مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (III)

استیو رایش
استیو رایش
مینی مالیست ها، به نوبه ی خود، سبکی از موسیقی را ارائه کردند که جزء به جزء به میزان آن چه رد می کردند، رادیکال بود. مقاله ی موجز و پر سر و صدای رایش در سال ۱۹۶۸ با عنوان «به عنوان یک فرایند تدریجی»، امروزه به عنوان یک مانیفست مطرح است. اگر چه این مقاله در مورد موسیقی خود او بود، اما نکاتی را در باب زیبایی شناسی مینی مالیسم در خود نهفته داشت. رایش معتقد بود که ساختار موسیقی- آنچه او فرایند موسیقی می نامد- می بایست نزد شنونده محسوس باشد.

برای حصول اطمینان از میزان قابلیت شنیده شدن، این فرایند می بایست بسیار کند و نظام مند آشکار شود.

رایش در این باره می گوید: «من به فرایند های محسوس علاقمند هستم، دوست دارم تا فرایند را در قالب موسیقی بشنوم، همچنین یک فرایند موسیقی برای این که بتواند به دقت شنیدار را تسهیل کند، باید بی نهایت و به تدریج اتفاق بیفتد … ، تا آن جا که انگار نگاه متمرکز به عقربه های دقیقه شمار ساعت است، زیرا زمان متوجه حرکت عقربه ها می شویم که مدتی در حرکت شان درنگ کنیم».

رایش همچنین با صراحت موارد ساختاری ناشنیدنی سریالیسم و عدم قطعیت را انکار می کند. اما نگاه دیگری وجود دارد که اگر قرار بود فرایند ها به همان آهستگی که او می خواست اجرا شوند، قطعاً موسیقی می بایست گستره ی وسیعی از زمان را در بر گیرد و نیز اگر قرار بود این فرایند ها نامحسوس باقی بمانند، این موسیقی باید مقداری غیر عادی تر از آن چه ممکن است در ابتدا تکرار بی پیرایه به نظر رسد، طلب کند.

تنها پس از چند دقیقه گوش دادن دقیق- معادل شنیداری تعقیب عقربه ی دقیقه شمار ساعت- است که تغییرات عجین با فرایند ها عیان می شود.

به هر حال، موسیقی مینی مالیستی در ناب ترین و استوارترین شکل خود، اولین بار در اواخر دهه ی ۱۹۵۰، توسط یانگ، و اوایل دهه ی ۱۹۶۰، توسط رایلی تصنیف شد. رایش و گلاس نیز در اواسط دهه ی ۱۹۷۰ کانون تجاری این جنبش واقع شدند. البته تا اوایل دهه ی ۱۹۸۰ «مینی مالیست» خواندن این دو آهنگ ساز بی مفهوم بود. اما این عنوان هر چند نادرست به آن اطلاق می شد.

«ادوارد استریکلند»، مورخ، به شوخی آن ها را «چهار معرکه ی مینی مالیست» نام نهاده که در برابرِ یکی شمرده شدن، مقاومت کرده اند. آن ها به درستی اعتقاد دارند که سبک های موسیقایی شان بی نهایت با یکدیگر تفاوت دارد. در این بین میزان تفاوت موفقیت تجاری آن ها باعث بروز رقابت میان چهار معرکه شد و آن ها را به یک خانواده ی ناکارآمد و اهل مشاجره بدل کرد.

همه ی این مینی مالیست ها (مینی مالیست های آغازین)، در اواسط دهه ی ۱۹۳۰ در آمریکا متولد شده اند و همگی شان با عشق ورزیدن به موسیقی پاپ امریکایی رشد کرده و تحت تأثیر اصوات و آیین های آسیایی قرار گرفته اند و همچنین همه به مرور زمان به شدت مذهبی شده و راهی منحصر به فرد را در موسیقی پیش گرفته اند. از میان اینان، فیلیپ گلاس جنجال برانگیزتر و تجاری تر و در ایران چهره ی شناخته شده تری است.

گلاس پس از ساخت «انیشتین در ساحل» به صورت اجتناب ناپذیری به سمت اپرا و موسیقی و تأتر کشیده شد. موفقیت وی آن قدر قابل توجه بود که به ایفای نقش جدی او در احیای اپرای آمریکایی انجامید؛ چرا که تا دهه ی ۱۹۷۰ این ژانر به قدری دچار افت و زوال شده بود که امکان احیای آن وجود نداشت.

همکار گلاس در «انیشتین در ساحل» رابرت ویلسون، طراح صفحه ی معروف آمریکایی، بود. گلاس و ویلسون برای ساخت یک اپرا در جستجوی یک شخصیت تاریخی ویژه برای اپرایشان بودند؛ چاپلین، هیتلر و نهایتاً گاندی، که گلاس او را بسیار دوست دارد. اما نهایتاً شخصیت محوری اپرای آنان، به پیشنهاد ویلسون، انیشتین می شود که البته مورد توجه گلاس هم قرار می گیرد، چرا که این دانشمند یک ویولنیست آماتور با ذوق نیز محسوب می شد.

آنچه که در این اپرا موسیقی گلاس را پر اهمیت کرد این بود که نه شخصیت پردازی مطرح بود و نه روایت سینه به سینه، بلکه در ذهن گلاس، انیشتین از طریق موسیقی بی وقفه و تصاویری دیداری و تکرار شونده شکل می گرفت.

اما این تصاویر سمبل چه چیزی بودند؟ آیا گلاس قصد داشت با موسیقی خود یک تصویر شفاف و استعاری از انیشتین، موسیقیدان، دانشمند و انسان شناس، ارائه کند که در واقع نابودی هسته ای را میسر ساخته بود؟ آیا امکان پذیر خواهد بود، آهنگسازی که در اوج شهرت خود، مظاهر زندگی اجتماعی اش بدون تغییر مانده و ساده و بی آلایش است و هنوز با عاطفه ی دست نخورده ی دوران جوانی نفس می کشد، بتواند شخصیت متافیزیکی آدمی را به موسیقی بکشد که همزمان هشدار به کشتاری می دهد که با خارج شدن علم از کنترل – بشر- حادث خواهد شد؟!

4 دیدگاه

  • Saman Shahi
    ارسال شده در شهریور ۳, ۱۳۸۷ در ۱:۵۴ ق.ظ

    Be nazare man bashariyat varede borheyi az tarikh shode ke moosighi va honar mibayest mafhgomi va vasileyi raavi bashe,

    Moosighi bayad be gineyi bashe ke bayangare na khod agahe ensan bashe va ensan ro be hesse khalse foro bebare.
    Be nazare man in tor mosighyi kheili movaffaghiyta kasb mikone be khatrere nke ba amightarin va mojarrad tarin niaze ensani bazi mikone.

    Mishe az Silvestrov benivisin? Kheili mamnon

  • مهيار
    ارسال شده در شهریور ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۱ ب.ظ

    سلام عالی بود. هارمونی تاک برای معرفی مینه مال و البته فیلیپ گلس سنگ تمام گذاشته.

  • مهيار
    ارسال شده در شهریور ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۳ ب.ظ

    از اینکه ظاهرا حرف ما رو گوش کردید و از وقت گذاشتن روی موزیک پاپ و راک کنار کشیدیدوروی کارهای جدی مثل همین موزیک مینه مال وقت میزارید ممنونم.

  • فاطمه -ث
    ارسال شده در شهریور ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ

    دوستان سلام.درصورتی که کسی نت دونوازی گیتار و پیانو در سطح پیشرفته و ترجیحا مدرن وغیرتنظیمی داردومیتواند آنها را برایم emailبزندممنون میشوم. منتظر پاسخ شما دوستان هستم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (III)

محمدالله مستوفی گوید: در زمان بهرام کار مطربان بالا گرفت چنانکه مطربی روزی بصد درم قانع نمیشد بهرام گوراز هندوستان دوازده هزار لولی آورد که نوادگان ایشان هنوز در ایران مطربی می کنند.

مروری بر آلبوم «ایوارگاه»

وحید طهرانی آزاد با ایوارگاهش نشان می‌دهد که امروز، برخلاف تصور درونی‌شده‌ی عمومی، می‌توان بدون عملیات محیرالعقول و شعبده ساز درخور زد و گوشی یافت. اگر از چهار دونوازی کوتاه سنتور و ویلن (پرنای ۱ تا ۴)، با همه‌ی کمیابیِ خودِ ترکیب و نگاه متفاوت به سبک و سیاق خط ویلن، موقتا چشم بپوشیم هیچ چیز عجیب و غریبی در ایوارگاه نمی‌یابیم. آنچه در ایوارگاه به گوش می‌رسد غریبه که نه، اما شخصی است.

از روزهای گذشته…

اندر تعریف موسیقی کلاسیک (III)

اندر تعریف موسیقی کلاسیک (III)

با توجه به این مطالب اینگونه نتیجه میگیریم که موسیقی کلاسیک اثری است با صدا هایی توبتو که خود را چون منبعی به گوش شنونده میرسانند و او را از شنونده ای ساده و غریزی به شنونده‌ای خلاق و متفکر که مدام افق های جدید از احساس های درونی را در خود می‌آفریند، تبدیل می‌کند. به همین دلیل است که اثر دارای دامنه زمانی گسترده می‌شود و در عین حال به دلیل فرایندهای حسی پیچیده‌اش طبعا دارای دامنه جغرافیایی محدودتر است.
معمای مرگ موتسارت

معمای مرگ موتسارت

یکی از موضوعات اصلی، به موازات بررسی ساختار و اندیشه موسیقیدانان بزرگ از رهگذر آثارشان، بازخوانی سیر و سلوک روحی و تاریخی آنها در گذر زمان و مواجه با مشکلات اجتماعی فرهنگی و حتی سیاسی زمان خویش است. با اینکه این رویکرد در مورد آهنگسازان رمانتیک (بعنوان مثال بتهوون) بسیار به درک بهتر آثارشان یاری می رساند، قضیه در مورد آهنگسازان کلاسیک و بویژه موتسارت، کمتر همسویی قابل توجهی بین روند زندگی آنها و ساختار و مفهوم آثارشان را آشکار میسازد.
متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

در یک گروه بزرگ نوازندگان مشکل شنیدن یکدیگر را دارند و به همین دلیل نیاز به کسی است که همه از او پیروی کنند و سرعت ضرب ها و اندازه نوانس ها را از وی بگیرند. بعلاوه در گروه مضراب همه چیز جنبه آموزشی دارد و بنای کار حرفه ای نیست، از این رو انتظار هم در همین حد است.
سلطانی: اسپانسر در ایران نزول خور است!

سلطانی: اسپانسر در ایران نزول خور است!

بسیار حیف است که کار کسی مثل کاظم داوودیان بماند و کاش استاد شجریان که انسان توانمندی هستند و الگو هستند ولی در این اواخر کمی کار هایشان نسبت به آثار قبلی ایشان افت داشته، به جای اینکارها کار آقای داودیان را ضبط میکردند.
دیزی گیلیسپی و جز مدرن (III)

دیزی گیلیسپی و جز مدرن (III)

جاز آفریقایی-کوبایی بر اساس ریتمهای کوبایی است. دیزی گیلیسپی در سال ۱۹۴۷ توسط ماریو بائوزا (Mario Bauza) به چانو پوزو (Chano Pozo) ترومپت نواز جاز آمریکای لاتین معرفی شد. پوزو درامر کانگای گروه گیلیسپی شد. گیلیسپی همچنین به همراه بائوزا در کلوپهای جاز خیابان ۵۲ نیویورک و چندین کلوپ رقص در تئاتر آپولو و پالادئوم نوازندگی کرد. آنان در گروه چیک وب و کب کالاووی نواختند جایی که گیلیسپی و بائوزا دوستان همیشگی شدند.
الا فیتزجرالد، بانوی اول آواز (II)

الا فیتزجرالد، بانوی اول آواز (II)

از سال ۱۹۴۶ به طور منظم به کار با ارکستر جز فیلارمونیک نورمن گرنز (Norman Granz) پرداخت. گرنز به زودی مدیربرنامه های فیتزجرالد شد. در این دوره تغییری اساسی در آوازخوانی فیتزجرالد ایجاد شده بود.
چاهیان: دغدغه ثبت و حفظ میراث موسیقی نواحی ایران را دارم

چاهیان: دغدغه ثبت و حفظ میراث موسیقی نواحی ایران را دارم

بله، بعد از ارائه پایان نامه کارشناسی ارشد آهنگسازی ام در تیر ماه ۹۵، در مهر ماه همان سال به سخنرانی در نشست تخصصی موسیقی شمال خراسان در فرهنگستان هنر تهران دعوت شدم.
سایه روشن تاریخ موسیقی ما (XIII)

سایه روشن تاریخ موسیقی ما (XIII)

از همه‌ی اینها مبهم‌تر و ناگشوده‌تر مطالعات تاریخی مربوط به گونه‌های مختلف موسیقی مردم‌پسند یا عامیانه‌ در ایران است، به‌ویژه نمونه‌های ترکیبی با موسیقی غربی که اصطلاحا «پاپ» نامیده می‌شود. چند دلیل می‌توان برای این موضوع ذکر کرد که به گمان ما مهم‌ترینشان حساسیت شدید ایدئولوژیک حکومتی نسبت به این گونه‌های موسیقایی است (دست‌کم تا اواسط دهه‌ی ۱۳۷۰) که باعث می‌شود در مراکز رسمی کمتر کار پژوهشی‌ای بتوان در مورد آن انجام داد. دیگری موضوع دخالت زیباشناسی در نوشتن تاریخ هنر و تقابل هنر نخبگان و توده است.
احمد جمال پیانیست جز

احمد جمال پیانیست جز

از بزرگترین پیانیست های جز که در سال ۱۹۳۰ در پیتسبورگ، پنسیلوانیا بدنیا آمد. از سن ۳ سالگی شروع به نواختن پیانو کرد و از ۷ سالگی تحصیلات رسمی خود در موسیقی را آغاز کرد.
روش سوزوکی (قسمت هشتم)

روش سوزوکی (قسمت هشتم)

هر کمبودی که در پیرامون زندگی وجود دارد، جلوی رشد را میگیرد. ما وسیله ای در اختیار نداریم که پی به ویژگی ها، خصوصیت و صفات یک نوزاد ببریم. شایستگی و توانایی و وسیله ای که مورد اعتماد و اطمینان من است موسیقی است، به این دلیل میل دارم که با استفاده از آن در این مورد صحبت کنم. آیا استعداد، صفت و خصوصیت موروثی وجود دارد یا نه؟