مشکاتیان را تنها باید شنید (I)

پرويز مشكاتيان (۱۳۳۴-۱۳۸۸)
<br>
(تصوير از رميسا مفيدي)
پرويز مشكاتيان (۱۳۳۴-۱۳۸۸)
(تصوير از رميسا مفيدي)
این نوشته را دو یا سه سال پیش، دقیقاً یادم نیست در همان حوالی نوشتم و حالا بسیار متاسفم که در چنین شرایطی آن را برای خواندن در اختیارتان قرار می دهم. نوشتن درباره ی بعضی ها آن قدر دشوار است که خواندن ترجیح داده می شود. درباره ی مشکاتیان از این هم دشوارتر است. مشکاتیان را تنها باید شنید و تنها، باید شنید …

امضاء شاید منظرِ یک تنهایی باشد، بیرون از جدال های غم انگیز و فارق از بحث های سر در گُم که هر بار پیش آید از خود دور می شوم، به دنبال فرصتی برای یک تجربه ایرانی از نوع معاصر آن می گردم و این فرصتی است برای تأمل.

از فراموشی که شروع کنیم، اگر چه شاید بی راهه باشد، یعنی این که ما هم فراموش می شویم و شاید این نوشته آغازی باشد برای فراموشی همانگونه که تاریخ هم فراموش کرده است. عیناً اتفاقی است که پایین این نوشته روی می دهد و بالای آن نه. پایین در انتظار گذر زمان و بالا در پی وسعت سطح و من نمی دانم از چه پُر خواهم شد. نتیجه درنگ این که دری بسته می شود و دری دیگر گشوده، که این نیز تمرین یک حرکت است، اگر مجاز باشد.

پس ابتدا امضاء را ثبت می کنم. اما به نام شما. ما همه حذف خواهیم شد، مثل سنگی که پرتاب شده، یکی فرصت دارد برود به سوی هدف که غالباً در حسرت اش می ماند، یکی هم سپرده می شود به آب و حالا حکایت ماست که در حسرت یکی از آن ملودی های ناب مانده ایم، چه در شنیدن و چه در ارائه اش، اصلاً معطل و مضطر مانده ایم در فراموشی اش که وصال نمی دهد و حالا می خواهیم فراموشی را به فراموشی بسپاریم و حیرانیم از این همه بی قراری، گویا “باربد” امضاءاش را به آب انداخته و حال و ماضی و گذشته همه علیه فراموشی اند و حالا کسی قاصدک را فوت کرده است و مشتی در آب و جرعه ای.

باربد نباشد، پرویز را می کنیم آویزه ی گوشمان، شبدیز را نوش دارو می دهیم تا بیاید و کنار ما بنشیند و به ما بگوید فراموش کنید، اما اول خودتان را بیندازید درون هویت و هویت را بکنید قیافه ی خودتان و اگر صدایی شنیدید، فراموشی نیاز نیست. از فرق سر تا پیشانی امضا می رود به سوی “چکاد”. این ها همه طبیعتِ من اند و این ها همه صدای طبیعت اند.

همیشه تعارفات آدم را جذب خودش می کند و این تأمل طولانی نطفه اش بسته شده است با عزم و همت هنرمندی که نامش را قبلاً یادآوری کرده ام. پرویز مشکاتیان از گوش ما بیرون نمی رود، از دل ما هم. در میان این همه شنیدار وسواسِ ما به یک اصطلاح بند شده است. “آهنگ” که در فاصله گوش من و شما مأنوس می شود و به تجربه های آهنگین شخصی می رسد که از مرحله ی فردی به یک فراز اجتماعی و فرهنگی رسیده است.

به گونه ای که گاه رویای زیستن را ارج می نهد، گاه به داوری خویش می نشیند و گاه ساده و صمیمی می شتابد به سوی آستان دوست. به قول عزیزی “زجر در خلاقیت اصل است و زیبایی نیز در همان زجر است”. نغمه های مشکاتیان از نوستالژیا و آشیان دور به اسطوره و بنداده رسیده است، به همین خاطر می رود تا انتهای حس و عاطفه ی ما.

این انتقال احساس سه منبع اساسی دارد. دانشکده هنرهای زیبا و از این طریق دسترسی به موسیقی دستگاهی با اتکا به استادان بی بدیل همان عصر و شناخت و آگاهی از موسیقی مدون شده ی غرب از طریق استادان همان دانشکده. دوم حضور و تبادل اطلاعات در مرکز حفظ و اشاعه همزمان با دوره ی شکل گیری شخصیت موسیقایی و سوم هم گروه چاووش (عارف و شیدا) که همراه است با خلاقیت و وفور نغمه های ماندگار.

گرچه نباید تنها به این سه منبع اکتفا کرد و حتماً تأثیرات فرهنگ موسیقی خراسان در این باره را باید دخیل دانست اما استفاده از نحوه ی “ترکیبِ سازی” لحن ها از بیان های بومی و مردمیِ اصطلاحاً رها به سوی ساختارهای ایستا، مشکاتیان را درگیرودار همین تأثیرها و شیوه های مختلف از اجرای قطعات قدیم موسیقی دستگاهی به سوی احساسات و هیجانات اجتماعی سوق می دهد و نهایتاً به سوی زورآزمایی شیوه های اجرایی مجریان ماقبل خود با اتکا به عناصر موسیقایی و تکنیک های تعریف شده ایی پیش می رود تا بتواند نهایتاً از لبیرنت تودرتوی لحن های متعدد، به آرامی، ساده و بدون هیچ زحمتی عبور کند، که همه ی این ها البته یک هوشیاری عجیب می خواهد.

مشکاتیان در “بیداد” (شاهد عینی ما تا آن زمان)، نشان می دهد که کاملاً به آن هوشیاری و استقلال رسیده است. پختگی همراه با لحنی شخصی، لحنی جسور و بی-آلایش، گاه مهربان، گاه گستاخ، گاه رزم و گاه تغزل.

40 دیدگاه

  • کامیار
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۷:۴۰ ب.ظ

    چقدر غیر منتظره بود

  • فرزانه
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۷:۴۳ ب.ظ

    جان عشاق بودی استاد

    گلبانگ سربلندی بر آسمان زدی …
    و..

    سربلند رفتی استاد

  • میثم
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۸:۵۰ ب.ظ

    فلــک با ما چـرا این داستان رفت ؟
    چــرا ماندی تـو و مشکاتیان رفت ؟
    شــکن سنتــــور را همچــون دل ما
    که بی او نغمه و ســـاز از میان رفت
    بهــــار هــرگز نیــــاید گو بدینجا
    که در قــــلب هنــر خار خزان رفت
    چه خواهـد بـود موسیقی از این پس
    کزین جـــادو ، هنر را دودمان رفت
    کســــی کاو خالـــــق بیــداد بودی
    ز بیـداد زمـــــانه اینــــــچنان رفت
    خـدا را با دگــــــر عشـــاق می ساز
    که شور و شوق جـــان عاشقان رفت
    کجــــا خواهـــی زدن تیـــر جـفا را
    که از جور و جفـــای تو ، نشان رفت
    خدا را بس کن ای صوفی که در دهر
    نمیـــرد آنکــه نامـش جاودان رفت

    شعر از مهران نیک سیما (صوفی)

  • بهزاد
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۹:۰۲ ب.ظ

    نمیتونه درست باشه نه؟ یکی بگه این خبر دروغه…..

  • محسن
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۹:۲۱ ب.ظ

    پرویز ها رفتند…
    از ۲ سال و نیم پیش که خبر درگذشت استاد پرویز یاحقی را شنیدم تا امروز این چنین از خیر درگذشت انسانی متاسف نشده بودم! در شب سالروز تولد پرویز یاحقی، پرویز مشکاتیان رفت! هر چند این بزرگان هر روز بران من زنده تر میشن اما این ساعات جز در بهت و حیرت نمی گذره…

  • سنتور نی
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۲ ب.ظ

    افسوس
    افسوس
    افسوس…

  • محمد جواد کرمیافتی
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۵ ب.ظ

    امشب همه غم های عالم را خبرکن

    آنجا چه آمدبرسرآن سروآزاد
    آنجا چه آمدبرسرآن سروآزاد
    آنجا چه آمدبرسرآن سروآزاد…

  • سنتور نی
    ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۹ ب.ظ

    چرا این فدر زودددد

  • ارسال شده در شهریور ۳۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۳ ب.ظ

    با پرواز پرویز ، کمر موسیقی ایران شکست .
    مشکاتیان از نسلی بود که تکرارشان صدها سال تاریخ می خواهد .
    ای دریغ که تنها و تنها اشک و آه و حسرت مرحم دل ماست…
    براستی چه نگون بخت سالی ست این سال
    به قول شاملوی بزرگ :
    سال بد
    سال باد
    سال شک
    سال اشک

  • حسین
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۵ ق.ظ

    سلام
    از اخبار که خبر فوت استاد را شنیدم اشک در چشمامنم حلقه زد دست روزگار وجود ایشان را هم از ما دریغ کرد البته پرویز مشکاتیان جاوید خواهد ماند و این ماییم که خسران زده ایم
    روحش شاد

  • ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ق.ظ

    یادش گرامی، که نیمی از موسیقی ایران را او به من شناساند، با مضرابهای بی بدیلش…

  • روميسا مفيدي
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۸:۰۷ ق.ظ

    مدام به سقف نگاه می کردی
    وقتی که من عکس می گرفتم از تو
    حالا که به سقف نگاه می کنم
    به دنبال چه می گشتی؟
    با ویولن سپید سنتور می زدی
    به سقف نگاه می کردی
    و تمام دیوار های خانه ی تو ساز می زدند
    کاسکو تو را صدا می زد
    و غروب برفی سرخ بود
    و خورشید را هل دادی وقتی غروب نبود
    به افق نگاه می کردی
    نگاه می کنم
    به دنبال چه می گشتی که نبود؟ ۳۰٫۶٫۸۸

  • مجتبي
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۹:۴۱ ق.ظ

    خدایا بزرگ مرد موسیقی سنتی را از دست دادیم .از دیروز تا حالا آروم نیستم . هرچه در موسیقی آموختم ازاستاد مشکاتیان است . فقط افتخار شاگردی استاد رو نداشتم . خداوندا نوازنده گنبد مینا – افشاری مرکب – وطن من – دستان – لحظه دیدار و …. رفت . این ضایعه بزرگ را به آوای عزیز و آئین بزرگ تسلیت می گویم

  • فریور خسروی / سوئد
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۹:۵۳ ق.ظ

    همیشه خود را سپاس گزارش میدانم چرا که سالها پیش آنگاه که نوجوانی بیش نبودم انگیزه نوازندگی را در من با آثار و قطعات منحصر بفردش صدها بار قوی تر کرد.

    افسوس که یکی‌ از پر فروغ‌ترین ستاره‌های آسمان موسیقی ایران خاموش شد.

  • ناشناس
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۶ ق.ظ

    ای داد ای بیداد

  • فهيمه
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ ق.ظ

    نمی تونم باور کنم ارزو داشتم روزی از نزدیک اجرای ایشان رو ببینم هزاران افسوس چه کم سعادت هستم

  • ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۱ ق.ظ

    بعد از ۱۳ ساعت هنوز هم باور نمی کنم شما به من بگید چه جوری این خبر را باور کنم اما من میگم مشکاتیان عزیز تو همیشه هستی و یاد تو همیشه در دلهای ما خواهد بود .
    این فاجعه دردناک را به خانواده استاد تسلیت میگم و بدانید ملت ایران سوگوار شد.

  • رامین بحیرایی
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۱ ق.ظ

    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما

    روحش به آرامی نغمه سازش…

  • رضا
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۳:۱۶ ب.ظ

    … طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد…!
    روحش شاد، راهش پایدار

  • شهرام آقایی پور
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۳:۱۷ ب.ظ

    پرویز به آسمانها پرکشید او نمیمیرد زیرا ایران هرگز نمیمیرد

  • ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۶:۲۴ ب.ظ

    استاد کم نظیر و عزیزی بود.متن بسیار زیبایی بود.

  • فرید
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۶:۲۵ ب.ظ

    درود بر مشکاتیان و درود بر ادامه دهندگانش

  • مهرداد
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۶:۲۶ ب.ظ

    سلطانی درود بر تو که برای گذشتگانت احترام قایلی

  • mohammad
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۸:۳۹ ب.ظ

    بنگر چگونه دست تکان میدهم/ گویی مرا برای وداع آفریده اند. روحت شاد

  • سيما
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۹:۰۵ ب.ظ

    آقای سلطانی کاش این متن زیبا رو قبل از فوت این عزیز چاپ می کردید.درود بر مشکاتیان بزرگ ودرود بر سلطانی که به همان بزرگی است

  • امیر
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۶ ب.ظ

    سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز***مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
    روانش شاد…

  • مسعود
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۸ ب.ظ

    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
    روانش شاد…

  • وحید
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    باز هم ضایعه ای بزرگ و جبران نشدنی بر پیکر موسیقی ایران وارد شد

  • محمد رضا
    ارسال شده در شهریور ۳۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۰ ب.ظ

    نمی دانم چهارمضراب “خزان” را به چه امیدی باید دیگر گوش داد؟
    به چه امیدی چهارمضراب “سماع” را باید شنید..
    به چه امید ..
    نمدانم آن سنتوری که “محالف” زدی کجاست ولی این را می دانم که او بیشتر از ما برایت دل تنگ است.
    شک ندارم …

  • ادیبان
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۱:۲۵ ق.ظ

    پرویز پروازکرد تا بر آستان جانانش سر عشق را با نوای دستان بنوازد تا شاید باز قاصدک از بیداد روزگار ما را خبر دهد.

    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

    د ز تنهاییبه جان آمد خدا را همدمی

    آدمی درعالم خاکی نمی آید بدست

    عالمی دیگر باید ساخت وز نو آدمی

  • محمد قنواتیان
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۱:۲۷ ق.ظ

    بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
    تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
    اینم آخرین موسیقی مشکاتیان بود برا این مردم…

  • میلاد
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۳ ق.ظ

    سعدی موسیقی ایران رفت و چه زود رفت. امیدوارم موسیقی دانان بزرگ این مرزو بوم جور دیگر ببینند و به این نکته برسند که میراث موسیقی ما دستشان است، هر چه زودتر و بیشتر و پر بار تر به پویندگان این راه ببخشند تا این گنج همواره بر روی این خاک باقی ماند نه در زیر آن.

  • تعفغعفغع
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۵:۵۹ ب.ظ

    خدا رحمتش کنه همش منتظر شنیدن صدای نواختن سنتور استاد بودم نشد وایییییییییییییییی

  • shahram
    ارسال شده در مهر ۲, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۵ ب.ظ

    heif

  • امیر
    ارسال شده در مهر ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱:۰۶ ب.ظ

    خدایش رحمت کند…

  • ن.م
    ارسال شده در مهر ۱۵, ۱۳۸۸ در ۴:۲۸ ب.ظ

    سیر چشمی به کار استاد به من درس محبت یاد می داد
    مرا از یاد برد اخر ولی من
    به جز او عالمی را بردم از یاد

    حیف……….

  • علیرضا
    ارسال شده در آبان ۲۰, ۱۳۸۸ در ۳:۰۳ ب.ظ

    بصبر کوش توایدل که حق رها نکند چنین عزیز نگینی بدست اهرمنی. قطعه ای بود که خود استاد در مراسم ختم مرحوم یا حقی برایم نوشتند.روحش با امیرالمومنین محشور باد.

  • مجید
    ارسال شده در اسفند ۴, ۱۳۸۸ در ۳:۲۸ ب.ظ

    ای باربد زمان روحت بر آستان جانان عشقت در دل مشتاقان همیشه جاودان است

  • ostad souri
    ارسال شده در آبان ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱:۵۴ ب.ظ

    khili zod tanham gozashti

  • saber
    ارسال شده در اسفند ۱۹, ۱۳۹۰ در ۸:۵۹ ب.ظ

    salam be jameye musighiye iran bebakhshid mano ke inghadr dir in payamo mifrestam faghat mitunam begam ba gozashte in zaman man ba shenidane gheteate ostad boghz mikonam va in fajaye bozorgro be hameye honar dustan va khanevadeye ostad tasliyat migam.sa

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XIX)

تنها درویش خان تا حدودی با وزیری تفاهم داشت و برای شنیدن کنسرت ها و خطابه های او به مدرسه خصوصی اش می رفت. اما قبل از این که این رابطه و تفاهم ثمری به بار آورد – و قبل از ریاست اول وزیری در مدرسه موزیک (۱۳۰۷)، درویش خان فوت شد (۱۳۰۵). بعد از فوت او تجدد طلبی به کشمکش بین وزیری و مین باشیان ها یا «موسیقی نوین و علمی ایرانی» با «موسیقی بین المللی و علمی» محدود ماند.

«شیوه‌ی نوازندگی» در موسیقی ما چه معنایی دارد؟ (I)

اگر در موسیقی کلاسیک غربی کار می‌کنیم دادن جواب همه‌فهم به این سوال نسبتا ساده است. یعنی روشی که هر نوازنده آثار را می‌نوازد. بخشی به رابطه‌ی فیزیکی‌ای که یک نوازنده با سازش دارد مربوط است، یعنی مسائلی مثل روش دست گرفتن ساز یا پشت ساز نشستن، نحوه‌ی انگشت گذاشتن، انتقال نیرو به ساز (تقریبا اِکول) و … بخشی هم به مسایل صوتی، مثل صدایی که از ساز درمی‌آورد، دامنه‌ی شدت و ضعف‌هایی که می‌تواند به هر نت یا پاساژ بدهد، شیوش‌های مختلفی که می‌تواند هنگام نواختن هر نغمه یا تکنیک ایجاد کند و بخشی هم به مسایل تکنیکی مثل دامنه‌ی ویبراتوها و از این قبیل.

از روزهای گذشته…

«نیاز به کمالگرایی داریم» (III)

«نیاز به کمالگرایی داریم» (III)

اما باید اینجا به یک واقعیت مهم اشاره کنم که همیشه در بیوگرافی ها مغفول می ماند؛ همه ما همانقدر که تحت تاثیر آموزه های اساتیدمان در دوره تحصیل هستیم، تحت تاثیر محیط زندگی هنری خود هستیم؛ در واقع این دوستان و همکارانمان هستند که بار اصلی آموزش غیر مدرسی و غیر مکتوب ما را به عهده دارند؛ من از رضا ضیایی سازساز، در زمینه فیزیک و طراحی ساز بیشتر آموخته ام تا بعضی از استادانی که نام شان در بیوگرافی ام نوشته می شود، همینطور در مسائل تاریخ معاصر موسیقی ایران از علیرضا میرعلینقی و بهروز مبصری، درباره مسائل فلسفی حوزه هنر و اجتماع از زنده یاد محسن قانع بصیری، درباره مسائل نظری موسیقی از امیرآهنگ هاشمی، درباره تاریخ موسیقی کلاسیک غرب از فرهاد پوپل، مسائل مربوطه به فلسفه هنر از نگار صبوری، در مورد مسائل زیبایی شناسی هنر ایران از علیرضا سیفی، مسائل مربوط به صدابرداری و آکوستیک حامی حقیقی، در مورد ساز نی از خود شما!
رضا ضیائی

رضا ضیائی

متولد ۱۳۵۴ Maestro liutaio (master violinmaker) Approved by professional master violinmaker in Italy-Cremona Making: violin-viola-cello-bass Classic & baroque instruments Copy of original instruments Repair and restoration of fine instruments Workshop for violinmaking (training) نماینده اختصاصی “Cremona books & violins” از ایتالیا نمایندگی فروش و عرضه کلیه محصولات اورجینال از کمپانی آلمان GEWA music (CERTIFICATE OF…
ادامهٔ مطلب »
کوارتت سبو در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه می رود

کوارتت سبو در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه می رود

کوارتت سبو (Saboo Quartet) متشکل از سهیل شایسته نوازنده ویولون، ادیب قربانی نوازنده پیانو، جو برگر میره (Jo Berger Myhre) نوازنده کنترباس و آندریاس نادسراد (Andreas LønmoKnudsrød) نوازنده درام، یکم اردیبهشت ماه سال جاری در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه می رود. این کوارتت قرار است اجرایی بر اساس قطعاتی پیش ساخته و نیز بداهه نوازی جز را به روی صحنه ببرد. سبک قطعات این برنامه جز، الکترونیک جز، مینیمال جز است و مدهای موسیقی ایرانی در آن بسیار شنیده خواهد شد، به علاوه سولوهای کنترباس که بعضا از ملودی های ایرانی گرفته شده است.
قضیه از این قرار است (I)

قضیه از این قرار است (I)

اگر رادیو با آن قدمت هشتاد ساله اش در ایران و تلویزیون با آن قدمت شصت و اندی ساله اش ادعای نجابت، پاکی و صداقت می کنند و می بینیم که گاه جور دیگری از آب در می آید، چه معامله ای با آن خواهیم کرد؟ دشنامش می دهیم یا پوزخند می زنیم و می گذریم؟ قبل از این که به پاسخ این پرسش ها پی برده باشم، فقط این را می دانم که هر دو (رادیو و تلویزیون) به برخی از ما نارو زده اند و البته این سرگذشت آن نارویی است که من پس از ماه ها سکوت می نویسمش. می نویسم و اگر علاج نکند، حداقل روشن خواهد کرد.
بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (I)

بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (I)

«ابونصر طرخان ابن محمد فارابی» را «معلم ثانی» لقب داده‌اند (به تعقیب ارسطو که معلم نخست بود) که یعنی ارسطوگراترین متفکر دوره‌ی خودش بوده است. اندیشه‌ی موسیقایی فارابی نیز در بعضی دیدگاه‌ها بی نصیب از تاثیر اندیشه‌های یونانی نمانده تا حدی که برخی آرا و اندیشه‌های موسیقی‌شناسانه‌ی او را تنها ترجمانی از آرای موجود در نوشته‌های نظریه‌پردازان موسیقی یونانی می‌دانند:
نقد آرای محمدرضا درویشی (VII)

نقد آرای محمدرضا درویشی (VII)

موسیقی‌دانان و متفکران قرون گذشته از آنجا که خود، تجسّم زنده‌ی معنویت شرقی بودند، همچون ما از فرط عجز و درماندگیِ فکری مدام به‌دنبال گریزگاه و پناهگاه هنری و فکری نبودند.» (درویشی۱۳۷۳/ج: ۲۰) و همان نگرانی‌ها در نوشته‌ی شایگان: «گفتنِ اینکه ما باید با خاطره‌ی قومیِ خود ارتباط داشته باشیم، دال بر این است که این خاطره و گنجینه‌های آن در معرض نیستی است. آیا متفکران گذشته […] چنین می‌اندیشیدند؟ […] نه، آن‌ها برای یافتن این ارتباط نمی‌کوشیدند، آن‌ها خود تجسّم زنده‌ی این خاطره بودند، نه در حاشیه. آن‌ها گنجینه‌های معنوی را به‌تجربه بی‌واسطه درمی‌یافتند و موجب باززاییِ مدامش می‌شدند. آن‌ها برخلاف درماندگان امروزی، در جستجوی گریزگاه و پناهگاهی نبودند.» (شایگان۱۳۵۶: ۵۷)
سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (VII)

سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (VII)

دستان‌ها مسائل گوناگونی را بیان می‌کنند، برخی از آن‌ها سرود مذهبی‌اند مانند ”یزدان آفرید”، برخی به حوادث تاریخی اشاره می‌کنند، مانند سرودهای حماسی “کین ایرج” و “کین سیاوش” و غیره که بعد از قرن پنجم، ساسانیان به یادآوری آن‌ها تمایل زیادی نشان می‌دهند.
موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (I)

موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (I)

اگر کمی به آثار موسیقی سال‌های اخیر گوش بسپاریم نوعی تعیین نشدگی در وضعیت فرم موسیقی ایرانی به چشم می‌خورد. پیش از این، رایج ‌ترین ساختار یک اجرای کامل، توالی گوشه‌ها و ضربی‌ها بود اما این وضعیت اکنون مدتی است که در حال تغییر است، تو گویی در دوره‌ی گذاری به سر می‌بریم. تاثیر این وضعیت بر فرم اجرا در «آب، نان، آواز» (اثر جدید علی قمصری) هم مانند دیگر آثار با کلام قبلی‌اش، به خوبی دیده می‌شود.
بررسی تحول ساختارهای موسیقی ایرانی در صد سال اخیر (I)

بررسی تحول ساختارهای موسیقی ایرانی در صد سال اخیر (I)

هر صدای موسیقی به لحاظ زیر و بمی، رنگ صوتی و شدت و ضعف، دارای شخصیت ممتازی نسبت به سایر نت های یک آهنگ است و در خدمت یک ساختار بزرگتر به نام کل آن آهنگ است.این آهنگ خود در خدمت ساختار بزرگتری به نام آثار آهنگساز است و مجموعه ی آثار آهنگساز در خدمت ساختار بزرگتری به نام ژانر یا سبک موسیقی است.
رکود بازار فروش کمپانی موسیقی وارنر

رکود بازار فروش کمپانی موسیقی وارنر

کمپانی موسیقی وارنر (Warner) که ضبط آلبوم های هنرمندان و گروههایی بزرگی را بر عهده دارد، هفته گذشته اعلام نمود که به دلیل انتشار آلبوم های محدود و در نتیجه فروش اندک، چه در بازار داخلی و چه در بازار اروپایی، سود چهار ماهه اول سال مالی جدید شرکتش در مقایسه با سال گذشته، ۷۴ درصد افت داشته است. سهم بازار این کمپانی نیز حدود ۶ درصد کاهش یافته است.