تصنیف‌های عارف قزوینی با روایت فرید خردمند منتشر شد

آلبوم «تصنیف‌های عارف قزوینی» به خوانندگی مهدی امامی با روایت فرید خردمند و سرپرستی امیر شریفی از سوی مؤسسه‌ی فرهنگی‌ـ‌هنری ماهور منتشر شد. این اثر اجرای مجموعه‌ تصانیف عارف قزوینی (۱۲۵۸-۱۳۱۲ خورشیدی) شاعر و ترانه‌سرای پرآوازه ایران در اواخر عصر قاجاری است. هرچند بیشتر این تصانیف بارها و بارها در دوره‌های مختلف به صورت پراکنده اجرا شده‌اند، اما ویژگی این مجموعه در آن است که تقریباً تمامی آهنگ‌های عارف را یکجا در خود دارد.

در اجرای تصانیف این مجموعه برای نخستین‌بار بسیاری از این بندها که خواندن‌شان به‌دلایل مختلف چندان رایج نبوده و نیست گنجانده شده است. ارائه‌ کلام این بندها بی‌شک تصویر دقیق‌‌تری را از زندگی، هنر و اندیشه‌های عارف به دست خواهد داد که با خوانندگی توانای مهدی امامی سعی در دقت هر چه بهتر در ارائه آنها شده است.

فرید خردمند*، نوازنده‌ و مدرس تمبک و سه‌تار، که این مجموعه با تحقیقات او به انجام رسیده ضمن اعلام مطالب فوق درباره هدف این آلبوم نیز گفت: «هدف اجراکنندگان آن، بازسازی یا روایت نمونه‌ای آموزشی یا آرشیوی از این تصانیف نبوده، بلکه با تکیه بر سنّت تصنیف‌خوانی در موسیقی ایرانی کوشیده‌اند تا با درآمیختن ذوق و سلیقه‌ی موسیقاییِ خود، اجرایی از این آثار ارائه دهند؛ اجرایی برای شنیدن و درگیرشدن هرچه بیشتر با موسیقی و اندیشه‌های عارف». او ویژگیِ منحصربه‌فردِ این مجموعه را در رابطه با کلام تصنیف‌ها دانست. چرا که عارف از زمره‌ نخستین گویندگان و شاعران اجتماعی ایران است که همزمان با تاریخ بیداریِ سیاسی در عصر مشروطه، اقدام به واردکردن مضامین و کلمات نو و به‌روز در شعر خود کرد.

بیشتر تصانیف عارف متأثر از اتفاقات سیاسی و اجتماعی دوران اوست و کلام آنها حاوی پیام یا خواست شاعر از مردم در قبال این اتفاقاتِ تاریخ‌ساز، دعوت به قیام بر علیه استبداد و استعمار و عوامل آنها، تجلیل از مبارزان و وطن‌پرستان و شهیدان راه آزادی و مضامین‌شان مملوّ از احساسات و هیجانات روحی‌‌اش در بزنگاه‌های حسّاسِ تاریخی و بیانگر رنج‌ها، حسرت‌ها، بیم‌ها، امیدها، خشم‌ها، شادی‌ها و اشک‌های اوست.

«تصنیف‌های عارف قزوینی» به روایت فرید خردمند، خوانندگی مهدی امامی و سرپرستی امیر شریفی با نوازندگی نی احسان عابدی، سنتور آریا محافظ و حمید برزویی، تار و سه تار امیر شریفی و کمانچه سهیل صادقی و المیرا مردانه از سوی مؤسسه‌ی فرهنگی‌ـ‌هنری ماهور منتشر و روانه‌ بازار نشر موسیقی شده است.

* «فرید خردمند» سال ۱۳۵۴ به دنیا آمد. موسیقی را با آموختن ضرب و تصنیف نزد «عباس دبستانی» آغاز نمود. چهار سال نزد «جمشید محبی» ضرب زدن را فرا گرفت و موسیقی دستگاهی را با سه تار «علی بیانی» مشق کرد. سپس از شاگردی «مجید کیانی»، «داریوش طلایی» و «جمشید شمیرانی» بهره ها برد. او سال ها در صفحات قدیمی موسیقی ایرانی پژوهش نمود و حاصل کارش گردآوری مجموعه زیادی از تصنیف های قدیمی به همراه ضربی است که خود می نوازد. خردمند به مدت چهار سال عضو مرکز «حفظ و اشاعه موسیقی» و اکنون عضو کمیته پژوهشگران خانه موسیقی است. تا کنون کنسرت ها و برنامه های پژوهشی بسیاری در داخل و خارج کشور برگزار نموده است. همچنین در آلبوم های «عجملر»، «چهارگاه مرکب»، «ماهان»، «راست»، «درآمد دوم»، «پیروزان» و«سرمست» همکاری کرده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

زیستن با هنر سلوکی عاشقانه (III)

انتشار آلبوم بیداد با تکنوازی تار استاد غلامحسین بیگجه خانی و پس از آن درگذشت استاد در فروردین ماه سال هزار و سیصد و شصت و شش باعث شد که توجه بسیاری از نوازندگان دوباره به شیوه ایشان جلب شود. من به شیوه نوازندگی ایشان علاقمند بودم و به همین دلیل، وقتی جناب داوود آزاد از تبریز به تهران آمدند حدود یک سال البته به طور پراکنده درخدمت ایشان، بعضی از بخش های ردیف موسیقی و تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی را نواختم که البته فراگیری آثار خیلی برایم مهم نبود؛ بلکه لحن و شیوه نوازندگی ایشان برایم اهمیت بیشتری داشت. پس از آن نیز به تدریج به آوانگاری تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی پرداختم.

از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (IV)

در چنین شرایطی حتی امر هنری که دیگر نقش وجودی خود را از کف داده و با فاصله گرفتن از نقش اثرگذار و هستی بخش خود، تنها به یک ابزار در دست قدرتها و یا حتی یک شیء تزئینی بدل شده است، ناتوان از ایجاد بسترهای یک جریان تاریخی نوشونده و پویا به ورطه های تکرار و فراموشی فرومیغلتد و فرد مصداق جریان کلی جامعه، اندک اندک خود را در مغاک توهم غرقه می یابد: از نگاه اراده گرایانه و کوشش بیهوده برای اعمال آن به واقعیت جریان تاریخی، تا اشکال گوناگون جزم اندیشی و حتی غرقه شدن در بسترهای فروبستۀ تجرید و تفکر محدود انتزاعی، همه و همه به نظر می رسد که محصول چنین وضعی باشند.

از روزهای گذشته…

به قلم یک بانوی رهبر (III)

به قلم یک بانوی رهبر (III)

همانطور که پیشتر نیز مطرح شد، بانوان موزیسین برای پیوستن به ارکسترها، راه ناهموار را پشت سر میگذراند چه برسد به اینکه بخواهند به عنوان مدیر موسیقی فعالیت کنند. در سال ۱۹۸۲، ارکستر فیلارمونیک برلین دچار ترومای پیوستن یک بانوی نوازنده کلارینت به عنوان کلارینت نواز اصلی این ارکستر شد.
یادداشتی بر آلبوم «مجنون زمانه»

یادداشتی بر آلبوم «مجنون زمانه»

هم باید اهل ریاضت و مراقبه باشی و هم بخواهی خود را به تنگنای صبوری بیازمایی. چنین اگر بود، یک بار چهل دقیقه آنچه را در «مجنونِ زمانه» موسیقی نامیده شده چله می‌نشینی، با سِیلی از پرسش‌ها در سر، آمرزیده برمی‌خیزی.
ادیت در ویولن (X)

ادیت در ویولن (X)

پیش از ادامه مبحث، لازم به یادآوری می دانم که ویولنیست بزرگ یواخیم (J.Joachim) در نسخه ادیت شده سال ۱۸۷۹ انتشارات “Simrock” شیوه ی انگشت گذاری همانند کلینگر را در اولین جمله پیشنهاد می دهد و نحوه اجرای دومین جمله را مسکوت می گذارد.
کتاب «از سِیر تا غروب» مسعود شعاری منتشر شد

کتاب «از سِیر تا غروب» مسعود شعاری منتشر شد

کتاب «از سِیر تا غروب» شامل قطعاتی به آهنگسازی مسعود شعاری از نوازندگان و مدرسان شناخته شده موسیقی ایرانی به همت جعفر صالحی توسط انتشارات «هنر موسیقی» در دسترس مخاطبان قرار گرفت.
ارکستر فارابی

ارکستر فارابی

مرتضی حنّانه از پایه گذاران واقعی موسیقی ملّی ایران است، دیگر فکر نمی‌کنم امروز نیازی به تشریح بیوگرافی او برای مردم و علاقه مندان به موسیقی ملی ایران باشد. چون همه می‌دانند که او پس از اتمام تحصیلات در هنرستان عالی موسیقی، مدّت زیادی با پرویز محمود (Parviz Mahmood) آهنگساز معروف کار می‌کرد و با کمک او پایۀ ارکستر سمفونیک تهران (Tehran Symphonic Orchestra) را ریخت و پس از عزیمت پرویز محمود و روبیک گریگوریان به آمریکا مرتضی حنّانه به مدت دو سال سرپرست هنری ارکستر سمفونیک تهران را به عهده گرفت یعنی از اواخر ۱۳۲۹ تا اواسط پاییز ۱۳۳۲٫
منبری: پایور بود که کار متفاوتی ارائه کرد

منبری: پایور بود که کار متفاوتی ارائه کرد

همینطور است. در موسیقی ما آهنگسازانی که خواسته اند توانایی آهنگسازی ایرانی شان را نشان بدهند، در مقامهای خاصی مثل دشتی مانور داده اند. چون دشتی فواصلی دارد که امکان استفاده از برخی دیزونانس ها و آکوردها را به آهنگساز می دهد. حتی آقای مشایخی که با موسیقی ایرانی و ردیف بطور تخصصی آشنا نیست در دشتی می تواند مانور دهد. اما اگر بخواهیم از ردیف در کمپوزیسیون مان استفاده کنیم، همه گوشه ها برای کار مناسب نخواهند بود.
بالشتک نوین (II)

بالشتک نوین (II)

در اینجا می توان به نظرات نوازندگانی دیگر اشاره نمود که بالشتک (shoulder rest) را وسیله ای چندان ضروری به شمار نمی آورند و البته دلایل خود را مطرح می سازند. اگر آنها نیز به فضای خالی زیر ساز معتقد باشند و آن را موضوعی تلقی نمایند که می تواند نوازنده را دستخوش تغییرات ناگهانی نماید، شاید ترجیح دهند حداقل از قطعه ایی کوچک در زیر ساز استفاده نمایند، آنچنان که نمونه هایی از بالشک های بسیار کوچک نیز موجود بوده و مورد استفاده قرار می گیرد.
چند درخشش در میان انبوه ابتذال (II)

چند درخشش در میان انبوه ابتذال (II)

نخستین گروه «موسیقی اصیل ایرانی» که در جشن هنر برنامه‌ای داشت، گروه هنرمندان‌ وزارت فرهنگ و هنر بود به سرپرستی «محمد حیدری» و مرکب از سازهای سنتور، قیچک، تار، کمانچه و تنبک. دو «ردیف‌خوان» گروه «تورج» بود و «ابراهیمی» و دو تصنیف‌خوان آن «افخم» و «پریوش». «رحمت الله بدیعی» و «حیدری» تک‌نوازان‌ شایسته‌ای هستند و اولی تکنیک و شناخت برجسته‌ای‌ دارد. ولی هم او در این برنامه، «قیچک» را برخلاف انتظار، -انتظاری که از سوابق‌ کار او ناشی میشد- آنگونه که باید ننواخت‌ پرشتاب و شاید کمی سرسری آرشه را جولان‌ میداد.
نگاهی گذرا به برخی از ویژگی های هنری و رفتاری “بهمن رجبی”

نگاهی گذرا به برخی از ویژگی های هنری و رفتاری “بهمن رجبی”

در روزگاری که سلاطین هنر موسیقی به فکر عقب راندن نسل های پس از خود و استثمار جوانان هنرمند هستند، بهمن رجبی، هنرمند آزاده و پیشرو، با عشق سرشار به دنبال تربیت هنرمندانی بزرگتر از خود می باشد.
یادداشتی بر آلبوم «پژواک خاموشی»

یادداشتی بر آلبوم «پژواک خاموشی»

همواره سلطه‌‌ی انباشت‌های فرهنگی در ذهن و عمل ما بیش از آنی است که خود تصور می‌کنیم. موسیقی، حواس و اعصاب ما را در دوره‌ای از حیات‌مان متأثر می‌کند که ذهنمان از هر ایده‌ای در توضیح این تأثیر و تأثر خالی است. مادام که چنین سلطه‌هایی را نشناسیم و نخواهیم زمامِ انباشت‌ها را خود به دست بگیریم (و نه بالعکس) چگونه می‌توانیم احوالات‌مان را شخصی و منحصر به خودمان بدانیم؟ شاید بهتر آن باشد که حالِ هر آشنا به دشتی و همایون را از دشتی و همایون، بیشتر، احوالات فرهنگی بدانیم و بنامیم. ما زبانِ یک نظام موسیقایی مشخص را می‌آموزیم و با همان زبان حرف می‌زنیم و فکر می‌کنیم. چنین نظرگاهی ناقضِ شخصی بودن نیست بلکه نگاه و تعریفی عریان‌تر از آن است؛ همین‌که بدانیم حالاتمان چگونه شخصی‌بودنی دارند.