کارو، مشهور بود، شهره عام و خاص و در مطبوعات سال های ۱۳۴۸ – ۱۳۳۰ او می دانست که تنها فریدون کار می توانست با او برابری کند. نام کارو، به عنوان شاعر و نثر نویسی که در نوشتن متن های تند و احساساتی مسلط بود، در تهران سال های ۱۳۳۰ شهرت فراوان داشت. کتاب شکست سکوت او با نقاشی های جورج دوست و هم کیش او، فروش بالا داشت و حتی در سال های بعد از انقلاب که کمترین اثری از نوع زندگی سال های ۱۳۳۰ باقی نمانده بود، به صورت چاپ غیرقانونی، در هزاران نسخه دست به دست می شد.
شعر هذیان یک مسلول با مطلع معروف «این منم فرزند مسلول تو، مادر، باز کن در، باز کن در» بر دهان ها جاری بود. کاراپت دردریان، فرزند یک خانواده پرجمعیت مهاجر ارمنی و ساکن در اراک و همدان، در فقر و رنج و خشونت بزرگ شد و با خودآموزی و با نام کوتاه شده کارو شاعر نسل جوان دوران خود شد.


واقعا شعر هذیان یک مسلول با ان همه زیبایی را دوست نداشتید؟ بعید است! بعنوان یک شاعر میگویم او بهترین کلمات و زیباترین جملات را در اشعار فارسی اش جای می داد تا بطوری عالی حس را برساند.
آیا شما یک شاعرید یا فقط یک منتقد؟
تا بحال سعی کرده اید خودتان شعری بسرایید؟
کارو بخصوص در شعر هذیان یک مسلول، تبدیل به اسطوره ای شد که شعر را از طبیعت آغاز کرد و با فریاد به پایان رساند و درد یک مسلول را کامل به نقش درآورد و به یکی از ماندگارترین شعرهای فارسی تبدیل کرد که هر نسل با آن ارتباط برقرار میکند.