مشکاتیان را تنها باید شنید (I)

پرويز مشكاتيان (۱۳۳۴-۱۳۸۸)
<br>
(تصوير از رميسا مفيدي)
پرويز مشكاتيان (۱۳۳۴-۱۳۸۸)
(تصوير از رميسا مفيدي)
این نوشته را دو یا سه سال پیش، دقیقاً یادم نیست در همان حوالی نوشتم و حالا بسیار متاسفم که در چنین شرایطی آن را برای خواندن در اختیارتان قرار می دهم. نوشتن درباره ی بعضی ها آن قدر دشوار است که خواندن ترجیح داده می شود. درباره ی مشکاتیان از این هم دشوارتر است. مشکاتیان را تنها باید شنید و تنها، باید شنید …

امضاء شاید منظرِ یک تنهایی باشد، بیرون از جدال های غم انگیز و فارق از بحث های سر در گُم که هر بار پیش آید از خود دور می شوم، به دنبال فرصتی برای یک تجربه ایرانی از نوع معاصر آن می گردم و این فرصتی است برای تأمل.

از فراموشی که شروع کنیم، اگر چه شاید بی راهه باشد، یعنی این که ما هم فراموش می شویم و شاید این نوشته آغازی باشد برای فراموشی همانگونه که تاریخ هم فراموش کرده است. عیناً اتفاقی است که پایین این نوشته روی می دهد و بالای آن نه. پایین در انتظار گذر زمان و بالا در پی وسعت سطح و من نمی دانم از چه پُر خواهم شد. نتیجه درنگ این که دری بسته می شود و دری دیگر گشوده، که این نیز تمرین یک حرکت است، اگر مجاز باشد.

پس ابتدا امضاء را ثبت می کنم. اما به نام شما. ما همه حذف خواهیم شد، مثل سنگی که پرتاب شده، یکی فرصت دارد برود به سوی هدف که غالباً در حسرت اش می ماند، یکی هم سپرده می شود به آب و حالا حکایت ماست که در حسرت یکی از آن ملودی های ناب مانده ایم، چه در شنیدن و چه در ارائه اش، اصلاً معطل و مضطر مانده ایم در فراموشی اش که وصال نمی دهد و حالا می خواهیم فراموشی را به فراموشی بسپاریم و حیرانیم از این همه بی قراری، گویا “باربد” امضاءاش را به آب انداخته و حال و ماضی و گذشته همه علیه فراموشی اند و حالا کسی قاصدک را فوت کرده است و مشتی در آب و جرعه ای.

باربد نباشد، پرویز را می کنیم آویزه ی گوشمان، شبدیز را نوش دارو می دهیم تا بیاید و کنار ما بنشیند و به ما بگوید فراموش کنید، اما اول خودتان را بیندازید درون هویت و هویت را بکنید قیافه ی خودتان و اگر صدایی شنیدید، فراموشی نیاز نیست. از فرق سر تا پیشانی امضا می رود به سوی “چکاد”. این ها همه طبیعتِ من اند و این ها همه صدای طبیعت اند.

همیشه تعارفات آدم را جذب خودش می کند و این تأمل طولانی نطفه اش بسته شده است با عزم و همت هنرمندی که نامش را قبلاً یادآوری کرده ام. پرویز مشکاتیان از گوش ما بیرون نمی رود، از دل ما هم. در میان این همه شنیدار وسواسِ ما به یک اصطلاح بند شده است. “آهنگ” که در فاصله گوش من و شما مأنوس می شود و به تجربه های آهنگین شخصی می رسد که از مرحله ی فردی به یک فراز اجتماعی و فرهنگی رسیده است.

به گونه ای که گاه رویای زیستن را ارج می نهد، گاه به داوری خویش می نشیند و گاه ساده و صمیمی می شتابد به سوی آستان دوست. به قول عزیزی “زجر در خلاقیت اصل است و زیبایی نیز در همان زجر است”. نغمه های مشکاتیان از نوستالژیا و آشیان دور به اسطوره و بنداده رسیده است، به همین خاطر می رود تا انتهای حس و عاطفه ی ما.

این انتقال احساس سه منبع اساسی دارد. دانشکده هنرهای زیبا و از این طریق دسترسی به موسیقی دستگاهی با اتکا به استادان بی بدیل همان عصر و شناخت و آگاهی از موسیقی مدون شده ی غرب از طریق استادان همان دانشکده. دوم حضور و تبادل اطلاعات در مرکز حفظ و اشاعه همزمان با دوره ی شکل گیری شخصیت موسیقایی و سوم هم گروه چاووش (عارف و شیدا) که همراه است با خلاقیت و وفور نغمه های ماندگار.

گرچه نباید تنها به این سه منبع اکتفا کرد و حتماً تأثیرات فرهنگ موسیقی خراسان در این باره را باید دخیل دانست اما استفاده از نحوه ی “ترکیبِ سازی” لحن ها از بیان های بومی و مردمیِ اصطلاحاً رها به سوی ساختارهای ایستا، مشکاتیان را درگیرودار همین تأثیرها و شیوه های مختلف از اجرای قطعات قدیم موسیقی دستگاهی به سوی احساسات و هیجانات اجتماعی سوق می دهد و نهایتاً به سوی زورآزمایی شیوه های اجرایی مجریان ماقبل خود با اتکا به عناصر موسیقایی و تکنیک های تعریف شده ایی پیش می رود تا بتواند نهایتاً از لبیرنت تودرتوی لحن های متعدد، به آرامی، ساده و بدون هیچ زحمتی عبور کند، که همه ی این ها البته یک هوشیاری عجیب می خواهد.

مشکاتیان در “بیداد” (شاهد عینی ما تا آن زمان)، نشان می دهد که کاملاً به آن هوشیاری و استقلال رسیده است. پختگی همراه با لحنی شخصی، لحنی جسور و بی-آلایش، گاه مهربان، گاه گستاخ، گاه رزم و گاه تغزل.

40 دیدگاه

  • کامیار
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۷:۴۰ ب.ظ

    چقدر غیر منتظره بود

  • فرزانه
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۷:۴۳ ب.ظ

    جان عشاق بودی استاد

    گلبانگ سربلندی بر آسمان زدی …
    و..

    سربلند رفتی استاد

  • میثم
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۸:۵۰ ب.ظ

    فلــک با ما چـرا این داستان رفت ؟
    چــرا ماندی تـو و مشکاتیان رفت ؟
    شــکن سنتــــور را همچــون دل ما
    که بی او نغمه و ســـاز از میان رفت
    بهــــار هــرگز نیــــاید گو بدینجا
    که در قــــلب هنــر خار خزان رفت
    چه خواهـد بـود موسیقی از این پس
    کزین جـــادو ، هنر را دودمان رفت
    کســــی کاو خالـــــق بیــداد بودی
    ز بیـداد زمـــــانه اینــــــچنان رفت
    خـدا را با دگــــــر عشـــاق می ساز
    که شور و شوق جـــان عاشقان رفت
    کجــــا خواهـــی زدن تیـــر جـفا را
    که از جور و جفـــای تو ، نشان رفت
    خدا را بس کن ای صوفی که در دهر
    نمیـــرد آنکــه نامـش جاودان رفت

    شعر از مهران نیک سیما (صوفی)

  • بهزاد
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۹:۰۲ ب.ظ

    نمیتونه درست باشه نه؟ یکی بگه این خبر دروغه…..

  • محسن
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۹:۲۱ ب.ظ

    پرویز ها رفتند…
    از ۲ سال و نیم پیش که خبر درگذشت استاد پرویز یاحقی را شنیدم تا امروز این چنین از خیر درگذشت انسانی متاسف نشده بودم! در شب سالروز تولد پرویز یاحقی، پرویز مشکاتیان رفت! هر چند این بزرگان هر روز بران من زنده تر میشن اما این ساعات جز در بهت و حیرت نمی گذره…

  • سنتور نی
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۲ ب.ظ

    افسوس
    افسوس
    افسوس…

  • محمد جواد کرمیافتی
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۵ ب.ظ

    امشب همه غم های عالم را خبرکن

    آنجا چه آمدبرسرآن سروآزاد
    آنجا چه آمدبرسرآن سروآزاد
    آنجا چه آمدبرسرآن سروآزاد…

  • سنتور نی
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۹ ب.ظ

    چرا این فدر زودددد

  • ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۳ ب.ظ

    با پرواز پرویز ، کمر موسیقی ایران شکست .
    مشکاتیان از نسلی بود که تکرارشان صدها سال تاریخ می خواهد .
    ای دریغ که تنها و تنها اشک و آه و حسرت مرحم دل ماست…
    براستی چه نگون بخت سالی ست این سال
    به قول شاملوی بزرگ :
    سال بد
    سال باد
    سال شک
    سال اشک

  • حسین
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۵ ق.ظ

    سلام
    از اخبار که خبر فوت استاد را شنیدم اشک در چشمامنم حلقه زد دست روزگار وجود ایشان را هم از ما دریغ کرد البته پرویز مشکاتیان جاوید خواهد ماند و این ماییم که خسران زده ایم
    روحش شاد

  • ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ق.ظ

    یادش گرامی، که نیمی از موسیقی ایران را او به من شناساند، با مضرابهای بی بدیلش…

  • روميسا مفيدي
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۸:۰۷ ق.ظ

    مدام به سقف نگاه می کردی
    وقتی که من عکس می گرفتم از تو
    حالا که به سقف نگاه می کنم
    به دنبال چه می گشتی؟
    با ویولن سپید سنتور می زدی
    به سقف نگاه می کردی
    و تمام دیوار های خانه ی تو ساز می زدند
    کاسکو تو را صدا می زد
    و غروب برفی سرخ بود
    و خورشید را هل دادی وقتی غروب نبود
    به افق نگاه می کردی
    نگاه می کنم
    به دنبال چه می گشتی که نبود؟ ۳۰٫۶٫۸۸

  • مجتبي
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۹:۴۱ ق.ظ

    خدایا بزرگ مرد موسیقی سنتی را از دست دادیم .از دیروز تا حالا آروم نیستم . هرچه در موسیقی آموختم ازاستاد مشکاتیان است . فقط افتخار شاگردی استاد رو نداشتم . خداوندا نوازنده گنبد مینا – افشاری مرکب – وطن من – دستان – لحظه دیدار و …. رفت . این ضایعه بزرگ را به آوای عزیز و آئین بزرگ تسلیت می گویم

  • فریور خسروی / سوئد
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۹:۵۳ ق.ظ

    همیشه خود را سپاس گزارش میدانم چرا که سالها پیش آنگاه که نوجوانی بیش نبودم انگیزه نوازندگی را در من با آثار و قطعات منحصر بفردش صدها بار قوی تر کرد.

    افسوس که یکی‌ از پر فروغ‌ترین ستاره‌های آسمان موسیقی ایران خاموش شد.

  • ناشناس
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۶ ق.ظ

    ای داد ای بیداد

  • فهيمه
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ ق.ظ

    نمی تونم باور کنم ارزو داشتم روزی از نزدیک اجرای ایشان رو ببینم هزاران افسوس چه کم سعادت هستم

  • ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۱ ق.ظ

    بعد از ۱۳ ساعت هنوز هم باور نمی کنم شما به من بگید چه جوری این خبر را باور کنم اما من میگم مشکاتیان عزیز تو همیشه هستی و یاد تو همیشه در دلهای ما خواهد بود .
    این فاجعه دردناک را به خانواده استاد تسلیت میگم و بدانید ملت ایران سوگوار شد.

  • رامین بحیرایی
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۱ ق.ظ

    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما

    روحش به آرامی نغمه سازش…

  • رضا
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۳:۱۶ ب.ظ

    … طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد…!
    روحش شاد، راهش پایدار

  • شهرام آقایی پور
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۳:۱۷ ب.ظ

    پرویز به آسمانها پرکشید او نمیمیرد زیرا ایران هرگز نمیمیرد

  • ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۶:۲۴ ب.ظ

    استاد کم نظیر و عزیزی بود.متن بسیار زیبایی بود.

  • فرید
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۶:۲۵ ب.ظ

    درود بر مشکاتیان و درود بر ادامه دهندگانش

  • مهرداد
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۶:۲۶ ب.ظ

    سلطانی درود بر تو که برای گذشتگانت احترام قایلی

  • mohammad
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۸:۳۹ ب.ظ

    بنگر چگونه دست تکان میدهم/ گویی مرا برای وداع آفریده اند. روحت شاد

  • سيما
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۹:۰۵ ب.ظ

    آقای سلطانی کاش این متن زیبا رو قبل از فوت این عزیز چاپ می کردید.درود بر مشکاتیان بزرگ ودرود بر سلطانی که به همان بزرگی است

  • امیر
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۶ ب.ظ

    سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز***مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
    روانش شاد…

  • مسعود
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۸ ب.ظ

    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
    روانش شاد…

  • وحید
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    باز هم ضایعه ای بزرگ و جبران نشدنی بر پیکر موسیقی ایران وارد شد

  • محمد رضا
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۰ ب.ظ

    نمی دانم چهارمضراب “خزان” را به چه امیدی باید دیگر گوش داد؟
    به چه امیدی چهارمضراب “سماع” را باید شنید..
    به چه امید ..
    نمدانم آن سنتوری که “محالف” زدی کجاست ولی این را می دانم که او بیشتر از ما برایت دل تنگ است.
    شک ندارم …

  • ادیبان
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۱:۲۵ ق.ظ

    پرویز پروازکرد تا بر آستان جانانش سر عشق را با نوای دستان بنوازد تا شاید باز قاصدک از بیداد روزگار ما را خبر دهد.

    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

    د ز تنهاییبه جان آمد خدا را همدمی

    آدمی درعالم خاکی نمی آید بدست

    عالمی دیگر باید ساخت وز نو آدمی

  • محمد قنواتیان
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۱:۲۷ ق.ظ

    بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
    تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
    اینم آخرین موسیقی مشکاتیان بود برا این مردم…

  • میلاد
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۳ ق.ظ

    سعدی موسیقی ایران رفت و چه زود رفت. امیدوارم موسیقی دانان بزرگ این مرزو بوم جور دیگر ببینند و به این نکته برسند که میراث موسیقی ما دستشان است، هر چه زودتر و بیشتر و پر بار تر به پویندگان این راه ببخشند تا این گنج همواره بر روی این خاک باقی ماند نه در زیر آن.

  • تعفغعفغع
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۵:۵۹ ب.ظ

    خدا رحمتش کنه همش منتظر شنیدن صدای نواختن سنتور استاد بودم نشد وایییییییییییییییی

  • shahram
    ارسال شده در مهر ۲, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۵ ب.ظ

    heif

  • امیر
    ارسال شده در مهر ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱:۰۶ ب.ظ

    خدایش رحمت کند…

  • ن.م
    ارسال شده در مهر ۱۵, ۱۳۸۸ در ۴:۲۸ ب.ظ

    سیر چشمی به کار استاد به من درس محبت یاد می داد
    مرا از یاد برد اخر ولی من
    به جز او عالمی را بردم از یاد

    حیف……….

  • علیرضا
    ارسال شده در آبان ۲۰, ۱۳۸۸ در ۳:۰۳ ب.ظ

    بصبر کوش توایدل که حق رها نکند چنین عزیز نگینی بدست اهرمنی. قطعه ای بود که خود استاد در مراسم ختم مرحوم یا حقی برایم نوشتند.روحش با امیرالمومنین محشور باد.

  • مجید
    ارسال شده در اسفند ۴, ۱۳۸۸ در ۳:۲۸ ب.ظ

    ای باربد زمان روحت بر آستان جانان عشقت در دل مشتاقان همیشه جاودان است

  • ostad souri
    ارسال شده در آبان ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱:۵۴ ب.ظ

    khili zod tanham gozashti

  • saber
    ارسال شده در اسفند ۱۹, ۱۳۹۰ در ۸:۵۹ ب.ظ

    salam be jameye musighiye iran bebakhshid mano ke inghadr dir in payamo mifrestam faghat mitunam begam ba gozashte in zaman man ba shenidane gheteate ostad boghz mikonam va in fajaye bozorgro be hameye honar dustan va khanevadeye ostad tasliyat migam.sa

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

فرایند خم کردن زه وارها و اتصال آن به ساختمان کلافها در ویولن (I)

محتوای این مقاله بخشی از دروس ارائه شده در شهریورماه ۱۳۹۷ در کارگاه رضا ضیائی (RZW) توسط رضا ضیائی است که فرشاد شالپوش آن را گردآوری و تدوین کرده و امیر خمسه ویراستاری آن را بر عهده گرفته است. متن کامل و دیگر مقالات مرتبط در آرشیو کارگاه موجود است. زه وار به عنوان بخشی…
ادامهٔ مطلب »

مروری بر آلبوم «کنسرتوها»

آغاز راه، در رجز، هنگامی‌که نرم‌ نرمک اتمسفر چهارگاه از ابهام چند نغمه‌ی اولیه به در می‌آید و بر همه‌جا تسلط می‌یابد هراس نیز همراه آن گسترده می‌شود که مبادا آهنگساز برای بازآفرینی رویارویی جمع و فرد یا نبرد گلادیاتوری‌اش (۱) راه دَمِ دست را برگزیده باشد. از یک‌سو برای ساختن تضادهای پیش‌برنده‌ی یک کنسرتو به سراغ گنجینه‌ی همیشه حاضر و آماده‌ی هویت‌نمای دستگاه‌ها رفته و ماده‌ی خامشان را بی پردازشی در برابر فضای ناآشنا بگذارد و از سوی دیگر بار عاطفی نام «رجز» و کارکردش در جنگ (یا جنگ نمادین؛ تعزیه) را دستاویز تأکید بر شباهت کنسرتو به نبرد کند و تمام.

از روزهای گذشته…

مصاحبه ای با رنه فلمینگ (I)

مصاحبه ای با رنه فلمینگ (I)

خانم رنه فلمینگ یکی از موفقترین ستارگانی است که در عرصه بین المللی در سالهای اخیر درخشیده است. او سه اثر خود را در شرایط بسیار مشکلی از لحاظ اجرا و تکنیک ضبط کرده، اجرای زنده وی بسیار موفقیت آمیز بوده و در ایفای نقشی بسیار دشوار نشان داده که توانایی های زیادی دارد. رنه فلمینگ استاد سبک موتسارت است، در نسخه جدید کوزی فان توته (Cosi fan Tutte) با رهبر درگذشته بزرگ، سر جرج سولتی (Sir Georg Solti) هیچ وحشتی از سبک پر خطر این اپرای قرن نوزدهمی نداشت و توانست، اثری رضایت بخش به اجرا در آورد. ضبط های جدید اپراهای موتزارت شامل آثاری است از هنرمندان متعدد و ناشناس. خانم فلمینگ یک استثنا در عرصه موسیقی می باشد، خود او می گوید دوست دارد زمانی اثرش را ضبط کند که صدایش توانایی بالا خواندن را داشته باشد.
گزارش جلسه یازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گزارش جلسه یازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

چنین دیدگاهی باعث شده است که نگاه نشانه‌شناسی موسیقی به ساختارگرایی معطوف باشد. از سوی دیگر اگر دیدگاه پیرس سرلوحه‌ی کار قرار گیرد تفکیک میان نشانه به مثابه شمایل (Icon) یا نمایه (Index) نکاتی دارد که به کار نشانه‌شناسی موسیقی می‌آید.
هایدن و مراسمی برای سالگردش (I)

هایدن و مراسمی برای سالگردش (I)

شهر وین در کشور اتریش، امسال مانند بیشتر شهرهای بزرگ اروپایی شاهد برگزاری مراسم سالگرد تولد هایدن آهنگساز بزرگ اتریشی بود. هایدن آهنگسازی است که غیر از تاثیرات بسیار زیاد در تکامل موسیقی کلاسیک، دو شاگرد مهم را هم به موسیقی کلاسیک تقدیم کرده است، موزار و بتهوون! در برنامه قبلی این فستیوال که به مدت دو روز پنجم می از ساعت ۱۱ تا ۱۷ و ۲۷ می از ساعت ۱۴ تا ۲۱ برگزار شد، نوازندگان در محوطه قصر با شکوه “BELVEDERE” به اجرای برنامه پرداختند. این برنامه با همکاری دانشگاه موسیقی وین برگزار شده بود و در آن هنرآموزان و هنرجویان برگزیده دانشگاه به اجرای آثاری از هایدن و یا در ارتباط با او، پرداختند.
گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (VII)

گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (VII)

نمونه بعدی مقاله ای است که آقای ساسان فاطمی عضوی از هیئت مؤلفینِ کتاب درسی، در همان شماره و نشریه (ص۱۸۱) نقدی بر نقد محمدرضا فیاض نوشته اند و با طول تفصیل زیاد، نظریه «تمایل شخصی» ایشان را مربوط به تئوری موسیقی نیوتونی / اروپایی _ و کوانتومی / ایرانی _ مردود دانسته اند، و در ضمن آن با ریختن آب پاکی بر دست جویندگان «تئوری و ساختار موسیقی ایرانی» یا «مبانی نظری» آن، اعلام کرده اند که: این فقط یک «کتاب درسی مبانی اولیه» است و اطمینان داده اند که:«هیچ کدام از مؤلفین ادعا نمی کنند که حرف آخر و نه حتا حرف اول را در باره تئوری موسیقی ایرانی زده باشند.» (ص۲۰۵)
برندگان اعزامی جایزه پیانوى باربد به پاریس رسیدند!

برندگان اعزامی جایزه پیانوى باربد به پاریس رسیدند!

برندگان جایزه بین المللی پیانوی باربد، «اشکان لایق» و «محمدجواد بهرامی» که از سوی این فستیوال به فرانسه اعزام شده اند، به مقصد رسیده و هم اکنون در پاریس هستند. به نقل از آرش اسماعیلی، دبیرهنری فستیوال پیانوی باربد، حضور در فستیوال پلاژ موزیکال در بل ایل فرانسه و شرکت در مستر کلاس های پیانو و موسیقی مجلسی این فستیوال، بخشى از جوایز برندگان نهایى نخستین دوره جایزه بین المللى پیانوى باربد است که ٢٢ تا ٢۴ دى ماه سال گذشته (۱۳۹۵) در شهر شیراز برگزار شد.
اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (III)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (III)

ماه مارس سال ۱۹۳۷، ادیت پیاف حرفه ی موزیک هال را در آب ثِ پاریس آغاز کرد و خیلی زود به ستاره ی بسیار بزرگ آواز فرانسه تبدیل شد و مورد ستایش مردم قرار گرفت و همه ی آوازهایش از طریق رادیو پخش شد. در همین دوره بود که او با دَنیل بونِل (Danielle Bonel) آشنا شد. او منشی و شخص مورد اعتماد پیاف در تمام طولِ زندگیِ حرفه ایش شد.
وهم یا نبوغ‌؟! (II)

وهم یا نبوغ‌؟! (II)

بی‌تردید جمع شدن تمام این نارسایی‌هاست که باعث شده‌است، میانگین کیفی تولیدات موسیقی در ایران و سطح سلیقه‌ی عموم به شکل چشمگیری تنزل یابند. موضوعی قدیمی که در دهه‌های گذشته برخی از موسیقی‌دانان و موسیقی‌شناسانِ معاصر، بارها و بارها در مقالات و نوشته‌های مرثیه‌گونِ خود به آن پرداخته ‌اند(۵)، (۶).
مونیک بازارت، مدافع زنان موسیقیدان

مونیک بازارت، مدافع زنان موسیقیدان

مونیک بازارت (Monique Buzzarté) متولد ۲۶ اوت ۱۹۶۰ سن پردو ایالت کالیفورنیا آمریکا آهنگساز، نوازنده ترومبون، حامی فعال موسیقی معاصر، اجرا کننده بسیاری از آثار جدید برای ترومبون است. او با نوازندگی به همراه سازهای الکترونیک و گروههای موسیقی مجلسی، علاوه بر آهنگسازی برای: سولونوازی، موسیقی مجلسی و آثار الکترونیک مشهور است. خانم بازارت زیر نظر استوارت دمپ استر (Stuart Dempster) و ند مردیث (Ned Meredith) تحصیل کرده است. وی دارنده مدرک لیسانس و فوق لیسانس موسیقی از دانشگاه واشنگتون و فوق لیسانس از مدرسه موسیقی منهتن می باشد. در سال ۲۰۰۸ به عنوان “سولوئیست برتر سال” انتخاب شد و در سال ۲۰۰۹ جایزه MAP به دلیل آهنگسازی برای ترومبون و شاکوهاچی (shakuhachi) دو ساز قدیمی بادی، تقدیم وی شد.
مروری بر آلبوم «کنسرتوها»

مروری بر آلبوم «کنسرتوها»

آغاز راه، در رجز، هنگامی‌که نرم‌ نرمک اتمسفر چهارگاه از ابهام چند نغمه‌ی اولیه به در می‌آید و بر همه‌جا تسلط می‌یابد هراس نیز همراه آن گسترده می‌شود که مبادا آهنگساز برای بازآفرینی رویارویی جمع و فرد یا نبرد گلادیاتوری‌اش (۱) راه دَمِ دست را برگزیده باشد. از یک‌سو برای ساختن تضادهای پیش‌برنده‌ی یک کنسرتو به سراغ گنجینه‌ی همیشه حاضر و آماده‌ی هویت‌نمای دستگاه‌ها رفته و ماده‌ی خامشان را بی پردازشی در برابر فضای ناآشنا بگذارد و از سوی دیگر بار عاطفی نام «رجز» و کارکردش در جنگ (یا جنگ نمادین؛ تعزیه) را دستاویز تأکید بر شباهت کنسرتو به نبرد کند و تمام.
بالشتک نوین (IV)

بالشتک نوین (IV)

برای ساخت این محصول جنبه های مختلفی در نظر گرفته شده است که مهمترین آن قابلیت انعطاف پذیری بالا (full flexible) می باشد و همچنین روشی را برای آن در نظر گرفته ایم که می تواند توام با زیر چانه ایی (chinrest) بوده و یا کاملا مستقل از آن عمل نماید.