چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ ،
مجید کیانی
| از این نویسنده بخوانید: |
x |
|
نقدی از دیدگاه موسیقی دستگاهی ردیف ایرانی بر سمفونی سردارن ساخته محمد سعید شریفیان
امروزه تقریبا همه امور در حیطه علمی، هنری و حتی فلسفی بر اساس تخصص و نگاه آکادمیک مطرح میشود، در حالی که با یک اثر هنری و یا آنچه میشنویم و دوست داریم، میتوانیم ارتباط نزدیک برقرار کنیم و لازم است که آنرا نیز از دیدگاه تخصصی بررسی نمائیم. بدیهی است که در نگاه شنیداری نمیتوان نقد نکات فنی، علمی و تخصصی اثر را مورد بررسی قرار داد اما از دیدگاه کلی تر و بخصوص از دیدگاه شنونده صاحب تخصص در رشته مورد نظر، نقد علمی را میتوان انجام داد. بویژه که در برخی از رشته های هنری، نکات بسیار مشترک و یکسانی وجود دارند.
از این رو، اگر موضوع مورد نقد، موسیقی باشد و حال اینکه نوع موسیقی در تخصص ما قرار نگیرد، حداقل میتوانیم نکات مشترک آنرا مورد نقد و بررسی قرار دهیم. بدینگونه نقد ما در اینجا براساس حالتها و نکات زیباشناختی روانی است، تا نکات بیرونی که میخواهد مباحث فنی و هنری آنرا از طریق همین نگاه به مسائل درونی یک اثر را علیرغم سختی، و شاید به قولی علمی نبودن آن نگاه، مورد بررسی قرار دهد.
لذا در درجه اول باید متوجه بود که موضوع مورد نقد ما هنر است و همانطوریکه میدانیم هنر، یک کیفیت درونی است، هرچند که (ممکن) است در تفکر مدرن، این نگاه درون گرایانه انطباق با واقعیت نداشته باشد و یا غیر علمی محسوب شود.
ولی بپذیریم که منتقد با تفکر ملی و شرقی به اثر هنری مینگرد و اتفاقا" خود او اعتبار و ارزش کیفی یک اثر هنری را به باطن و درون میداند تا به ظاهر و اهمیت کیفی یک اثر را همان دانسته و به همین نگاه آن را بررسی مینماید، دیگر چه چیزی جهت بررسی باقی میماند؟ بخصوص زمانیکه آنچه اهمیت دارد، همان باطن اثر و همانا کیفیت آن است. هرچند که ناگفتنی و مشکل باشد.
در این حال میتوان اثر مورد نظر را از این دیدگاه چنین بررسی نمود:
1- سمفونی سرداران اثر استاد شریفیان، یک اثر هنری کاملا ملی ایرانی است که در آن از تمها و حالت های موسیقی رسمی یعنی همان موسیقی دستگاهی استفاده به جا و اندیشمندانه شده است.
2- شروع موومان اول به حالت آواز کرد بیات است که توسط ترومبون ها به آواز دشتی گرایش دارد و سپس توسط ابوا و فلوت، دستگاه نوا نمایان میشود و توسط زهی ها، آواز اصفهان خودنمایی مینماید. پس از چندی، تم قبل مجددا" در حالت نوا به گوش میرسد و همچنین در بازگشت به آواز اصفهان، حالت زیبایی دیگر نمایان میگردد.
3- در موومان دوم و توسط پیانو و پیکولو؛ دستگاه همایون، در گوشه های بیداد و بختیاری شنیده میشود که همراه با انتخاب خلاقانه و صحیح سازها و همچنین ملودیهای ساده و روان، هماهنگی دلنشینی را در این دستگاه بوجود می آورد. در حالیکه ابوا و ارکستر در انتها، حالات شور و شهنار را به گوشه رضوی میبرند، شور و شعف را با صفت "بسیار بجا" به این اثر القا مینمایند.
4- موومان سوم، با حالت دستگاه همایون و در ابتدا همانند درآمد این دستگاه آغاز میشود؛ در قسمت شروع موومان چهارم نیز با حالت چهارگاه شروع میشود که البته حالت چهارگاه آن بسیار نا محسوس و درونی است، بطوری که این نامحسوسی حالت چهارگاه، عمق اثر را بسیار فزونی میبخشد و سپس به آرامی به سوی بیداد همایون گرایش پیدا میکند.
5- در موومان چهارم و بعد از سکوت، حالت زابل که تبدیل به گوشه عراق میگردد و سپس در حالت نوا و دوباره چهارگاه است، به گوش میرسد. این عمل از نگاه موسیقی دستگاهی، نوعی مرکب نوازی را تداعی مینماید که در مجموع، فضا را برای قسمت روشنی صدای ارکستر و سپس حالت شادی در فضای دستگاه شور را آماده مینماید.
6- در قسمت میان موومان چهارم، صدای کشش سازهای زهی، حالت دستگاه ماهور را به رنگ کاملا سبز با درخشندگی خاص خود، شادی و امید را در فضا می پراکند و سپس با یک حرکت جانانه موسیقی و احساس، وارد دشتی وسیع از نور و امید میگردد که در فضای همچنان ماهور، سرانجام به یک دعای شکر گویانه از پیروزی، همانند شهر آشوب ماهور میرسد و در حالیکه تمپو همچنان به تدریج سرعت میگیرد، موسیقی همه را دعوت به یک سماع جاودانه مینماید.
7- از آنجاییکه مسائل باطنی و کیفی اثر را نمیتوان با مباحث فنی و تکنیکی بیان نمود، لذا نویسنده به ناچار در شش مورد فوق از تمثیل، تشبیه و کنایه استفاده نموده و کلماتی چون فضا، رنگ سبز، درخشندگی، شادی و امید را به کار گرفته است. بطوریکه در اصل نیز چنین میباشد و زبان مباحث درونی یک اثر، تمثیل و کنایه و غیره ... تنها راه توصیف آنها میباشند.
8- سرانجام آنچه که به این اثر زیبایی هنری و کمال میبخشد صرفا استفاده از گوشه ها و ردیف دستگاههای موسیقی ایرانی نیست، بلکه مجموعه ای از عوامل مختلف صوتی است که در مقام یک ساختار در موسیقی هنری نقش آفرینی مینمایند که در آن موارد ذکر شده فوق، خود به خود و بدون استفاده عمدی از موسیقی دستگاهی-ردیف را بصورت غریضی و بوسیله تمها و آکوردهای شرقی متجلی مینماید و چنانچه در مقدمه ذکر شد، این احساس، کاملا درونی است که نگارنده با داشتن تخصص و آشنایی به موسیقی دستگاهی، موسیقی آشنای دیگری را اکنون همچون موسیقی خود میشنود و الذا این نزدیکی و پیوند درونی را بسیار ارزنده و قابل ستایش میداند.
فروردین ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۸ ب.ظ
با سپاس از استاد كياني به خاطر بذل توجه به موسيقي سمفونيك.
فروردین ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۷ ب.ظ
درودبر استاد کیانی…
فروردین ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۵:۰۵ ب.ظ
استاد کیانی ببخشید شما بهتر است مقداری بیشتری با موسیقی غربی آشنا شوید بعد در مورد این سمفونی که سرتاسر وصله پینه و کپی است اظهار نظر کنید.نقد شما کاملا “غیر حرفه ای” ست و هر شاگرد انشا نویس با مختصری آشنایی با موسیقی ایرانی میتواند اینطور که شما شرح فضائل داده اید ،بنویسد.
اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۳ ق.ظ
ببخشید جسارتم را، نگاه شنیداری (در پاراگراف اول) یعنی چه؟
اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۰ ق.ظ
سايت محترم هارموني تاك، با كمال تاسف ديده مي شود كه برخي از مخاطبان بي نزاكتي و حرمت را نسبت به اساتيد مسلم موسيقي ايران به نهايت رسانده اند.
من مطمنم كه اين افراد نه هنرمندند و نه هنر دوست.كه اگر هنرمند بودند، شور و شوق استاد كياني را كه عمري در زمينه ي موسيقي ايراني تلاش كردند(هر چند باشيوه اي شايد نه چندان موردتوجه)به يك جمله ي ” بهتر است مقداری بیشتری با موسیقی غربی آشنا شوید” نمي آلودند و بر نوشتار اين بزرگوار عنوان غيرآكادميك نمي گذاشتند.
همه چيز را كوبيدن و خلاصه كردن ، كار شخصيت هاي اسكيزوتايپال و روان پريش است.
كساني كه كاريكاتور روشنفكري دهه ي شصت اند كه همه چيز را به ريشخند مي گرفت.
شما لازم نيست طريقه انشا نويسي را به استاد كياني ياد بدهي.كاش قدري ادب ياد مي گرفتي و عقده هاي پوچ و پريشاني هاي رواني خودرا از چيزي نشدن ،اين چنين به قلم نمي آوردي.
بنده نوازنده ي تار هستم ، اما سال ها در محضر اساتيد موسيقي كلاسيك زانوي تلمذ زدم و به فراگيري كلارينت پرداختم.بيش از آن چيزي كه فكر كنيد با موسيقي كلاسيك آشنايي دارم.
سمفوني سرداران يكي از نقاط عطف موسيقي ايراني اركسترال بود.
استاد شريفيان، اين بزرگمرد موسيقي كه هم معلم بزرگي هستند و هم آهنگساز خوش قريحه اي كه آثارشان هر كدام باراني بر اين كوير موسيقي ما باريد.
استاد شريفيان، خوش بختانه از نظر سواد و دانش هنري آن قدر مطرح هستند كه نيازي به دفاع بنده ندارند.
آقاي رهگذر ، از موسيقي فقط فحاشي و بد وبيراه گفتن و تخريب و كوبيدن را ياد گرفتي.شما و امثال شما، …مرا به ياد بحث هاي كافه گودو و كافه شوكا مي اندازيد.لمپنيسم هنري دقيقا از همين نظرات آغاز شد.
باشد كه حقيقت مكشوف گردد.