مشکاتیان را تنها باید شنید (II)

پرويز مشكاتيان (۱۳۳۴-۱۳۸۸)
<br>
(تصوير از رميسا مفيدی)
پرويز مشكاتيان (۱۳۳۴-۱۳۸۸)
(تصوير از رميسا مفيدی)
مشکاتیان، موسیقیدان بزرگ ایران نیلگون
سر فتنه دارد دگر روزگار
من و مستی و فتنه ی چشم یار

همی دارم از دور گردون شگفت
ندانم که را خاک خواهد گرفت

وگر رند مغ آتشی می زند
ندانم چراغ که بر می کند

فریب جهان قصه ی روشن است
سحر تا چه زاید شب آبستن است

مشکاتیان، موسیقیدانی است که در مقابل او، سرنوشت و تاریخ موسیقی به شیوه ای مطرح می گردد که منحصر به خود اوست و این شیوه در حضور هیچ موسیقیدان دیگری قبل از او بدین گونه نبوده است. شگفتی عارف قزوینی در این بود که در قالب قراردادیِ محدود به قرائت موسیقایی شعر فارسی پیش از خود قرار نمی گیرد و رفتار محفلی موسیقایی را به اجتماعی بزرگ تر از محافل دوستانه و نشست های کوچک، یعنی جامعه ی عینی شهرنشین می کشاند و در ضمن آن را با ضرب فکری ـ عاطفی و اندیشه ی کلی جامعه ی دوران خود ترکیب می سازد و به حق موسیقی ای متأثر از اجتماع به معنای واقعی از شالوده ی اجتماع پدید می آورد که البته این ریشه دارد در تاریخ موسیقی و شعر کلاسیک ایران.

همچنین تسلط اش بر اوضاع سیاسی و اجتماعی و نهایتاً محبوس نکردن محتوای اثر، درون منطق و جداره ی موسیقی دستگاهی و این روند با عارف به پایان می رسد و همین گونه می ماند و می رسد به پرویز مشکاتیان. و مشکاتیان شگردهای دیگری را به آن می افزاید.

بدین صورت که او زبان موسیقایی اش را نه از درون خود موسیقی، بلکه درون زندگی اش جستجو می کند و نهایتاً نغمه هایی را می آفریند که صرفاً معنای متعارف نغمه هایی آهنگین نیست.

زبان و بیان مشکاتیان نوعی گفتار آهنگین است که حتی با حذف سابقه ی موسیقایی او، خاصیت موسیقایی همچنان در آن متبلور است. او حس ها و عواطف را فقط با یک ملودی ناب یا اجرای ناب، ویران نمی کند و یک حسیت مشترک تاریخی هم زمان به مخاطب اش می دهد. این سر سپردگی در برابر فرهنگ موسیقایی، همان حسیت و بازگشت به دوران کهن است.

مشکاتیان بیشتر فرم را فدای پرداخت ملودی می کند (البته این تسلط را عارف نداشته است) و سایر مفردات و عناصر موسیقی را درون آن می ریزد و نهایتاً موسیقی خود را می آفریند. برای همین من اعتقاد دارم که عارف قزوینی تاریخ خودش را در بستر وابستگی بر نغمات عاری از ردیف گسترانده و دوران جدید خود را با سرودن شعرهایش آفریده است، اما مشکاتیان هم جدید است و هم قدیم و برای همین سرنوشت موسیقی در مقابل او به گونه ای دیگر مطرح می شود.

موسیقی او تصوری جدید از نغمات جاری در تاریخ موسیقی را به گوش می رساند؛ قسمت های متلاشی شده ی دوران-های مختلف تاریخ موسیقی یک جا در کنار او جمع شده اند و او آنها را با نگاه خودش به شیوه ای چیده است که از میان آنها “شیدایی” حاصل می شود. و انصافاً که شیدایی مشکاتیان حاصل شیدایی تمام نام آوران موسیقی اعصار گذشته است.

کسی که در نیمه های دهه ی چهارم زندگی اش به خلق “چکاد” دست می یابد، قطعاً می بایست تمامی وسایل و ابزار عصر خودش را نکوهش کرده باشد تا بتواند آن اثر را این چنین آشکار کند. دلبستگی مشکاتیان به گذشته مانند خود گذشته است، که با خردمندی مبتدا گونه ای همیشه بیان شده است. به همین دلیل موسیقی اش این همه مشوش است. و برای همین است که اگر مشکاتیان در بگذرد، از موسیقی اش نمی توان درگذشت.

16 دیدگاه

  • مرجان
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۷:۴۷ ب.ظ

    خالق خزان با خزان رفت ..

  • علي
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۶ ب.ظ

    وای از غم مشکاتیان عزیز و عمر طولانی برای سلطانی بزرگوار

  • فريد
    ارسال شده در مهر ۲, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۶ ب.ظ

    یه نگاهی به این لینک های بالا بندازیم تابرخورد خودمون رو با یک هنرمند در زمان حیاتش به یاد بیاریم.ما به خودمون اجازه میدیم حتی به کوک سنتورش ایراد بگیریم درحالی که شاید یکبار هم سنتور کوک نکرده باشیم.(به قول استاد تجویدی تنهاهنرمون شاید جمع کردن یه آرشیوه)وکار رو به جایی میرسونیم که به نوک پا تا فرق سر نوازندگانش گیر میدیم.در حالی که تا به حال زحمت تشکیل یک گروه رو تجربه نکرده ایم.(البته این ایرادها وارد خواهد بود درصورتی مشکاتیان در وین متولد شده باشد وکنسرت بدهد)
    ما از هنرمندانمان درحد اساطیر توقع داریم وانتظار داریم که بارمسوولیت فرهنگ و هنر راتالحظه ی احتضار به دوش بکشند(بدون ذره ای لغزش ونوسان)و همیشه کوله بارشان پر از نغمه های نو باشد ومارا مفت مفت محذوذ کنند.غافل از اینکه روح وروان هنرمند شاید از یک کودک هم شکننده تر باشد.
    حالا هم از مرگ او حیرت زده ایم غافل از اینکه خودمان پیشترها اورا به گور سپرده ایم.
    مشکاتیان هم رفت.انگشتشمارانی که مانده اند رو دریابیم تا دوباره از مرگ زودرسشون متعجب نشیم.

  • محمد
    ارسال شده در مهر ۲, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۳ ب.ظ

    قاصدک از کجا از که خبر اوردی

  • ارسال شده در مهر ۲, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۷ ب.ظ

    ای کاش محمد رضا شجریان تا آخر عمر سکوت می کرد…

    خسرو آواز ایران …!!!

    ۱ دقیقه سکوت !!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

    ای کاش تا آخر عمر سکوت می کردید….!!!!

    برنده این بازی که بود …!!!!!!!!!!!

    خسرو آواز ایران…؟؟؟

    یا

    فرهنگ ایران زمین …؟؟؟

  • ندا
    ارسال شده در مهر ۳, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۹ ق.ظ

    پرویز عزیز جایت بسیار خالی است.متن بسیار زیبایی بود آقای سلطانی ممنون از شما

  • ادیبان
    ارسال شده در مهر ۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۰ ق.ظ

    پرویز پروازکرد تا بر آستان جانانش سر عشق را با نوای دستان بنوازد تا شاید باز قاصدک از بیداد روزگار ما را خبر دهد.

    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

    د ز تنهاییبه جان آمد خدا را همدمی

    آدمی درعالم خاکی نمی آید بدست

    عالمی دیگر باید ساخت وز نو آدمی

  • نصیب فرج پور
    ارسال شده در مهر ۶, ۱۳۸۸ در ۷:۳۱ ب.ظ

    به رهی دیدم برگ خزان…

  • فرياد
    ارسال شده در مهر ۶, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ب.ظ

    مشکاتیان با هزار یاد و خاطره از ماین ما رفت … و افسوس و صد افسوس چنان یاحقی‌ها و فریوسفی‌ها غیربانه به لحظه دیدار خود رسید. یاد او را که به آموخت باید “دست به کاری زنیم که غصه به سر آید” گرامی ‌می‌داریم.
    زنده باد پرویز مشکاتیان زنده باد بر ققنوس ایران زمین.
    پرویز یادت در جان و دل ماست.

  • رویا
    ارسال شده در مهر ۶, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۳ ب.ظ

    احساس مس کنم این سایت، پس از فوت مشکاتیان آنطور که باید در بزرگداشت و قدردانی و شناساندن این هنرمند اقدامی انجام نداد.با تشکر

  • ebi
    ارسال شده در مهر ۸, ۱۳۸۸ در ۵:۰۴ ق.ظ

    با سلام بر مشکاتیان کبیر و همه ی دوستدارن او
    دوستان من نقد اقای فرید دهدزی رو خوندوم ایشون یک مقدار به اقای علیزاده ویک مقدار به شجریان و غیره اگه میشه خواش میکنم یک مقدار از مسایل اون طرف دیوار سخن بگید که ما هم بدونیم چه خبره کارهای کی رو بخریم کارهای کی رو نخریم .
    با تشکر

  • آروین صداقت کیش
    ارسال شده در مهر ۱۴, ۱۳۸۸ در ۶:۲۸ ب.ظ

    فرید عزیز،
    این چند کلمه را برای این می نویسم که یکی از نوشته هایی که به آن اشاره کرده ای از آن من، و طبعا مسئولیتش نیز به عهده ی من است. اگر امروز در رثای پرویز مشکاتیان به نیکی می نویسیم به احترام هنری است که داشت. به حرمت میراثی که برای ما بر جای گذاشت. اما عمل دیروزمان کمتر از کرده ی امروز به قصد بزرگداشت وی نبود. دیروز در نقدش می نوشتیم تا قدر آن عطیه را بداند و به سکوتی از سر خردمندی گرانقدرترش کند. نمی خواستیم به خاکش سپاریم، می خواستیم همچنان از خاک دوری کند. باری، حال که آرمیده دیگر نیازی به نیش نقد نیست، زمان زمان بازگویی روایت گنجی است که برای یک فرهنگ باقی ماند.

  • ناشناس
    ارسال شده در مهر ۱۵, ۱۳۸۸ در ۴:۲۷ ب.ظ

    حافظه شما خیلی ضعیفه متاسفانه . نقدهایی که به کاراستاد مشکاتیان کرده بودید و همه این محاسنی که گفتید زیر سوال برده بودید دوباره بخونید.

  • خالق
    ارسال شده در مهر ۲۲, ۱۳۸۸ در ۸:۵۹ ق.ظ

    سلام همیشه درقلبها جاودان می ماند

  • نوید
    ارسال شده در مهر ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۰ ب.ظ

    درود بر دیدگاه عمیق شما آقای سلطانی
    اما چطور میشود راه را ادامه داد؟!
    یعنی چطور میشود اصلا راه را پیدا کرد؟
    نه وضعیت بسامان موسیقایی
    نه وضعیت بسامان اجتماعی
    به خصوص در مورد موسیقی ایرانی :ملی و تاریخی بودن آن. که البته ارتباط زیادی با آزادیهای اجتماعی دارد.
    سیاست همکه همچنان سوار بر قطاراست وسنگین میرود.
    درواقع اصلا وسایل و ابزاری نمانده که نکوهش شود

    ای کاش میشد ردیف را به جز از تاریخ و گذشتگان و آنچه به صرف ردیف بودنش پرداخته شده از یک انسان ایرانی معاصر هنرمند هم پرداخته شود.

    به کجای این شب تیره بیاویزم قبای زنده خود را…

  • ارسال شده در دی ۱۴, ۱۳۹۰ در ۶:۲۹ ب.ظ

    استاد مشکاتیان واقعا بزرگ مرد روزگار بود ..

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

من این نوع دیدگاه گسترش هارمونی را در هفت متد اصلی دسته بندی و خلاصه می کنم که در جای خود در باره ی هر کدام صحبت می کنم. این متد ها عبارتند از:

اولین دکتر موسیقی (I)

حســین ناصحی در سال ۱۳۰۴ در خانواده ای هنردوست به دنیا آمد. مادرش از شاگردان استاد درویش خان بود و تار می نواخت. به همین جهت ذوق موسیقی او از اوان کودکی پرورش یافت. وی از ســن ۱۴ سالگی با ورود به هنرستان عالی موسیقی و انتخاب ساز ترومبون زیر نظر اســتاد چک «ژوزف اسالدک» مشغول تحصیل گردیــد و پس از مــدت کوتاهی به همکاری با ارکســتر رادیو به سرپرستی پرویز محمود پرداخت. او جزو شاگردان ممتازی بود که به دعوت دولت ترکیه و با بورســیه هنرستان برای ادامه تحصیل روانــه آنکارا گردید و در آنجا زیر نظر اســتاد «کاظم آکســس» از شاگردان برجســته «بلا بارتوک» آهنگساز شهیر مجارستان به همراه دوست دیرینه اش ثمین باغچه بان به فراگیری آهنگسازی پرداخــت.

از روزهای گذشته…

“موسیقی همه زندگی من است” (VII)

“موسیقی همه زندگی من است” (VII)

در بولونا هنگامی که سارا آغاز به خواندن کرد تعداد کمی از تماشاچیان شروع به تشویق کردند اما دیگر حضار با صدای “ششش” سعی در برقراری سکوت داشتند. پس از آن سکوتی بسیار سنگین تا پایان آخرین آهنگ در فضا مستولی شد و پس از آن بود که تشویق آنان که تا آن لحظه نگهداشته شده بود مثل بمبی صدا کرد، بسیار فوق العاده بود.
شکافتن یک بافته (II)

شکافتن یک بافته (II)

در این‌جا هیچ برهم نهیِ آشکاری به‌جز کرسی شروع جمله، میان صدای نی و بقیه‌ی گروه نیست بلکه حرکت وارونه‌ی جمله‌ها هر بار به یک فاصله‌ (چهارم، پنجم یا سوم) در پایان منجر می‌شود تا از دو سوی مختلف هر دو آهنگ به یک کرسی جدید مشترک برسند.
عابدیان: در اجرای موسیقی مناطق مختلف ایران از تکنیکهای بومی استفاده میکنم

عابدیان: در اجرای موسیقی مناطق مختلف ایران از تکنیکهای بومی استفاده میکنم

فکر می کنم آنچه برای ما در رستاک در قبال یک چنین مسئله ای اهمیت دارد، بیشتر بیان و جمله بندی ها و اتمسفر موسیقیایی یک منطقه بوده نه صرفا رنگ صدا. از طرف دیگر چون کمانچه از سازهای اصلی آنسامبل رستاک می باشد و در همه قطعات حضور دارد، امکان تعویض مداوم ساز خصوصا در اجرای زنده و کنسرت امکان پذیر نبود با این حال من با تغییراتی در تکنیک نوازندگی سعی در نزدیک شدن به فضای صوتی مورد نظر در هر منطقه را داشته ام.
موسیقی تانگو (II)

موسیقی تانگو (II)

تانگو به زودی از سمت فرانسه، در تمام اروپا محبوبیت یافت. رودولف والنتینو Rudolph Valentino 1895-1926 متولد ایتالیا سوپراستار سینمای صامت آمریکا، با ایجاد تصویری جذاب از رقص تانگو در فیلمهایش، مخاطبین تازه ای برای تانگو به وجود آورد. در دهه ۱۹۲۰ تانگو از انحصار خانه های بدنام و طبقه نه چندان درستکار بیرون آمد و به فرمی آبرومند و قابل احترام از موسیقی و رقص درآمد.
کنسرت خیریهء گروه همایون اجرا می شود

کنسرت خیریهء گروه همایون اجرا می شود

با همکاری شورای شهر و شهرداری لواسان، در روزهای ۱۶ تا ۱۸ بهمن ماه کنسرت موسیقی ایرانی گروه همایون به سرپرستی مهران مهرنیا و خوانندگی امیر اثنی عشری در لواسان، به روی صحنه میرود. این اجرا در دو بخش چهارگاه و ماهور اجرا میگردد.
چشمه ای جوشیده از اعماق (VII)

چشمه ای جوشیده از اعماق (VII)

میزان نمایی در این قطعه تعیین نشده و نغمه ها در قالب هیچ ریتم مشخص و تعریف شده ای نیستند. با اینحال پارت، نوت سیاه (بدون دم) را برای دیرندهای کوتاه و نوت گرد را برای دیرندهای بلند برگزیده است. هر دو دست از نظر ریتمی، یونیسون می نوازند و بطور کامل و در تمام طول قطعه به موازات هم پیش می روند و تناظر یک به یکی بین دو دست برقرار است: هر نوت دست راست مقابل یک نوت از دست چپ. در چنین قطعه ای که از نظر ریتم آزاد است، میزان بندی و نشانه های دیرندی تعریف دقیقی نمی توانند داشته باشند.
ارکستر فیلارمونیک وین

ارکستر فیلارمونیک وین

تا قبل از آنکه در ۲۸ مارچ سال ۱۸۴۲ ارکستر فیلارمونیک وین اولین اجرای رسمی خود را انجام دهد، شهر وین اعتبار خود را مدیون افرادی چون ژزف هایدن، ولفگانگ آمادئوس موتزارت و لودویک فون بتهوون بود و هیچ تجربه حرفه ای در زمینه اجرای کنسرت نداشت. کارهای سمفونیک بیشر برای مراسم و موقعیت های خاص اجرا می شد و نوازندگان اغلب متشکل از حرفه ای ترین موسیقی دانهایی بودند که در تئاتر ها کار می کردند.
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (II)

پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (II)

یافتن دلیل این رویکرد همگانی نویسندگان و تفاوتی که با دیگر متن‌ها وجود دارد چندان ساده نیست زیرا عوامل تبدیل شدن قطعات و اشخاص به مرجع،بسیار پیچیده‌ هستند. اما در تحلیل اولیه چند دلیل به ذهن می‌رسد. نخست این که شاید پای نوعی اغراق ملی‌گرایانه‌ی شورویایی در میان بوده و در حقیقت موسیقی‌شناسان به نفع همکاران آهنگسازشان جهت‌گیری کرده باشند. دوم که درست عکس این است، شاید تاریخ موسیقی آوانگارد که تاکنون می‌شناخته‌ایم بیش از اندازه غرب‌محور (اروپای غربی و آمریکای شمالی) بوده است خواه به دلیل آن که نویسندگان در بیشتر سال‌های قرن بیستم دسترسی اندکی به آثار شوروی‌ها داشتند و درنتیجه این آثار در یک فرآیند ته‌نشینی طولانی مدت در کتاب‌های موسیقی‌شناسی جایگاهی نیافته‌اند و خواه به این علت که نوعی خودبینی و خودمحوری در کار منتقدان و موسیقی‌شناسان وجود داشته است و سوم که از این نقدهای پیچیده‌ی تاریخ علم به‌دور است شاید تنها با کاربردی بودن کتاب مربوط باشد؛ این یک کتاب آموزشی برای دوره‌های تحصیلات تکمیلی در روسیه بوده پس عجیب نیست اگر لااقل بخشی از مثال‌هایش به آثاری اختصاص یابد که دانشجویان با آنها آشناتر هستند.
نگاهی به اپرای عاشورا (I)

نگاهی به اپرای عاشورا (I)

اپرای عاشورا اولین اپرای سبک ایرانی با آواز ایرانی است که توسط بهزاد عبدی بر روی لیبرتوی بهروز غریب پور ساخته شده است. اپرای عاشورا در سال ۸۷ به سفارش بنیاد رودکی ساخته و در سالن نمایش عروسکی “فردوسی” با عروسک نخی به کارگردانی بهروز غریب پور به اجرا رسید. در این نوشته، نظری خواهیم داشت به لیبرتو و موسیقی این اپرای ایرانی.
الکساندر اسکریابین، پیانیست و آهنگساز بزرگ روسی (I)

الکساندر اسکریابین، پیانیست و آهنگساز بزرگ روسی (I)

الکساندر اسکریابین (Alexander Nikolayevich Scriabin) در سال ۱۸۷۲ در مسکو متولد شد. در سال ۱۸۸۸ در کنسرواتوار مسکو نزد تانیف و آرنسکی به تحصیل نوازندگی پیانو و آهنگسازی مشغول گشت. او پس از فراغت از تحصیل، مدت پنج سال را به سیر و سیاحت در غرب پرداخت و در سال ۱۸۹۷ به وطن بازگشت، ازدواج کرد و به عنوان استاد پیانو در کنسرواتوار مسکو مشغول به کار شد. در سال ۱۹۰۳، اسکریابین که حامی هنر پرور بسیار سخاوتمندی یافته بود، مجددا به سیر و سیاحت پرداخت و در سال ۱۹۰۵، همسر و چهار فرزندش را ترک و زندگی با زنی را آغاز کرد که با وی در فلسفه نیچه، سوسیالیسم و عرفان، اشتراک نظر داشت و هم مسلک او محسوب می شد.