روزنه ای به اخلاق حرفه ای در وبلاگ نویسی

یکی از مهمترین حامیان فعالیت مجازی اهل موسیقی در این چند ساله، روزنامه نگار، عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران و دبیر و سخنگوی کانون نویسندگان و پژوهشگران خانه موسیقی آقای سید ابوالحسن مختاباد بوده است. ایشان بخاطر مسافرتی که برایشان پیش آمد نتوانستند در همایش شیراز شرکت داشته باشند، به همین خاطر مقاله شان بدون حضور خودشان در همایش خوانده شد، امروز متن این پیام را می خوانید.

آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند. شاید شما با این جمله یاد نصیحتهای عهد بوق بیفتید . اما این جمله را من از زبان یکی از روزنامه نگاران شاخص روزنامه گاردین در آغاز دوره کوتاه مدت روزنامه نگاری شنیدم که این روزنامه سال گذشته در استامبول برگزار کرد.بر این دو جمله اگر جمله” در کار خود صادق و جدی باشید” را هم اضافه کنید می توانید جوهر روزنامه نگاری حرفه ای و اصول یک زندگی مبتنی بر اخلاق حرفه ای را در آن بیابید.بر روزنامه نگاری از این جهت تاکید دارم که وبلاک نویسی را نوعی روزنامه نگاری ، منتهی با رسانه ای متفاوت تر می دانم.

وقتی نوشته ای را در هرجایی که به قول هابرماس عرصه و حوزه ای عمومی است ، از جمله وبلاگ،‌می نویسید باید این چهار نکته را مد نظر قرار دهید . اگر این چهار نکته د رنوشته هایتان رعایت شد ، می توانید با خیال راحت نوشته تان را انتشار دهید. در غیر این صورت در اننتشار آن تردید روا دارید. چرا که خوانندگان این تیزهوشی را دارند که دریابند در پس و پشت کدام نوشته چه نوع غرضی نهفته است.رعایت این نکات هم برای کسانی است که وبلاگ یا سایت یا روزنامه یا رسانه ای مستقل دارند و هم برای کسانی که زیر پوشش نهادی دولتی فعالیت روزنامه نگاری می کنند. به خصوص برای کسانی که بدون نام د روبلاگها کامنت می نهند و گمان می کنند که طرف مقابل را سه سوت کرده اند. آنها درواقع دیگران را فریب داده اند یا ترجیح داده اند که آنچه را برای خود نمی پسندند برای دیگران بپسندند.

د رعلم روزنامه نگاری برای رسیدن به آرمانهای یک روزنامه نگار با اخلاق حرفه ای و به تعبیر دقیق تر برای دستیابی به همان جمله ای که استاد روزنامه گاردین برزبان راند . ارزشهایی ملاک و معیار قرار گرفته است که بی طرفی، دقت و صحت و انصاف از مهمترین آنهاست.

یک روزنامه نگار یا وبلاگ نویس هنگامی که مطلب یا خبری را انتشار می دهد باید نزد خود به این جمع بندی رسیده باشد که خبر یا نوشته اش ، درست و دقیق است، بی طرفانه نوشته شده است و نیز از بی انصافی در آن خبری نیست. حتی در نگارش مقاله یا یاداشت که امری شخصی است و می توان گفت که فرد د رآن بی طرف نیست ، با ید دو ارزش انصاف و دقت و صحت در آن رعایت شود.

شاید رمز توجبه و اعتنا به برخی از رسانه های مهم دنیا و اعتماد مردم به این نوع رسانه ها را باید در رعایت همین اصول جست وجو کرد چرا که دست اندرکاران رسانه می دانند که اعتماد خواننده یا بیننده مهمترین چیزی است که یک رسانه باید در حفظش بکوشد . یک رسانه اگر دروغ بگوید ، طبیعی است که در کوتاه ترین زمان ممکن اعتماد خوانندگان و بینندگانش را از کف خواهد داد. اگر اطلاعات غلط بدهد، منابع دقیق اطلاعاتی خود را ذکر نکند به همان سرنوشتی دچار خواهدشدکه مرد سبیل چرب کن درداستان مثنوی دچار شد که هر روز با کشیدن دنبه ای به سبیل خود و چرب کردن آن، نزد دوستانش می آمدو می گفت که من شب قبل غذایی چرب و شیرین خورده ام و آنها را در حسرت نگه می داشت تا روزی که همین لاف وگزافهارا می زدکه فرزندش در آمد و گفت :” بابا دمبه ای که با آن سبیلت را چرب میکردی ، گربه خورده است.”

من بارها و بارها خبرهایی را در خبرگزاری های نام و نشان دار داخلی خواندم که به راحتی آب خوردن این اصول( دقت ، بی طرفی وانصاف ) را زیر پا گذاشتند.این بی توجهی در وبلاگها که فراوان تر از رسانه های مکتوب و تصویری نام و نشان دار است و البته د رکامنتهای وبلاگها که کار به فحش و فضیحت و هرزه درایی هم می رسد.

برخلاف برخی از افراد که وبلاگ و وبلاگ نویسی را امری خصوصی و شخصی می دانند، من معتقد به این امر نیستم. وبلاگ رسانه ای عمومی است، چون هر فردی می تواند درهر لحظه که اراده کند نوشته های آن را بخواندو برای آن کامنت بگذارد و به آن لینک بدهد. در حالی که شما درامر خصوصی بدون اجازه فرد نمی توانید ورود پیدا کنید. حال که وبلاگ رسانه ای عمومی شده است باید التزامات یک رسانه عمومی راهم رعایت کند.

شما در منزل خود آزادانه می گردید و با لباس زیر هم به این اتاق و آن اتاق سرک می کشید،چرا چون چهار دیواری شما است و هر گونه که دلتان بخواهد، در آن زییست می کنید. اما هنگامی که بخواهید خود را در معرض دیگران قرار دهید پوششی بر خود می نهید تا عرف اجتماعی را رعایت کرده باشید. در وبلاگ هم باید این گونه باشید، وبلاگ رسانه شخصی است ،ا ما در معرض . این رسانه وقتی به قهم عمومی و ارتقا‌ء آن از یک موضوع کمک می کند که مباحث در فضایی اخلاقی پی گرفته شود و افراد از هتک حرمت یکدیگر خود داری ورزند. این گونه است که مباحث می تواند ارتقاء یابد و افراد به فهم های تازه تری از موضوع برسند.

بارها شده که کامتت گذاران به جای دقت در اصل و مطاوی سخن نویسنده به گوشه ای از آن بند می کنند و بر همان اساس هم قضاوت خود بر نوشته را می نگارند. این گونه برخورد ها مصداق این شعر معروف است که :
چون غرض آمد هنر پوشیده شد.
صد حجاب از دل درون دیده شد.

مولوی در داستانی شگفت این نتیجه را می گیرد. آن جا که استاد به شاگرد دوبین( احول) خود می گوید که شیشه ای را از طاقچه اتاق دیگر بیاورد و شاگرد وقتی به طاقچه می رسد به دلیل بیماری چشمی، یک شیشه را دوتا می بیند و از استاد می پرسد که کدام شیشه را بیاورد؟ استاد می گوید یک شیشه بیشتر نیست؟ شاگرد اصرار که دوشیشه است. درنهایت استاد می گوید اگر دوشیشه است ، یکی را بشکن و دیگری را بیاور که شاگرد با چوب بر شیشه می زند و ندا می دهد که دیگر شیشه ای نیست و سپس آن بیت معروف چون غرض آمد هنر پوشیده شد. این دوبینی در عرصه روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی موسیقی بروز و ظهوری تام و تمام دارد.

نکته نهایی آنکه روزنامه نگاری حوزه موسیقی خود امری نوپا است و طبیعی است که وبلاگ نویسان موسیقی به رغم امکانات و ظرفیتهای فراوانی که وبلاگ دراختیار فرد قرار می دهد( از صوت و تصویر و لینک و کامنت و …) اما این ها ابزاری است که ما با آن دیدگاههای خود را بیان کنیم . مشکل وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری موسیقی این است که هنوز دوران صباوت خود را می گذراند. بنابراین این که اخبار ناقص یک خبرگزاری،که خود درآن اغلاط فراوان مطبعی و محتوایی چشم و دل را می آزارد، در آن واحد و بدون ذکر منبع در دهها وبلاگ موسیقی می‌آید؛ آن هم بدون ذکر منبع، امری طبیعی است. وبلاگ نویسان موسیقی عمدتا دوران تقلید را می گذرانند و جز چند تن که سعی کرده اند در حیطه های تخصصی تر گام زده و اظهار نظر کنند مابقی همانند سیاهی لشکری اند که بود و نبود آنهارا کسی حس نمیکند، جز انبوهی که دارند. امید که این رسانه و نحوه استفاده از آن در خدمت به پالایش و ویراستاری فرهنگ موسیقایی ما قرار گیرد.

با سپاس از تمامی دوستان و پوزش از عدم حضور خود.

4 دیدگاه

  • ارسال شده در خرداد ۱, ۱۳۸۶ در ۲:۳۶ ق.ظ

    با درود .
    جناب مختاباد . در حالی که من هم یکی از وبلاک نویسان حاضر در نشست شیراز بودم ذکر نکاتی را لازم می دانم . شما با تجربه چندین ساله خود در روزنامه نگاری به نحوی به بیان نظرات خود پرداخته اید که شاید قرار گرفتن هر یک از صاحبان پایگاه های مجازی موسیقی در مقام پاسخگویی ناخودآگاه چنین برداشتی را به ذهن می رساند که شخص خود را در مقام مخاطب سخنان شما قرار داده است . به خوبی به یاد دارم که چندی پیش در مقاله ای به بررسی نقش وبلاگ ها در جهان و چالش های فرا روی رسانه های نوشتاری در عصر حاضر پرداخته شده بود . به نحوی که از زبان مدیران روزنامه های بزرگی چون نیویورک تایمز و … به روند رو به رشد وبلاگ نویسی و تغییر الگوی ارسال اطلاعات در جهان اشاره شده بود که کاهش روزافزون تیراژ این روزنامه ها را به همراه داشته است . حال قرار گرفتن رسانه های نوشتاری چون روزنامه در بالادست وبسایت ها و وبلاگ ها در عصر انفجار اطلاعات اندکی دور از حقیقت به نظر می رسد .
    آقای مختاباد .
    گرچه متن ارسالی شما با توجه به نام و اعتبارتان در حوزه فرهنگ بدون مطالعه قبلی در مراسم قرائت شد اما ای کاش شما هم به جای استفاده ازعباراتی چون سیاهی لشگر از جملات مناسب تری برای خطاب قرار دادن وبلاگ نویسان استفاده می کردید . بی شک پدیده ی نوظهور وبلاگ نویسی در کشور ما در حال تجربه اندوزی است .در این زمان که رسانه های رسمی به دلایل مختلف آزادی عمل کمتری برای پرداختن به مسائل موسیقی ایران دارند پایگاه های مجازی موسیقی نقش برجسته ای در انتقال اطلاعات و بیان مشکلات حوزه موسیقی کشورمان ایفا خواهند کرد .
    شاد زی . مهر افزون.

  • عطا نویدی
    ارسال شده در خرداد ۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۴۸ ب.ظ

    آقای مختا باد من با بسیاری با گفته هایتان مخالفم

  • ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۶ در ۵:۵۱ ق.ظ

    اقای بیرانوند گرامی . اگر نوشته ام را دقیق خوانده باشید آورده ام که جز چند تن بقیه از چنین صفتی برخوردارند.من برای تمامی وبلاگ نویسان احترام قائلم و معتقدم همه سخنان محترم اند و باید پاسشان داشت اما این که این سخن چقدر اعتبار دارد باید تک به تک درباره آنها داوری کرد که قبول کنید کار دشواری است. اگر فرصتی کنم قطعا با همین معیارهایی که دربالا برشمرده ام ( دقت صحت و انصاف و بی طرفی )برخی ازاین وبلاگها را مورد بررسی قرار می دهم. لفظ سیاهی لشگر از باب توهین نیست بلکه صفتی است که با موصوف ماجرا همخوانی دارد و نشان می دهد که این دست از وبلاگها اطلاعاتی به خواننده اضافه نمی کنند . مثل همان سیاهی لشگر که جز چیزی کلی و مبهم از آن درنمی یابی . یعنی هویت فردی افراد در این دست از وبلاگ ها مشخص نیست. اگر مشخص باشد قطعا مخاطب خواهدداشت.و عرصه ای را برای تعامل خواهد گشود.

    اقای نویدی گرامی . به سایت شما سر زدم که بیشتر از مخالفت شما آگاهی یابم . چیزی نوشته نبود جز لینک مطلب آقای بیرانوند. منتظرم که دلایل مخالفت را جزیی تر بیان کنید.

  • ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۶ در ۶:۱۷ ب.ظ

    دوست و پیشکسوت گرامی
    جناب مختاباد
    وقتی متن شما بدون مطالعه ی قبلی در نشست خوانده شد .
    قطعا بخاطر لحن صریح و بی پرده همه ما غافلگیر شدیم .
    در این نشست آنقدر نتایج برایمان مطلوب بود که حتی تصورش را هم نمیکردیم . حال شما که متاسفانه نتوانستید در این نشست شرکت کنید شاید ندانید این قشر وبلاگ نویس از قشر فرهیخته ی جامعه اند . بجز حقیر که کمترین آنها بودم ، علم هم ی دوستان را در حد عالی دیدم به علاوه ی شخصیت والا و فاخری که این دوستان دارند برایم قابل توجه بود.
    جناب مختاباد ! شما به نکات بسیار مهمی در مقاله ی خود اشاره فرمودید اما ای کاش از لحن آرامتر یا بهتر بگویم زیبا تری استفاده میکردید استفاده از واژه های تند ، تعدادی از حاضران را آزرد . شاید هم اگر خودتان این متن را قرائت میکردید میتوانستید منظور را برسانید . بعید نیست اگر خود من هم در این نشست شرکت نمیکردم شاید تصوری دیگر از وبلاگ نویسان داشتم .
    دوست عزیز !
    به صراحت بگویم شما همواره یکی از افتخارات وبلاگ نویسی هستید و چشم امید داریم زین پس هم راهنما و هم همکار این جمع صمیمی باشید . دستتان را به گرمی میفشاریم و امید دیدار شما را در نشست ها ی آتی داریم .

    با احترام
    عطا نویدی
    خرداد ۸۶ /لاهیجان

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «تصنیف‌های عارف قزوینی»

اجرایِ مقبولِ همه‌ی تصنیف‌های عارف در یک مجموعه، درباره‌ی شخصیت او و تصنیف‌سازی‌اش و در مورد تصنیفِ قاجاری به طور عام، فرصتِ تأملی دیگر می‌دهد. ازاین رو هر چند تصریح شده که هدف، گردآوریِ نمونه‌ای آرشیوی یا آموزشی نبوده اما می‌توان چنین کارکردی نیز برای این مجموعه قائل شد وگرنه با تمام تلاشی که در شنیدنی‌شدنِ اجرای همه‌ی بندهای تصانیف شده، هنوز شنیدن سیزده دقیقه تکرارِ تضرعِ عارف برای ماندنِ مورگان شوستر در ایران، در مقامِ یک اثر موسیقی چندان توجیهی ندارد*.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XXIII)

مقارن با این تحولات نوار کاست به عنوان یک وسیله ارتباط جمعی جدید و مستقل از تشکیلات دولتی در ایران رایج شد. دو گروه شیدا و عارف نیز خود نوارهای موسیقی خودشان را با کیفیت بسیار خوب به بازار عرضه کردند. گروه های شیدا و عارف همگام با انقلاب کنسرت هایی با مایه های سیاسی و اجتماعی ترتیب دادند که با استقبال مردم به خصوص گروه های دانشجویی روبرو شد. در این میان کنسرت های گروه شیدا با آهنگ های محمد رضا لطفی (بشارت و سپیده) و پرویز مشکاتیان (ایرانی) همراه با اشعار هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) و آواز محمد رضا شجریان، خاطره درویش خان، ملک الشعرا بهار و حسین طاهرزاده را زنده می کرد.

از روزهای گذشته…

وان موریسون، نوری در تاریکی (II)

وان موریسون، نوری در تاریکی (II)

وان موریسون، حرفه خود را به طور مستقل با کمپانی ضبط “بنگ” و کمپانی ضبط “دختر چشم قهوه ای” (Brown Eyed Girl) در سال ۱۹۶۷ آغاز کرد، وارنر بروز (Warner Bros) از کمپانی بنگ او را متقاعد کرد که به نیویورک برود و با برچسب آنان اثر خود را ضبط کند. موریسون پیشنهاد آنان را پذیرفت و قراردادی را امضا نمود که به درستی آن را مطالعه نکرده بود، در این قرارداد درج شده بود که وارنر حق هرگونه انتخاب و تغییر را در آهنگها دارد. در ۲۸ مارچ ۱۹۶۷ در طی دو روز ضبط در استودیوی A & R هشت آهنگ او ضبط شد!
معرفی کتاب «تئوری کمپوزیسیون معاصر»

معرفی کتاب «تئوری کمپوزیسیون معاصر»

نوشته ای که پیش رو دارید توسط رضا شایگان درباره کتاب «تئوری کمپوزسیون معاصر» تهیه شده است. این کتاب ترجمه مسعود ابراهیمی است که پیشتر از وی آثاری چون: بیایید آهنگ بسازیم-پودوالا، تمرین های هارمونی با پیانو، هارمونی – دوبووسکی و…، فرم – ای. و. اسپاسبین، پلی فونی-گریگوریف و مبانی آهنگسازی-مسنر از زبان روسی ترجمه شده است. از مسعود ابراهیمی دو کتاب نیز به نامهای: «نگاه» و «قطعاتی برای پیانو» منتشر شده است.
نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (II)

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (II)

جوامع اروپایی در اواخر قرن ۱۹ و شروع قرن ۲۰، تحت تأثیر صنعت و دانش جدید، دچار دگرگونی های بنیادی در بسیاری از ابعاد زندگی اقتصادی و اجتماعی خود شده بودند. جنگ اول جهانی حکومت های چند صد ساله سلطنتی و سنتی (امپراطوری های اطریش، آلمان عثمانی و روسیه تزاری) را که با چنین دگرگونی هایی مناسبت نداشتند از میان برداشت. در اروپای غربی، برعکس ایران، پارلمانتاریسم و دموکراسی استقرار یافت و به جای حکومت های خودکامه نشست، چرا که زمینه این تغییرات از مدت ها قبل – بعد از انقلاب فرانسه- ایجاد شده بود.
بلا بارتوک و اتنوموزیکولوژی (III)

بلا بارتوک و اتنوموزیکولوژی (III)

آثار سالهای ۱۹۳۰ بارتوک بیش از دیگر آثارش به یاد مانده اند که اغلب به سفارش حامیان و طرفداران غیر مجاری او ساخته شده. در سال ۱۹۳۴ پنجمین کوارتت زهی خود را برای الیزابت اسپراگو کولیج آمریکایی (Elisabeth Sprague Coolidge) نوشت. در سال ۱۹۳۶ برای رهبر سوئیسی پائول ساشر (Paul Sacher) موسیقی برای سازهای زهی، کوبه ای و چلستا (Celesta) را ساخت، از جمله سونات برای دو پیانو و ساز کوبه ای در سال ۱۹۳۷ و آثاری متنوع در سال ۱۹۳۹… بنی گودمن (Benny Goodman) نوازنده کلارینت، به او سفارش قطعه ای برای کلارینت، ویولن و پیانو را در سال ۱۹۳۸ داد.
مصالحه فیزیک و موسیقی (II)

مصالحه فیزیک و موسیقی (II)

گفتیم که مشکل از اینجا پیش آمد که در یک گام ماژور نسبت فرکانس نتها به نت پایه بصورت یکنواخت بالا نمی رود؛ یعنی برای هر فاصله نسبت فرکانس نت به فرکانس نت پایه اینگونه بود :
مروری بر آلبوم «کوگیتا»

مروری بر آلبوم «کوگیتا»

چگونه یک آهنگساز اواخر دهه‌ی دوم قرن بیست و یکم می‌تواند بر دریای آثار مجلسی باقی‌مانده -دست‌کم- از سده‌ی پیشین چیزی بیافزاید؟ با ترکیب‌بندی؟ با رنگ‌آمیزی؟ با سازماندهی تازه‌ای از زیروبمی صداها؟ این پرسش فوق‌العاده مهمی است که هنگام سنجش هر اثر امروزی به ذهن می‌رسد، ازجمله «کوگیتا»ی مارتینا کوسِسکا. پاسخ پرسش نخست در حالت کلی، و حتا بدون طلب «امر نو» این است: «بسیار دشوار». به‌ویژه اگر پرسش تلویحاً این خواست را مطرح کند که آفرینش در دل موسیقیِ به زبان بدل شده روی ندهد بلکه آفرینشی فرازبانی و موسیقایی باشد، پاسخ سخت‌تر می‌شود و بسیاری آثار از سنجش سربلند بیرون نمی‌آیند.
سکانسی به نام موسیقی فیلم (II)

سکانسی به نام موسیقی فیلم (II)

تکرار یک تم یا ایده یا حتی جمله و ملودی در بستر زمانی یک فیلم باعث ایجاد انتظار در شنونده می شود که این موسیقی چیست و چه هدفی از تکرار آن دنبال می شود که در همان صحنه های رویارویی مادر و فرزند پخش می شود. این اتفاق ذهن کنجکاو بیننده را در دنبال کردن موسیقی پویا نگه می دارد و بعد از فراز و نشیب هایی در سکانسی قرار است مادر و فرزند به نسبت حقیقی خود پی ببرند. آهنگساز در اینجا آماده است که فرم کلی موسیقی اش را که تاکنون رد پاهای گوناگونی از آن را در بخش های مختلف فیلم دیده ایم به نمایش بگذارد و شنیده شدن واضح موسیقی سرنوشتی مصادف می شود با صحنه ی برخورد آگاهانه ی مادر و فرزند.
گوستاو سانتائولالا

گوستاو سانتائولالا

گوستاو سانتائولالا تهیه کننده و آهنگ سازی که سبک موسیقی اش ترکیبی است از راک، موسیقی آفریقایی و آمریکای لاتین، متولد سال ۱۹۵۲ در شهر بوینس آیرس در آرژانتین، برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی متن برای فیلم “کوهستان بروک بک” در سال ۲۰۰۶ است. در حال حاضر آلبوم های او جزو پرطرفدارترین آلبوم های آمریکای لاتین است.
کامکارها در فستیوال موسیقی «بارانا»

کامکارها در فستیوال موسیقی «بارانا»

گروه موسیقی «کامکارها» پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه در اولین روز از برگزاری نخستین فستیوال موسیقی «بارانا» تازه ترین کنسرت خود را در محوطه کاخ نیاوران و در دو بخش فارسی و کردی اجرا می کنند. در بخش اول کنسرت که به زبان فارسی برای علاقه مندان اجرا می شود گروه قطعات «در طرب هوای تو» با شعر مولانا و ملودی اردشیر کامکار، «غم هجران» با شعر حافظ و اهنگسازی پشنگ کامکار، «حجاب چهره جان» با شعر حافظ و آهنگسازی پشنگ کامکار و «منظومه مولانا» با شعر مولانا و آهنگسازی هوشنگ کامکار برای علاقه مندان اجرا می کند.
رکوئیم های مرگ موتسارت

رکوئیم های مرگ موتسارت

موتزارت در آخرین سال از زندگی کوتاه خود با شخصی که حاضر نبود چهره خود را به او نمایان کند ملاقات می کند. این مرد سیاه پوش به موتزارت سفارش ساخت رکوییم یا مسی را برای مرگ می دهد و ادعا میکند که از طرف مردی این درخواست را دارد که برای گرامی داشتن خاطره همسر فوت شده اش نیاز به این موسیقی دارد.