گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

اصول کاربردی هارمونی (قسمت اول)

در میان تمامی شاخه های موسیقی، شاید هارمونی بیشترین حجم نوشتار ها را به خود اختصاص داده است.از کتابچه های مقدماتی گرفته تا دائره المعارف های جامع. در این صورت چرا باید کوشش خود را دوباره بر افزودن منبعی دیگر به منابع پیشین به کار بندیم؟

بی تردید مهم ترین انگیزه ی من در تدوین این سری مقالات، نکته ی بسیار مهمی بود که شخصاً در طول سالیان تحصیل دانشگاهی و فراگیری دروس آهنگسازی به آن برخورد نمودم و در غالب مکتوبات هارمونی و منابع انتشار یافته نیز به چشم نمی خورد و آن ، ارتباط معنادار هارمونی کلاسیک با کاربردهای مدرن آن در موسیقی معاصر می باشد.

گرچه نوشته هایی نیز در زمینه ی هارمونی معاصر به چاپ رسیده است، با این وجود در همگی آنها، به گونه ای بسیار موجز و مختصر به محتوای هارمونی مدرن و نیز ارتباط آن با کاربردهای عملی امروزین پرداخته شده است.

در مفاهیم اساسی هارمونی، اتصال های هارمونیک را می توان در سه دسته قرار داد:

۱-

اتصال هایی که عنقریب قابل شنیدن هستند.

۲-
اتصال هایی که با گوش کردن دقیق می توان به وجود آن ها پی برد.

۳-
اتصال هایی که شنیده نمی شوند و این امر به محدودیت های شنوایی و ادراکی انسان باز می گردد.

در این نوشتار، به تشریح دو قسم اول خواهیم پرداخت و طبعاً به گونه ای مدون قسم سوم را نیز مورد بررسی قرار می دهیم.

البته باید به میزان کافی نسبت به این نکته توجه داشته باشیم که کلیه ی اتصال های هارمونیک از ارزش یکسانی برخوردار نیستند و بسته به موقعیت آن ها در طول قطعه و به ویژه بافت نسبی آن ها باید مورد ارزش گزاری قرار گیرند.

آشکارا پیداست که بسیاری از اصول مکاتب گوناگون هارمونی با یکدیگر در اشتراک به سر می برند و این میزان فهم و ادراک این اصول از رهگذر چگونه آموختن آن هاست که آهنگساز امروز را قادر به یافتن زبان هارمونیک ویژه ی خود می سازد.

در این جا ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که پرداختن به کلیه ی مکاتب و آموزه های هارمونیک از حوصله ی این سلسله نوشتارها خارج است و در واقع هدف نهایی من از نگارش این نوشتار، بدست دادن مفاهیمی کلیدی و قدرتمند از اصول هارمونی است که در هر دو گستره ی موسیقی کلاسیک و موسیقی معاصر پر ثمر واقع گردد.

مشکلاتی که از رویارویی با سایر رویکردها بر می خیزند

پیش از آغاز بررسی خود پیرامون اصول جامع هارمونی، بی مناسبت نیست که به بیان مطالب کوتاهی پیرامون عمومی ترین روش های سنتی آموزشی (pedagogical) بپردازیم.

رویکردهای مکتبی (scholastic): چنین روش هایی اصولا داعیه ی جهانگیری نداشته و به طور ساده هدف آن ها در تعریف اصول معمول هارمونی در دوره ای خاص ، خلاصه می شود.بهترین نمونه از این رویکرد آموزشی را می توان کتاب شناخته شده ی « هارمونی تنال» والتر پیستون دانست. با این تعریف، این روش ها همگی در محدوده های نسبی قلمرو خود باقی می مانند و به تعمیم اصول خود در کاربردهای متفاوت دیگر نخواهند پرداخت.

با این وجود، در حالی که کل اصول هارمونی کلاسیک در خارج از دوره زمانی خود قابل استفاده نیستند، می توان فرض کرد که کل تفکر هارمونیک به آموزه ای مکتبی که به یک انگاره ی نیهلیستی(پوچ گرایانه) می انجامد، تحویل دهیم: آیا آهنگسازان سال های اخیر ، تمامی راه های ممکن شنیدن را کشف کرده اند؟(واژه ی «کشف کردن» را به کار بردم ، زیرا آن ها به سختی می توانند ساختار ها و فونکسیون های عصب شناختی را «ابداع» کنند)

ظرفیت های مغز انسانی برای درک تجربه های شنیداری به گونه ای رشد کرده است که بی تردید تغییر آن ها طی چند قرن اخیر میسر نبوده است.

کیوان یحیی

کیوان یحیی

دیدگاه ها ۷

  • با سلام، ما در کلاس های زیادی برای یادگیری هارمونی شرکت کردیم.اما متاسفانه سهم ما از دانش هارمونی چیز بسیار سطح پایین و اندکی است.کلاس های آقای مشایخی و … تنها چیزی که متوجه نشدیم همون هارمونی بود.هرچند که فراگیری این دانش به قول یکی از اساتید فقط برای بالا بردن دید آهنگساز می باشد، اما ما هنوز اونو انقد خوب نخوندیم که بریزیمش دور.

  • سلام ضمن تشکر اگر این مطالب را در قالب یک فایل pdf روی سایت بگذارید دانلود و استفاده ی خیلی راحت و بهینه ای را برای کاربران سایت فراهم میاورید ممنون

بیشتر بحث شده است