گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

موسیقی و طنز (قسمت سوم)

افزودن کلام، تصویر و هر عامل غیر موسیقایی دیگر، جنبه درونگرایی آن را کم میکند و آن را برونگرا میکند. در این برونگرا شدن، نقش عاطفی و تاثیر روانی موسیقی، به نفع آن عوامل غیر موسیقایی، تضعیف یا محو می شود و به شکل عنصری تزئینی در می آید. پس نتیجه میگیریم که موسیقی در اینجا نوع بی کلام و بی تصویر آن است. پدیده ایست درونگرا، بسیار شخصی، انتزاعی و غیر قابل توصیف با توضیح.

افزودن کلام، تصویر و هر عامل غیر موسیقایی دیگر، جنبه درونگرایی آن را کم میکند و آن را برونگرا میکند. در این برونگرا شدن، نقش عاطفی و تاثیر روانی موسیقی، به نفع آن عوامل غیر موسیقایی، تضعیف یا محو می شود و به شکل عنصری تزئینی در می آید. پس نتیجه میگیریم که موسیقی در اینجا نوع بی کلام و بی تصویر آن است. پدیده ایست درونگرا، بسیار شخصی، انتزاعی و غیر قابل توصیف با توضیح.

همانطور که ایگور استراوینسکی آهنگساز بزرگ روسی قرن بیستم میگوید: “موسیقی چیزی را توصیف نمیکند و خود نیز غیر قابل توضیح است.” و اما طنز، خوشبختانه اکثریت مخاطبان من در این جلسه، در مقوله های نظری و عملی طنز، وارد و ورزیده هستند و نیازی نیست که با آنها از بدیهیات طنز سخن بگوییم؛ همین حد، فکر میکنم مشخص و مورد قبول باشد که طنز و طنز پردازی اصولا عملکردیست اجتماعی و مربوط به مسائل غیر انتزاعی، برونگرایانه و پیوند خورده به روابط بین انسانها چه فردی و چه جمعی، وجود طنز پرداز بدون مخاطب، بی معنی است، در حالی که موسیقیدان میتواند سالها برای خود و نفس خود، موسیقی بسازد و بنوازد.

بسیار به ندرت دیده شده که کسی خود را هدف طنز پردازی قرار دهد. یعنی ناظر و منظور یکی باشد، در حالی که موسیقی اصلا چیز دیگریست.

شاید عده ای فکر کنند که مقصود از این مقدمه چنین طولانی این بوده که خیلی ساده بگوییم در موسیقی بی کلام، طنز وجود ندارد و طرح موضوع از آغاز بیهوده و ارجاع به مجهول بوده است.

قضیه به این سادگی نیست! همه تضادهایی که بین کاربردهای طنز پردازی و هنر موسیقی نشان دادید، به شخصه فکر میکنم که در موسیقی والبته باز هم موسیقی بی کلام و به تعبیری “موسیقی ناب” هم می توان رگه هایی از طنز را دریافت.

بستگی دارد به تصوری که از طنز داریم. بسیاری از صاحب نظران طنز و طنزپردازی را به عنوان یک هنر مستقل دانسته اند و آنرا در رشته هنری مجزایی می دانند.

بدون این که به تقسیمات باستانی و کلاسیک هفت هنر یا هشت هنر پایبندی داشته باشد و با احترام کامل به هنرمندان با قریحه ای که در شعر و نثر و تئاتر، سینما، نقاشی و مجسمه سازی شاهکارهای ماندگار را عرضه کرده اند، میخواهم بگویم که طنز پردازی را هنر بنیادی و مستقلی نمی توان دانست، بلکه برای آن نقشی همانند یک اپوزسیون یا آلترناتیو میشود قائل شد.

طنز به “مفهوم پردازی”نیست،”القای موقعیت” است و از آنجا که ابزار و عناصر مستقلی مثل رنگ و نقاشی یا صوت در موسیقی را ندارد، میتواند به وقت لزوم و به شرط استعداد از تمام ابزارها و عناصر استفاده کند. موسیقی نیز اگر در موقعیتی طنز آمیز قرار گیرد، میتواند کاربرد و کارکردی طنز آمیز داشته باشد.

حال میتوان از قطعات شناخته شده ای، با اعمال تغییر یا بدون اعمال تغییر در آنها استفاده کرد یا اصلا بدین منظور قطعات جدیدی را ساخت. در این زمینه اخیر، کاری که به یاد ماندنی باشد بسیار کم است. من القای طنز با موسیقی را چنین تعریف کرده ام: فاصله گرفتن موسیقی از موقعیت حقیقی خود و استقرار آگاهانه در موقعیت مجازی، به نحوی که آگاهی شنونده به این فاصله ایجاد شده، انگیزه او برای تامل در ماهیت و موقعیت اصلی آن قطعه و یا آن صدا باشد.

اصولا نه در موسیقی بلکه در تمام زندگی نیز چنین است، اگر موقعیتها از آنچه که باید باشند، جابجا شوند نقش تکان دهنده توجه و تامل و درک این فاصله تحمیلی، قالبا نادرست، پدیدار میشود. عملکر طنز و گاهی هجو و فکاهی در تمام تاریخ نیز زهر خند و ریش خندی به این نادرستی و بی عدالتی بوده است.

جابجایی نقش عناصر، اشیاء، حیوان، انسان، وسایل و غیره… هرچیز دیگر، باکلام و خط و رنگ تصویر، به راحتی قابل بیان و قابل ادراک است. مثل آن کاریکاتوریست معروف فرانسوی، که دنیای امروزه را تصویر کرده بود در تابلویی استادانه، که گاو، لباس ماتادوری پوشیده و روی صندلی راحتی نشسته و سیگار برگ میکشد و در عوض کله تاکسیدرس شده و کاه اندود شده گاو بازی یا ماتادور، بر دیوار اطاق آویخته است، یا مادری که در کالسکه بچه نشسته و بستنی می خورد و طفل معصوم کالسکه را راه میبرد! اما این جا به جایی را در موسیقی، آنهم بدون کمک از واژه و تصویر چطور میشود نشان داد؟

فکر میکنم جواب این سئوال را بشود در یک عبارت کوتاه داد: “فاصله گیری آگاهانه از موقعیت اصلی”. موسیقی، در هر فرهنگی، با مختصات واضح و جاافتاده ای شنیده میشود که ذائقه فرهنگی و زیباشناسی شنوندگانش را شکل میدهد.

همه افراد، صداهای مورد علاقه شان را با کوک و فواصل جا افتاده و شناخته شده ای در خاطر دارند، با تمبر و طنین سازهایی مشخص و با اجراهایی معین و مانوس. دستکاری های زمخت و بی اندیشه در هرکدام از مختصات تشکیل دهنده یک قطعه موسیقی، آنرا از قابلیت شنود می اندازد و بی معنی میکند و دستکارهای ظریف و آگاهانه در آن مختصات، آن قطعه را در موقعیتی طنز آمیز قرار میدهد. موقعیتی که، القای مفهوم طنز آمیز نمیکند بلکه القای حس طنز را میکند.

علیرضا میرعلی نقی

علیرضا میرعلینقی متولد ۱۳۴۵ در تهران
روزنامه‌نگار، پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری

دیدگاه ها ۴

بیشتر بحث شده است