نگاهی به آثار ضبط شده جناب میرزا حسینقلی (III)

از آقا میرزا حسینقلی، مجموعا سه دوره ضبط صفحه که ۴۴ اثر از آنها امروز موجود است به ضبط رسیده که امروزه ملاک و مصدر نوازندگان تار می باشد؛ از مهمترین نمونه های می شود به چنین مواردی اشاره کرد:
ابوعطا، شماره کاتالوگ ۱۴۱۲۶۹۲، آواز: جناب دماوندی، تار: میرزا حسینقلی و شعر حافظ:
چو یار برسد صلح است عذر می خواهد
توان گذشت ز جور رقیب در همه حال

ویژگی های نوازندگی جناب میرزا حسینقلی:
۱- برخورداری از تکنیک بالا در نوازندگی و مفهوم بودن جملات در عین سرعت نوازندگی.
۲- شفافیت در رنگ صدای ساز ایشان و مضراب بسیار شفاف با توجه به اینکه تکنولوژی ضبط در آن دوره بسیار پایین بوده است.
۳- قدرت و صلابت مضراب وی در تار نوازی کاملا مشهود است.
۴- نحوه نواختن ریز که در ریز پیوسته صدای مضراب راست قویتر از مضراب چپ شنیده می شود و مضراب حالت یکنواخت ندارد و حالت موجی مانند به کشش ها می دهد. (این حالت در آواز قدما وجود داشته است)
۵- استفاده از دراب چهار تایی یا ریز ناقص که او برای اتصال جملات و اشاره از آن استفاده می کند؛ علی اکبر خان شهنازی (فرزند میرزاحسینقلی) از دراب های سه تایی استفاده می کرد و این روش وجه تمایز پدر و پسر را می رساند.
۶- چهار مضراب های تند و سریع با استفاده از مضراب های دو راست یک چپ و خراش مانند.
۷- جواب آواز که با بیان وزن شعری که خواننده می خواند هماهنگی دارد و به جای جواب تحریر آواز، تحریر های سازی که نمونه آن در ردیف سازی وجود دارد استفاده می شود.
۸- در صفحات تک نوازی تسلط خیره کننده وی به ساز و دانش وسیع او در نغمه پردازی کاملا هویدا است.

از شاگردان برجسته ایشان می توان به غلامحسین درویش (درویش خان)، مرتضی نی داوود، فخام الدوله بهزادی، یوسف فروتن و تنی چند اشاره داشت.

پا نوشت
هامبارسوم اولین نمایندگی فروش صفحات گرامافون رکورد در ایران که بعدها تبدیل به هیز مسترز ویس (his master’s voice) شد.
سیداحمد خان ساوه ای سارنگی متولد سال ۱۲۳۱ شمسی و درگذشته به سال ۱۳۱۹ شمسی است.
باقرخان متولد سال ۱۲۵۸ شمسی و درگذشته به سال ۱۳۳۸ شمسی است.
درباره میرزا اسدالله خان همین قدر می دانیم که بزرگتر از جناب میرزا حسینقلی بوده است.
از تولد و فوت محمد باقر متاسفانه اطلاعاتی به دست نیامده است.
جناب دماوندی فرزند ملاعلی، درگذشته به سال ۱۳۵۲ شمسی در خرداد ماه است، مزارش در حسینیه احمد آباد است که خود بنیانگذاری بوده است.

منابع و مآخذ
کلاس دیسکو گرافی آذر ماه ۱۳۸۵ مدرس امیر منصور
کتاب موسیقی عصر مشروطه مسعود کوهستانی نزاد نشر مهر نامک ۱۳۸۴
جزوات صفحه سنگی شماره یک تا هفت
گلبانگ سربلندی بهمن کاظمی ص ۸۵ انتشارات نشر آثار هنری متن ۱۳۸۴

فصلنامه خانه موسیقی

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگاهی اجمالی به شیوه‌ی کار واروژان (II)

گویی نام او دچار همان «نسیانی» شده است که «خورخه لوئیس بورخس»، نویسنده‌ی بزرگ آرژانتینی در آرزویش بود؛ یعنی واروژان و آثارش به‌گونه‌ای واقعی وارد فرهنگ و زندگی روزمره‌ی ما شده که این ورود مثل هوایی که هر لحظه تنفس می‌کنیم، آن‌قدر طبیعی و واقعی بوده که برای بیشتر ما ملموس نیست. از طرف دیگر عوامل متعدد که از‌جمله‌ی آن بی‌تمایلی خود واروژان به عکس‌انداختن و مصاحبه‌کردن، باعث شده تا «نسیانِ افسانه‌ای» درباره‌اش اتفاق بیفتد.

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (VII)

پس هرچه علم میدان مشترک جهان آینده را می آفریند، هنر با ایجاد حیطه های فردی و منطقه یی معرفت شناسی خود، زمینه را برای گریز از هیچ انگاری این نوع از استحاله فردی فراهم می آورد. علم به همان اندازه که عقل جمعی می آ فریند، ناچار است هنر را برای توان زایش ارزش های فردی اش پاس بدارد. بنابراین جهانی شدن به معنی استحاله فردیت ها در فرهنگ جهانی نیست، بلکه برعکس به معنی امکان بیشتر حضور خلاق و زاینده فردیت ها در میدان گسترده و جذاب تر است. هرچه علم پیشرفت کند به همان اندازه نیاز ما به هنر نیز بیشتر می شود.

از روزهای گذشته…

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VI)

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VI)

در فصل کنسرتهای سال ۱۰-۱۹۰۹ از راخمانینوف دعوت به عمل آمد تا برای نخستین بار به ایالات متحده امریکا قدم گذارد و در نقش پیانیست تکنواز و رهبر ارکستر مشتاقان را محظوظ سازد. در جریان این دعوت قرار بود راخمانینوف بیست کنسرت برگزار کند و ضمن آن کنسرتها در نقش رهبر ارکستر، با ارکستر سمفونیک شهرهای نیویورک و بوستون نیز برنامه هائی داشته باشد. راخمانینوف به این سفر نخستین خود به امریکا با شوق و امید فراوان می نگریست و به نظر می رسد که هیجان ناشی از چنین سفری در برانگیختن قدرت خلاقیت هنری او بس موثر افتاده بود. زیرا اندیشه های موسیقی بدیعی به وفور در ذهن او شکل می گرفت. نتیجه شکل گیری این اندیشه های بدیع موسیقی، سرانجام به صورت پیانو کنسرتوی شماره ۳ متجلی گشت که به نظر بسیاری از صاحب نظران عالم موسیقی، عالیترین اثر بزرگ و ارکسترال راخمانینوف شمرده می شود.
موسیقی تجربی؛ آن گیاه ناشناخته (I)

موسیقی تجربی؛ آن گیاه ناشناخته (I)

موسیقی تجربی، یک واژه‌ی فنی است، یک اصطلاح. واژه‌ای که امروز فکر می‌کنیم یک نوع موسیقی را از بقیه جدا می‌کند یا حتا نام سبکی است از سبک‌های موسیقی با تعریف دقیق و آهنگسازانی که به آن وفادارند. این قبول که واژه واژه‌ای فنی است، اما آیا آنقدر که ما می‌پنداریم معنی‌اش واضح و روشن است؟ آیا همه‌ی آهنگسازانی که در زیر چتر آن جمع شده‌اند یک تصور مشابه از آن دارند؟ منتقدان و نظریه‌پردازان چطور؟ تجربه‌ی زندگی روزمره می‌گوید این طور نیست.
لوکاس فاس، اسطوره زنده موسیقی آمریکا

لوکاس فاس، اسطوره زنده موسیقی آمریکا

لوکاس فاس (Lukas Foss)، آهنگساز، استاد و نغمه پردازی مهم در هنر موسیقی آمریکا محسوب می شود. او بویژه در زمینه ی نقد موسیقی قرن بیستم تلاش بسیار کرده است. فاس سرآغاز پیوند خود با موسیقی را در شهر برلین تجربه کرد، در همین شهر بود که نوازندگی پیانواین ساز مهم را آغاز کرد ودر عین حال کوشش نموده با مبانی نظری این ساز آشنا شود، استادش خولیو گلدستین (Julius Goldstein) بود.
لویی بلسون، خداوندگار جز درام

لویی بلسون، خداوندگار جز درام

لویی بلسون (Luigi Paulino Alfredo Francesco Antonio Balassoni)که همه او به عنوان یک نوازنده درام (در سبک جز) برجسته می شناسند. او یک پیشرو در نوازندگی double-bass درام، آهنگساز، تنظیم کننده، رهبر گروه، استاد و مدرس سبک جز است. دوک الینگتون او را چنین معرفی مینماید : “برترین نوازنده درام در جهان” و باید این حقیقت را قبول نمود که این جمله تنها تمجید از بلسون نیست بلکه وی در طول نوازندگیش تکنیکی که داشت و سرعت خیره کننده اش الگوی بسیاری از نوازندگان حال درام میباشد.
نگاهی به موسیقی قاره آفریقا (II)

نگاهی به موسیقی قاره آفریقا (II)

شاید بسیاری از انواع موسیقی آفریقایی برای ما قابل درک و یا حتی خوش‌آهنگ نباشد. البته جای تعجب نیست، زیرا هدف تولیدکنندگان آن هم خلق زیبایی نبوده است. موسیقیدان‌های سنتی آفریقا برای لذت بردن، صداها را با یکدیگر ترکیب نمی‌کنند. هدف آن‌ها بیان همه‌ی جنبه‌های زندگی از طریق عنصر صداست.
فروغ فروزان موسیقی ایران(II)

فروغ فروزان موسیقی ایران(II)

هیچ گاه برای فروغ موسیقی نگاری یک شغل محسوب نمی شده و نمی شود، زیرا نه تنها برای وی نان و نام آور نبوده که حتی نان و نام زدا بوده است. تاریخ موسیقی باید به ثبت و ضبط فداکاری این فدارکاران و کاشفان فروتن شوکران موسیقی کشور بپردازد که کسی چون فروغ در این راه چه مشقت ها که نکشید. مشقت هایی که زبان از بیان آن قاصر است. دیده نشده حتی اندکی از مشقت های وی را موسیقی دانان خودمان کشیده باشند.
صداسازی در آواز (VIII)

صداسازی در آواز (VIII)

برای این که به راستی با یک رویداد، یا یک عطف مواجه شویم لازم است این پرسش‌ها طرح شده باشد، نه فقط در نوشته‌ی منتقدان یا پچ پچ بدخواهان بلکه علاوه بر آن در کُنه فعالیت هنری نیز. اینجا هنرمند باید لحظه به لحظه از خودش و اثرش بپرسد که آیا صدای خودش را یافته است؟ صدا به هر دو معنایی که در چنین جایگاهی ممکن است داشته باشد که اتفاقا در این زمینه سخت به هم مربوط هم هستند، یعنی صدا به مفهوم یک امر آکوستیکی (به عام‌ترین شکلش) و استعاره‌ی بیان شاخص فردی/جریانی. این پرسش مداوم هر بازیگر این صحنه باید باشد؛ آیا این صدای ماست که شنیده می‌شود؟ بعضی‌ها در مورد رویداد مشابه چنین فکر می‌کنند:
گذر از مرز ستایشِ محض (V)

گذر از مرز ستایشِ محض (V)

با وجود اینکه دانش گسترده‌ی کاردیو در زمینه‌ی موسیقی آوانگارد و روش کار اشتوکهاوزن به مراتب از فلینت هم دقیق‌تر بود ولی به دلیل بستر فکری و ایدئولوژی‌اش در نقد وی نیز مانند دیگر نقدهای از این دست کمتر مطالب فنی موسیقایی می‌یابیم، چرا که موضوع پر اهمیت خود موسیقی نبود بلکه کارکرد اجتماعی آن بود. او به گرایش اشتوکهاوزن به شرق دور و هند به عنوان نوعی ادای فروشندگان نگاه می‌کند و می گوید: «فروشنده‌ای مانند اشتوکهاوزن شما را وامی‌دارد باور کنید که لغزیدن به درون خودآگاهی گیهانی از رسیدن به تناقضات دردناکی که جهان اطراف را احاطه کرده دورتان می‌کند.» (۱۳) در حقیقت نقشی که وی و همفکرانش برای کلیه‌ی اندیشه‌های سوغات شرق دور قائل بودند نوعی نقش تخدیرکننده بود.
لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه – ۳

لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه – ۳

دیلان به دنبال از میان برداشتن هر آنچیزیست که آن را رقابت غیر انسانی، بهره کشی، و طبقه بندی و محدود سازی اجتماعی میداند. و بر اساس باور عمیقش به پایان جهان و رستاخیز، انقلاب و دگرگونی را پیش بینی را میکند که خود به خود و بدون علت و سببی ظاهری و مادی و تنها به یاری قدرتی ماورائی و خدایی انجام و جهان را زیر و رو خواهد کرد.
پیشرفت همچون یک اصل بنیادین (II)

پیشرفت همچون یک اصل بنیادین (II)

گسترش جغرافیای سیاسی اروپا (به ویژه آلمان بعد از بیسمارک، و امپراتوری هاپسبورگ) (۲)، دیدگاه‌های فلسفی هگل در مورد تاریخ و ماتریالیسم تاریخی مارکس (۳) را نیز نباید از نظر دور داشت که در مورد سوم وضعیت اقتصادی-سیاسی-اجتماعی بشر فرگشت اجباری می‌پذیرد و نوعی جبر تاریخی را پیش می‌نهد.