سلطانی: اگر مواظب نباشیم در نوستالوژی غرق میشویم

پیمان سلطانی
پیمان سلطانی
سوال آخرم در این زمینه این است، با این فاصله ای که شما با نشانه ها در موسیقی ایجاد می کنید، در آثار موسیقایی تان،آن ها آثارتان را فدای رمانتیزم می کنید یا رمانتیزم را فدای آثارتان؟ چون که در رمانتیزم همه چیز با نشانه ها و مفاهیم سر و کار دارد.
قبل از پاسخ به سؤالتان باید بگویم که بین رمانتیزم و تغزل تفاوت وجود دارد و با دو تعبیر می شود آن ها را بیان کرد، یکی براساس دال ها و دیگر براساس مدلول هاست. اگر منظورتان تغزل است باید اشاره کنم که گرچه موسیقی بدون انسان ساکن است، اما فکر می کنم زیباست که هر دو را فدای عشق کنیم. البته اگر صرفاً رمانتیزم مدنظرتان است، بهتر است که موسیقی را هنگام خلق به عهده ی خودش بگذاریم.

خیلی علاقه مندم که بدانم شرایط شما در خانواده تان چگونه بود؟
به غیر از پدرم که علاقه ویژه ای به موسیقی دستگاهی و گوش موسیقایی بسیار فوق العاده ای داشت و آنچه که گوش می داد، درس های اولیه من بود، من بیشتر تحت تأثیر خانواده ی مادری ام بودم. در خانواده ی مادری من زن ها نقش مهمی را به عهده داشتند. مادر بزرگ ِمادرم زنی توانا بود و معتقد بود که باید سهمش را از روزگار به خوبی بگیرد.

کسی جرأت نداشت بالای چشم گلدان های شمعدانی اش چیزی بگوید و هر روز -۸۰ سال پیش -کل شهر کرمان را با دوچرخه برق انداخته اش سان می دید، حیاط خانه اش بسیار دلپذیر بود و محل تجمع چهره های هنری و سرشناس شهر؛ برای خودش “گرترود استاینی” بود. مادربزرگم زبانی آتشین و صدایی بی نظیر داشت و همیشه حرف حرفِ خودش بود، اما از بدِ روزگار سوخت شده بود.

زنی بسیار نترس و قوی بود، یک شب خواب می بیند که دست شوهرش توی قبر کج شده، شبانه می رود سراغ قبر و آن را می شکافد و دست شوهرش رو صاف می کند، هیچ تمهید و زوری قادر نبود او را از فرهنگش جدا کند. مادرم که رنج تعریف واقعی زندگی اش است، بن بستی نمی شناسد و آن جایی که خیلی از زن ها در ده ها سوراخ قایم می شوند، او از خطر کردن نمی ترسد و نگاهش خیلی بلند است، آن به اصطلاح انرژی و بده بستانی که بعضی از خانم های ادبیات ایران با ادیبان شهر دارند، او در آثارش صرف می کند. با اینکه هر سه زن های زیبایی بودند و مادرم که هنوز هم هست، اما کوشیدند تا از ارزش هایی دفاع و مراقبت کنند که امروز به واقع از یاد رفته است. زنانی تیز هوش، با جرأت و نمونه های از قدیسه ها بودند و هستند.

الان که مستقل شده اید، چگونه فکر می کنید؟
پانزده سال پیش من درست هم عصر اسپکترالیست ها بودم، شاید هم کمی بعد از آن ها، دوست نداشتم که شبیه آن ها باشم و تکرار شوم و از سوی دیگر در جستجوی معنای واقعی و شیوه ی کار آن ها بودم، با این حال فکر می کردم پس آن چه که من آموخته ام و تفاوت هایی را که در زندگی کسب کرده و پشت سر گذاشته ام و این همه دیواری که بین من و “لاخنمن” فرق گذاشته است، چه می شود.

واقعیت این است که من از تولد دوباره می ترسیدم و البته دلم هم می خواست که از نو متولد شوم، نهایت این که من از درون همیشه با یک سری تناقض درگیر بوده ا م و بارها فکر کرده ام که همه ی آن ها را از جامعه ام آموختم. در جامعه ای که همه به هم دروغ می گوییم و در عین حال در ایام خوشی از راستی و خوبی سخن به میان می آوریم؛ به راستی که بوف کور نمونه ی کاملی از وضعیت نسل قبل من است.

به آینده امیدوار نیستید؟
نه، اتفاقاً آینده پنهان است و تاریک، اما گذشته پیداست. نوستالژی به گونه ای است که اگر آدم مواظبش نباشد در آن غرق می شود. ما چون خودمان هم در گذشته حضور داشته ایم، همه چیز را می خواهیم بپذیریم و تأییدش می کنیم چون می خواهیم خودمان را تأیید کنیم. به تصور من زمان حال از هر دو بهتر است.

درست است که آدم در یک گیجی به سر می برد، چرا که نسبت به زمان آینده در یک بی خبری سیر می کند و نسبت به گذشته با دو گزینه ی یادآوری و فراموشی رو به رو است. البته من قصد ندارم از گذشته بگریزم، اما آن جا که احساس کنم گذشته مرا موظف و مکلف می کند، رهایش خواهم کرد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

فرهنگ اسلامی و پیدایش موسیقی چند صدائی در اروپا (I)

در ضمن بررسی منابعی برای تهیه مقاله ای درباره نقد تاریخنگاری موسیقی ایرانی به این مقاله جالب بر خوردم که برای روشنگری تاریخی درباره مبادلات فرهنگی و موسیقایی شرق و غرب لازم و مفید است؛ و با مقاله های «نقد تاریخنگاری موسیقی ایرانی» و جستارِ پیوست «درباره عقب ماندگی و پیشرفت» ارتباط دارد.

مروری بر آلبوم «بوم خیال»

اگر اجرای موسیقی آوازیِ مو به مو مبتنی بر بلوک‌بندی و جمله‌بندی و ساختار خرد و کلان ردیف‌ها را یک سرِ طیف، و موسیقی آوازیِ آهنگسازی‌شده را، که شاید از ماحضر موسیقی کلاسیک ایرانی تنها اشل‌هایِ صوتیِ مدها را در خود داشته باشد و تمام دیگر عناصرش (از الگوهای ملودیک و ریتمیک گرفته تا نحوه و روند تغییر مدها، فرم و غیره) از چشمه‌ی خلاقیتِ سازنده/نوازنده‌اش جوشیده، سرِ دیگرِ طیفِ آن سنتی بدانیم که در قرن اخیر بداهه‌نوازی نام گرفته است، پنج تکه تکنوازیِ مجملِ صائب کاکاوند در «بوم خیال» را باید جایی نزدیک به پایانه‌ی نخستِ طیف در نظر گرفت.

از روزهای گذشته…

بررسی الگوی عشقی (II)

بررسی الگوی عشقی (II)

برای نمونه، اندازه طول ۲۶۵ میلیمتر ذکر شده، در حالی که این مقدار پس از اندازه گیری ۲۶۱٫۱۰ میلیمتر است.
اصول نوازندگی ویولن (III)

اصول نوازندگی ویولن (III)

توجه به چگونگی نگهداری شست چپ در حالت صحیح و نکاتی که مربوط به این انگشت و ناحیه ی متصل به آن در کف دست چپ است، همواره باید مورد توجه نوازندگان ویولون باشد.
نگاه تیز منتقدان و دشواریهای اجرای زنده (I)

نگاه تیز منتقدان و دشواریهای اجرای زنده (I)

در تاریخ پر بار هنر جهان، از دیر باز تا کنون، نقش نقد و منتقد به عنوان نقشی مستقیم و نه حاشیه ای در روند شکل گیری نهضت های عظیم هنری مطرح بوده است. چنانکه در مورد برخی مکتب های هنری قرن بیستم، این منتقدان بودند که نهضتی نو را به راه انداختند. نمونه بارز آن مکتب نقاشی action painting است.
وزیری زاده: رو به پیشرفت هستیم

وزیری زاده: رو به پیشرفت هستیم

سابقه همکاری من با آقای قاسمی به سال ۸۱ به یک همکاری کوتاه در کر در فرهنگسرای بهمن برمی گردد. در این دوره کوتاه با گروه، صدا سازی را کار می کردم. بعد از آن، به قصد تحصیل از ایران رفتم و مدت زیادی نیست که دوباره در حال کار با همدیگر هستیم. زمان بسیار کوتاهی داشتیم که فقط توانستیم روی صدای اعضای گروه، تکنیک های آوازی و نفس گیری و بخش هایی از قطعات به صورت قسمت قسمت کار کنیم. در یکی یا دو جلسه تمام اعضای گروه بودند.
آفتاب آمد دلیل آفتاب

آفتاب آمد دلیل آفتاب

چهارشنبه هفته گذشته عصمت باقرپوربابلی (دلکش) از بهترین خوانندگان زن ایران در سکوت رسانه های خبری درگذشت! و شاید مرگ او پایانی باشد بر خوانندگان صاحب سبک زن که سالها بخش بزرگی از موسیقی آوازی ایران را در سیطره داشته اند.
رموز ویولن (II)

رموز ویولن (II)

در این قسمت به تشریح ساختاری ویولون می پردازیم. آنچه را از ویولون می بینیم مجموعه ای است که بطور مشخص از چهار قسمت اصلی ساختمانی ساخته شده. این قسمتها در رابطه مستقیم و حیاتی هستند که به ایجاد سازی به نام ویولون می انجامند؛ این بخشها مشخصا ۱- صفحه زیر ۲- صفحه رو ۳- دیواره ها (کلاف) ۴- دسته می باشند.
گزارشی از یک کنسرت چهارساعته (III)

گزارشی از یک کنسرت چهارساعته (III)

در کنسرت یادشده به سرپرستی علی صمدپور، در تاون‌هال شهر سیاتل بیش از ۳۰ قطعه از آهنگسازان ایرانی در سبک‌ها و شیوه‌های مختلف اجرا شد. کارگان این کنسرت به شرح زیر بود: ۴ قطعه از دوره‌ی تیموریان، ۱ قطعه از دوره‌ی صفویه، ۳ قطعه از قاجاریه قبل از مشروطه، ۴ قطعه از قاجاریه بعد از مشروطه، ۴ قطعه از دوره‌ی پهلوی اول، ۵ قطعه از دوره‌ی پهلوی دوم، ۵ قطعه از دوران بعد از انقلاب و در نهایت ۳ قطعه از ساخته‌های سال ۹۲-۹۳. این مجموعه به تسلط و شناخت بلامنازع خواننده به این سبک‌ها و شیوه‌ها احتیاج داشت.
فرنگیس علیزاده و موسیقی نو (I)

فرنگیس علیزاده و موسیقی نو (I)

فرنگیس علیزاده یک آهنگساز و پیانیست اهل باکوست و متولد ۱۹۴۷ است که پیش از اینکه در پروژه جاده ابریشم یویوما به صورت جهانی مطرح شود به عنوان یک آهنگساز نوگرا (البته با حال و هوای موسیقی آذری) در آذربایجان شناخته میشد. معروفیت فرنگیس علیزاده (Firangiz Alizade) به دلیل ساخته های موسیقی او که در یک نوع جدید به نام «Yeni Musigi» (موسیقی نو) است، می باشد. وی پیانو را در نزد Ulfan Khalilov و آهنگسازی را نزد Gara Garayev را درهنرستان باکو آموخت، جاییکه او فارغ التحصیل شد به عنوان پیانیست در سال ۱۹۷۰ و یک آهنگساز در سال ۱۹۷۲٫
ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (V)

ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (V)

ترکیب بندی واگنر به ویژه در اپرای “تریستان و ایزولده”، ایده هایی تازه را در موسیقی به وجود آورد. برای سالهای بسیاری پس از آن، آهنگسازان خود را ناچار به تطبیق با واگنر دیدند و خود را مدیون وی نیز می دانستند، به ویژه؛ آنتون بروکنر (Anton Bruckner)، هوگو ولف (Hugo Wolf)، سزار فرانک (César Franck)، هنری داپارک (Henri Duparc)، ارنست شاسون (Ernest Chausson)، جولس ماسنت (Jules Massenet)، الکساندر فُن زمنلینسکی (Alexander von Zemlinsky)، هانس فیزنر (Hans Pfitzner) و بسیاری دیگر.
مصاحبه با کیت جرت (III)

مصاحبه با کیت جرت (III)

به عنوان مثال، کل موسیقی “The Survivor’s Suite” [ضبط شده در لودویگزبرگ آلمان، آوریل ۱۹۷۶ و منتشر شده توسط ای سی ام] مخصوصا برای سالن اوری فیشر در نیویورک نوشته شد چون می دانستم که قرار است آنجا اجرا کنیم (و شاید این موضوع را کمتر کسی بداند). فکر می کنم که این اثر، به عنوان بخشی از جشنواره، دقیقا نقطه مقابل “Monk” بود. تجربه اجراهای زیاد در اوری فیشر هال نشان داده بود صدا بر صحنه این سالن آنقدر واضح نبود که بتوان با تمپوی بالا نواخت – در واقع، صدا مبهم می شد – پس من هم تصمیم گرفتم که برای آن شب موسیقی را بسازم. فکر کردم که آن شب، شب مهمی در موسیقی بود و نخستین اجرای ما از این اثر هم قرار بود در آن سالن صورت بگیرد و در واقع برای اجرا در آن سالن هم نوشته شده بود.