاد بکنند. در منزل موسیقی ایرانی بگذارند، فیلم‌های ایرانی بگذارند و فارسی صحبت بکنند. پدر و مادری من می‌شناسم هر دو ایرانی‌اند و متاسفانه بچه‌هایشان هلندی یا آلمانی صحبت می‌کنند و این خیلی باعث تاسف است.


رادیو زمانه

10 دیدگاه

  • فرزانه
    ارسال شده در خرداد ۵, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

    نازی چه عکسی…استاد بدیعی من و خیلی ها هنوز شما را شبیه آن دوران دور …در کنار استاد پایور مجسم می کنیم…

  • mester
    ارسال شده در خرداد ۸, ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۲ ب.ظ

    ممنون

  • ناشناس
    ارسال شده در بهمن ۴, ۱۳۸۷ در ۱:۱۸ ق.ظ

    آدرشون کجاست؟

  • آرمین از تهران
    ارسال شده در دی ۲, ۱۳۸۸ در ۲:۵۱ ب.ظ

    بنظر من آقای رحت الله بدیعی تنها فردی است که قطعات ویولون استاد صبا را با تمام ظرایف تکنیکی و حسی اجرا کرده است و ایشان از نظر تکنیکی بزرگترین ویولونیست ایرانی در زمینه موسیقی اصیل می باشند.کاش فرصتی فراهم می شد تا در ایران در خدمتشان بودیم.استادانی نظیر پرویز یا حقی-ملک-خرم-خالدی-حبیب الله بدیعی و … هر چند معروف به شیرین نوازی بودندو کارهای ارزشمندی از انان بجا مانده است، لیکن هیچکدام جز استاد تجویدی(تا حدودی) قادر به اجرای قطعات تکنیکی استاد صبا نظیر چهار مضراب زنگ شتر و …بطور کامل نبوده اند.امیدوارم استاد رحمت الله بدیعی هر کجا که تشریف دارند سالم و سلامت باشند.

  • مینا
    ارسال شده در فروردین ۱۲, ۱۳۸۹ در ۲:۰۷ ب.ظ

    سلام

    ممنون می شم اگر آدرس ایشون را در شهر خرونینگن بگذارین
    یا اینکه چه جوری می شه با ایشون در ارتباط بود
    من برای پاییز۲۰۱۰ دارم به این شهر می رم و ساز اصلی من پیانو است
    تلاش می کنم که در طول مدت اقامتم در آنجا از دنیای موسیقی دور نمونم
    با تشکر

  • مصطفی
    ارسال شده در دی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۸:۱۶ ب.ظ

    استاد این ردیفی که گفتن از خودشونه و نتش کردن و میخوان چاپ کنن، کی آماده میشه؟ نکنه منظورشون همین کتاب حدیث مهر هست . میدونید که کتاب ردیف صبا خیلی مختصر نوشته شده . استاد بدیعی در نظر ندارن که یک کتاب ردیف از خودشون در همین سبک نوازندگی که یاد آور بزرگانی مثل صبا و اسماعیل زاده هست به طبع برسونن؟

  • علیرضا برخوردار -از بم
    ارسال شده در تیر ۲۸, ۱۳۹۰ در ۴:۳۳ ب.ظ

    سلام استاد گرانقدر
    نوازنده ویلن از شهربم کرمان هستم.امیدوارم سالهای سال سالم و تندرست باشید.شمابی نظیرید

  • كيانوش پيامني
    ارسال شده در فروردین ۲۷, ۱۳۹۱ در ۴:۲۵ ب.ظ

    سلام بر استاد گرانقدر. نوازنده کمانچه هستم از اندیمشک خوزستان ساکن یزد برای شما آرزوی سلامتی وتندرستی از درگاه خدا خواستارم شما در کمانچه بی همتایید

  • محمد رضا ترابیان
    ارسال شده در بهمن ۲۳, ۱۳۹۱ در ۲:۰۸ ب.ظ

    با سلام لطفاً اگه ادرس و یا تلفن از استاد بدیعی دارید ممنون میشم در اختیارم بگذارید مایل هستم ایشون رو از نزدیک ببینم و کار مهمی با ایشون دارم

  • صادق
    ارسال شده در اسفند ۱۴, ۱۳۹۵ در ۶:۰۲ ب.ظ

    سلام بر استاد بی بدیل و بی نظیر….کاش راه ارتباطی بود که با استاد ارتباطی برقرار کنیم.و ماهای که سازمون ویولن هستش از ایشون بهر ببریم و بتونیم پیشرفت بهتری در زمینه این ساز داشته باشیم..امیدوارم که همیشه سالم و سلامت باشین استاد

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

لیر یا چنگ ارجان (IV)

موسیقی شناسان آلمانی و اتریشی “Curt Sachs” و “Erich von Hornbostel” سیستم رده بندی سازها را در ۱۹۱۴ ارائه دادند. خط کلی این رده بندی برمبنای بررسی اولین صفت مشترک سازها یعنی ویژگی فیزیکی ارتعاش ساز بنا شده است. بر این اساس سازها به پنج دسته تقسیم می شوند:

درباره‌ی پتریس وسکس (VI)

در آغاز این قرن در سال ۲۰۰۵ وسکس قطعه‌ی دیگری با عنوان کانتو دی فورتزه برای دوازده ویولنسل و فیلارمونیک برلین نوشت. او می‌گوید «این قطعه با قسمتی ساکن و خاموش شروع می‌شود. قلب کار شامل دو موج گسترشی است. ابتدا قطعه به آرامی فرود می‌کند و دور می‌شود تا با موفقیت به اوج برسد. سپس منجر به یک نقطه‌ی عطف می‌شود. در مقایسه، بیشتر قطعات و ترکیبات من در سکوت حل می‌شوند. نقطه‌ی اوج کانتو در فورتزه در یک فورتیسیمو بسیار پر قدرت وجود دارد. من متوجه شده‌ام که با موسیقی می‌توان جهان را متعادل نگه داشت.»

از روزهای گذشته…

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (IV)

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (IV)

پیمان سلطانی در بخش دوم مطلبش می نویسد: “شعر کلاسیک یک پیشینه ی قدرتمندِ نقش بازی کردن برای ارضاء حس هنری ایرانی داشته است” راست اش در اینجا اصلا متوجه منظور ایشان نشدم! در ادامه می گوید: “به دلیل ممنوعیتِ سایر هنرها از جمله موسیقی نتوانست آهنگ درونی شعر را متبلور کند اما در دوره ی معاصر و به دلیل گذر از انقلاب صنعتی و هم آمیزی با دوران توسعه در علم و هنر موسیقی در شعر بسیاری از شاعران از جمله هوشنگ ابتهاج نمود عینی پیدا کرد”، چگونه می توان پذیرفت که ممنوعیت موسیقی باعث لطمه زدن به موسیقی شعر شده است؟! همان طور که گفتیم موسیقی یکی از عناصر جدا نشدنی شعر است و نه تنها شعر کلاسیک بلکه شعر نو و حتی شعر سپید هم از عنصر موسیقی بهره گرفته است. حال در شعری موسیقی کمتر است و در شعری بیشتر.
موسیقی وزیری (III)

موسیقی وزیری (III)

علی نقی خان وقتی روح مرا تکان میدهد که کاسه تار را مثل‏ طفل عزیزی در آغوش گرفته و پیشانی هوشمند او بر روی آن خم شده‏ و سر انگشتان او مثل اطفال بیخیال بر روی دسته تار پشت سرهم میدوند. آن وقت، وزیری هم همه امواج دریا، ضجّه آبشار، زمزمه جویبار، ناله گرد بادها، آهنگ معاشقه نسیم با شاخسارها را به گوش شما میرساند. با مضراب‏ بر روی سیمهای تار، همان حکایتهائی را که آبهای کف‏آلود به صخره‏های‏ رودخانه و بادها بر برگهای سبز خوانده‏اند برای شما میسراید. چشم‏ شما چیزی نمی‏بیند: بر روی کاسه تار، دستی مثل قلب مضطرب عاشق در ضربان
نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (I)

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (I)

آنچه را در ادامه می خوانید، تاملی است بر مقاله پیمان سلطانی با عنوان «آهنگ شعر معاصر» که در ژورنال گفتگوی هارمونیک منتشر شده است. مقاله ی اخیر ایشان در مورد آهنگ شعر معاصر باعث شد تا در مورد آن نکاتی را بیان کنم. برای وضوح مطالب و مقاصدم نه تنها به نقل مضمون بلکه به نقل مطلب پیمان سلطانی پرداخته ام.
فقط تصور کن! (IV)

فقط تصور کن! (IV)

موسیقی بیتل ها عین تناقض بود: تلفیقی بی بدیل از شور و هیجان، نوآوری و در عین حال جدیت. شعرهای بیتل ها با محتوا بود، اما در عین حال شوری در شنونده ایجاد می کرد که پلیس مجبور می شد هربار برای حفظ امنیت اعضای گروه و تماشاگران تدابیر امنیتی خاصی را در نظر بگیرد.
رسول صادقی: کاراتر بودن نی دکتر عمومی به نی هفت بند مشخص است

رسول صادقی: کاراتر بودن نی دکتر عمومی به نی هفت بند مشخص است

گرایشات و خواسته های فکری و روحی نسل قدیم از نسل جدید کاملا متفاوت است ما در دوره ای زندگی کردیم که بیست و پنج سال اول اش را عاری از هر گونه امکاناتی و بقیه را در کمال امکانات و تکنولوژی (و این روزها هم که ارتباطات غوغا کرده). خیلی از باورها و معادلات قدیمی در اذهان مردم به هم ریخته است. بعضی مقاومت کردیم و در حال قدیم ماندیم بعضی خود را پنجاه، پنجاه وفق دادیم و بعضی صدو هشتاد درجه عوض شدیم! بگذریم جناب پور قناد…
«رو به آن وسعت بی‌واژه» به روایت موسیقی

«رو به آن وسعت بی‌واژه» به روایت موسیقی

«رو به آن وسعت بی‌واژه» عنوان آلبوم تازه‌ای است از رضا والی؛ آهنگساز ایرانی مقیم آمریکا. نام آلبوم از اثری به همین نام (برای نی و ارکستر سمفونیک) گرفته شده است؛ اثری در سه بخش که با الهام یکی از سروده‌های سهراب سپهری آفریده شده است. اجرا کننده اثر، ارکستر مدرن بوستون در قالب یک سی.دی بوده است.
قضیه از این قرار است (I)

قضیه از این قرار است (I)

اگر رادیو با آن قدمت هشتاد ساله اش در ایران و تلویزیون با آن قدمت شصت و اندی ساله اش ادعای نجابت، پاکی و صداقت می کنند و می بینیم که گاه جور دیگری از آب در می آید، چه معامله ای با آن خواهیم کرد؟ دشنامش می دهیم یا پوزخند می زنیم و می گذریم؟ قبل از این که به پاسخ این پرسش ها پی برده باشم، فقط این را می دانم که هر دو (رادیو و تلویزیون) به برخی از ما نارو زده اند و البته این سرگذشت آن نارویی است که من پس از ماه ها سکوت می نویسمش. می نویسم و اگر علاج نکند، حداقل روشن خواهد کرد.
بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (XI)

بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (XI)

مثال دیگری از رنگ‌آمیزی با فاصله‌ی هنگام دیده می‌شود؛ آن‌جا که منا اشاره‌های موجود در فرود شور را به جای آن‌که مانند معمول در همان منطقه‌ی صوتی اجرای بخش اصلی بنویسد یک هنگام زیرتر نوشته است، که البته این روش تطابق بیشتری با روش اجرای پایور دارد (توجه داشته باشید که پایور ردیف را با روایت خودش اجرا می‌کند).
آرام خاچاطوریان، موسیقی ارمنی برای تمام دنیا

آرام خاچاطوریان، موسیقی ارمنی برای تمام دنیا

آرام خاچاطوریان (Aram Khachaturian) آهنگساز برجسته که بخش عمده ای از موسیقی کلاسیک قرن بیستم به آثار او تعلق دارد، نامی آشنا در عرصه موسیقی جهان است که امروزه آثارش را به کرات از رادیو، تلویزیون و سینما می شنویم. یونسکو نام این هنرمند بزرگ را در زمره سرشناس ترین آهنگ سازان قرن بیستم ثبت نموده و اثر “رقص شمشیر Sabre Dance” از باله معروف ” Gayaneh” او در ابتدای لیست محبوب ترین قطعات هنری عصر ما قرار دارد.
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (IV)

مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (IV)

زمانی که گلاس به شهرت رسیده بود، به خاطر نیاز مالی و امرار معاش، بر می گردد به سر کار اولش – تاکسی رانی – او خاطره ای از آن دوران را بیان می کند: «کمی از حادثه ی متروپولیتن گذشته بود که روزی خانمی خوش پوش سوار تاکسی من شد. پس از دیدن اسم راننده … به جلو خم شد وگفت: مرد جوان، آیا می دانی که هم اسم یکی از آهنگسازان بسیار مشهور هستی؟» گلاس به توضیح این مکالمه می پردازد: «خوب فیلیپ، کارت خیلی جالب بود. نظرت راجع به نوشتن یک اپرای واقعی چیست؟» منظور او از یک اپرای واقعی چه بود؟ «شاید بتوانی چیزی برای ارکستر، گروه کر و سولیست های من بنویسی. آن ها تحت آموزش خواندن به روش اپرای سنتی بوده اند و به همان شیوه تمرین کرده اند». در ابتدا گلاس دچار تردید شد.