جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶ ،
شاهین مهاجری
نتیجه
همچنانکه ذکر شد تفکر افلاکی موسیقی دارای قدمتی طولانی در تاریخ است و امروزه کاربردی متافیزیکی دارد. شاید در آینده این قضیه اثبات علمی گردد. از طرفی تاثیرات طبیعی و فوق طبیعی موسیقی در ایجاد حالات روحی و روانی خاص غیر قابل انکار است. ناحیه موسیقی در مغز واقع در لب گیجگاهی٬ مرکز فعالیت های گفتاری – دیدگانی و حافظه انسانی قرار دارد و در سمت راست این لب شیار سیلوین مشاهده می شود که با تحریک الکتریکی آن احساس احساس خروج از بدن و مشاهده پدیده های مرگ موقت رخ می دهد. جراح مغز معروف،
Wilder Penfield در این مورد تحقیقات ارزشمندی انجام داده است. بنابراین نزدیکی مرکز موسیقی به شیار سیلوین می تواند تاثیرات متافیزیکی موسیقی را توجیه نماید.
مروزه تاثیر موسیقی بر گیاهان٬ حیوانات٬ نقش آن در درمان بیماریها ی مختلف به گونه ای علمی اثبات گردیده است. بدیهی است از آنجائیکه موسیقی سطوح فرکانسی مختلفی را تولید می کند می تواند با سطوح فرکانسی افراد (امواج الکتریکی مغزو...) رزونانس ایجاد نماید.
اما موسیقی ستاره ای مقوله دیگری است که در اصل پدیده ای ثانوی است ٬ یعنی محصول فشرده سازی ارتعاشات ناشی از انبساط و انقباض ستاره می باشد. بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که فرکانس مرتبط با این صدای ثانوی یا ریتم موجود در آن مبین شباهت با سازی خاص باشد. بسیاری از اصوات در طبیعت و مصنوعات بشری وجود دارند که دارای الگویی ملودیک و ریتمیک اند یا به عبارتی موسیقاییند .
آیا تابحال صدای ریتمیک و موزون کنتورهای گاز و دستگاههای فتوکپی و ... را شنیده اید؟ ریتم آن ها را با کدامین ستاره یا سازمطابقت دهیم؟ نکند آنها نیز مرتبط با فلان ستاره از فلان بازوی فلان کهکشانند که 100هزار میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد؟
اما در مورد تاثیر ستارگان در ساختار فواصل موسیقی ایرانی٬ اگر کپلر ایرانی بود و اینکار را میکرد شاید می توانستیم آن را قبول کنیم ولی مدرکی در مورد انجام اینکار توسط علمای ایرانی-اسلامی در دست نیست٬ اگر مجید کیانی رکی دارد لطفا آن را ذکر فرماید. مهمترین مشکل در این مورد٬ عدم شفافیت نظرات ایشان در مورد تبیین ساختار فواصل است.
وی در مصاحبه خود با محسن شهرنازدار (چاپ نشر نی ، 1383) در مورد ساختار فواصل موسیقی سنتی (به عنوان موضوعی "لدنی" و "شهودی" و "باطنی" که با معیار های علم غربی نمی توان آن را مورد تجزیه و تحلیل غربی قرار داد ، ص 65) یکبار اعلام می فرمایند که تثبیت فواصل ضرورتی ندارد (ص 82) و در جای دیگر می فرمایند که فارابی نسبت هایی را از زمان ساسانیان ارائه داده که ما هم استفاده میکنیم و در نهایت آنها در دانش آکوستیک از ما جلوتر بوده اند و هندسه و ریاضی ابزارشان بوده است (ص 108).
در متن خبر کنسرت پژوهشی "طبیعت در هنر موسیقی" نیز آمده است که ایشان گفته اند نسبت ابعاد گام طبیعی در موسیقی دستگاهی از 8/9 تا8/16 است و تمام گوشه های موسیقی دستگاهی بر اساس گام های طبیعی استوار است. حال سئوال این است که اصولا در این موسیقی لدنی و شهودی و باطنی که Science غربی درآن راهی ندارد٬"اصولا آیا بحث فاصله و اندازه گیری آن جایی دارد که آقای کیانی یکبار انکار و بار دیگر بار سعی در تعریف اشل صوتی برای موسیقی دستگاهی ایران نموده اند؟"
ایشان در جای دیگری عنوان می کند صدای ساز تحت کوک دیاپازون٬ نامناسب و در صورت تغییر کوک دیاپازون صدای خوب و بازی دارد (ص75) و این مطلب را به ساختار چوب ارتباط می دهد که مطلبی درست است و علاوه بر آن ساختار هندسی ساز و شرایط فیزیکی دیگر در این امر دخیل است. باز همان Science غربی که در موسیقی ایرانی راهی ندارد علت این امر را بررسی نموده است!
William A. Sethares در تحقیق خود پیرامون ارتباط جنس صدای ساز و سیستم کوکی که می پذیرد
به این مطلب
اشاره نموده است و کتابی تحت عنوان
Tuning, Timbre ,Spectrum ,Scale: Overview نگاشته است.
وی در جای دیگر (ص72) عنوان کرده است که سازهای موسیقی صدای خود را از طبیعت آن منطقه می گیرند. مثلا سازهای ایران که دارای آفتابی درخشان است٬ صدایی زنگ دار و درخشان دارند (البته صدای زنگ دار و درخشان از دید آکوستیک قابل توصیف است). ایشان در همانجا صحت این فرض خود را زیر سئوال برده اند.( در این جا باید گفت که مثلا در آفریقا نیز که همان آفتاب درخشان را دارند٬ زیلوفون چوبی را داریم که اصلا زنگ درخشانی در صدایش وجود ندارد.) علی رغم تمام نظرات موجود٬ نگارنده اعتقاد دارد با حفظ و گرامی داشتن سنت موسیقایی، علم به مفهوم غربی آن باید به عنوان یک ابزارتجربی و نه هدف در تحقیق موسیقی ایران (از همه نوعش) و بدون تعصب خاصی به کار رود تا بلکه بتوان جوابی شفاف و قابل آزمایش برای بسیاری از سئوالات در ذهن پیدا نمود.
در انتها از دوست عزیزم آقای مهندس علیرضا غفاری در باز خوانی این نوشتار و اصلاح آن تشکر می کنم.
منابع:
•
isna.ir
•
en.wikipedia.org
•
people.timezone.com
•
en.wikipedia.org
•
windows.ucar.edu
•
konkoly.hu
•
windows.ucar.edu
•
iptra.ir
•
body-mind.com
•
en.wikipedia.org
•
skyscript.co.uk
•
240edo.googlepages.com
•
fravahr.org
•
adreampuppet.blogspot.com
• آلک رابرتسون – دنیس استیونس ٬ تاریخ جامع موسیقی ٬ جلد اول ترجمه بهزاد باشی ٬ انتشارات آگاه ٬ 1369
• گفتگو با مجید کیانی درباره موسیقی ایران٬ نشر نی ٬ 1383
• حسن بلخاری ٬ نسبت اسطوره و موسیقی و فلسفه ٬ مجموعه مقالات همایش بیت المللی صفی الدین ارموی ٬ انتشارات فرهنگستان هنر٬ 1384
• هومان اسعدی ٬ نکاتی درباره یک رساله ی موسیقی صفوی : بهجت الروح٬ فصلنامه ماهور٬سال هفتم٬ شماره 26
• محمد تقی مسعودیه ٬ مبانی اتنوموزیکولوژی ٬ انتشارات سروش ٬ 1365
• آلن بلک وود ٬ موسیقی در شبه قاره هند ٬ ترجمه فرهاد آذرین ٬ فصلنامه ماهور٬سال اول٬ شماره 4
• ژان دورینگ ٬ سنت و تحول در موسیقی ایران ٬ ترجمه سودابه فضائلی ٬ انتشارات توس ٬ 1383
دی ۲۹م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۷ ب.ظ
باسلام
لطفاًفرهنگ وتفكري راكه ظاهراًهيچ اطلاعي ازآن نداريد.ازپيش خود قياس نكنيد.استادمجيد كياني اين صحبت هارابه طورتمثيلي مي فرمايد نه به طور عيني وياتعيّني .
وقتي آفتاب را وروشنايي را به ايران ربط مي د هد ،به خاطراين است كه فرهنگ ايران فر هنگ آفتاب وروشنايي است .ولي آفريقا كه سمبل فر هنگش اين نيست.
اين شمائيد كه يك بعدي ومادي فكرمي كنيد.وآفتاب رافقط درخورشيد بالاي سرتان مي بينيد.
بله علم بايد باعالم تمثيل ممزوج گردد تانتيجه بدهد.مثل شيوه انيشتين كه يك مسئله را بادونيمكره مغزش بررسي مي كرد .ولي شما بايك طرف مغز اين كاررامي كنيد! اگر بلدنيستيد اين كار رابكنيد برويد اين شيوه را درفرهنگ يوگا وعرفان جستجوكنيد .
ضمناًمنظوراستادازمثال زدن ريتم ستارگان ريتم هاي طبيعي وبكر است .نه ريتم كنتورگاز.
مادراين فرهنگ به هرسر وصدايي كه ريتم وايقاع نمي گوييم !
ضمناً دور بودن ستارگان ازما دور بودن مادي وفيزيكي است .يعني براي كسي كه تفكّرمادي دارد دوراست .ريتم آنها باريتم دروني يك فرد سالم يكي است .”هرچيز كه اينجاهست ،آنجا هم هست”
شما هرچه قدر هم كه تحصيلات عاليه داشته باشي ،درفهم اين مطالب به كارتان نمي آيد !علم كه فقط روي كاغذ نيست.من تاكلاس سوّم راهنمايي بيشتر نخواندم وازهمان نوجواني پي به يك بعدي ومادي بودن علم ظاهري پي بردم وبيشتر درهنر وتزكيه جسم وجان سير كرد م.به خاطرهمين هم مطالبي كه استادكياني عرضه مي د ارند راتازه به اندازه وسعم مي فهمم .
شما هم به خاطراين كه اين مطالب رافهم كني برو ،وكمي به اين گونه مسائل پرداز تاكمي نگرش شهودي ودرك مستقيم دروجود تان انشاءلله رشد نمايد.
ما يك موسيقي دان عارف، دانشمند،زحمتكش وبااصالت داريم وشما درمورد او اينگونه مي نويسيد؟
دی ۲۹م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۹ ب.ظ
لطفاًهمانطور كه نظرخود رادرمورداستادكياني درمعرض ديدهمگان قرارمي د هيد .نظر ما راهم به همان صورت درمعرض ديدهمگان قراربدهيد.
بهمن ۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۲۳ ب.ظ
با سلام
بنده یک خواننده معمولی هستم نظرات فنی هم ندارم ولی با خواندن نظرات آقای فندرسکی باید بگویم روش پاسخ باید با حوصله و دلیل باشد و نه با تعصب .
اینکه آقای فندرسکی میفرمایند ما یک موسیقیدان با اصالت داریم آیا توهین به بقیه نیست ؟
بهمن ۷م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۴ ب.ظ
آقای فندرسکی دوست دارم این سئوالم را وجدانا” بدون تعصب جواب بدید!
“۷۲ سیم سنتور به یاد ۷۲ تن از یاران امام حسین (ع)روی این ساز قرار داده شده است”
“پنج آواز، پنج ركن نيايش هستند؛ بهعنوان مثال ابوعطا، صبح، دشتي، ظهر، افشاري، عصر و… هستند.”
“كلمهي لاالهالاالله ۱۲ حرف است كه همان ۱۲ مقام مشهور است.”
به نظر شما این سخن یک آدم نان به نرخ روز خور است یا عارف؟!
حتما میدانید به افرادی مثل مولانا عارف می گفتند، شما که خود دستی در آتش دارید و در این زمینه شناخت دارید، شما چرا؟
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۳:۳۹ ب.ظ
جناب آقاي ميرفندرسكي عزيز
سلام
از ابراز نظرتان متشكرم.
در ضمن سايت بسيار خوبي هم داريد به خصوص بخشي كه آموزش رديف است.
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۷:۰۳ ب.ظ
دوست ارجمند جناب فندرسكي بزرگ
با سلام
مقاله انتقادي آقاي مهاجري را خواندم. مثل هميشه انتقادي و بيانگر نگاهي متفاوت و جديد بود.
نظرات جنابعالي را هم مطالعه كردم. در حمايت از استاد كياني مطالبي را فرموده بوديدكه خواندنشان خالي از لطف نبود.
از آقاي مهاجري متشكرم كه ديدگاه انتقادي و علمي خود را پيوسته مطرح مي نمايند، همچنين از جنابعالي كه احساس حمايت خود از استاد را به خوبي نشان داديد كه بسيار هم قابل تحسين است.
دفاعيات جنابعالي در عين متين بودن حاكي از فضايي عرفاني بود كه جناب استاد كياني با درك متفاوت خود از عالم هستي درموردآن فرموده بودند.
جناب مهاجري هم از ديدگاه علمي، فرمايشات استاد رابه طور مفصل نقد كرده بودند كه ايرادي هم ندارد.
به نظر حقير اين دو فضا بسيار متفاوت مي باشند. در يكي همه چيز قابل اندازه گيري و منطقي و در ديگري فضاي كاملا عرفاني و شهودي است. البته اين حق هر فردي است كه نگاهي عرفاني و شهودي به تمامي پديده هاي علمي جهان اطراف داشته باشد. لازم است كه فراموش نكنيم، حس و نگاه يك عارف واقعي، غير قابل انتقال به غير است مگر آنكه شخص خودش در آن موقعيت واقع شود. شايد استاد دردرون خود صداي ستارگان را شنيده باشند و سير كرده باشند ولي نمي دانم كه بيان آن در جامعه علمي كشور چه سود و دليلي مي تواند داشته باشد در حالي كه هيچ كس را ياراي اثبات آن نيست.
در صورتي نيز كه استاد، به عنوان يك پژوهشگر باسابقه جهان بزرگ موسيقي سنتي ايراني، آزمايشات علمي را انجام داده اند و به نتايج فوق دست پيدا كرده اند ويا برمبناي آزمايشات علمي مراكز تحقيقاتي معتبر جهان در زمينه موسيقي مطالب مذكور را ارائه نموده اند، پيشنهاد مي نمايم كع در موارد آتي مراجع خود را براي مطالعه بيشتر و يادگيري ساير علاقمندان نيز ارائه فرمايند.
بازهم از شما، آقاي مهاجري و استادارجمند جناب آقاي كياني سپاس گزارم. ناگفته نماند كه جناب استاد كياني به قدري نسبت به موسيقي كشور عزيزمان حق دارند كه هرچه هم بفرمايند جز در محافل علمي و تخصصي مورد بحث و بررسي قرار نمي گيرد و ملت ايران همچنان شيفته زيبايي هاي كار حرفه اي ايشان به ويژه در ساز سنتور خواهند بود.
با تقديم احترام
عليرضا غفاري
۱۶/۱۱/۸۶
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۸:۲۰ ب.ظ
سلام-درموردسؤالي كه طرح كرديد:
“۷۲ سیم سنتور به یاد ۷۲ تن از یاران امام حسین (ع)روی این ساز قرار داده شده است”
“پنج آواز، پنج ركن نيايش هستند؛ بهعنوان مثال ابوعطا، صبح، دشتي، ظهر، افشاري، عصر و… هستند.”
“كلمهي لاالهالاالله ۱۲ حرف است كه همان ۱۲ مقام مشهور است.”
عرض مي كنم كه من نمي دانم این سخن خوشبختانه ازچه كسي است ؟ یک آدم نان به نرخ روز خور است یا عارف؟!
خوب:سنتوركه ازدوره ساسانيان متداول بوده،يعني برمي گردد به زمان قبل ازاسلام.وسيم هاي آن هزاران سال قبل ازواقعه ،عاشورا براين سازكشيده شده است. واين مقايسه ومرتبط سازيي كه اين فرد انجام داده رامي توانيم اينطورنگاه كنيم كه :هرچيز يا فرهنگي كه الهي باشديعني درنوع خودزيباوتكامل يافته باشد، به نوعي شبيه به آن چيز ياآن فرهنگِ متفاوتِ ديگر كه حتي ازآن بسيارفاصله زماني ويافيزيكي داردباشد .
ابعادسنتورواينكه سنتور سازي است كه ضريب عدد۹مي باشد:۹-۹۰-۲۷-۳۶وغيره…
۷۲ سيم د اشتن آن هم اين تناسب راكامل كرده.
مثال هاي ديگر:
يكي ازپايه هاي چهارمضراب سنتور(يك مضراب راست ودومضراب چپ به طورسريع)كه به دليل دوتا يكي بودن آن شكل زبري ايجادمي كند مثل پاي ملخ.جالب اينجاست كه درصنعتِ چوب سنتي هم به تيغه اره مويي اينچنين مي گويند:تيغه اره مويي پاملخي.
دريوگاهم دوازده حركت تانتريك داريم كه به طورپيوسته انجام مي شود .كه به آن سلام برخور شيد مي گويند.واين حركات باذكروتمركز،ظاهري شبيه به خم وراست شدن نمازاسلامي دارد.حتي بعضي هامعتقدندكه نمازراازسلام برخوشيد(خورياناماسكارا=به سانسكريت)اقتباس كرده اند.ولي اين گفته بسياراشتباه است زيراپيغمبراسلام دوست يوگي نداشته!
مثال ديگر درموسيقي :زنگ شتر ،وغيره …
به طوركلي تطبيق وكشف همانندي دوچيز بايدبراساس شباهت هاي باطني ساختار دو چيزباشد.وآن كسي هم كه كلمهي لاالهالاالله را به دوازده مقام ربط داده احتمالاًمنظورش شباهت ساختاري دوازده گانه آن بوده .
غيرازاين هم باشدعلاقه شخصي خودرابه اين موسيقي نشان داده واين سخنان رازيادنبايد نقدنمائيد.چون ما كه نمي دانيم باطن امرچيست!
سرخداكه عارف سالك به كس نگفت
درحيرتم كه باده فروش ازكجاشنيد ” حافظ ”
بله نبايد نقدكرد!شايد درنزدخدا اينچنين باشد !
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۰۸ ب.ظ
سلام -جواب اين دوست عزيزي كه اين يادداشت رانوشته:
خواننده
با سلام
بنده یک خواننده معمولی هستم نظرات فنی هم ندارم ولی با خواندن نظرات آقای فندرسکی باید بگویم روش پاسخ باید با حوصله و دلیل باشد و نه با تعصب .
اینکه آقای فندرسکی میفرمایند ما یک موسیقیدان با اصالت داریم آیا توهین به بقیه نیست ؟
منظورم اين نيست كه بقيه اساتيد بدهستند،خيلي هم خوبند.من كه كسي نيستم كه درموردآنها نظربد هم .بلكه هدفم اين است كه استادكياني دربين اساتيدديگر اصالت رابيشترحفظ كرده اند.فقط همين. بقيه هم كارهايشان زيباست اما بيشتر به سبك هاي امروزي.امروزي وتركيبي وياقديمي كه دليل بر بد يا خوب نيست.
ضمناً وقتي نگارنده آقاي شاهين مهاجري اين مطلب رااضافه مي كنند:
آیا تابحال صدای ریتمیک و موزون کنتورهای گاز و دستگاههای فتوکپی و … را شنیده اید؟ ریتم آن ها را با کدامین ستاره یا سازمطابقت دهیم؟ نکند آنها نیز مرتبط با فلان ستاره از فلان بازوی فلان کهکشانند که ۱۰۰هزار میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد؟
به نظربنده چيزي شبيه توهين آمد.ضمناً بنده هم مطلبم راعلمي بيان كردم.علم كه بازي باكلمات واعدادوارقام ودراين كتاب وآن كتاب نيست .بلكه علم نوري هست د ردل كه هرچيز گنگ ونامفهوم وحتي غلتي را باديده مثبت ونيك بينيم .وخودمن كه دارم اين شعار رامي دهم اكثراًدرموقع عمل نمي توانم اينگونه عمل كنم. ولي بايداينگونه باشد .ضمناً ازتعصب گفتيد .اي عزيز ،تعصب ازچي ،تعصب برچه كسي ،تعصب برخدابله بايدداشته باشيم .بعضي از وجوهي كه به نظرهمه بد جلوه مي كند،اگرجهت داشته باشد ،خيلي هم زيباست .البته تغيرنام مي دهد ومي شود “ايمان” بنابراين وقتي كه به خدا درصدي!ايمان داشته باشيم سخني وياپژوهشي كه ازدل برآيدحتي اگرآن راباعقل نفهميم اول آن را باور مي كنيم بعد به د نبال فهميدن آن مي رويم.
تحقيقات استادكياني هم اول شهود ي است وزماني كه بخواهد براي جامعه اهل فن ارائه بدهد همان هارا درحدادراك عقلي همراه بامثال ها ارائه مي كند.
درمورد صداوضرب آهنگ ستارگان هم درست ي گويد .
دليل به قول شماعلمي من هم اينست كه :اول برويدكتاب هاي فلسفه شرق رامطالعه نمائيد .مانند”اديان ومكتب هاي فلسفي شرق-داريوش شايگان” “علم تانترا” “علم جفر”ونظيراين… تا “مشاهده”! نمائيد كارخداوند چقدرزيبا،دقيق،عظيم ،به قول غرب هارمونيك وموزون ودرارتباط بايكديگراست.ويا ازهمه ساده تر يك تقويم نجومي بخريد تاارتباط ريتم ستارگان راباكارهاي روزمره ببينيد.تازه اين مسائل حل شده است .واكثراًاين چيزها رامي دانند.واثبات اين تفكر مانند اثبات خدا است .خداوجود دارد.وخيلي هم شرم آوراست كه تازه مابيائيم بگوييم كه بله خداوجود دارد!البته اگراين راذكركنيم عالي است.بد ين معني كه ما مي دانيم كه او وجود دارد .وتنها براي تقويت اين دانسته ذ كر مي گوئيم.مانند”حي الله”
آري، همانطوركه درعلم امروزي مثلاً علم شبيه سازي وياتأثيرپذ يري آب اززشتي وزيبائي ياهر اختراع جديدي (مخصوصاً اينكه ازغرب باشد )راوقتي خبرش رامي شنويم فوراًباورمي كنيم وهيچ شكي هم درباره آن نمي كنيم .نمي دانم صدا وريتم ستارگان را چرانمي پذ يريم.
همه چيز راكه نبايد ببينيم وبشنويم.مگرتأ ثير پذ يري آب راقدما مثل الآن زير ميكروسكوپ د يده بودند؟نه
پس چطور وباكدام دانش كاسه هاي دعاحك شده ساختندوباكدام علم فهميد ند كه مثلاًدرايام قمردرعقرب براي شروع بعضي ازكارها مناسب نيست و………………………………………………………………………………باعرض معذرت ازاينكه دل كسي رارنجاندم مثل جناب آقاي شاهين مهاجري بنده راعفو بفرمائيد .واين سخنان را به فال نيك بگيريد .
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۲۵ ق.ظ
سلام
“بانگ گردشهای چرخ است اینکه خلق می سرایندش به تنبور و به حلق”
لطفاًازاستاد،د كتر”علي(علي اصغر) بياني هم براي تفهيم اين پژوهش استادكياني كمك بگيريد .
اشياءجهان همه داراي صوت وشعورمي باشند
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۷:۲۱ ب.ظ
بانگ گردشهای چرخست اینکه خلق میسرایندش به طنبور و به حلق پس حکیمان گفته اند این لحنها از دوار چرخ بگرفتیم ما
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۲:۴۱ ب.ظ
جناب فندرسكي عزيز
سلام
اصولا نگراني از رنجاندن و عفو در بحث هاي اينگونه موردي ندارد.ما همه مي دانيم كه چنين مباحثي به جهت آن است كه همگي ياد گرفته و بر خرد جمعي بيافزاييم.
به شماي عزيز اطمينان مي دهم - من نيز اعتقاداتي شديدا متافيزيكي دارم و به ذيشعور بودن تمام مخلوقات خداوند باريتعالي معتقدم.
اما اعتقاد ديگرم نبز آن است كه خداوند علاوه بر بنيادهاي معرفتي - دنياي مادي را بر اساس آنچه ما امروزه قوانين فيزيك و رياضي مي ناميم بنياد نهاده است.ما چه بخواهيم چه نخواهيم رياضي بعد مستتر و آشكار همه چيز است حتي گردش افلاك و موسيقي .
–
از طرفي همانگونه كه در آخرين شماره نوشته شما مي بينيد موسيقي كاملا بر باطن غير مادي و بدن مادي موثر است.
آنچه كه مهم است پيدا نمودن ارتباطاتي مادي و معنوي است كه بنياد خلقت بر آنها استوار است.عارف تنها كسي نيست كه به باطن خويش رجعت كند بلكه فلان رياضي دان و فلان فيزيكدان نيز كه مجهولي را رمز گشايي مي نمايند عارف اند.پزشكاني كه در پي راز روحند مطمئنا عارفاني بزرگند.
–
اصولا تمام انسانهايي كه به بي خدايي تمارض مي كنند در باطن خويش خداپرستند مگر آنكه بيمار باشند.در اين نيز جاي شكي نيست.
–
اما موسيقي را مي توان به عنوان هنربا ابزار مادي نيز نگاه كرد كه اگر چنين باشد آن وقت مي توان از بسيار چيز ها ايده گرفت-حتي همان ريتم كنتور گاز.از طرفي حتما قبول داريد كه جنس صدا مطمئنا در آثارغير مادي موسيقي موثر است.
–
مطالب استاد كياني به زعم من گاهي متناقض است .ايشان به عنوان صاحب فكر و انديشه نظرياتي دارند كه مانند موسيقي بايد نقد شود.
بر اين انتقادات خرده نگيريد.هدف آن است كه عزيزي چون شما جواب بدهد تا ازاين نوشته ها خودمان حداقل چيزي ياد بگيريم.
موفق باشيد
بهمن ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۱۲ ب.ظ
با سلام وتشکر از آقای فندرسکی بخاطر پاسخی که جهت بنده مرقوم فرمودند فکر میکنم مشکل اصلی این باشد که در زمان بحث علمی که بناچار با ابزار مادی انجام میشود مسائل ماورائی را مطرح میکنیم .
حتما مطلعید که خود استاد کیانی هم در مطالعاتی که انجام داده اند از اندازه گیری فواصل و علم فیزیک برای نشان دادن تغییرات صورت گرفته در گامهای موسیقی سنتی استفاده نموده اند . ولی بحث هایی شبیه نسبت دادن آن به برخی مباحث ماوراءالطبیعه و یا مقدسات هرچند به نظر اینجانب نیز اگر ثابت شود بسیار زیباست ولی اثبات آن غیر ممکن مینماید و کار پژوهشی را خدشه دار میکند و بقول خود جنابعالی نشاندهنده علاقه شخصی استاد به این مقولات بوده و نباید آنرا زیاد نقد کرد البته بشرطی که از آن بعنوان حقیقت مسلم و یک اهرم محکم در بحث بر سر شیوه های موسیقی استفاده نکنند .
مطمئن هستم جنابعالی نیز تائید میفرمائید که بیان کردن برخی دریافتهای شخصی در یک مقاله رسمی از طرف یک استاد و پژوهشگر شاید کمی برای افراد تازه کار خطرناک باشد .
باسپاس از حرمتی برای استاد قائل هستید .