بچه‌ها بیایید به موسیقی فکر کنیم… (III)

آموختن دستگاه‌ها از شناسایی نام‌ها آغاز می‌شود. گوینده نام‌ها را یک به یک می‌گوید و سپس مانند قبل، با پرسش‌هایی به بچه‌ها کمک می‌کند یادگیری خود را بیازمایند. جالب این است که نام‌های نادرست دستگاه‌ها همگی نام‌‌هایی است که در کاربردهای دیگر درست است؛ مانند: ابوموسی، هما و … در شیار ۸ اشارات کوتاهی به فرم در موسیقی دیده می‌شود.

در این‌جا گوینده که در معرفی سازها گویا به عمد تمبک را فراموش کرده بود آن را معرفی می‌کند و از آن کمک می‌گیرد تا به شنوندگان تفاوت میان ضربی و غیر ضربی را بفهماند.

همچنین از آهنگ مشهور «مبارک باد» استفاده می‌کند تا همه‌ی مطالب گفته شده را ترکیب کند و بعد از بچه‌ها بخواهد، سعی کنند چهارگاه را از میان دیگر دستگاه‌ها تشخیص دهند.

در پایان هم داستانی به نام «آقا خرسه شکمو و بز تارزن» برای علامت گذاری و شناسایی دستگاه‌ چهارگاه تعریف می‌کند. در این داستان هم مانند گذشته با ظرافت بر مسائل کلیدی موسیقی ایرانی تاکید کرده و سعی می‌کند بدون مستقیم شعار دادن، بعضی از آن‌ها را در ناخودآگاه شنونده ثبت کند.

برای مثال: زمانی که خرس می‌خواهد شروع به خواندن کند تاکید می‌کند که «چون شعر بلد نبوده یه شعر بی معنی رو می‌خونه» در این‌جا اشاره‌ی کوچکی به اهمیت سواد خواننده که منظور از آن شناخت شعر است می‌شود و کیست که اهمیت این موضوع را نزد خوانندگان موسیقی دستگاهی نداند. یا این‌که در تعریف‌اش «بزه چون می‌خواسته تنها باشه تارشو ورداشته بوده و اومده بوده اینور تپه تا یه خورده خلوت کنه و یه کمی به آسمون نگاه کنه شایدم یه تکه تاری برای خودش بزنه»؛ این تصویر بی‌شباهت با عادت‌های نوازندگان ایرانی نیست.

در ضمن همین داستان ترتیب منطقی دستگاه هم رعایت شده و نام گوشه‌ها (درآمد و …) گفته می‌شود تا بچه‌ها با آن‌ها آشنا شده و دست‌کم یادشان باشد که دستگاه با درآمد شروع می‌شود. برای توضیح دادن اوج هم از یکی از اتفاقات داستان بهره می‌گیرد و بز را وا می‌دارد با زیرکی تمام خواننده را به اوج چهارگاه بکشاند تا چوپان صدای بلندش را بشنود و برای کمک بشتابد…

سی‌دی «موسیقی دستگاهی ایران برای کودکان ۱» که از اسم‌اش بر می‌آید بخشی از یک مجموعه‌ی دنباله‌دار باشد، تاکید زیادی بر مسائل انسانی و پایه‌ای موسیقی دارد. مسائلی که گاه بزرگسالان هم از نزدیک شدن به آن‌ها خودداری می‌کنند.

ارزش آن هم درست در همین جهت‌گیری نهفته است، یعنی آموزش مبتنی بر شناخت پایه‌های فرهنگی بدون آن‌که انتظار بازده (نوازندگی و خوانندگی و نمایش داده شدن) در بین باشد. هنوز زود است این مجموعه را روشی برای آموزش شناخت موسیقی دستگاهی به کودکان به حساب آورد (به‌ویژه که سی‌دی‌های دیگرش هم هنوز منتشر نشده است) اما امید می‌رود که در ادامه بتواند به چنین روشی تبدیل شود(۴).

پا نوشت:
۴- تمامی مسائلی که به آن‌ها اشاره شد تفسیرهایی است که حاصل درک آدم‌های بزرگسال و آشنا به موسیقی ایرانی است. در این مرحله به سختی می‌توان ادعا کرد که بچه‌ها (با پیش زمینه‌های فرهنگی متفاوت) هم لزوما همین چیزها را از این روش دریافت می‌کنند. فقط باید آزمود و امیداوار بود که همین‌طور خواهد شد. و اگر نشد شجاعانه پذیرفت و اصلاح کرد.

فرهنگ و آهنگ شماره‌ ۱۸

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

من این نوع دیدگاه گسترش هارمونی را در هفت متد اصلی دسته بندی و خلاصه می کنم که در جای خود در باره ی هر کدام صحبت می کنم. این متد ها عبارتند از:

اولین دکتر موسیقی (I)

حســین ناصحی در سال ۱۳۰۴ در خانواده ای هنردوست به دنیا آمد. مادرش از شاگردان استاد درویش خان بود و تار می نواخت. به همین جهت ذوق موسیقی او از اوان کودکی پرورش یافت. وی از ســن ۱۴ سالگی با ورود به هنرستان عالی موسیقی و انتخاب ساز ترومبون زیر نظر اســتاد چک «ژوزف اسالدک» مشغول تحصیل گردیــد و پس از مــدت کوتاهی به همکاری با ارکســتر رادیو به سرپرستی پرویز محمود پرداخت. او جزو شاگردان ممتازی بود که به دعوت دولت ترکیه و با بورســیه هنرستان برای ادامه تحصیل روانــه آنکارا گردید و در آنجا زیر نظر اســتاد «کاظم آکســس» از شاگردان برجســته «بلا بارتوک» آهنگساز شهیر مجارستان به همراه دوست دیرینه اش ثمین باغچه بان به فراگیری آهنگسازی پرداخــت.

از روزهای گذشته…

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (IV)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (IV)

فرمودید: «حتی نوازندگان ویلن ایرانی هم از سیم های زه استفاده نمی کنند و اغلب یک پارچه ی بزرگ به ویلن وصل می کنند تا شفافیت صدا را کم کنند و صدای ویلن را از حالت اصلی خود به صدای تودماغی کمانچه نزدیک کنند میدانید چرا؟ چون ساز زدن با این سیمها مشکل است چون فالش نزدن با این سیمها مشکل است چون فالشی ها به بهترین شکل شنیده میشود در حالیکه وقتی شما با کمانچه فالش میزنید مردم خوششان هم می آید» البته در همه موارد اینطور نیست، بسیاری از نوازندگان مطرح ویولون کلاسیک از سیم های متال هم استفاده می کنند چه ایرانی و چه غیر ایرانی (حتما در فیلم ها دیده اید)‌ پارچه انداختن روی ویولون هم مشکل فالشی را حل نمی کند، فقط کمی (بسیار کم)‌ ارتعاش را دمپ می کند و این اتفاق باعث خاموشی هارمونیک هایی می شود که شدت کمتری دارند. ضمنا کسی از کمانچه فالش بیشتر از کمانچه ژوست خوشش نمی آید، اگر اینطور بود الان شاگردان استادان از استادان بیشتر طرفدار داشتند (گمان می کنم این قسمت را به مزاح گفتید!)
گفتگو با جاشوآ بل (I)

گفتگو با جاشوآ بل (I)

حتی افرادی که علاقه فراوانی به موسیقی کلاسیک ندارند جاشوآ بل را می شناسند، شخصی که با اجرای چند سال گذشته اش در ایستگاههای مترو واشنگتون، موج جدیدی را آغاز نموده! هم اکنون این ویولنیست ۴۴ ساله است، دارنده جوایز فراوان، بیش از سی آلبوم و اجرا در کنسرتهای بیشمار در سرتاسر دنیا… وا این موفقیت ها را در کتاب زندگی حرفه ای خود ثبت کرده است؛ هفته گذشته قبل از اجرای “برنامه امشب” به همراه کونان اُبرین (Conan O’Brien) وقتی را در اختیار من قرار داد تا با او گفتگویی داشته باشم.
ترومپت (I)

ترومپت (I)

درترومپت نسبت به سازهای دیگر مانند هورن ، ترومبون ، باریتون ، توبا از آلیاژ برنج بیشتری استفاده شده است. افرادی که نوازنده این ساز می باشند را اصطلاحا” Trumpeterیا Trumpet player می نامند. رایج ترین ترومپت اغلب روی سی بمل تنظیم می شوند که نت دو میانه دونت زیر تر از سی بمل می باشد ، گر چه انواع ترومپت های زیادی در این خانواده سازها وجود دارد.
بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (X)

بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (X)

گذشته از موارد پیشین، مدت زمان تأکید بر این دانگ در گوشه چندان زیاد نیست و می‌توان از نقش دانگِ مورد بحث تاحد زیادی چشم‌پوشی کرد و آن را جزو پیکربندی اصلی گوشه ندانست. بااین‌حال، برای احتیاط بیشتر بهتر است که به نقش آن، هرچند کوتاه، توجه شود.
مایکل جکسون «سفیری برای هنر موسیقی»

مایکل جکسون «سفیری برای هنر موسیقی»

پس از مدت‌ها که اخبار ایران تیتر اول رسانه‌های جهان بود، یک خبر جای اخبار ایران را گرفت: مایکل جکسون، ستاره موسیقی پاپ آمریکا، در سن پنجاه سالگی درگذشت. مایکل جکسون، پنج‌شنبه ظهر (۲۵ ژوئن) در محل سکونت‌اش در لوس‌آنجلس دچار غش شد و در نهایت به دلیل ناراحتی قلبی حدود ساعت سه بعد از ظهر (به وقت لس‌آنجلس) در مرکز پزشکی دانشگاه کالیفرنیا درگذشت.
برندا فاسی، مدونای سیاهپوست نشینان آفریقای جنوبی

برندا فاسی، مدونای سیاهپوست نشینان آفریقای جنوبی

برندا فاسی، «مدونای سیاهپوست نشینان» یا «ملکه بی چون و چرای خواننده ها»، در سال ۱۹۶۴ در یکی از مناطق سیاهپوست نشین دوره آپارتاید در نزدیکی کیپ تاون به دنیا آمد. مادرش یک نقاش آماتور بود و نام او را از نام برندا لی (Brenda Lee) ستاره موسیقی پاپ-کانتری آمریکا برگرفت. او در چهارسالگی گروه وکال کوچکی به نام تاینی تاتز (Tiny Tots) راه انداخت. او در محله خود مشهور شد و وقتی که کلویی لبونا (Koloi Lebona)، تهیه کننده برجسته آفریقای جنوبی، در سال ۱۹۷۹ به آن محل سر زد، موزیسین های محلی از صدای او بسیار تعریف کردند و لبونا را به خانه مادر فاسی بردند.
گفتگو با یوگنی کیسین

گفتگو با یوگنی کیسین

در سال ۱۹۸۴ در روسیه نوازنده ای به جهان معرفی شد که در اجرای خود کنسرتو پیانوهای شوپن را به نحو احسن نواخت نکته مهم در این قضیه این بود که این اجرا توجه نوجوانی ۱۲ ساله به وقوع پیوست و تا به امروز توانسته است با مهارت خویش دنیای موسیقی را معطوف به خود نماید.
“موسیقی همه زندگی من است” (V)

“موسیقی همه زندگی من است” (V)

البته. اگر من استعداد نداشتم هیچ کار نمی توانستم انجام دهم. در حال حاضر گاه حتی موسیقی راک اند رول و جاز نیز با یکدیگر ترکیب می شوند. من چند گروه راک اند رول را می شناسم که وقتی آنان را روی سن می بینید افرادی متفاوتند از آنچه در هنگام ضبط هستند، به دلیل آنکه افراد با سوادی دارند، موسیقیدانان خوبی نیز دارند.
هنر پدیده ای انضمامی (II)

هنر پدیده ای انضمامی (II)

آثار هنری زمانی که خلق می شود، به عنوان بخشی از نشانه ها در عالم هستی ترجمه می گردد. پس به دور مدلول خود حلقه زده و خود را به آن و مدلول را به خود منحصر می کنند. لذا اگر مدلول امری آشکار و بدیهی ست، پس اثر می تواند به موضوع بدل شود و اگر هم اثر غایی باشد، نتیجتا جستجو برای کشف آن به عنوان ناشناخته ای از هستی ضرورت می یابد.
مرزهای زنانگی در هنر (I)

مرزهای زنانگی در هنر (I)

پرداختن به مسائل حوزه ی زنان که طی یکی دو دهه ی اخیر با تبی فراگیر توجه روشنفکران و گاهی روشنفکرنماها را در سطح جهان به خود مشغول کرده است، در قرن هجدهم و با انتشار بیانیه ای سیصد صفحه ای از سوی “مری ولستون کرافت” (۱) نویسنده و ادیب انگلیسی آغاز شد و سرآغازی شد بر جریانی اجتماعی که به موج اول فمینیسم (۲) مشهور است و هدف آن بیشتر روی رفع تبعیض های جنسیتی در قوانین اجتماعی تمرکز داشت. اما امروزه پرداختنِ ناآگاهانه به چنین موضوعاتی از سوی خیلی ها نه تنها به پیشبرد اهداف این جریان کمکی نمی کند بلکه با اهداف متناقضین عدالت جنسیتی بیشتر سازگار شده است. نوشته ی پیش رو به دور از بحث های دستمالی شده ی مذکور، تنها سعی دارد جایگاه مفهوم زنانگی را از منظر فلسفه ی هنر، در روند تکوین یک اثر هنری و متعاقباً در کیفیت فهم مخاطبان آثار هنری مورد پژوهش قرار دهد.