پرسشی از پیمان سلطانی، رهبر ارکستر ملل

فرشاد صارمی سولیست ارکستر ملل
فرشاد صارمی سولیست ارکستر ملل
  چند سالی است که شاهد تشکیل ارکستر موسیقی ملل، متشکل از تعداد بسیاری ازجوانان نسل نوی موسیقی ایرانی هستیم که با استقبال چشمگیر دوستداران موسیقی همراه بوده است. دوصد افسوس که عدم حمایت از این ارکستر منجر به فعالیت منقطع و با وقفه این ارکستر گشته است. بگذریم… در شرایطی که کم تر کسی در چنین شرایطی جرعت نزدیک شدن به چنین عرصه ای را دارد و اکثر هنرمندان سعی بر جمع و جور کردن گروهی کوچک و نقلی دارند تا راحت تر بتوانند سفر خارجه بروند و از قبل اشاعه موسیقی ایرانی با کیسه پر درم بازگردند… مجریان این ارکستر (ارکستر ملل) و رهبر آن (که با شناختی که از ایشان دارم در دو زمینه موسیقی ایرانی و غربی اگاه و فعال میباشند) از نسل جوان میباشند، با عشق، گرما بخش دلهای کسانی است که به هر صورت در صدد خدمت به موسیقی برآمده اند.

در اینجا مرا نه قصد کارشکنی و تضعیف روحیه است و نه نیت تمجید بی مورد از شخصی یا گروهی. اما با مطالعه مانیفست ارکستر ملل و جهت گیری آن در راستای ترکیب موسیقی قرن ۱۶ اروپا و موسیقی ایرانی، آنهم در غالب ارکستری بزرگ، میل دارم علاوه با آگاهی از دلیل و ضرورت تشکیل چنین ارکستری، آنهم با چنین زحمات طاقت فرسا، آگاه گردم و از آنجا که جناب سلطانی را شخصی دلسوز و صبور و منطقی میشناسم آرزو دارم تا ایشان نیز حسن نیت نویسنده را در نظر آورده و با مطالعه این مطلب، چند خط پاسخ قانع کننده به پرسشهای مطروحه در ذیل متن حاضر خطاب به اینجانب و خوانندگان محترم ارایه نمایند.  

نیاز به ارکستر در موسیقی ایرانی  
مداقه در پیرامون موسیقی ایرانی و کنکاش در راستای دستیابی به ریشه ها و اصالتهای ناب آن، جهت مشخص شدن سره از ناسره، فاکتورهای چندی را جهت بررسی و پرسشهای گوناگونی را در حوزه های مختلف روبروی ما قرار میدهد که پرداختن بدانها، ای بسا نقطه عزیمتی باشد جهت شروع حرکتی علمی و درست و متناسب با ذات موسیقی ایرانی.

  سر منشاء آنچه امروزه به عنوان موسیقی کلاسیک ایرانی شناخته میشود، هفت دستگاه ردیف میباشد که در دوره قاجار جمع آوری و مدون شده است. بی آنکه قصد حواله کردن پاسخ موضوع به فضای مبهم تاریخی دور دست داشته باشم و یا به افسانه پردازیها اتکا نموده و چیزی غیر از موسیقی را شاهد مثال آورم، مبدا بررسی را همان دوره قاجار قرار میدهم که حداقل تفاهمی نسبی بین موسیقیدانان بر سر چگونگی موسیقی آن دوره، آنهم به استناد تصاویر و مدارک مضبوط و قابل دسترسی وجود دارد.

  آنچه در نگاشته حاضر پیش روی میباشد، حول محور گروه نوازی و یا اصطلاحا ارکستر در موسیقی ایرانی است.از آنجایی که از همان دوره قجر و کوران مشروطه خواهی و رسوخ یکباره و بی حساب و کتاب عناصر فرهنگ فرنگ، بر جامعه مسلول و عقب مانده آن دوره، از همان عنفوان تدوین ردیف و پذیرش آن به عنوان رپرتوار منبع و تبدیل شدن آن به سنت، جریانی دیگر در کنار این سیستم هنری متولد گشت که تا امروز روز در جامعه موسیقی محل مناقشه میباشد و پرداختن به آن خالی از فایده نمیباشد.

اگر درویش خان را با توجه به ابداعات و نوآوریهایش در موسیقی ایرانی اولین نوگرا به معنای واقعی کلمه به حساب آوریم، در این میان دو مورد از خدمات او پررنگتر به نظر می آید، یکی ابداع پیش درآمد که ای بسا ناشی از شناخت محدود و نسبی این استاد از موسیقی فرنگی بوده باشد و دیگر تشکیل اولین جامعه موسیقی به عنوان انجمن اخوت که چند نوازی در کنار هم را به شکلی که برایمان ملموس باشد را در این جمع باز شناخته ایم.  

عطف بدین موضوع که موسیقی ردیف موسیقی ای است که بیان محتوا و جملات آن توسط سازی تنها یا آواز بیان میشود (در شکل روایت یا آموزش آن)، میتوان بر این عقیده بود که ذات این نوع موسیقی تک صدایی و مونوفون میباشد.

در اثبات مدعای فوق دیگر مسئله متر آزاد و عدم ثبات تمپورال این نوع از موسیقی است که کمتر امکان همنوازی در این حوضه را فراهم می آورده است.

در اینجا لازم به نظر میرسد که به تفکیک معنی و مفهوم واژه های همنوازی، گروه نوازی، آنسامبل و ارکستر توجه نمایم. اگر به نمونه هایی از همراهی یکی دو ساز با آواز به صورت پرسش و پاسخ و تکنوازی و در موارد معدود، نواختن همزمان و همصدای یک ضربی بپردازیم، نوعی از همنوازی را شاهدیم که به معنای گروه نوازی و ارکستر نمیباشد (از این نوع آثار به کرات در صفحات سنگی قدیم ضبط گردیده است). حال چرا موسیقی ما در این دوره از تاریخ بدین شکل تدوین و تبیین شده است و تا امروزه نیز تغییرات بنیادینی که براآمده از درون این فرهنگ و موسیقی و متناسب با آن باشد صورت نگرفته است، دلایل چندی میتواند داشته باشد که به چند موردی که به نظر من بیشتر حائز اهمیت هستند میپردازم: ۱- فرهنگ مونوفون و تگ گوی حاکم بر جامعه ایرانی.
۲- نگاه عرفانی و صوفیانه معطوف به خلوت و وحدت (که شاید این مسئله به شکلی قابل قیاس با هنر نقاشی و مینیاتور ایرانی در تقابل با نقاشی غرب باشد که در آن از تکنیکهایی چون پرسپکتیو و عمق نمایی استفاده میگردد.)
۳- عدم امکان همگرایی موسیقیدانان به علت سختگیریهای مذهبی.
۴-عدم سهولت، امکان ارائه موسیقی بصورت کنسرت.
۵- رشد نکردن سازهای ایرانی و عدم بلوغ ساختاری و آکوستیکی در این ابزار، آنهم در پی غیاب نگاهی علمی در حوزه هنر موسیقی.
۶-داخلی و محفلی بودن موسیقی ایران زمین به علت قبیح بودن پرداختن به این عمل در میان عوام و مذهبییون.
۷- دیگر معماری ایرانی و شرایط جغرافیایی ایران.
۸-نبودن فضاهایی جهت ارائه موسیقی (سالن کنسرت) به تعداد لازم.
۹- تکرو بودن هنرمندان ایرانی و عدم پذیرش سایر هنرمندان.
۱۰-جهت گیری و فلسفه هنر ایرانی به سمت مسائلی چون تزکیه و خود سازی.
۱۱- ریشه های فلسفی این موسیقی در سنن اجتماعی ایران (که شاید بی ارتباط با فردیت در حوزه حکومت و تقلید و مراد و مریدی در حوزه مذهب، بالعکس فرهنگ رومی میباشد.)
۱۲- وابستگی موسیقی به ادبیات و یا تنیده شدن آن با ادبیات یا به تعبیری مخفی شدن در پس مادر از ترس بروز و حضوری مستقل در جنگلی که هرآن امکان داشت از سویی مورد تعرض قرار گیرد.

  دلایلی که بر شمردیم میتواند برخی از دلایلی باشد که اینچنین موسیقی ایرانی را شکل داده است.

از آنجایی که این موسیقی (موسیقی ردیف) تنها گوشه ای از موسیقی ایرانی میباشد، محاسبه آن به عنوان موسیقی ایرانی، ما را به خطایی فاحش رهنمون خواهد بود.

اگر خواسته باشیم صرفا شاخصه هایی برای ایرانیت در موسیقی بر شمریم، دو فاکتور ریتم و فواصل و شخصیت بخشی به آن توسط هنرمند است که معیار سنجش قرار میگیرد.

حال پرسشی که در ذهن دارم: دلیل نامگذاری موسیقی اساتیدی چون استاد فرامرز پایور که از پیشگامان و شخصیتهای موثر در شکل گیری گروه نوازی موسیقی ایران هستند در تحت نام واژه سنتی چیست؟ آیا این نامگذاری بدین علت است که در این آثار از گوشه های موسیقی ردیف استفاده شده است و یا استفاده از فواصلی که در آن موسیقی نیز موجود میباشد و یا امر دیگری همچون استفاده صرف از سازهای ایرانی؟

دیگر اینکه آیا گریز از محدودیت موضوعات مطروحه در متن موسیقی ایرانی موسیقی میتواند راهگشای ما باشد؟ (و ای بسا اینچنین بود که فردی چون درویش خان در فضای اجتماعی مشروطه و یا اساتیدی چون لطفی، مشکاتیان، علیزاده و… در فضای انقلاب ۵۷ به بیان مسایل سیاسی و اجتماعی در قالب سرودهای ملی و میهنی میپرداختند که شاید همین موضوعات نیاز آنان را به گونه ای از همنوازی دوچندان مینمود) البته ما را با انواع ترکیب سازهای غربی و ایرانی در شکلهای مختلف انسامبال مدرن و new age در اینجا کاری نیست.

اما کدام یک از این شیوه ها در حیطه موسیقی ایران ریشه ای تر و متناسب تر با ذات موسیقی ایرانی است و آیا ما دچار نوعی خطا در عبارات نامگذاری ها و مفاهیم هستیم؟

اما آیا نگاه اساتیدی چون وزیری، خالقی و دهلوی در مورد ترکیب سازهای ایرانی در قالب یک گروه بزرگ، همچون ارکستر مضرابی، ارکستر ملی، ارکستر ملل (البته این نامگذاریها نیز محل مناقشه است اما با همین واژه ها میتوان نوع موسیقی های مورد مثال را مشخص نمود) و … از لحاظ موسیقایی منطقی به نظر می آید و یا اینکه صرف وجود ارکستر در موسیقی غربی ما را نیز نیازی به ارکسترهایی اینچنینی در حیطه شنیداریمان هست یا نه؛ آنهم در صورتی که هنوز یک ساز ایرانی توانایی حفظ کوک شخصی خود را ندارد و نیز نوازندگان مکاتب مختلف در بسیاری مواقع بر سر کم و زیادی فواصل منعطف موسیقی ایرانی اتفاق نظر ندارند. هنوز فضایی مناسب برای اجرای این نوع آثار وجود ندارد و کارهای آزمایشگاهی و علمی بر روی سازها به اندازه کافی انجام نگرفته است و عناصر موسیقی ایران رشدی متناسب و همگون را نداشته اند.

چه اصراری است بانیان این ارکستر را از سامان دادن چنین ارکستری؟ آیا این حرکت مانوری است در جامعه موسیقی برای جلب توجه و اثبات برتری های اعضا به سایر گروه ها و باندهای مافیای هنر که “آری ما میتوانیم”؟ و یا جهت کسب اعتباری برای جلب نظر مسئولان تا شاید برعکس همیشه حامی ایده ها و اهدافمان باشند؟ و یا نمایشی که هنرجویان موسیقی را مشتاق به شرکت در کلاس های خصوصی نماییم؟ یا و مدیران مراکز آکادمیک هنر را مجاب به دعوتمان برای تدریس در کلاس هایشان نماییم؟!

اینجانب در این نگاشته تنها راوی چندی از پرسشهای افرادی بودم که یا از سر صداقت به طرح پرسش میپردازند و یا سیاست ورزانی که از روی عناد امواج تردید افکن خود را به صورت پرسش در میان سایرین شایع میسازند تا شاید …!

در هر صورت در انتظار رویت پاسخ شما هستیم تا برایمان مسجل شود که در شما آنطور که میپنداریم آزادی و آزادگی مدرن پاسخگویی به سوالات و انتقادات وجود دارد و اندیشه باز شما در ساحت موسیقی در سایر شئون نیز وجود دارد یا هر چیزی غیر از این.

    با آرزوی طلوعی آهنگین از خاور زمین  

2 دیدگاه

  • طنين
    ارسال شده در تیر ۱۸, ۱۳۸۸ در ۹:۲۸ ق.ظ

    ضمن عرض سلام و تشکر از سایت بینظیرتان بنده یک درخواست داشتم و آن اینکه آیا ممکن است راهنمایی بفرمائید که چگونه میتوانم سمفونی شهرزاد با نوازندگی کوراساکف روسی را بدست بیاورم .
    با تشکر از زحماتتان

  • مازیار
    ارسال شده در اردیبهشت ۱۱, ۱۳۸۹ در ۹:۵۴ ق.ظ

    سمفونی شهرزاد با نوازندگی کوراساکف ؟!!!!!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

موسیقی و شعر در «گرگیعان و گرگیعان» (II)

بیرون‌رفتن مردم از خانه و برگرفتن و دورافکندن کلوخ در آخرین روز ماه شعبان به احتمال فراوان به نشانه ترک عیش و عشرت و باده‌نوشی در ماه مبارک روزه‌گیران و دورکردن دیو گناه باده‌نوشی از خود بوده است و این آیینی بازمانده از دوره پیش از اسلام بوده که با دگرگونی نظم و روال زندگی عادی مردم در تغییر ماه همراه بوده است (۲) و یا جشن «هالووین» در فرهنگ غربی. «هالووین» یک جشن مسیحیت غربی و بیشتر سنتی می‌باشد که مراسم آن سه شبانه‌روز ادامه دارد و در شب «۳۱ اکتبر» (نهم آبان) برگزار می‌شود. بسیاری از افراد و مخصوصا کودکان و نوجوانان در این شب با چهره‌های نقاشی شده، لباس‌های عجیب یا لباس‌های شخصیت‌های معروف، چهره و ظاهری که آن به‌نظرشان ترسناک باشد خود را آماده جشن می‌کنند و برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران می‌روند. این جشن را مهاجران «ایرلندی» و «اسکاتلندی» در سده نوزدهم با خود به قاره آمریکا آوردند. (۳)

مروری بر مجموعه‌ی «رنگ‌های قدیمی»

«رنگ‌های قدیمی» شامل ۶۵رنگ (از سال۱۲۸۴ تا ۱۳۱۶ از ضبط‌هایی که در دسترس گردآورنده بوده) و یک متنِ شش‌صفحه‌ای­‌ست‌ که بدون آن و با پالایش صوتی بهتر، می‌توانست محصولی دست­‌کم خنثی به‌دست دهد. متن، نتیجه‌گیری‌های نامستدلی دارد. چند نمونه:

از روزهای گذشته…

نگاهی به فعالیت ها و آثار مزدک خامدا

نگاهی به فعالیت ها و آثار مزدک خامدا

مزدک خامدا، نوازنده پیانو و آهنگساز ایرانی مقیم آمریکا، در سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد و فراگیری موسیقی را از یازده سالگی آغاز کرد. او همراه با خانواده در سال ۱۳۶۳ ایران را ترک گفت و در کالیفرنیا اقامت گزید.
موسیقی زنان، در سایه‌ی حمایت

موسیقی زنان، در سایه‌ی حمایت

در دنیای حقیقی و مجازی امروز، در کنار اخبار پراکنده و متنوعی که به ویژه در باب موسیقی می‌شنویم، بسیاری از مواقع به جمله‌های این‌چنینی برمی‌خوریم: «برای حمایت از موسیقی زنان لطفاً به اشتراک بگذارید!» یقین دارم بیشتر کسانیکه از چنین جملاتی در حمایت از موسیقی زنان استفاده می‌کنند نیت خیری دارند اماباید دید که آیا این کار نتیجه‌ی خوبی هم دارد.
“من خجالتی نیستم” (I)

“من خجالتی نیستم” (I)

پیر بولز (Pierre Boulez) آهنگساز و رهبر فرانسوی، متولد ۲۶ مارچ ۱۹۲۵ است. بولز آهنگساز و رهبری است که بهتانها و نقدهای زهردار فراوانی را نسبت به خود در روزنامه ها و اخبار موسیقی طاقت آورده، با این وجود وی معتقد است مخالفت مفید است. بولز نه تنها از پروژه خود صرف نظر نکرد بلکه به دنبال دریافت تائید عمومی نسبت به طرز تفکرخویش نیز نبود. نظریات آتش افروز وی مبنی بر آنکه موسیقی کلاسیک معاصر دهه های ۵۰ و ۶۰ که راهکارهای جدی و مفید شونبرگ را دنبال نکرده اند “به دردنخور” هستند و “بهترین راه حل برای رشد اپرا از بین بردن تالارهای اجرای اپرا است” باعث مشکل و دشمن تراشی برای وی می شوند.
او فکر می کند کیست؟

او فکر می کند کیست؟

در خبرهای روز گذشته داشتیم که راجر واترز پس از ۱۶ سال توانست اولین اپرای خود را کامل کند. این اپرا که Ca Ira نام دارد اپرایی است با مضمون تاریخی راجع به انقلاب فرانسه که قرار است در ماه سپتامبر روی CD به بازار عرضه شود و پس از آن برای اولین بار احتمالا” در شهر رم (ایتالیا) به روی صحنه بیاید. راجر واترز ۶۱ ساله از سال ۱۹۸۹ کار بر روی Ca Ira را هنگامی شروع کرد که Etienne Roda Gil شاعر و ترانه سرا، یکی از کتابهای شعر واترز را که همسرش برای آن کارهای گرافیکی را انجام داده بود مشاهده کرد.
۲۶اردیبهشت ماه، افتتاح نخستین نشست رسمی پایگاه های مجازی موسیقی کلاسیک ایران

۲۶اردیبهشت ماه، افتتاح نخستین نشست رسمی پایگاه های مجازی موسیقی کلاسیک ایران

نخستین نشست رسمی پایگاه های اطلاع رسانی موسیقی با حضور اعضای جامعه ی مجازی آن، در تاریخ چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ در شهر شیراز و در سالن “سبز کوچک” آّبنوس این شهر افتتاح خواهد شد. این نشست که به مدت سه روز برگزار خواهد شد، در یک حرکت خودجوش با هدف بررسی و تببین نقش فضای مجازی در معرفی، رشد، توسعه، اعتلای موسیقی و فرهنگ نقد و پژوهش در این زمینه انجام خواهد شد.
گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (VII)

گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (VII)

با این واژگان می‌رویم سراغ ویژگی‌ها و ارکان یک موسیقی و وقتی مثلا من می‌گویم این جا یک پاساژ است، ایشان هم کمابیش همان معنایی را درک می‌کنند که من درک می‌کنم. شما هم که اهل موسیقی هستید باز کمابیش همان معنا را درک می‌کنید، مگر این که مربوط به نحله خاصی باشید که مثلا پاساژ را جور دیگری می‌فهمند. با فکر کردن به این چیزها و بررسی کردن آن‌ها یک مقدار درباره موسیقی، درباره آن چیزی که می‌خواهیم بکاویمش، اطلاعات بیرون می‌آوریم. حال این اطلاعات هر طور که باشد پردازش بشود یا بدون پردازش در اختیار مخاطب قرار بگیرد، وقتی بیرون‌شان می‌آوریم و جلوی مردم می‌گذاریم‌شان، در حکم انگشت گرفتن است.
نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XVI)

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XVI)

در مورد نت «شاهد» به یکی از اشکالات اساسی تئوری وزیری بر می خوریم، به اشکالی که پس از او در کار خالقی هم به چشم می خورد و باعث سردرگمی های زیادی در شناخت موسیقی ایرانی گشته است. این اشکال ناشی از آمیختن دو سیستم مختلف با هم است، یکی سیستم گام های ماژور و مینور اروپائی و خواص هارمونیک فواصل این گام ها و نام هائی که این فواصل دارند و دیگری سیستم مقام های موسیقی ایرانی که براساس خواص ملودیک صداها شکل یافته اند. «نمایان» و «تنیک» مربوطند به خواص هارمونیک، در حالی که «شاهد» و «ایست» به خواص ملودیک صداها ربط دارند.
مصاحبه ای با دیلنا جنسون (III)

مصاحبه ای با دیلنا جنسون (III)

دیلنا: “پیش از تمرین بدن هنرجویان و طرز صحیح نشستن آنان را تنظیم می کنم تا بتوانند تا هر زمان مایلند تمرین کنند بدون اینکه دردی یا خستگی در هیچ نقطه از بدنشان احساس کنند. من مشکلات زیادی در بازو، آرنج چپ یا در گردن می بینم که برای رفع این نواقص استراحت یا گذاشتن کمی یخ را پیشنهاد نمی کنم، در هنگام نواختن صاف بودن و خم نکردن گردن به جلو، خم نکردن زیاد بازو، استراحت دادن به شانه ها، مانع درد می شود. عوض کردن حرکت شصت برای آنکه دست صاف تر بتواند حرکت کند. اگر انگشتان بیش از اندازه از هم جدا باشند فشار زیادی به دست وارد می شود و تمرین طولانی، دست را زود خسته می کند.”
مروری بر کتاب «بنیان های آموزش موسیقی» اثر ادگار ویلمز (I)

مروری بر کتاب «بنیان های آموزش موسیقی» اثر ادگار ویلمز (I)

در تمامی دانشگاه ها و کنسرواتوارهای دنیا درسی به نام پداگوژی (pedagogy) وجود دارد که همان شیوه «آموزش» است اما متاسفانه در ایران چنین رشته ای مورد کم توجهی قرار گرفته و به اندازه کافی به آن پرداخته نشده است. یک فارغ التحصیل موسیقی شاید به تمام علم موسیقی اشراف داشته باشد اما شناسایی نیازهای آموزشی یک مقوله جدا از خود دانش موسیقی است. اینکه بدانیم یک کودک یا فردی که از موسیقی چیز زیادی نمی داند اولین نیازهایش چه چیزی می تواند باشد از ضروریات آموزش می باشد؛ در نتیجه پداگوژی، آموزش شاگرد محور است.
“بهزاد” پس از سالها در سرزمین مادری اش می خواند

“بهزاد” پس از سالها در سرزمین مادری اش می خواند

مهدی بهزاد پور مشهور به بهزاد خواننده نام آشنا و پرکار سالهای ابتدایی دهه ی شصت که با اجرای آثاری از همایون خرم، اسدالله ملک، فضل الله توکل و موید محسنی پا به عرصه ی موسیقی گذاشت پس از سالها دوری از صحنه کنسرتی را در شهرهای کرمان و بم برگزار می کند.