سلطانی: موسیقی مینی مال، چکیده ی یک ایده ی کوتاه و مؤکد است

فلیپ گلس و راوی شانکار
فلیپ گلس و راوی شانکار
آیا در حال حاضر آهنگ سازان مینی مالیست و پیروان این موسیقی، همچون ۱۹۶۰ که در آمریکا متمرکز بودند، در یک مکان خاص و یک جغرافیا متمرکز شده اند؟
آغاز فعالیت و گرایش فکری در این حوزه (موسیقی)، از آمریکا بود. اما در حال حاضر آهنگ سازان اروپایی نقش مهمی را در این حوزه به عهده گرفته اند. به غیر از مِرِدیت مونگ، که از قاره ی آمریکا آمده و استفن مونتگ، دیوید لانگ، مایکل تُرک. جان کاتین، آهنگ ساز کانادایی هنگ کنگی تبار است، لوئیس اندرسین هلندی است، گوین برایارز، مایکل نیمن، استیو مرتلند و کالین متیوز انگلیسی اند، ولاتین سیلوستروف، اکراینی و فرانتز یونس دوفرت آلمانی است و …

آهنگ سازان مینی مال درباره ی موسیقی شان از یک اندیشه و روش فکری تبعیت می کنند؟
طبعاً نه! همان طور که در مورد بعضی از آن ها توضیح دادم، هرکدام ایده و مبانی فکری خاص و مشخصی دارند. در واقع تنها در بیانیه ی فکری این جریان مشترک اند، اما آثارشان از ساختار و ایده ها و خلاقیت شخصی برخوردار است.

بیانیه ی مشترکشان مکتوب شده است؟ یعنی تبدیل به یک چهارچوب شده؟
موسیقی مینی مال، چکیده ی یک ایده ی کوتاه و مؤکد است. موسیقی مینی مالیستی بیشتر مورد توجه مخاطبان عام بوده و شاید هم به همین دلیل قابل درک تر است، زیرا به دلیل نگرش غیر غربی در مورد زمان، حسی شگفت انگیز را القا می کند.

بر همین اساس، اگر شنوندگان بر جزییات بسیار ریز تمرکز داشته باشند، می توانند به راحتی کلیت اثر را هم هضم کنند. همان طور که قبلاً گفتم، موسیقی مینی مال را می توان به طور مستقیم با راک و به میزان کمتر با جَز مرتبط دانست، چرا که هر دو سبک بر مبنای تکرار یک ایده ی هارمونیک استوار شده اند.

گروه های راک دهه ی ۱۹۷۰، همچون پینک فلوید، و تاکینگ هدز (با آهنگ سازی برایان اِنو ی مینی مالیست) راه را برای موسیقی نسل امروز باز کردند. مینی مالیست ها (به خصوص استیو ریچ) تلاش کردند تا همچون موسیقی نسل نو، به یک کیفیت خلسه مانند دست یابند. بر اساس همین ذهنیت می بایست ساختار های تکراری و تکنیک های متنوع همواره تغییر کند و با برخی از انواع موسیقی ها در جهان امروز هم مرتبط شوند و پیوند بخورند.

همه ی آهنگ سازانی که نام بردید، این قاعده را پذیرفته اند؟
به هر حال آهنگ سازان بسیاری این روش را در موسیقی انتخاب کرده اند. بعضی ها به سبب آمیختن سادگی با موسیقی و بعضی ها هم برای واکنش نشان دادن به موسیقی سریال و موسیقی آوانگارد، این اصطلاح را پذیرفتند، زیرا این نوع موسیقی را، چه به لحاظ شکل و حضور عناصر – ریتم، ملودی و هارمونی- و چه به لحاظ بافت و ترکیب سازها و استفاده از موتیف ها و تم ها و نقش دولپمان، ذاتاً محدود و بی آلایش می دانستند.

باید توجه داشت که پیروان این اصطلاح، مدیون هنرمندان بصری نیویورک هستند، آن ها سیکل و ساختارهای تکراری را بنیان گذاشتند و همچنین عناصر ساده ای چون خط و نقطه را به عنوان مشخصه های اصلی انتخاب کردند. بنابراین، بیانیه ی اصلی این است که هنر مینی مال در حوزه ی موسیقی، در امتداد شیوه ی آهنگ سازی سریال، در برابر فشارهای ناشی از ترکیب های صوتی، فرمی، محتوایی و تغییرات مداوم مقاومت کند.

این مربوط می شود به همه ی آهنگ سازان مینی مال یا فقط مینی مال های آمریکایی را مد نظر دارد؟
قطعاً در مورد پیشگامان آمریکایی می توانم بگویم که صدق می کند. همه ی آن ها به یک مانیفست مشترک، وابسته و متکی بوده اند، اما به هر حال، ابزار های متفاوتی دارند. لامونت یانگ و تری رایلی، هردو پیشگامانی بودند که دست به ابتکار با رسانه ی برقی زدند.

استیو ریچ هم شیوه ی شبه کاننی را به وجود آورد و اسلوب شناسی را به عنوان مکمل انتخاب کرد، به گونه ای که روش جایگزینی و خروج از مرحله را به تناوب انجام دهد. فیلیپ گلاس هم تأکیدش را بر اوزان ریتمی موسیقی هند، راک، ملودی، روش حضور و غیاب صوت (که به عنوان بی صدایی از آن یاد می کند) و گسترش هارمونی ساده استوار می کند. همچنین جان آدامز که مدام در پی آزمودن طرح های مختلف مینی مالیستی است و به سیستم جَز و وزن و اندازه در آن عشق می ورزد و البته کمی هم رؤیایی است.

با این حساب، آثار ساخته شده در موسیقی مینی مالیستی، نباید از حجم زمانی طولانی ای برخوردار باشند؟
البته به یک معنا می توان این گفته را پذیرفت، اما عنصر تکرار در آثار مینی مالیست های آمریکایی، گاهی آن قدر ادامه می یابد که به اشباع از خود منجر می شود. به یک معنا، موسیقی و آثار موسیقایی مینی مال را می توان چنین تعریف کرد که تلاشی است در جهت تکرار نشانه های کوتاه.

در آثار ریچ، رایلی و گلاس به این نمونه ها بسیار بر می خوریم. استفاده از نشانه ها و تکرارِ نشانه های کوتاه، در واقع نکته ای است که از کیج به ارث برده اند ( آثار کیج مملو از اشاره ها و شِما هاست). یانگ و رایلی، به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفتند، ریچ و گلاس هم در اواخر ۱۹۶۰ نکاتی را به آن افزودند و نهایتاً این تغییر پی در پی توانست در بافت اُستیناتو در موسیقی مینی مال تأثیر به سزایی بگذارد.

یک دیدگاه

  • ارسال شده در مهر ۱۵, ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۲ ب.ظ

    بادرود برشما. امیدوارم این مطلب رو اساتید برجسته ما {کلاسیک/پاپ کلاسیک.جز و بلوز و…}بخونن شاید یک خورده به خودشون تکونی بدن و بیان مطالبشون رو چه راجع به اطلاعات موسیقی چه در مورد نوازندگی یا هر چیز خوبی که در دوران فعالیتشون پیدا کردن رو بگن. بهونه هم نیارین

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگاهی به غلبه موسیقی پاپ بر موسیقی کلاسیک در کنسرت «ارکستر سازهای ملیِ» جدید

به یاد می آورم پس از اولین کنسرت ارکستر سمفونیک تهران با عنوان جدید «ارکستر سمفونیک ملی ایران»، غوغایی در جامعه موسیقی به پا شده بود و طرفداران طرح علی رهبری (که تعطیلی ارکستر ملی و ادغام آن با ارکستر سمفونیک تهران و تغییر نام این ارکستر بود) و فرهاد فخرالدینی (که خواستار تشکیل ارکستری مجزا از ارکستر سمفونیک تهران به مانند سالهای گذشته با عنوان ارکستر ملی بود) در مقابل هم صف کشی کرده بودند؛ در نهایت برنده این بحث رهبر سابق ارکستر ملی فرهاد فخرالدینی بود و به سرعت طی برگزاری جلسه ای، ارکستر ملی تقریبا با همان ترتیب سابق شکل گرفت البته با این تفاوت که قرار شد با دعوت از رهبران میهمان، وضعیت تک بعدی ارکستر ملی که به شدت تحت تاثیر موسیقی سبک ارکسترال ایرانی بود تعدیل یابد. *

پویان آزاده: قصد ضبط «چهارگاه برای پیانو و ارکستر» را دارم

در اولین روز برگزاری جشنواره موسیقی فجر، ارکستر ملی به رهبری فریدون شهبازیان، اثری از حسین دهلوی را به روی صحنه برد که بر اساس قطعه ای از جواد معروفی ساخته شده بود. این قطعه که برای یک پیانو و ارکستر با نام «چهارگاه برای پیانو و ارکستر» تنظیم شده بود، با تکنوازی پیانوی پویان آزاده به اجرا رسید. به همین بهانه امروز با پویان آزاده گفتگویی کرده ایم که می خوانید:

از روزهای گذشته…

روی اوربیسن، صدایی با نفوذ (II)

روی اوربیسن، صدایی با نفوذ (II)

وی صدای خود را اگر عالی نه، اما جاودان می پنداشت. در ششمین سال تولدش پدرش به او گیتاری هدیه داد. اوربیسن در سن هفت سالگی دراین باره گفت: ” من تصمیم خودم را گرفته بودم، دیگر هیچ چیزی برایم اهمیتی نداشت… ” موسیقی همه زندگی او شد. تاثیر اصلی موسیقی بر روی اوربیسن جوان موسیقی کانتری بود، به ویژه از اشعار لفتی فریزل (Lefty Frizzell) بسیار متاثر شده بود.
بوطیقای ریتم (VII)

بوطیقای ریتم (VII)

اکنون به نظر می‌رسد زمانی است که بیش از متر باید بر ریتم و مسائل آن متمرکز شویم؛ یعنی جمله‌هایی حاوی کشش‌ها و معمولا بلندتر از یک واحد متریک. ریتم را درک دیرندها و الگوسازی دیرندی گرفتیم و گروه‌سازی را نیز عامل پیوند زننده‌ی آن با متر فرض کردیم. در همین تعریف نوعی اشاره‌ی محو به پیش‌بینی کردن وجود دارد. به این مفهوم، درک ساختار یعنی تشکیل الگویی زمانی در ذهن که قابل بازشناسی (البته مرتبط با موسیقی قابل تکرار) نیز باشد.
صداسازی در آواز (VIII)

صداسازی در آواز (VIII)

برای این که به راستی با یک رویداد، یا یک عطف مواجه شویم لازم است این پرسش‌ها طرح شده باشد، نه فقط در نوشته‌ی منتقدان یا پچ پچ بدخواهان بلکه علاوه بر آن در کُنه فعالیت هنری نیز. اینجا هنرمند باید لحظه به لحظه از خودش و اثرش بپرسد که آیا صدای خودش را یافته است؟ صدا به هر دو معنایی که در چنین جایگاهی ممکن است داشته باشد که اتفاقا در این زمینه سخت به هم مربوط هم هستند، یعنی صدا به مفهوم یک امر آکوستیکی (به عام‌ترین شکلش) و استعاره‌ی بیان شاخص فردی/جریانی. این پرسش مداوم هر بازیگر این صحنه باید باشد؛ آیا این صدای ماست که شنیده می‌شود؟ بعضی‌ها در مورد رویداد مشابه چنین فکر می‌کنند:
چارلی ورنون، نوازنده ترومبون باس

چارلی ورنون، نوازنده ترومبون باس

چارلز “چارلی” ورنون (Charles “Charlie” Vernon) نوازنده بزرگ آمریکایی ترومبون باس در ارکستر سمفونی شیکاگو است. ترومبون‌های رایج عملاً ترومبون‌های تنور و باس هستند. ترومبون از دوره رنسانس در موسیقی مذهبی کلیساها بکار می‌رفته ولی در آثار ارکستری چندان رایج نبود. بتهوون با استفاده از این ساز در موومان آخر سمفونی پنجم خود آن را رایج کرد و تحت تاثیر وی بود که بسیاری از آهنگسازان بعد از او، به ترومبون نقشی در آثار خود دادند.
جلیل شهناز و چهارمضراب (VII)

جلیل شهناز و چهارمضراب (VII)

از لحاظ جمله‌بندی تقسیم این قطعات به چند فراز جداگانه ممکن است. گاهی اوقات ارتباط جملات پیاپی در یک قطعه زیاد برقرار نیست. این موضوع نباید تعجب زیادی برانگیزد چرا که شرایط بداهه گاه استفاده از چنین تضادهایی را ایجاب می‌کند. علاوه بر این تضادها، گاه به نظر می‌رسد سکوت‌های میان جملات نیز کاربردی دوگانه می‌یابد؛ اولی که در جملات پیش مشخص شد اما دیگری ممکن است فراهم کردن فرصتی برای لختی اندیشیدن و آفریدن جمله‌ی بعدی باشد.
آلبوم «به یاد لطفی» منتشر شد

آلبوم «به یاد لطفی» منتشر شد

آلبوم به یاد لطفی با اجرای گروه نهفت به سرپرستی جهانشاه صارمی و خوانندگی پوریا اخواص از سوی موسسه فرهنگی و هنری آوای گنبد نیلی منتشر گردید. جهانشاه صارمی که علاوه بر ۲۲ سال سرپرستی گروه نهفت، تالیف کتاب های آموزش تار و سه تار، همکاری در چندین کتاب معتبر موسیقی، انتشار چندین آلبوم صوتی و تصویری، تجربه بیش از سی سال آموزش موسیقی به ویژه در گروه سنی کودک و نوجوان را در کارنامه هنری خود دارد، در بخشی از بروشور این آلبوم می نویسد: «این آلبوم با هدف تجلیل از یکی از فرهنگ سازترین موسیقی دانان ایران و نیز ثبت توان اجرایی نسل دوم گروه نهفت منتشر می گردد.»
گیتار گروه U2 در حراج بفروش رفت

گیتار گروه U2 در حراج بفروش رفت

۲۳ آوریل ۲۰۰۷- نوازنده گیتار گروه U2 که به نام “اج” (The Edge) شهرت دارد، گیتار گیبسون لس پاول (Gibson Les Paul) محبوبش را در یک حراج به نفع موسیقی دانانی که همه چیز خود را در طوفان کاترینا از دست داده بودند، فروخت. این گیتار به قیمت ۲۴۰ هزار دلار و عینک باب بونو Bob Bono خواننده و رپرست گروه نیز به قیمت ۲۰ هزار دلار به فروش رسید.
شش سوئیت چلوی باخ (I)

شش سوئیت چلوی باخ (I)

شش سوئیت برای تکنوازی ویولنسل توسط آهنگساز جاودانی موسیقی کلاسیک یوهان سباستاین باخ را باید بعنوان برترین آثار نوشته شده برای ویولنسل نام برد. بسیاری از این آثار در دوره زمانی ۱۷۱۷–۱۷۲۳ساخته شدند، زمانی که باخ در شهر کوتن Cöthen آلمان بعنوان آهنگساز استخدام شده بود.
میشل کامیلو

میشل کامیلو

میشل کامیلو (Michel Camilo) را میتوان یکی از فعالترین نوازندگان پیانو در سبک جز دانست. نوازنده ای که همواره به دنبال کسب تجربیات جدید در دنیای موسیقی و همکاری با نوازندگان دیگر سبک ها میباشد. وی در ۴ آوریل سال ۱۹۵۴ درSanto Domingo،Dominican Republic بدنیا آمد. او را به عنوان یک نوازنده پیانو در سبکهای لاتین، جز، کلاسیک می شناسند و همچنین تکنیک فوق العاده او نیز به کارهایش را متمایز از سایرین نموده است و این جز با دانش بالا در زمینه موسیقی و سبکهای مختلف بدست نیامده است.
اپرای لا بوهم (II)

اپرای لا بوهم (II)

خود مارگور چنین گفته است: “بوهمیا صحنه ای است در زندگی هنری، مقدمه ای است برای یک فرهنگستان هنر.” اگرچه اپرای پوچینی به زبان ایتالیایی است اما عنوان فرانسوی خود را حفظ نموده است. در واقع استفاده از این کلمه به هیچ عنوان به منظور بیان معنی لغوی و جغرافیایی آن یعنی کولی نبوده و تنها مفهومی شاعرانه و هنری دارد.