موسیقی مردمی، موسیقی هنری، موسیقی مردم پسند:
امروزه این دسته بندی ها چه معنایی دارند؟ (VI)

دسته بندی های مردمی در کامپانا
از زمان استعمار، کامپانا به میراث موسیقایی اش می بالد، و تفسیری از این داستان توسط خنیاگر مشهور محلی، مارسلو پومپئو (Marcello Pompeu) در کتابچه ی کوچکی با عنوان کمک های مالی برای تاریخ موسیقی کامپانا (Subsídios para a história da música da Campanha 1977) نقل شده است. لازم به ذکر است که با این حال این سند هیچ اشاره ای به گونه های مرتبط با طبقات پایین تر شهری نکرده است؛ این سندها منحصراً بر فعالیت های موسیقایی نخبگان محلی، توصیف گروه های دسته جمعی، آواز جمعی کلیسا، ارکسترها، پیانوها، قطعات موسیقی عاشقانه و رقص های سالنی که سرگرم کننده-ی قشرهای مرفه تر کامپانا در طول عمر طولانی او، تمرکز کرده است. این فروگذاری، کاملاً نتیجه منطقی نگرش-های غالب نخبگان محلی درباره فرم های بیانی طبقات فرودست شهر است. در واقع، فضای اجتماعی در کامپانا توسط یک تقسیم طبقاتی مستحکم مشخص شده است.

نخبگان محلی خود را به عنوان “روشن فکر” و “با فرهنگ” در مخالفت با طبقات پایین تر، که “ساده” و “بی فرهنگ” خطاب می شوند، معرفی می کنند. از طرفی دیگر، طبقات پایین تر خود را به عنوان “فقیر” در مخالفت با “ثروتمند” و “اصلاح شده”معرفی می کنند. با این حال، از دیدگاه معیارهای مورد استفاده در سرشماری ملی، بسیاری از اعضای نخبگان محلی به سختی در طبقه ثروتمند قرار می گیرند، مناسب تر است که در طبقه متوسط، یا حتی پایین تر از متوسط یا بالاتر از طبقات پایین-تر قرار گیرند. آنها در درجه ی اول پیرامون هسته ی مرکزی شهر زندگی می کنند، در حالیکه طبقات پایین تر، که بسیاری از آنها در آستانه بی بضاعتی اند، در محله های حاشیه ایِ اطراف مرکز جمع شده اند.

از نظر موسیقایی این شکاف طبقاتی به خصوص در زمان برگزاری دو عید مهم مذهبی مطابق تقویم سالیانه ی محلی آشکار می شود: هفته ی مقدس و عید نیایش برای بانوی ما (Our Lady of the Rosary) (اکتبر). هفته ی مقدس همانند سایر شهرهای میناس گرای، معتبرترین عید کامپانا، میراثی از “دروه ی بارُکِ برزیل” توسعه یافته در میناس گرایس در طول قرن ۱۸ به عنوان پی آمد ثروت حاصل از طلا، است.

از نظر سنتی، جشن ها، خصوصیات گروه آواز جمعی کلیسا، یک ارکستر کوچک و گروه شهری را نمایان می سازد، اما با توجه به محدودیت های موجود در این حیطه، این بحث را به گروه آواز جمعی محدود خواهم کرد: کارگان آواز جمعی بدین علت مناسب است که شامل سبک “بارُک مینِیرو” (barroco mineiro) (بارُک میناس گرایس) توسط آهنگسازان برجسته ای چون مانوئل دیاس دِ اُلیویرا (Manoel Dias de Oliveira) در سن خوزه دِل رِی [تیرادنتِس کنونی]) وخوآکیم خُزه اِنریکُ لُبُ دِ مِسکوئیتا (دیامانتینا، ۱۷۴۶-۱۸۰۵) است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

خودآموختگی؛ از ورطه های تکرار تا هاویه های توهم (II)

به این ترتیب نظام آموزشی دو جزیی با نظام سه جزیی یک اختلاف بنیادین پیدا می کند و آن حضور فرد با توان خودآموزشی است. البته برخی از افراد جامعه خود به خود دارای این استعداد هستند اما در بیشتر موارد این استعداد انسانی باید تحریک شود و استاد نظام سه جزیی چنین می کند. بنابراین روابط او با شاگردانش دیگر نمی تواند نشان روابط استاد در نظامی دو جزیی باشد. در جدول زیر چند تمایز مهم را آورده ایم.

کتاب سازشناسی کاربردی (سازهای موسیقی کلاسیک ایران) از مجید کولیوند منتشر شد

کتاب سازشناسی کاربردی (سازهای موسیقی کلاسیک ایران) با نویسندگی مجید کولیوند، نوازنده سنتور، آهنگساز و مدرس دانشگاه هنر تهران، با همکاری نشر نای و نی منتشر شد. کتاب در سه بخش نگارش شده است. بخش نخست هوا صداها (سازهای بادی) که ساز نی را در بر می گیرد. بخش دوم، زه صداها که خود به دو بخش زهی مضرابی شامل سازهای سنتور، قانون، تار، سه تار و عود و زهی آرشه ای شامل کمانچه، قیچک سوپرانو، قیچک آلتو، قیچک باس می باشد. در نهایت بخش سوم به پوست صداها (سازهای کوبه ای) اختصاص داده شده که شامل ساز تنبک و دف است.

از روزهای گذشته…

آوای ذهنهای آشفته (II)

آوای ذهنهای آشفته (II)

درواقع گرشوین تا سن ۹ یا ۱۰ سالگی با موسیقی به معنای خاص آن آشنا نشده بود. زمانی که ۹-۸ سال داشت نمونه کلاسیک یک بچه شرور و اخراج شده از مدرسه بود، اطرافیانش میگفتند که او در حال گذراندن دوره شرارت است و به یک مجرم تبدیل خواهد شد. اگر او در اواخر قرن بیستم متولد شده بود، توسط روانپزشک کودکان معاینه میشد و مشکلش کاستی توجه عنوان میشد نه شرارت.
گزارش جلسه دوازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گزارش جلسه دوازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گذشته از پیوند دادن نتایج پژوهش‌های تجربی روان‌شناسی مدرن با نقد هنری آنچه بیشتر به‌عنوان نقد روان‌شناسانه (به‌ویژه در ادبیات) شهرت دارد برآمده از به‌کارگیری روان‌کاوی و روش‌ها و دست‌آوردهای آن در نقد ادبی سده‌ی گذشته است. اما پیش از پرداختن به نقد روان‌کاوانه‌ی موسیقی ناگزیر باید ببینیم رابطه‌ی روان‌کاوی و موسیقی چگونه است یا می‌تواند باشد. امروزه روان‌کاوی موسیقی حوزه‌های مطالعات مختص خود دارد و دیگر لازم نیست با مشابهت‌یابی زمینه‌هایی در ادبیات، آن را تاسیس کنیم:
موسیقی و معنا (V)

موسیقی و معنا (V)

در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم، معنای موسیقی عموماً در هیجانات و تمایلات بشری جست‌وجو می‌شد. در آن دوره تصور بر آن بود که یک قطعه‌ی مستقل باید احساس یا میل ویژه‌‌ای را در حالت و قالبی متناسب با آن بیان و منتقل کند. گرچه ساختارهای موسیقایی به خودی خود اهمیت بیشتری پیدا کردند، نزدیکی موسیقی با فن بلاغت، به سبب انعکاس الگوهای عروضی زبان در قالب‌های موسیقایی، مورد توجه قرار گرفت (Sparshott 1998) و ارزش‌ها و معنا در موسیقی تا حد زیادی در پیوند با لذت عقلانی مبتنی بر کارکرد عقل در نظر گرفته شد. به نظر می‌رسد قواعد عقلانی در موسیقی، که کمابیش بر پایه‌ی پیشرفت علم صوت‌شناسی شکل گرفت، تماماً مختصاتی را شرح و بسط داد که در آن یک قطعه‌ی موسیقی می‌تواند واجد معنا باشد.
منوچهر صهبایی: ترجیح میدهم بیشتر آثار ایرانی ضبط شود

منوچهر صهبایی: ترجیح میدهم بیشتر آثار ایرانی ضبط شود

بدنبال تهیه مطلب “آخرین پرچمدار” با منوچهر صهبایی موسیقیدان معاصر مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت اول آنرا میخوانید.
نگاهی اجمالی به شیوه‌ی کار واروژان (I)

نگاهی اجمالی به شیوه‌ی کار واروژان (I)

سال‌هاست درباره‌ی محوریت خواننده در آنچه به تصور خودمان صنعت موسیقی در ایران گفته می‌شود، بحث شده است. «خواننده‌محوری» از دوران پیش از انقلاب رفتار حاکم بر کسب‌و‌کارهای مرتبط با موسیقی و متأسفانه دیدگاه عمومی از سوی مردم بوده است. به‌جز خواننده‌محوری، عوامل متعدد و مختلفی هم در کنار «کاهلیِ نهادینه» و علاقه‌ی ما ایرانیان به‌عنوان مخاطب موسیقی وجود دارد که این مشکل را دامن زده است و دور از واقعیت نیست اگر بگوییم که به‌جز علاقه‌مندان پرو‌پا قرص موسیقی و برخی از اهالی موسیقی، کسی نام بسیاری از زحمت‌کشان موسیقی کشورمان را نمی‌داند.
دو مضراب چپ (قسمت دوم)

دو مضراب چپ (قسمت دوم)

تکنیک دومضراب تقریبا در آثار تمامی سنتور نوازان قدیم و معاصر مشاهده می شود و تقریبا جزء اولین و اصلی ترین تکنیک های رایج مضرابی در آثار سنتور نوازان است. دومضراب به صورت چهار نت متوالی و با مضراب (راست – راست – چپ – چپ ) است و بهaudio file این صورت اجرا می شود.
فخرالدینی: پیش از انقلاب هم آثار حنانه را رهبری کرده ام

فخرالدینی: پیش از انقلاب هم آثار حنانه را رهبری کرده ام

این سیاست مربوط به آقای ابتهاج می‌شد. من از آقای علیزاده و آقای لطفی چند کار دیده بودم و یک کار هم بیشتر با هر دوی این هنرمندان نداشته ام، “داروگ” که تنظیم تصنیفی از آقای لطفی بود که آقای شجریان خواند و یک اثر “چهارگاه” که ساخته آقای علیزاده بود و من تنظیم کردم. این هنرمندان بیشتر در گروه موسیقی عارف و شیدا بودند و زیاد وابسته به گروه رادیو و تلویزیون نبودند.
نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XII)

نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XII)

مشکل اساسی منطقه ما – یعنی منطقه های خارج از حیطه اروپای مرکزی که خاستگاه تمدن باستانی بوده و شامل هند، خاور میانه، آسیای صغیر (ترکیه امروز)، یونان، مصر و شمال آفریقا و ایتالیا و اسپانیای جنوبی می باشد – این است که برای این منطقه بزرگ فرهنگی که فرهنگ، هنر، علم و فلسفه ما در آن نشو و نما کرده و زمانی مرکز تمدن جهانی بوده است، نامی خاص و قابل استفاده مانند اروپا نداریم. برای منطقه بزرگ فرهنگی ما اغلب از نام شرق استفاده می شود. این نام نه دقیق است و نه صحیح. چرا که شرق نامی خاص نیست و حدود نسبتا دقیق مانند اروپا ندارد. نام دیگری که اروپاییان برای این منطقه به کار برده اند، اورینت (Orient) است که آن نیز به معنای شرق یا خاور است، اما اسم خاصی است که شامل شرق دور (چین و ژاپن) نیست.
طلایه‌دار تلفیق (IV)

طلایه‌دار تلفیق (IV)

پیشگامی او در ساخت ترانه‌هایی که آن روزها به جاز و امروز به پاپ معروف است، بخشی دیگر از سابقه مغفول‌مانده اوست. بی‌شک بسیاری از ما ترانه معروف «ای دختر صحرا نیلوفر» را با شعر اسماعیل نواب صفا و صدای خوانندگان مختلف شنیده و گاه زمزمه کرده‌ایم، اما هرگز نمی‌دانسته‌ایم که آهنگ گیرای آن را عباس شاپوری ساخته و از این راه الگوی بسیاری از ترانه‌سازان پس از خود شده است. او شعر بعضی ترانه‌هایش را هم خود می‌سرود که «گلی‌جان» و «آرزو» از آن جمله‌اند.
هم‌صدایی لحظه‌ها (IV)

هم‌صدایی لحظه‌ها (IV)

دگرگونی بسیار با اهمیتی در موسیقی جان کیج به ناچار او را به این نقطه رسانده بود. همان طور که پیش‌تر هم اشاره شد، جان کیج صدای غیرموسیقایی را به متن موسیقی خود راه داد و آن را با صدای موسیقایی برابر کرد. بدین ترتیب دست‌کم از زمان ساخته شدن قطعات برای پیانوی دستکاری شده کیج باید دریافته باشد که تنها راه ارتباط عمودی صداهای غیرموسیقایی با موسیقایی عاملی است که در هر دو مشترک باشد.