برداشتی شاعرانه از کنسرتو ویولون اپوس ۶۱ بتهوون

لودویک وان بتهوون
لودویک وان بتهوون
ابدا قصد ندارم که تفسیری فنی بر این اثر بنویسم. چرا که عظمت این اثر بر هیچ کس پوشیده نیست. از آن گذشته نه جسارتش را دارم نه بضاعتش. اما این اثر چنان بر آشفته ام می کند که می خواهم احساس روحی خود را که بسیار شاعرانه است را بیان کنم.

بی شک هیچ انسانی نمیتواند با اضطراب به جنگ سیاهی ها برود و طرحی روشن از آینده را تصویر کند. این کار آرامش می خواهد و امید.

یاس و بی قراری ارمغانی جز دلزدگی و تسلیم به همراه ندارد. هر پدیده ای حتی گلی زیبا یا جویباری خنک و زلال که بتواند کمی از بار اندوه انسان را بکاهد، شریف است و دوست داشتنی و بدین خاطر است که من این اثر را ستایش می کنم. بگذار خودمانی تر بگویم، هر وقت این اثر را گوش می دهم میل دارم راه بروم.

آوازهای غرور انگیز بخوانم و شادمانی چون پرنده ای شیطان به جانم به هر دری می کوبد مگر که روزنه ای و بدین خاطر است که رقصم می آید، آنچنان رقصی که گاهی حتی نا موزون و بی معنی.

ملودی اولیه آن به من آماده باش می دهد. انگار دارد برای میهمانی پر شکوهی آماده ام می کند. به دنبال این ملودی، نوای دیوانه کننده ویولونی پر رنگ تر از ارکستر، آرام آرام شکوفا می شود و انگار پس از آرایش سر و وضعم زمان صیقل روحم فرا می رسد. آرشه ویولون پیروزمندانه اما متین چون باغبانی کهنه کار قصد قیچی کردن علفهای هرز روحم، غمهای جانم را می کند.

نمی دانم چرا این احساس بمن دست می دهد که پشت این نوا انسان شریفی با کوهی از اندوه اما استوار و امیدوار پنهان است و پدرانه به من می گوید: غمهایت را فراموش کن، آنها حقیر تر از آن هستند که تو را از پای درآورند.

من او را می بینم و مجاب می شوم. حالا من می مانم و دشتی از زیبایی با کوره راهی که از میان دشت به کلبه های باران خورده بالای کوهی عظیم می رسد.کلبه ها را دقیق و روشن می بینم و اگر نقاش بودم می توانستم طبیعتی با گلهای شقایق را با این نواها ترسیم کنم. در آن دوردستها دخترکی سفید پوش برایم دست تکان می دهد.

گویی از این دنیای پر تنش و خاطرات پوسیده و تلخ به آنجا رسیده و مرا به خویش دعوت می نماید. احساس می کنم قلبم تکان میخورد و آرزوهایم را یافته ام.

این لحظه شور و شعف توام با رقص ناموزونم را باری از تورگنیف خواندم: همچون آدمی که احساس می کند ظرفی لبریز از مایعی گرانقدر را در دلش جا کرده اند که بخاطرش ناچار است با وقار برقصد.

پس از این نوا، نواهای بعدی همچون رفیقانی هستند که مدام در گوشم از واقعیت سخن می رانند چه اسیر رویاهای دور از واقع اما شیرین نگردم و پس از آنکه سرمستی های بوالهوسانه ام را از من می گیرند پیروزمندانه دست به دستم می دهند و مرا به رقصی پر شکوه می خوانند.

آخرین ملودی که زیبا و پر رنگ با ویولون نواخته می شود حیاتبخش این حالت است و من می بینم که با انبوهی رقص کنان بسوی آن کلبه ها کشیده می شوم…

اگر ملاک قضاوتهایمان روی افراد کارهایشان باشد، بی شک بتهون یکی از شریف ترین انسانهای زمینی است.

19 دیدگاه

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۸ در ۷:۵۴ ق.ظ

    بسیار زیبا بود. ولی بنظرم بهتره موسیقی افراد رو به اخلاقیات ربط ندیم.

  • سایه
    ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۲ ق.ظ

    مثل همیشه عالی…

  • ساعی مغیثی
    ارسال شده در خرداد ۱۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

    بتهوون از اولین کسانی بود که موسیقی و هنر را برای موسیقی و هنر می خواست. نه برای سرگرمی، نه برای عاه مردم، نه برای شبکه های MTV!!!!!!

  • آریاندخت
    ارسال شده در خرداد ۱۲, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۱ ق.ظ

    دستتون درد نکنه
    بقول خودش:موسیقی گذرگاهیت اثیری به دنیای والای معرفت که بشریت را در میابد ولی بشریت از درکش عاجز است

  • ساعی مغیثی
    ارسال شده در خرداد ۱۲, ۱۳۸۸ در ۲:۰۹ ب.ظ

    چرا نباید موسیقی را به اخلاقیات ربط نداد؟ هیدو ماتسیدو که یک محقق اسلام شناس ژاپنی می باشد، در کتاب خود به نام بعد چهارم برای انسان ۴ بعد در نظر می گیرد.یک بعد کنجکاوی،دو بعد تمامیت خواهی،سه بعد ماغدی گرایی و ثروت خواهی و بعد چهارم که شمال مذهب، هنر، اخلاق و انسانیت می شود. موسیقی روح کمال گرا و حقیقت جوی خدا نیست، اما درون مایه آن روح و اخلاق و کمال گرا می باشد. بتهوون می گوید: صدای غرش درون هوا صدای خداست،موسیقی زبان خداست، ما موسیقی دان ها از همه به خدا نزدیکتریم، صدایش را می شنویم، لب هایش را می خوانیم و با او صحبت می کنیم، یک موسیقی دان یعنی این، بعید می دانم، جز معرفت، اخلاقیات از زبان خدا بیرون بیاید. اگر در شخصیت کسی اخلاقی و حقیقتی که موسیقی و هنر به او عرضه می کند، تاثیر نگذارد، حتما یک موسیقی دان و یا هنرمند واقعی نیست

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۱۳, ۱۳۸۸ در ۸:۱۲ ق.ظ

    البته نظر شما محترمه ولی نگاهی به تاریخ موسیقی و البته زندگینامه اونها نشون میده بسیاری بودن که شاید به لحاظ اخلاقی چندان حال و روز مناسبی نداشتن ولی موسیقی نابی رو ارائه کردن. بتهوون هم قطعا در زمره اخلاقیون قرار نمیگیره (علی رغم سخنان زیبای ایشون راجع به هنر که در فیلم copying beethoven به ایشون نسبت دادن) در واقع هنرمندان لزوما جزء عرفا و روحانیون نیستند.نادرست ترین کار اینه که آثار هنری و خصوصا شاهکار هایی که نمونه اون به زیبایی ذکر شد رو از دریچه اخلاق و مذهب و … نگاه کنیم.
    بیاید راجع به هنر صحبت کنیم و بحث راجع به خدا و پیغمبرو به روحانیون بسپاریم.

  • homa
    ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۸۸ در ۵:۴۵ ق.ظ

    دوست عزیز نظر شما هم محترمه ولی من می خوام بپرسم چرا بتهوون در زمره اخلاقیون قرار نمیگیره؟ ملاک اخلاق چیه؟ آیا روحیه آزادی خواهانه، دوستدار آزادی و شادی بودن، و خواهان سربلندی مردمان بودن جزو اخلاق نیست؟
    کسی نگفته که بتهوون یک عارف یا روحانی بوده اما مرد بزرگی بوده، نه به خاطر موسیقیش، بلکه به خاطر آرمان های انسانی که داشته و تلاشی که برای رسوندن اونها به واقعیت می کرده شایسته احترامه. راجع به هنر صحبت می کنیم اما موسیقی بتهوون با تمام آثار تاریخ موسیقی متفاوته و دلیلش هم روح این مرد بزرگه که موسیقی رو نه یک سرگرمی، که ابزاری برای تعالی می دیده. یادداشت های بتهوون رو بخونید تا به این نتیجه برسید. آثار بتهوون بیشتر از اونکه موسیقی باشن آثاری انسانی هستن و آثار انسانی آثاری اخلاقی هستن.

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ در ۸:۰۳ ق.ظ

    فکر مکینم اظهارات دوستان بیشتر از روی تعصب باشه تا از شناخت نسبت به موسیقی خالص و ناب. به هر صورت نظر شما محترمه و من هم نظر خودم رو گفتم.

  • ارسال شده در خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۳ ق.ظ

    ُسلام
    مرسی از هما ، امیر ، ساعی،آریاندخت و سایه عزیز .
    موسیقی بتهون برای من در جایی فراتر از تعاریف اخلاق ،مذهب و نظرهای نسبی خوبی و بدی تعریف می شود . جایی که تراژدی و عظمت خلق می شود و زندگی معنا می شود هر چند که از بوته رنج بگذرد.
    از نظر من هر پدیده ای بر مبنای تاثیری که در جهان دارد باید مورد قضاوت قرار بگیرد.بدون شک شرافت بتهون را از روی چیزی به اسم خلق و خوی و روزمرگی او نمی توان بدان پی برد، همان چیزی که در تعریف دوست عزیز امیر اخلاق معنی شد.
    جایگاه هنرمند بواسطه خلقتش ازروحانیون و عرفا به خداوند بسیار نزدیک تر است ،چرا که “خلقت” وجه مشترکشان با خداوند است. اینکه بتهون یا باخ انسانهای “خوب” یا “بدی” بودند در پیاله های اندازه گیری ماست . چرا که برای اینان خدا مرده است و خود به خدایی رسیده اند ، یعنی هر چه تعریفی که ما از “خوبی” و “بدی” داریم را از سر گذرانده اند .
    هر چند پیکاسو انسان خسیس و تنگ نظری بود،هر چند پاگانینی هوس باز و زنباره بودوهر چند بتهون از نظر اطرافیانش آدم “خوبی” نبود،اما تاثیر اینان بر دنیابواسطه خلقتشان آنها را شریف و پاک می نماید چرا که آثارشان نه انسانی بلکه خدایی است و آن چه خدایی است پاک وشریف است .
    چشمها را باید شست…

  • nina
    ارسال شده در تیر ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۱ ق.ظ

    شگفت انگیز بود!و من لرزه بر جان خود احساس کردم!” پشت این نوا انسان شریفی با کوهی از اندوه اما استوار و امیدوار پنهان است”و من قویا و قلبا در مورد او پشت نواهای اسمانی اش این احساس را بار ها تجربه کرده ام.او میگوید که تسلیم نخواهد شد.او گفته است که با شرافت و راستی میتوان حتی سرنوشت را به زانو در اورد و بر بدبختی چیره گشت..بتهون عزیز گفته است که به دنیا نیامده تا خوش بگذراند !نه برای تفریح !نه برای پوچی و عبث! امده تا کاری بزرگ انجام دهد و برود…بتهون انسان شریف و دردمند اما پر از روح زندگی بود بود و موسیقی او موسیقی به معنای واقعی که خبر از ملکوت برای ما می اوردو و او هنر مند واقعیست است ومن متاسف میشوم از اینکه کودکان و جوانان ما موجوداتی لا ابالی مایکل جکسون و امثال اونا رو هنرمند میدونن!بسی جای درد دارد که هنر اینگونه روز به روز بذل میشود و هنرمندان واقعی نا شناخته و غریب میمانند .
    سلام من بر شما دوست بزرگ که عظمت هنر را درک کرده اید…بر شما و احساسات زیبایتان

  • ارسال شده در مرداد ۱, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۶ ب.ظ

    مرسی از نظرتون

  • hh
    ارسال شده در مرداد ۴, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۳ ق.ظ

    سلام.دوستان.من با خیلی از آهنگ های بتهوون به خدا نزدیک تر شدم.براستی که بتهوون اولین و آخیرین موسیقیدان در جهان می باشد.

  • saeid
    ارسال شده در آذر ۱۷, ۱۳۸۸ در ۸:۱۵ ق.ظ

    با سلام بنظر من اگه کتاب بتهوون نوشته امیل لودویگ رو بخونید میفهمید که بتهوون اصلا آدم بدی نبوده و هیچ مشکل اخلاقی تو زندگی نداشته

  • arian
    ارسال شده در دی ۴, ۱۳۸۸ در ۴:۲۹ ب.ظ

    hamchon melodye beethoven por rango por ehsaso ghani.ba tashakor

  • ناشناس
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۵ ب.ظ

    بتهوون غیر قابل توصیف است زیرا او نمایتده ی حقیقی خداوند بر روی زمین است و همانند او در ذهن ها نمیگنجد!!!

  • محمدحسین
    ارسال شده در اسفند ۲۳, ۱۳۸۸ در ۲:۰۲ ب.ظ

    سلام
    منم با دوستایی که بتهوون رو بزرگترین هنرمندان موسیقی دونستن موافقم. به نظرم بتهوون مینیاتوریستیه که ظرافت هنرش رو نه با رنگ که با نواها نشون می ده. ظرافتی که از گنجایش ذهن خیلی از آدما وسیعتره! خدا تو هر زمینه ای یه بهترین خلق کرده و تو موسیقی بتهوون اون بهترینه که دیگه هیچ وقت مثلش رو نخواهیم دید.
    روحش شاد

  • فرزان
    ارسال شده در اردیبهشت ۱۵, ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۰ ب.ظ

    از همتون خیلی سپاس گذارم ولی من جله ای در وصف ای انسان بزرگ پیدا نکردم.موسیقی بتهوون در سیاه ترین سانیه های زندگیم همراه من بود و من رو از ناامیدی نجات داد و افقی روشن و دست یافتنی رو به من نشون داد.اما واقعا میگم که قدرت گوش دادن به بعضی از کارهای بتهوون رو ندارم اشک تو چشمام جمع میشه و بدنم یخ میکنه…..

  • هدیکا
    ارسال شده در اسفند ۱۰, ۱۳۹۱ در ۳:۳۶ ب.ظ

    بتهوون نه یک آهنگساز بلکه هنرمندی عارف مسلک بود.کسی بشریت میتواند ب داشتنش افتخار کند. جهت آشنایی بیشتر با موازین اخلاقی این شخص ب زندگی نامه بتهوون نوشته ی رومن رولان مراجعه کنید

  • سیامک احمدپور
    ارسال شده در بهمن ۱۱, ۱۳۹۶ در ۱:۰۲ ب.ظ

    بدون هیچ اغراقی بتهوون بزرگترین موسیقیدان و هنرمند تاریخ است. روحش شاد

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

کتاب «نُه پیش درآمد و رِنگ از درویش خان و موسی معروفی برای سنتور» منتشر شد

کتاب «نُه پیش درآمد و رِنگ از درویش خان و موسی معروفی برای سنتور»، حاوی نُه اثر از درویش خان و موسی معروفی است که در اوایل دهه ی سی توسط طلیعه کامران برای سنتور بازنویسی و اکنون با ویرایش مجدد و اجرای آنها توسط شهاب مِنا ارائه شده است.

برخی از مشکلات پزشکیِ نوازندگانِ سازهای بادی‌برنجی (V)

بسیاری از نوازندگان سازهای بادی‌برنجی دچار دردهای مختلفی هستند. آن‌ها از دردِ مچ، بازو، التهاب تاندون‌ها، مشکلات شانه، کشیدگی گردن و کمردرد و پشت درد مزمن رنج می‌برند. به این آسیب‌ها که ناشی از تکرار حرکات یکسان یا نشستن طولانی مدت در یک موقعیتِ ثابت یا هر دو مورد است، آسیب‌های استفادۀ مکرر می‌گویند و مسلماً بهترین رویکرد، پیشگیری از بروز چنین آسیب‌هایی است. نوازندگان سازهای بادی‌برنجی از بازوها به‌صورت مکرر در جلوی بدن استفاده می‌کنند. از این‌رو به مرور زمان، عضلات جلویی شانه و سینه قوی و عضلات پشتی شانه و پشت ضعیف می‌شوند. عضلات قوی کوتاه‌تر می‌شوند درحالی‌که عضلات ضعیف بلندتر می‌شوند. این عدم تعادل منجربه درد در ناحیۀ بازوها، شانه‌ها، قفسۀ سینه، گردن یا پشت می‌شود. اما راه حل ساده است: تمرینات کششی برای عضلات در جلوی بدن و تقویت عضلات در پشت بدن. پرورش عضلات این نواحی منجر به کمک به عضلاتی می‌شود که کشش‌ها را متحمل می‌شوند.

از روزهای گذشته…

آلکسا استیل، فلوتیست زلاند نو

آلکسا استیل، فلوتیست زلاند نو

الکسا استیل (Alexa Still) نوازنده معروف فلوت و زاده نیوزلند است. خانم استیل برای ضبطهای فراوان با برچسبهای بین المللی کلاسیک در دنیای فلوت مشهور است. وی به عنوان “بی نقص در تکنیک و سلیقه، اغوا کننده در ترکیب اصوات” توصیف شده است. در جایی دیگر آمده: “آنقدر با اطمینان خاطر می نوازد که هیچ گاه قادر نخواهید بود او را از موسیقی جدا کنید”. اولین دیدار او از آمریکا برای ادامه تحصیل در دانشگاه نیویورک بود، وی در آنجا موفق به کسب مدارک فوق لیسانس و دکترا شد و در بسیاری از رقابتهای موسیقی مقام اول را کسب نمود.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (X)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (X)

مقایسه‌ی کوتاهی با شرح وی بر موثر؛ «[…] چیزی است که در خمیره و سرشت انسان نفوذ کند و در آن نشانی از خود باقی بگذارد» (ص ۸۲) این سوال را به ذهن می‌آورد که تفاوت موثر و مطبوع چیست. چون گویا در هر دو مورد اثر گذاشتن وجود دارد. شاید تنها تفاوت «نفوذ کردن باشد» که دقیقاً معلوم نیست به چه معنی به کار رفته.
سلطانی: تفکر مینی مالیستی بیشتر در پی مطیع ساختن و فریفتن است تا متقاعد کردن

سلطانی: تفکر مینی مالیستی بیشتر در پی مطیع ساختن و فریفتن است تا متقاعد کردن

پیمان سلطانی، آهنگ ساز، رهبر ارکستر، نوازنده، منتقد و نویسنده؛ از معدود موسیقی دانانی است که توانسته پیوند مناسبی بین موسیقی و هستی شناسی ایجاد کند. گفته ها و نوشته های فلسفی- موسیقایی او همیشه بحث برانگیز بوده و نگاه او به مدرنیته و نوآوری در موسیقی نیز پرسش های فراوانی را در پی داشته است.
جایگاه موسیقی در عهد ساسانیان (I)

جایگاه موسیقی در عهد ساسانیان (I)

ساسانیان آخرین و هفتمین سلسله ای است که قبل از اسلام در ایران به حکومت رسید. این سلسله توسط اردشیر پایه گذاری شد؛ چون جد آنان ساسان نام داشت، سلسله ی خود را ساسانیان نام گذاری کردند. دوره ی ساسانیان را دوره ی اوج و اعتلای فرهنگ و هنر و ایرانی می دانند.
جسور و ایرانی (II)

جسور و ایرانی (II)

همراهی تنبک افقه حساب شده است، برای مثال در پیش در آمد، در بعضی قسمت ها، بدون این که وزن قطعه تغییر کند، سکوت هایی بین جمله ها و نیم جمله ها وجود دارد (مثلا در یک میزان بعد از ضرب اول، سه ضرب سکوت است) و تنبک در این فضاهای خالی الگوهای ریتمیکی را می نوازد که کاملا با وزن قطعه متفاوتند (مثلا یک الگوی شش ضربی در آن سه ضرب نواخته می شود.)
چه کسانی این قوانین را وضع می‌کنند؟

چه کسانی این قوانین را وضع می‌کنند؟

در کشور ما قوانین گاهی با خلاء‌هایی همراه هستند و مسلما عدم پردازش و اعتراض به این اشتباهاتِ قانونی نه تنها کمکی به بهبود اوضاع نمی‌کند که به تداوم همان روندِ غلط می‌انجامد. هفته گذشته قطعه بی کلام «پرسه» را به صورت تصویری منتشر کردم و بسیاری از رسانه‌ها و خبرگزاری‌های رسمی کشور به این انتشار این قطعه کمک کردند تا اثری که به شکل مستقل تهیه و تولید شده را بی‌واسطه به مخاطب برسانند.
موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (VII)

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (VII)

در سال ۱۸۷۳ ساختن یک قطعه سرود ملی به هموطن ما مسیو لومر تکلیف می شود. این سرود جالب و همچنین مارش تاجگذاری توسط لومر ساخته می شود و بوسیله مؤسسه انتشاراتی شودن (۱۶) {یا شودنس} واقع در کوچه سنت انوره (۱۷) پاریس به طبع میرسد و هزینه سنگین چاپ آن از طرف دولت ایران پرداخت می گردد.
از اثر تا عمل موسیقایی (I)

از اثر تا عمل موسیقایی (I)

فلسفه‌ موسیقی از دهه ۱۹۸۰ پرجنب‌ و ‌جوش‌ترین و بارآورترین حوزه مطالعات فلسفه هنر بوده ‌است و نصیب ما از این‌همه؛ هیچ، دست‌کم تا چندی پیش. جز درایه‌ «فلسفه موسیقی» «دانشنامه استنفورد» که تاکنون سه‌بار به فارسی برگردان شده و پراکنده مقاله‌هایی همانند مقاله دوران ساز «لوینسون»، «یک اثر موسیقی چیست؟» بازتاب چندانی از آن اندیشه‌کاری‌ها در جامعه‌ فلسفه یا موسیقی ما نیست. اما اکنون «حسین یاسینی» مترجمی که انتخاب و کیفیت ترجمه‌ قبلی‌اش («درک و دریافت موسیقی») یکی از بهترین‌های معاصر و تاثیرگذارترین‌ها بر محیط‌های آموزشی است، یکی از پژوهش‌های فلسفه‌ موسیقی، «پدیدارشناسی موسیقی؛ بداهه گفت و شنود موسیقایی» «بروس الیس بنسن» را به فارسی برگردانده است. با اینحال انتخاب او این بار به قدر بار پیشین یکسر حسن نیست بلکه همزمان سرشته به نیک‌و‌بد است.
موسیقی نواحی، تحول آری یا خیر؟ (I)

موسیقی نواحی، تحول آری یا خیر؟ (I)

چندی پیش نوشته ای از ابوالحسن مختاباد، روزنامه نگاران با سابقه حوزه موسیقی درباره بزرگداشت عثمان خوافی، هنرمند سالخورده خراسانی، در سایت خبر آنلاین منتشر شد؛ بزرگداشتی که با تبلیغات وسیع خبری برگزار شده بود. موضوع این نوشته که مشخصه هایی از نقد موسیقی داشت منجر به عکس العملی تند و غیر حرفه ای شد که چرایی بوجود آمدن این درگیری لفظی، بحث نوشته امروز ماست. ابوالحسن مختاباد در مورد این چهره مشهور موسیقی نواحی ایران به دو نکته اشاره می کند: اول نداشتن تکنیک و دانش لازم در موسیقی خراسانی و مخصوصا تکنیک های خاص دوتار نوازی که سر آمدانش افرادی همچون حاج قربان سلیمانی و حسین یگانه هستند و دوم شیوه تبلیغاتی زیرکانه او در به نمایش گذاشتن نمادهایی از فرهنگ و موسیقی خراسان که به زعم مختاباد، بیشتر ارزش جذب توریست دارد تا جذابیت هنری.
چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (VI)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (VI)

همانطور که در حاشیه ی قبلی ذکر شد، ویتکین عقیده دارد که آدرنو در نقد کاملا پیرو فلسفه است. به نظر می رسد در این بخش آدرنو قصد داشته تا با آنالیز نمونه های موسیقیِ ” جدیِ” اروپا (آثار بتهوون) و مقایسه ی آن با موسیقی عامه پسند این مطلب را بیان کند که بر مبنای بحث “وجودِ رابط” در فلسفه، و بحث “عینی و یا ذهنی بودن ارتباط”، جزئیات و رابطه ی آن با کلِ فرم در موسیقی عامه پسند، فقط یک پدیده ی ذهنی است و هیچ مصداق عینی برای آن وجود ندارد. در حالی که در موسیقی “جدی” (در اینجا بتهوون) این ارتباط کاملا عینی است و جزء بدون ارتباطش با کل معنای خود را از دست می دهد.