گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

هنر و انقباض ایدوئولوژیک (II)

وجود این رابطه یا باز خورد امنیّت ــ مالیات نه تنها باعث جدایی این دو قدرت و حفظ حریم یکدیگر می شود، بلکه از طریق همین نیاز متقابل، زمینه برای ظهور دموکراسی فراهم می شود. با این حال باید توجه داشت که استثنائی وجود دارد که ممکن این تعامل دوسویه بین اقتصاد و سیاست را بر هم بریزد و آن وقتی ست که سیاست از طریق انحصارات فروش موادّ خام ( در کشور ما نفت ) به قدرت مورد نیاز خود دست پیدا کند.

فرایند مذکور، به ویژه در آن دسته از کشور ها که منابع خام ارزشمندی دارند، موجب ظهور بیماری تمرکز قدرت اقتصادی در نهاد سیاسیِ دولت شده و به این ترتیب با تمرکز هر دو قدرت سیاسی و اقتصادی در دستان دولت، جریان کنترل متقابل از بین رفته و نیروی متمرکز غیر قابل کنترلی پدید می آید که نمی تواند خود را توسط تعامل با نیروی اقتصادی مدام اصلاح کند.

یکی از پیامد های این تمرکز قدرت، جسور شدن نهاد سیاسی برای تهاجم به فضا های آزاد فرهنگی در جامعه است و با این کار موجب انقباض هرچه بیشتر این فضاهای آزاد می شود. در این حالت، نیروی سیاسی مسلّح به قدرت اقتصادیِ حاصل از فروش مواد خام، به جای صیانت از فضاهای آزاد برای تحرّک اقتصاد توسعه، حرکت بیرونی خود از فضاهای آزاد فرهنگی را به سمت درون تغییر داده و دیگر به خود این حق را می دهد که در فضاهای آزاد فرهنگی، حضور پیدا کند. یعنی جایی که ضرورت های اجتماعی از تغییر دانش و نقد فرهنگی حل شده اند و یا مدام دارند خود را اصلاح می کنند و نیازی به حضور نیروی سیاسی را نمی بینند.

هنر و انقباض ایدئولوژیک


هرچه سیاست فضای رابطه را تنگ، پر از ترس و ابهام و همراه با تحقیر شدگی می کند، فرهنگ و نیروی خلّاق درونی آن، یعنی هنر، موجب بالندگی در روابط اجتماعی و موجد میدان های زنده تر و مشتاق تر در زندگی اجتماعی می شود. این درست است که هر هنرمند در درون ذهن فعّال و بالنده ی فردی خود، هنر خود را خلق می کند ( فرایند آغازین زایش امر هنری )، امّا محصول خلق او تنها یک نیروی اثر گذار بر مخاطب نیست؛ بلکه پیش از آن به عنوان یک مدیوم و واسطه ی ارتباطی، اثر او نقشی مهم در توسعه ی اجتماعی بازی می کند.

مشکل تمامی نظام های سیاسی ایدئولوژی زده آن است که هنر را از منبعی زاینده ی معرفت و ایجاد کننده ی روابط زنده تر اجتماعی، به وسیله یی میرا برای بقای اقتدار خود تبدیل می کنند. آن ها از این طریق، جریانی از اضمحلال منابع فرهنگی جامعه را به نمایش می گذارند. چرا که هنر را که ذاتا یک منبع زاینده ی اندیشه و معرفت است، به وسیله یی قابل استهلاک تبدیل کرده اند.

شوق آن ها در به کارگیری این روش های بیمارگونه، آن ها را از درک این نکته که این سلیقه ی آن ها نیست که هنر می آفریند، بلکه این هنر است که نیروی تولید سلیقه را در خود دارد، محروم کرده است. در قسمت مقدّمه گفتیم که تغییر جهت سیاست و تهاجم او به سوی محتوی آزاد فعِالیت های فرهنگی، هنری و علمی موجب انقباض بستر فعّالیت های فرهنگی می شود.

به این معنی که مقولاتی چون هنر، از یک منبع معنوی و زیبایی شناسانه به وسیله ای برای افزون هر چه بیشتر قدرت در دست سیاست می شود. طبیعی ست که سیاست ناچار است در ابتدا برای این تغییر جهت و هجوم به محتوی هسته های آزاد فرهنگی، برای خود مشروعیّت تدارک کند. جریان آغازین این مشروعیت طلبی، با مطرح کردن این شعار آغاز می شود که هنر باید در خدمت مردم و در اصل در خدمت ایدئولوژی قرار بگیرد. چنین است که آرایی چون هنر برای هنر، به شدّت مورد هجوم قرار می گیرند و در مقابل این طور استدلال می شود که هنر آن گاه ارزشمند است که بتواند در خدمت ایدوئولوژی و انتشار آن استفاده شود. به عبارت بهتر، هنر وسیله یی برای اثبات ضرورت انقباض ایدئولوژیک می شود.

محسن قانع بصیری

محسن قانع بصیری

۱۳۲۸-۱۳۹۶ تهران

نویسنده و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد، فرهنگ، هنر و مدیریت

دانشکده علوم رشته شیمی دانشگاه تهران و دانشگاه جیورجیا آمریکا

۱ نظر

بیشتر بحث شده است