نامجو از نگاه منتقدان (II)

مصطفی کمال پورتراب
مصطفی کمال پورتراب
مصطفی کمال پورتراب که در این جلسه شرکت داشت، در مورد محسن نامجو گفت: “… بچه های کوچک که گاهی شیطنت می کنند را حتما دیده اید، به آنها یک آب نبات میدهند و می خورند و ساکت میشوند…!؛ ولی در عین حال یک مطلبی را هم من در این مدتی که در وزارت ارشاد، صداوسیما و دانشگاه تدریس میکردم دیده ام، این بوده که چیزی در وجود ایرانی هست که کمتر در مردم دنیا دیده ام، البته به جز آلمان که بعدا فهمیدم اشتراکات نژادی داریم و آریایی هستیم؛ این نژاد گاهی به ابتکارت جالبی دست میزند … ولی چیزی که این ابتکار را کامل میکند، علم است.

شما میدانید که همه افراد شعور دارند ولی فرق یک دهاتی با یک شهری چیست؟ اولی اکثرا سواد ندارد ولی دومی اکثرا سواد دارد اما باز بسیاری از ابتکارات هم از همین افراد بی سواد سر زده، در واقع چیزی که به زیادش نبوغ میگویند در ایرانی وجود دارد.

در مورد این آقا هم به مثلی پر معنی اشاره میکنم که می گویند، “آدم به سگ مرده لگد نمیزند” این مثل، خیلی عمق دارد؛ وقتی این تعداد جوان توجهشان به جوانی مثل آقای نامجو جلب میشود، این دارای ارزشهایی است، البته نمیخواهم بگویم موسیقی ایشان با ارزش است ولی ایشان بالاخره کاری کرده که جوانان را جذب کرده؛ منتها اگر ایشان از راه علمی جلو برود و تجربیاتی که از طریق علم قابل دریافت هست را به او بدهند… مثلا ایشان در جایی به پنج نتی بودن گام بلوز اشاره کرد که من دیدم بچه ها ناراحت میشوند، مطرح نکردم، موسیقی بلوز پنتاتونیک نیست.

خود پنتاتونیک هم دو نوع نیم پرده دار و بدون نیم پرده را شامل میشود که این موسیقی در کشورهای شرقی مثل ژاپن بسیار متداول است ولی موسیقی بلوز اصلا بعضی از فواصلش نسبت به پرده های استاندارد موسیقی کلاسیک ناکوک است و ما گامی به نام گام بلوز داریم با پرده های مخصوص به خود…

همانطور که خانمی اشاره کردند که مانند رستوران های مختلفی که در تهران داریم، سلیقه های مختلفی را جلب میکنند و میشود موسیقی های مختلف هم داشت، من هم کاملا موافقم که باید برای انواع مخاطبین، موسیقی های مورد علاقه شان را داشته باشیم، ضمن اینکه باید بگویم که اگر دستگاهها، به این افراد اعتنا میکردند، اینها اینقدر معروف نمیشدند! خیلی از این افرادی را هم که در طول تاریخ کشته اند، فقط طرفدارانشان بیشتر شده است!

بنابراین اگر دستگاه های اجرایی راه درست را بروند و این جوانان که مانند فرزندانشان هستند را مورد تعلیم قرار دهند و کلاسهایی را برایشان برپاکنند و تشویقشان کنند، اینها ممکن است کسانی شوند که در آینده حتی مورد احترام دنیا قرار بگیرند. من خبر دارم که جوانانی در ایران، از شب تا صبح مینشینند و موسیقی کار میکنند منتها زور میزنند، چون وقتی کسی چیزی را بلد نیست، صد راه را میرود تا راهش را پیدا کند، تقسیری ندارند، امکانات فراهم نیست.

یک کشور هفتاد میلیونی دو هنرستان بیشتر ندارد! یکی دو تا هم نصفه نیمه به تازگی در شهرستانها افتتاح شده که نه بودجه لازم دارند، نه استاد …

پورتراب در مورد این جلسه نقد افزود: جمعیت شرکت کننده در این برنامه غیرمنتظره بود و کسی فکر نمیکرد که این تعداد علاقه مند برای این کار وجود داشته باشد ولی از آنجایی که جوانها خبردار شده بودند و این اثر هم از طرف ارشاد مجوز نگرفته بود و حوزه هنری آن را منتشر کرد، به همین خاطر سروصدایی به راه افتاد، موجب شد جوانها بیشتر جری بشوند و بیایند اینجا شلوغ کنند و به هر کس یک چیزی بگویند!

البته من باز هم خوشحالم که از طرف بعضی از مسئولین این جلسه دیده شد و حرفهایی شنیده شد، مخصوصا خوشحالم که معاونت موسیقی ارشاد در سالن حاضر بود و من هم که عضو شورای ارکسترهای ارشاد و مشاور ارشد صدا و سیما هستم همیشه در اینگونه جلسات شرکت میکنم، از این نظر به عقیده من جلسه خوبی بود چون با نقطه نظراتی آشنا شدیم و عده ای چیزهایی را فهمیدند.

من از سازمان فرهنگی شهرداری ممنونم که اینگونه جلسات را برگزار میکند و فکر میکنم وقتم را تلف نکردم؛ بالاخره در چنین جلساتی چه از نظر علمی، چه عرفی و چه دیدن علایق مختلف، انسان چیزهایی را می آموزد. در پایان اضافه میکنم که میگویند، بد ترین کتابها هم ارزش یکبار خواندن را دارند، چه بسا گاهی جرقه هایی با ارزش در همین ها وجود داشته باشد.

24 دیدگاه

  • رامین منصفی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۷ ب.ظ

    خیلی خوبه که موسیقی مدرن در ایران مورد توجه قرار گرفته و تحلیل میشود و از جناب استاد پور تراب بسیار ممنونم.
    ولی چه بهتر که جوانان به سمت موسیقی های به قولی پدر مادر دار کشیده شوند.

  • علی محمد کیفرگیر
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۷ در ۳:۰۱ ق.ظ

    ببخشید آدم به سگ مرده لگد نمی زند یعنی چه ؟
    استاد پورتراب از بلوز و گامهای بلوز گفتند شما میتونید در سایت بیشتر از بلوز و گام هاش برای ما بگید ممنون میشم
    پربارتر باشید

  • ارسال شده در اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۷ در ۹:۴۰ ق.ظ

    لحن بدی انتخاب کرده اید اگر آدمی مثل پورتراب که همه ی عمرش در موسیقی ایران صرف نشده نتواند در مورد موسیقی ایرانی نظر بدهد که دیگر شهر شلوغ می شود

  • baran
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۷ در ۴:۴۸ ب.ظ

    درود بر استاد بزرگ…

  • زهرا مرادی
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۷ در ۷:۳۴ ب.ظ

    سلام…

    اصلا به طور کل آقای نامجو کوک خودش هم ناکوکه / چون ایشون مثه اینکه ساعت درونی =internal clock در وجودش بد جور کوک شده این هم ناشی از تفاوت آدم هاست . ولی شک نکنید که کسی اگه دلش نخاد دنبالاین برنامه ها نمیره .خدا را شکر موسیقی کلاسیک ایران به اندازه کافی دسته گل داره. ممنون از گزارش شما

  • امين حاجي كريم
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۴, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۰ ب.ظ

    سلام
    این افراد که تعدادشان از لطف صداو سیما !!!روز به روز رو به فزونی می باشد ، فقط به خاطر شباهت صدایشان به خوانند های لس آنجلسی ایست که مورد استقبال قرار می گیرند.
    وگرنه هیچ حرفی و مطلبی برای گفتن ندارند .
    ولی باید به این نکته ظریف حافظ عزیز توجه کرد که :
    نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند…همه بلبلان بمردند و نماند جز ….قرابی

  • ملكي
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۷ در ۷:۳۹ ب.ظ

    سلام با کمال احترام به استاد بزرگوارمان آقای پورترب و بقیه دوستان به نظر بنده آقای نامجو با هر سواد یامعلوماتشان به کارنو و منحصر به فردی دست زده اند که جای تشکر دارد. کار ایشان شرح اسفباره زندگی امروزی ووضعیت نامعلوم موسیقی ماست خیلی دردآوراست که سرزمین فرهنگ و هنر با دو هنرستان موسیقی.اگر اپرا داشتیم هنرستان داشتیم و در کل آموزش درست داشتیم که آن هم تا زمانی که تکلیف مسئولین و آقایان با موسیقی روشن نشده انتظاره معجزه نداشته باشیم و استعدادهائی هم چون نامجو را ارج نهیم.

  • کامران رهگذر
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۷ در ۸:۵۸ ب.ظ

    درست گفتندایشان.بی نبوغ با سواد بسیار داریم… با نبوغها را هم آکادمی تحمل نمیکند و گوشه کافه های پاریس آهنگ می ساخته اند !

    نامجو بدیده من [sign] علامت واضح دادائیسم هست.حال اگر ما نمیخواهیم ژرف بنگریم و تنها به برش نازکی از مقطع فعلی بسنده میکنیم و پس و پیش آنرا نادیده میگیریم دلیل بر رد آن نیست.مثل آن میماند که یرقان را در بیمار مبتلا به بیماری کبدی نادیده بگیریم و بپرسیم چرا بصورتت اینقدر رنگ زرد مالیده ای؟! و برایش شربت سرفه تجویز کنیم.

    نامجو برآیند تمام نیروهای ناهنجار و آشفته زندگی معاصر ماست.همانها که نام بردید و همانها که نام نمیشود برد!

  • ارسال شده در اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۷ ب.ظ

    با توجه به رعایت احترام متقابل بین دوستان، مانند گذشته پیامهای توهین آمیز، ادیت و یا حذف میشود.

  • بهزاد
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۷ در ۱:۰۱ ب.ظ

    با سلام به دوستان.من از کسانی که موسیقی میدانند و از این چنین ادم هایی حمایت (هر چند جزئی) میکنند واقعا تعجب میکنم.اولا اینکه مگر چون تعدادی از چیزی خوششان امد ما باید بگوییم ان چیز خوب است یا حتما چیزی دارد که ان عده جذب شده اند؟؟. دوما اینکه وظیفه یک هنرمند این است که هنر ناب و خوب را به مردم عامه بشناساند.نه اینکه بگویید مردم این ره میپسندند پس این خوب است .اینکار دقیقا کار شیادان و افراد شارلاتان است (البته قست چسارت و توهین به هیچ کس را ندارم و پیشاپیش عذر خواهی میکنم) ولی یک هنرمند (به معنای کسی که هنر خلق می کند نه بر فرض یک نوازنده)وطیفه دارد با استفاده از دانش و سواد خود هنر ناب را معرف کند. سخن بسار است در این رابطه و امیدوارم بتوانم در روز های اینده به کمک هم بحث داغی را داشته باشیم.

  • babak
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۵ ق.ظ

    merci ostad poortorab,,vali jalebe bedonim kheili az oon javoonaie ke shab ta sobh mooosighi tamrin mikonan va masireshoon moshakhas nist be jahaye kheili khoobi miresan va bazan daste oonaei ham ke tahsilate akademic darand dar in zamine ro az posht mibandand

  • هيراد
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۰, ۱۳۸۷ در ۳:۲۴ ب.ظ

    باید پرسید اساتید واقعی! و بزرگان هنر موسیقی برای ارتقای سطح هنری موسیقی چه کردند؟ چرا باید صفحات نیازمندیهای همشهری پر از آگهی های “آلبوم با دو میلیون” ، “یک کاست اماده فوری فروشی” و … باشد. وضعیت موسیقی اینجا گریه آور است و باید قبول کرد بزرگان موسیقی (اگر این لقب برازنده آنها باشد) مقصرند.
    آنهمه آلبمهای بی محتوا و بی مغز در بازار موسیقی ایران موج میزند، حرفی نیست و آقایان سکوت کردند، نامجو اگر ناپخته است نوآوری کرده شعر نوی با معنا دارد چنین برخوردی میشود؟؟؟!!!

  • عبدالقرنی
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۵ ق.ظ

    منظور استاد پورتراب اینست که همه باید در کلاس های ایشان شرکت کنند وگرنه داخل موزیسین نیستند. اصلا شما اثری از این بزرگوار شنیده اید?کلا چند تا?فقط در ایران ممکن است یک نفر که در عمرش ۷/۸ تا کار بی اهمیت بیشتر ننوشته ۷۰ سال استاد موسیقی همه باشد آنهم استاد تسخیری!البته موسیقی این آقای جویای نام که اصلا قابل استماع نیست.

  • milad
    ارسال شده در اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۷ در ۴:۴۴ ب.ظ

    azizani ke nazare shon ro eblagh kardand in ham dar nazar dashte bashand ke agar be atraf negah konid mibinid afradi ro ke bedoone hata kami estedad ya savade mosighi donyaye mosighie iran ro dar dast darand chera kasi be in afrad khorde nemigirad?
    va ya aghaye parnian ke az ehterame motaghabel harf mizanad chera khod dar harf hayash in masale ro roayat nemikonad?
    ostadie aghaye portorab va baghie be jaye khodesh vali chon ma irani hastim bayad dar fazaye basteye mosighie ahmaghaneye sakhte daste ishan bemonim?
    va dar morede bi mohtava boodane sherha bayad begam aval gosh konid bad nazar bedin va dar morede dosti ke mige namjoo dadaiste behtare be ahangha gosh koni ta befahmi ke namjoo yek existansialiste ke faghat az mohite jame’e narahate va ino shoma jor’ate bayanesho nadarin ke on bayan mikone

  • Masud Kurdistani
    ارسال شده در خرداد ۳, ۱۳۸۷ در ۵:۵۷ ب.ظ

    Key irani ha az in nezhad parasty destbardar mishan???? Akhe aghaye khob Almani irani yan ariai che rapti dare. Yani afriqhayha nezhadhaye dige be hamchonin ebtekari dast namizanan?? Baba eybe sharme ma dar sale 2000 darim zendegi mikonim in fashit bazari base.

  • MOHAMMAD
    ارسال شده در خرداد ۱۰, ۱۳۸۷ در ۲:۱۴ ب.ظ

    من کار آقای نامجو را قبول دارم

  • ملكي
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۷ ب.ظ

    آقای کامران رهکذر بابت مطلب زیبایتان سباسککک س

  • مریم نقاش
    ارسال شده در تیر ۴, ۱۳۸۷ در ۳:۲۱ ب.ظ

    نه کاری به گام تونیک و هارمونیک دارم نه به بلوز و جز . نامجو را حتی اگر سازش را که بنده خدایی روزی به دستش داده از او بگیریم . صدایش را که خدا به او داده که نمیتون منکر شد. صدایش میکوبد . قلب و روحت را تکان میدهد وقتی میخواند بگو بگو که چکارت کنم بگو ………در خلسه میروی بی بنگ و بی باده وقتی با حنجره خدادایش نعره میزند گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم و خواجوی کرمانی گمنام معاصر خواجه حافظ شهیر از گمنامی به شهرت میرسدو نامجو صاءب را با ساربان به مایی نشان میدهد که از شعر حافظ و سعدی و مولانا میشناسیم و بس ….و کاشکی داوری داوری داوری کاشکی قضاوتی قضاوتی قضاوتی

  • bofekor
    ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۴ ب.ظ

    namjoo zayede roohe zamane ast ma dar in asr ke farhangha baham ekhtelat shodan va hovyat ha baha yeki in gone mosighi ghabele pish bi ni ast taze ahrci begim akhere kar bayad mardom ghezavat konand mardom doost daran va in kafist

  • محمد
    ارسال شده در تیر ۱۶, ۱۳۸۷ در ۹:۳۷ ق.ظ

    اولا تقصیر نه تقسیر ثانیا شماها چون منافع خودتونو در خطر می بینید با نامجو مبارزه می کنید

  • محمد
    ارسال شده در تیر ۱۶, ۱۳۸۷ در ۹:۴۰ ق.ظ

    کدوم شما این صدای آقای نامجو رو داره ؟ کدوم شما تا حالا اینقدر طرفدار داشته ؟

  • مهدی
    ارسال شده در دی ۲۰, ۱۳۸۷ در ۷:۵۲ ب.ظ

    چرا بزرگان از نامجو عصبانی شدن؟
    چرا خیلی از بزرگان می گن این موسیقی نیست و ابتذال؟
    راستی هنر رو باید تقلید کرد؟

  • عندلیبی
    ارسال شده در بهمن ۲۸, ۱۳۸۷ در ۳:۴۳ ب.ظ

    با درود .
    نمی خوام از دریچه ی موسیقایی به این مقاله نگاه کنم . تنها رویکرد تاثر گرایی را در نظر می گیرم ؛
    – موسیقی چیست ؟
    – برای چیست ؟
    – استاد موسیقی کیست ؟
    – برای چه استاد موسیقی ست ؟

    آیا هنر را جز آفریدن زیبایی و بروز حقیقت می دانید ؟
    و آیا این هنر نیازمند در حال شدن نیست ؟
    این هنر در این جامعه کدام است ، که به قول عده ای با ظهور موسیقی هایی از بن بی پایه و تخصص ، لگد مال می شود و به گوشه ی پستویی در خانه ی فلان پدر بزرگ و بهمان مادر بزرگ می خزد ؟!
    اگر موسیقی نیمه ای از روح و کالبد آدمی ست ، چگونه می توان نیمه روحی را که از فرط گرد و خاک ، مشمئز کننده شده است ، با نیمه ی دیگر که در حال به سر می برد ، اتصال داد ؟
    فلان استاد موسیقی ! در آخرین کنسرت اش ، پیشینه اش را زیر سوال برد .
    فلان استاد بزرگ موسیقی در فلان سبک و فلان حالت کنسرتی با حضور اساتید ! اجرا کرد !
    این ها از قبیل تیتر روزنامه های هنری ست .
    کی فاصله ی میان خوانش و نوشته باید از میانبرود ؟
    کی باید جوان ، موسیقی اش را شناسه ی خود و جامعه ش بداند و با آن احساس غربت نکند ؟


    می دانم ، اگر بر فرض در زمان نیما چنین اتفاقی می افتاد ، دست کم پنج بار این جهنی این نابکار ، این بی علم ! به قتل می رسید ! حالا که عصر علم است به قول اساتید ! ،

    هرگز از مرگ نهراسیده ام
    اگر چه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود ..

    ” ابتدا نادیده ات می گیرند
    سپس مسخره ات می کنند
    سپس با تو می جنگند
    ولی در نهایت تو پیروزی ”

    .

  • عنايت تحويلداري
    ارسال شده در مرداد ۶, ۱۳۸۸ در ۴:۰۱ ب.ظ

    تمام کسانی که سبک جدید ارایه می دهند همیشه از جانب کسانی که شجاعت و خلاقیت آنها را نداشته اند مورد انتقاد درباره ساختار شکنی قرار می گیرند،انتظار این است که استاد معظم کمی نیمه پر لیوان را هم مورد توجه قرار دهند.این همانند شعر نو می باشد که تعداد زیادی از افراد در شناساندن و غنی شدن آن سعی کردند و کارهایی ارایه دادند تا به این جایگاه رسید.فریاد زیبای نامجو هم فریادیست که در آن احساس ،دیوار ساختار را می شکند و خود را از بند رها می سازد.
    در ضمن عبارت هایی همانند بچه ، شیطنت ، آب نبات، سگ مرده و … هم جای بسی تامل دارند و خود نیز یک ساختار شکنی جالب در لحن صحبت اساتید و بزرگان است.

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (VI)

پیروزی (چهارگاه): قطعه ای است در دستگاه چهارگاه با الگوی ساختاری چهارمضراب و با وزنی لنگ و دور ده تایی با ترکیب منظم و دائمی ۳+۴+۳، با اینکه وزن اجرایی این اثر پیچیده است و اجرا و حفظ آن برای نوازندگان کاری مشکل، ولی از لحاظ نغمات و جمله بندی ترکیبی است بسیار شنیدنی و گوش آشنا، این قطعه از مشهور ترین آثار ساخته شدۀ بی کلام در مجموعه آثار چاووش است که برای ترکیب ساز های سنتور، تار، بمتار و کمانچه به عنوان بخش ساز های نغمه پرداز و تنبک به عنوان بخش کوبه ای گروه، طراحی و تنظیم شده است. در قسمتی از اثر نیز شاهد همنوازی دو تنبک بدون همراهی ساز های نغمه پرداز هستیم. در ساخت این قطعه به گوشه هایی چون درآمد، زابل، مخالف چهارگاه، حصار و فرود به چهارگاه اشاره شده است. همانطور که ذکر شد وزن ده تایی این اثر از ابتدا تا انتها ثابت است و در حین اجرای قطعه تغییری نمی کند. ابتدا به پایۀ اثر توجه کنید؛ بعد اجرای هر یک جملات مجددا به این پایه در فواصل مختلف دستگاه چهارگاه می رسیم:

غلامرضا مین باشیان، مرد اولین ها (II)

غلامرضا خان از روی کتابهایی که با کمک مزین الدوله از فرانسه به فارسی ترجمه شده بود به هنرجویان سازشناسی و ارکستراسیون موسیقی نظامی و هارمونی درس می داد. جزوه هایی نیز از او نوشته شد در باب سلفژ و تعلیم سازهای بادی که منتشر نشده است.

از روزهای گذشته…

آثار مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان کرمانشاه عرضه می شود

آثار مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان کرمانشاه عرضه می شود

برای اولین بار پارتیتورهایی از آثار آهنگساز بزرگ و صاحب سبکِ ایرانی استاد زنده یاد مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان غرب کشور عرضه می شود. امیرآهنگ آخرین شاگرد مرتضی حنانه اعلام کرد: به زودی ده پارتیتور از آثار استاد مرتضی حنانه توسط من و نظارت امیرعلی حنانه در اختیار علاقمندان آثار این آهنگساز برجسته و صاحب سبک قرار می گیرد.
تاثیر لیست بر موسیقی

تاثیر لیست بر موسیقی

در باره موسیقی لیست بحث و جدل فراوان است. برخی آن را سطحی و گزافه گو می دانند و برخی از شیوایی برون گرایانه رمانتیک آن لذت می برند، اما کمتر کسی نو آوری، تاثیر گذاری و اهمیت لیست را به عنوان یک پدیدآورنده پویم سنفنیک (Symphonic Poem) نفی می کنند.
اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (V)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (V)

سال ۱۹۸۳ کلود لُلوش (Claude Lelouch) ، کارگردانِ فرانسوی، فیلمی به نام «ادیت و مارسل» (Édith et Marcel) ساخت که این بخش از زندگی پیاف و رابطه ی بسیار عاشقانه اش را با این ورزشکار که کمتر از دو سال به طول انجامید، ترسیم می کرد. هنرپیشه فرانسوی اِولین بوایکس (Évelyne Bouix) در این فیلم نقش پیاف را بازی کرد. کلود لُلوش در مورد این دو شخصیت چنین گفته است: «سِردان به من زندگی را آموخت، پیاف به من عشق ورزیدن را آموخت و هر دو آن ها به من مرگ را آموختند.»
گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (IX)

گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (IX)

در اوایل دهۀ نود، آقای بهداد بابایی هم با من تماس گرفتند و گفتند در این پروژه دارند کارهایی انجام می‌دهند و قرار بوده که این ردیف را اجرا کنند. دوست مشترکی گفته‌ بودند که چون من (اسعدی) هم در این زمینه‌ها علاقه دارم کار مشترک در این زمینه انجام دهیم و چند جلسه‌ای ما با هم رفتیم و آمدیم. پس از چهار پنج جلسه به ایشان گفتم این پروژه خیلی سنگین است و به این سادگی نیست؛ دقت بیشتری می‌خواهد و باید ملایم‌تر پیش برویم و پس از مدتی گفتم فعلاً به دلیل مشغله‌های کاری نمی‌توانم ادامه دهم، مگر آنکه یک سال فرصت مطالعاتی داشته باشم و همۀ کارهایم را تعطیل کنم و بر این مجموعه متمرکز شوم، ببینیم می‌شود یا نه و این کار را ادامه ندادم. آقای بابایی هم داشتند قسمت‌هایی از این ردیف را اجرا می‌کردند ولی هنوز منتشر نکرده‌اند.
پیدایش سازهای زهی در یونان باستان

پیدایش سازهای زهی در یونان باستان

سازهای زهی قدمت بسیار زیادی دارند و به روایتی برای اولین بار ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در تمدن بین النهرین مشاهده شدند و به تدریج با شکل گیری تمدن یونان این سازها با سرعت بیشتری تکامل پیدا کردند.
کنسرت «آواز خاکستر»

کنسرت «آواز خاکستر»

کنسرت «آواز خاکستر» با اجرای مهران مهرنیا نوازنده تار و سه تار و آهنگساز، هاشم احمدوند خواننده و پیمان ناصح پور نوازنده تنبک در تاریخ ۵ دی ماه سال جاری در فرهنگسرای نیاوران اجرا شد.
موسیقی درمانی – ۱

موسیقی درمانی – ۱

موسیقی درمانی به استفاده مستقیم و غیر مستقیم از موسیقی برای بازیافت، نگهداری و قدرت بخشیدن به سلامت روحی، جسمی ، احساسی و درونی گفته میشود که توسط فرد متخصص تجویز شده باشد. این تعریف کوتاه تمام عناصر اصلی موسیقی درمانی را در بر گرفته است و ما در اینجا به توضیح هر یک از این عناصر میپردازیم.
گزارش جلسه دهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

گزارش جلسه دهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

عصر روز چهارشنبه ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۲، کارگاه «آشنایی با نقد موسیقی» پس از وقفه‌‌ای چند هفته‌ای به مناسبت تعطیلات نوروزی، با برگزاری دهمین جلسه، کار خود را پی‌گرفت. این جلسه که همچون جلسه‌ی پیش از آن (نهم)، از دوره‌ی دوم کارگاه (متمرکز بر «سبک‌ها و مکتب‌های نقد موسیقی») محسوب می‌شد، عنوان «نقد تفسیری» را بر خود داشت.
جیمی هندریکس، پدر گیتار الکتریک (I)

جیمی هندریکس، پدر گیتار الکتریک (I)

جیمز مارشال هندریکس معروف به جیمی هندریکس در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۲ در شهر واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. هندریکس را همگان به عنوان پدر گیتار الکتریک میشناسند کسی که با نبوغ خویش بدون هیچ استادی ساز گیتار را به شهرتی جهانی رساند. نوازنده، ترانه سرا و آهنگساز و کسی که بیشترین تاثیر را در نوازندگان گیتار راک داشت و وی را به عنوان یکی از برترین شخصیت های این سبک میشناند.
با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (II)

با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (II)

وقتی از گورستان ظهیرالدوله بیرون می‌آمدیم، ساعت نزدیک به دو ساعت از ظهر گذشته بود. بازگشت ما دو تفاوت عمده با رهسپاری‌مان به‌سوی گورستان داشت. اول اینکه، بازگشت‌مان برخلاف رفتن که جماعت در جمع بودند، بسیار پراکنده بود. دوم اینکه، در رهسپاری‌مان از خانه‌اش با او بودیم و اینک در بازگشت، بدون او. همه‌ی ما به او فکر می‌کردیم و به هنر و دانشش که در لابلای خاک، پیچیده ماند.