لورین مازل (II)

لورین مازل در حال نوازندگی ویولون و رهبری به سنت اشترواس
لورین مازل در حال نوازندگی ویولون و رهبری به سنت اشترواس
اولین کنسرت مازل با ارکستر فیلارمونیک نیویورک در سال ۱۹۴۲ بود زمانی که تنها ۱۲ سال داشت! در سن ۱۷ سالگی به دانشگاه پیتزبورگ (University of Pittsburgh) برای تحصیل زبان، ریاضیات و فلسفه وارد شد. در طی تحصیلش ویولونیست ارکستر سمفونیک دانشگاه پیتزبورگ بود که در آنجا رهبر جوان فصلهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۴۹ بود و همچنین در آنزمان Fine Arts Quartet دانشگاه را سازماندهی نمود.

در سال ۱۹۵۱ برای تکمیل تحصیلاتش به ایتالیا رفت و دو سال بعد برای اولین بار به عنوان رهبر ارکستر در اروپا، در سالن تاتر ماسیمو بلینی (Massimo Bellini) در کاتیای ایتالیا اجرایی داشت.

در زمانی کوتاه او به عنوان شاخصترین هنرمند شناخته شد. ظاهر شدن در بیروت در سال ۱۹۶۰ به عنوان اولین هنرمند آمریکایی، شرکت در ارکستر سمفونیک بوستون در سال ۱۹۶۱ و در جشنواره سالزبورگ (Salzburg Festival) در سال ۱۹۶۳ از دیگر موفقیتهای او بود.

audio file بشنوید قطعه ای از کرایسلر را با ویولون لورین مازل

از آن زمان به بعد لورین مازل بیش از ۱۱۵ ارکستر را (در حدود پنج هزار اپرا) را در کنسرتهای مختلف رهبری نمود. او بیش از سیصد اثر ضبط شده دارد شامل: بسیاری از آثار بتهوون، برامس، دبوسی، مالر، شوبرت، چایکوفسکی، راخمانینوف و ریچارد اشترائوس که برنده ۱۰ جایزه برتر جهانی بوده است. رپرتوار ضبط شده او شامل ضبط آثار مختلف ویولون نیز هست، اغلب او دو نقش نوازنده ویولون سولو و رهبر را داشته… از قطعه های نابی مانند کنسرتوهای موتسارت تا “افسانه سرباز” از استراوینسکی …

او دارنده دو جایزه ASCAP برای فعالیتهایش در موسیقی آمریکای و حضور شاخصش در مرکز فعالیتهای مهم موسیقی و تمامی جشنواره های مهم بین المللی می باشد. او تعداد بیشماری کنسرت را رهبری کرده و در صدها کنسرت نوازنده ویولون بوده، حضور در ارکستر سمفونیک وین، ارکستر سمفونیک لندن، ارکستر فیلارمونیک نیویورک او را جزو شناخته شده ترین رهبران جهان قرار داده است.

از سال ۱۹۹۳ تا تابستان ۲۰۰۲، مازل رئیس موسیقی ارکستر سمفونیک رادیو باراوین (Bavarian)، ارکستر سمفونیک پیتزبورگ (۹۶ تا ۱۹۸۸)، دبیر کل اپرای وین (۸۴ تا ۱۹۸۲) که اولین آمریکایی بود که چنین مقامی داشت، کارگردان موسیقی ارکستر Cleveland (از ۱۹۷۲ تا ۸۲) و کارگردان هنری و رهبر اصلی اپرای آلمانی برلین (از ۷۱ تا ۱۹۶۵)

در سال ۱۹۸۵ به طور افتخاری عضو ارکستر سمفونیک اسرائیل شد (در حالی که چهلمین کنسرت بزرگداشت خود را رهبری می کرد.) او عضو افتخاری ارکستر فیلارمونیک وین و دارنده مدال نقره هانس فان بولو (Hans von Bülow) از ارکستر فیلارمونیک برلین است؛ همکاری نزدیک او با ارکستر فیلارمونیک برلین شامل ۱۱ کنسرت سال نوی تلویزیونی از وین می باشد که اغلب به عنوان نوازنده ویولون ظاهر شده است.

Audio File قسمتی از رهبری لورین مازل را ببینید

در کنار فعالیتهای بی شمار او، زمانی می توان یافت که او با هنرمندان جوان نیز کار کرده است، طبق این باورش که باید دانشش را با موسیقیدانان نسلهای بعدی تقسیم کند و به آنها انتقال دهد. او در سال ۲۰۰۰ رقابتی را برای رهبران کنسرت تدارک دید و دو سال بعد دور فینال آن را در کارنگی هال به پایان برد و از آن به بعد سرپرست بسیاری ازاین فینالیستها شد و برای کسب جایگاه جهانی حرفه موسیقی آنها راهنماییشان می کرد.

از طریق Châteauville در کاستلتون-ویرجینیا، او جشنواره ای را برای هنرمندان جوان ترتیب داد، فعالیتهای روی صحنه، اپرای مذهبی، گرد آوردن خواننده های با استعداد، نوازندگان، رهبران، طراحان، کارگردانان و پرسونلی که روی صحنه کار می کنند، برای کار کردن در فضایی سخت با همکاری فراوان با یکدیگر و برخورداری از هدایت هنرمندان برجسته از جمله خود لرین مائسترو مازل! او به طور مساوی در جهت حمایت از حقوق انسانی و طبیعت حرکت کرده است.

میلیونها دلار را برای بیش از ۵۰ سازمان خیریه و صندوقهای جهانی صرف کرده است، از جمله: بخش تحصیل سازمان ملل، سازمان علم و فرهنگ UNESCO، صندوق جهانی برای طبیعت، صلیب سرخ و سازمان ملل، بخش پناهندگان UNHCR. مائسترو مازل به زبانهای فرانسوی، آلمانی و ایتالیایی کاملا مسلط بود و با زبانهای روسی، پرتغالی و اسپانیایی نیز آشنایی دارد. در میان افتخارات، مدالها و جوایز او، مدال فرماندگی Merit از جمهوری فدرال آلمان، افتخار لژیونری ارتش فرانسه، مقام Knight Grand Cross از جمهوری ایتالیا، مدال فرمانده ای شیر از فنلاند و همچنین عنوان سفیر خوش قلب (Goodwill Ambassador) از طرف سازمان ملل به او داده شده است.

مازل علاقمند به مطالعه و طرفدار فیلمهای کلاسیک، تماشاچی همیشگی تئاتر است و همچنین از ورزش تنیس و شنا و جمع کردن نقاشیهای آمریکایی و هنر شرقی لذت می برد.

maestromaazel.com

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگاهی اجمالی به شیوه‌ی کار واروژان (VIII)

به‌عبارت ساده می‌توان گفت با گوش‌کردن به آثاری که واروژان ساخته و تنظیم و تهیه کرده، او به‌هیچ‌وجه تحت تأثیر بازار آمریکا و بریتانیا و بازار نوظهور و خلّاق آلمان در بازه‌ی اواسط دهه‌ی ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ نبود. در عوض نوع برخورد و تفکر او در خصوص تنظیم برای موسیقی پاپ، نزدیکی فراوانی با نوع برخورد و تفکر گروهی از تنظیم‌کننده‌های فرانسوی در آن دوران داشت. این دیدگاه و تفکر در برخی دیگر از آهنگ‌سازان و تنظیم‌کننده‌های ایرانی آن زمان هم کاملاً مشهود است که در آثار تولید‌شده‌ی آنان هویداست.

خودآموختگی؛ از ورطه های تکرار تا هاویه های توهم (II)

به این ترتیب نظام آموزشی دو جزیی با نظام سه جزیی یک اختلاف بنیادین پیدا می کند و آن حضور فرد با توان خودآموزشی است. البته برخی از افراد جامعه خود به خود دارای این استعداد هستند اما در بیشتر موارد این استعداد انسانی باید تحریک شود و استاد نظام سه جزیی چنین می کند. بنابراین روابط او با شاگردانش دیگر نمی تواند نشان روابط استاد در نظامی دو جزیی باشد. در جدول زیر چند تمایز مهم را آورده ایم.

از روزهای گذشته…

“موسیقی همه زندگی من است” (II)

“موسیقی همه زندگی من است” (II)

بارها علاقه داشتم به آن دوره بازگردم. شما هنوز اجرای آثار چارلی را می شنوید. آنها گروه ساکسیفون نوازانی دارند که “موسیقی چارلی” ‌را می نوازند. هفته گذشته با آنان اجرایی داشتم و به خودم می بالم.
این آب‌های اهلیِ وحشت… (I)

این آب‌های اهلیِ وحشت… (I)

شاید در تاریخ موسیقی کلاسیک غرب،‌ آثار متعددی ریشه در یک کابوس داشته باشند یا خالق‌شان در تصویر یک کابوس، آن اثر را تصنیف کرده باشد و به هر دلیل ما امروز از شأن نزول آن اثر بی‌خبر باشیم. از سوی دیگر چه بسا آثاری که بدون تأکید بر خواست و هدف خالق اثر،‌ شنوندگان و منتقدان، تأویل‌هایی کابوس‌محور از آن اثر داشته‌ یا دارند. اما در این میان،‌ چند اثر شناخته‌شده نیز وجود دارد که به بهانه‌های مختلف بطور مستقیم به موضوع کابوس مرتبط‌اند که در این یادداشت به چند مورد شاخص از آنها اشاره خواهم کرد. اما قبل از آن لازم است تا دو پیش‌فرض مهم این بحث را بازگو کنم:
چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (II)

چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (II)

زمانی که من در مسابقات بزرگ جهانی بین ۳۵ کشور معروف دنیا مدال طلا بردم، که یکی از این کشورها هم به‌جز اسراییل از خاورمیانه نبود، هیچ واکنشی از طرف این افراد نشان داده نشد. نه آن زمان و نَه ده سال بعد! منظورم از افراد هم اصلاً دولت و وزیر نیست. چون بیش‌تر شانسی است که در میان دولتیان یکی موسیقی را دوست داشته باشد یا نداشته باشد. شوراهای موسیقی به فکر نبودند؛ متأسفانه باید با جرأت گفت که خود موزیسین‌ها نقش داشتند و من پس از ۳۰ سال، وقتی به ایران آمدم، احساس نکردم که این‌ها خوشحال شدند.
نگاهی به «اینک از امید» (VI)

نگاهی به «اینک از امید» (VI)

سهل انگاری بیش از حدی که مخصوصا در تنظیم قطعاتی که برای ارکستر ایرانی نوشته می شود، به خاطر سنت اونیسون نوازی ارکسترهایی است که شامل شاگردان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی می شد. این سنت باعث شده که ارکسترهایی که پس از انقلاب روی کار آمدند، به کمترین میزان چندصدایی رضایت داشته باشند زیرا وضعیت تنظیم شان را با ارکسترهای اونیسون می سنجیدند و همین مقدار چندصدایی مختصر را نسبت به تکصدایی آنها، کافی می دانستند. این اتفاق در حالی می افتاد که اولین ارکستر سازهای ملی که توسط فرامرز پایور تاسیس شده بود و قدمتی بیشتر از ارکستر های مرکز حفظ و اشاعه داشت، از روشی سنجیده و محاسبه شده برای چندصدایی کردن موسیقی ایرانی بهره می برده است که متاسفانه به مرور زمان این روش مورد فراموشی اهالی موسیقی ایرانی قرار می گیرد. آلبوم «اینک از امید» نیز از زمره آثاری است که تحت تاثیر همان جو کلی موسیقی ایرانی قرار گرفته است و به همین خاطر چندصدایی قابل توجهی ندارد.
نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (IX)

نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (IX)

باید توجه داشت که فرهنگ در ابعاد کلی و عامش، مجموعه ای مفصل و چند لایه است که در یک دایره خاص و مشخص نمی گنجد. از یک طرف بزرگ ترین دایره فرهنگی، بعد از گذشتن از محدوده های نژاد، زبان و دین، همان محدوده جهانی یا فرهنگ بشری است و از طرف دیگر به دایره های فرهنگی کوچک تری بر می خوریم، مانند دایره فرهنگی لهجه ای خاص، به عنوان مثال لهجه یزدی فقط در محدوده شهرستان یزد یک وسیله ارتباطی و در نتیجه مشخص کننده محدوده ای فرهنگی با تاریخچه و ویژگی های خاص خود است و در پی دایره فرهنگی تنگ تری، در همین یزد، به محله «گَورها» یا گبرها یا زرتشتی ها بر می خوریم با ویژگی ها، زبان، لهجه و تاریخ فرهنگی خاص خودشان و بالاخره در همین سمت، کوچک ترین دایره های فرهنگی، قبیله، خانواده تا ویژگی های فرهنگی یک فرد خاص قابل شناسایی هستند. نتیجه این بررسی را می توان در تز زیر خلاصه کرد:
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (III)

چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (III)

زمانی که مرتضی نی داوود درآمد نوا را با محوریت درجه ی چهارم شور سُل اجرا می کند، قبل و بعد از آن نت (نت شاهد)، هر چه هست به سوی آن درجه کشیده می شود و جذب آن می گردد. تمامی تأکید ها و قدرت را همان نت محوری نشان می دهد و تداوم را یادآوری می کند، می ایستد و دوباره قرن را به صورت کشیده اجرا و یادآوری می کند، پدال می سازد، به واخون می زند، چرا که می خواهد بگوید پایانی وجود نخواهد داشت و بگوید که چهارچوب و قلمرو موسیقی دستگاهی این شرایط را به گونه ای برای او فراهم ساخته است که تکرار، آن را زیبا تر ساخته و این زیبایی زمانی دو چندان می شود، که آواز او را همراهی می کند.
منتشری: پنجاه درصد آواز شعر است

منتشری: پنجاه درصد آواز شعر است

یک خواننده در وهله اول با کلام سر و کار دارد؛ اولا باید به ادبیات فارسی کاملا اشراف داشته باشد و مطالعه زیادی روی اشعار داشته باشد چون ۵۰ درصد موسیقی آوازی ما شعر و ۵۰ درصد آن تحریر است. حق مطلب هر کدام بایستی ادا شود. متاسفانه اکثر خوانندگان ما به اشعار اهمیت نمی دهند: اولا اشعار را صحیح نمی خوانند. ثانیا هر آوازی برای هر شعری مناسب نیست؛ شما بایستی روح آواز را بشناسید. پنج شنبه ها ۲:۳۰ تا ۳:۳۰ عصر یک برنامه رادیویی به نام “نیستان” داریم که مدت ۲ سال ادامه دارد. تکیه ما در این برنامه در انتخاب شعر است. آن شعری که در آواز دشتی می خوانید را نمی توانید در ماهور یا چهارگاه بخوانید چون ماهور آواز شاد و چهارگاه حماسی است. هم روح و هم… شعر بایستی با آواز تطبیق کند و این زمانی است که آواز خوان فن بیان را بداند. من چون ۳ سال دوره تئاتر و فن بیان را گذراندم، تلاش می کنم این موضوع را به جایگاه اصلی خود برسانیم.
بیرون آمدن از محدوده‌ی موسیقی ایرانی

بیرون آمدن از محدوده‌ی موسیقی ایرانی

شیرزاد شریف از نوازندگان جوان ایرانی مقیم کالیفرنیا است که تا کنون برنامه‌های زیادی با نوازندگان دیگر ملل اجرا کرده است. شنیدن آثار یک موسیقی‌دان جاز آمریکایی او را به همکاری با نوازندگان دیگر ملل علاقه‌مند کرده است. شیرزاد شریف معتقد است برای همه‌ی نوازندگان ایرانی لازم است که قدری از دایره‌ی موسیقی سنتی بیرون بیایند.
چارلز نیدیش، نوازنده، رهبر و آهنگساز

چارلز نیدیش، نوازنده، رهبر و آهنگساز

چارلز نیدیش اهل نیویورک استاد ساز خود و حتی فراتر از یک کلارینتیست است. چارلز نیدیش امروزه به عنوان یکی از بهترین هیپنوتیزم کنندگان موزیسین ها در حضور مردم توصیف می شود.او مرتباُ به عنوان سولیست و همنواز در برنامه های موسیقی مجلسی دیده می شود با گروههای برجسته ای همچون ارکستر سمفونیک سنت لوئیس، ارکستر سمفونیک Minneapolis، ارکستر مجلسی ارفیوس Orpheus،I Musici di Montreal، تافل موزیک(Tafelmusik)، گروه هندل/هایدن (Handel/Haydn)، فیلارمونیک رویال، فیلارمونیک Deutsches، ارکستر سمفونیک MDR، ارکستر سمفونیک Yomiuri، ارکستر سمفونیک ملی تایوان ، جولیارد، Guarneri، برنتانو، آمریکا، مندلسن، کارمینا، کلورادو و کوارتت زهی کاوانی.
گفتگو با سارا چانگ (III)

گفتگو با سارا چانگ (III)

اگر شما موسیقیدان هستید و به مقدار اطلاعاتتان تا حدی اطمینان دارید، وقتی به کنسرتی گوش می دهید متوجه می شوید که نوازنده با تمام وجودش نمی نوازد، شما سریعا این را حس می کنید، برای همین است که تعیین زمان و شرایط مناسب برای اجرای کنسرتتان اهمیت فراوان دارد و باید مطمئن باشید که شدیدا خسته نیستید و خودتان را آماده کنید. اگر می دانید زمانی به آنجا خواهید رسید که تمام روز پرواز داشته اید و هیچ زمانی برای تمرین نداشته اید… من احتمالا در این شرایط روی تختم دراز می کشم و به خواب می روم، حتی در ۱۰ دقیقه مانده به کنسرتم، مادرم معمولا به سراغم می آید و در حالی که در می زند می گوید: “آیا هنوز خوابی؟ نمی توانی خواب باشی در حالی که تا ۱۰ دقیقه دیگر باید روی سن بروی!”