مرثیه ای فنی برای یک سنتورنواز (II)

پرویز مشکاتیان
پرویز مشکاتیان
نخست خلاقیت وی در دگرگونه شیوش صدای ساز رخ نمود. صدایی که پلی شد میان صداهایی از خاطره سنتور و آینده هنوز آفریده نشده اش. او این همه را بر بنیاد راست، استوار نشستن در پشت سنتور، یکی شدن دست و مضراب و بهره بردن از تمامی جان دست برای به فریاد آوردن آن همه سیم به دست می آورد. به حرکت های دست، جز از گردش از سر مچ یا بازی حلقه مضراب به دور انگشتان باز، تازش مچ، هم گیری و فشردن انگشتان انتهایی و نرمی ته دست را افزود، بنابراین ظرافت نواختن مضراب با صلابت همنشین شد.

بی صدا و نرم، به نرمی فروافتادن برگی در خزان و به عظمت غرش یک رعد، و چه فراخ است فاصله میان کمترین نجوای سازش و بلندترین فریاد آن. با این تمهید نوازش ساز همان قدر در مهار است که ضربه یی انفجاری بر آن، در یک لحظه، لختی به اندازه سو زدن یک ستاره یا مرگ شراره یی، ناگاه از سکوت به هیاهو می رسد و بازمی گردد.

این را چه نیکو می توان در پیش درآمدی که در آغاز «بر آستان جانان» نواخته است، دید؛ آنجا که بازی سرخوشانه شدت، قطعه را میان جملات و ضربات بر واخوان ها راه می برد. گاه این نجوا و آن فریاد و گاه واژگونه.

درست در زمانی که می اندیشی دیگر رساتر از این نمی توان ساز نواخت، او چیزکی مخفی کرده است، فریاد در آخرین توش و توان خود متوقف نمی ماند؛ بی آنکه هراس به هم درآمیختن صداها را که بر سنتور به غایت شدنی است، داشته باشد. ناگاه جلوی رویت چون انفجاری از گل سرخ می شکفد. آن پاره آواز میان پیش درآمد و چهارمضراب را در بر آستان جانان به خاطر آور.

سکوت هایش مرگ صدای پیش از خویش نیستند، بال زدن صداهاست در دل یکدیگر، هر واژه انعکاسی از صدای خویش را بر واژه دیگر می نهد. او تداوم صدای سنتور را به خوبی برای افزودن به طول عمر واژه هایش به کار می برد، واژه ها را به طمانینه و تاملی شایسته بر زبان مضراب جاری می سازد، هر واژه به دورآوایی از واژه پیشین پاسخ داده است.

اما این ظاهر امر است، هر واژه از پس دیگری به تامل و ناز کاروانی لیلی کش می آید و در میانه هر واژه هیاهو برپاست. زبان موسیقی از فرط تندی گاه در میانه واژه می گدازد، ناگاه از این نغمه به نغمه بعد گدازه ها روان می شود، میان دو نغمه که پی هم می آیند ناگاه گذری سریع می آید انگار همه چیز در اثر سرعت در هم می پیچد و … موسیقی اش به آهستگی تکلم می کند اما جهانی پرشتاب در دل واژه های خویش دارد. چونان شدت، تندی تکلم نیز در چشم برهم زدنی تغییر می کند. ناگهان اوج می گیرد و فرو می نشیند و در این میان موسیقی چون سیالی جریان می یابد. نتیجه؟ شنونده اجرای پرسرعت موسیقی را به خاطر خواهد سپرد.

تک افتادگی ضربات، تک ها در عین پی آیندگی شان او را بی نیاز از حضور مداوم و چسبناک ریزها می سازد. تمام جملات از ریزها پوشیده نشده اند. زمانی که هر دو مضراب چون بال های نغمه به کمترین اشاره یکی پس از دیگری به کمال قدرت فرود می آیند، چیدمان راست ها و چپ ها نوایی روان چون چشمه پدید می آورد.

همه چیز برای موسیقی تندرونده و سریع گوی مهیا است، ریزها جایگاه انحصاری خویش را به عنوان تنها عناصر تامین کننده تداوم در جملات موسیقی از دست داده اند، اگر نه به کلی از پا افتاده، حداقل با ماندگاری طبیعی صدای سنتور هم طراز شده اند.

اینها علاوه بر توانایی های پیشین نیازمند اعلام برابری دو دست است؛ اعلامیه یی که پیش از او نیز مراحلی را پشت سر گذاشته و در پایور به تعادل رسیده و اولین تجربه های جدایی تام و تمام دو دست را در «فریبا» از سر گذرانده بود، اما همچنان دست چپ آن دیگری بود و دست راست اصلی. اما با وی واپسین مراحل تکاملی که در آینده هنوز در راه باید، امروزً سنتورنوازی ما را می ساخت به بار نشست.

تنها راه هم نشینی این مضراب ها پیاپی راست و چپ هایی نبود که انگار دانه های تسبیح به بند کشیده بودند؛ دانه های تسبیح دو رنگ یافته بود از میان مهره های چپ رنگ و راست رنگ، می شد به توالی ترکیب هایی برگزید و به بندی نامرئی در کنار هم استوار کرد. بافتی پرمضراب و چندان که ایجاب کند، حاضر و آماده پری بافت از طریق افزودن تزیینات است و این تزیینات کم و بیش همان هایند که گونه یی از آنان در آن دو مضراب چپ پرجنجال تنیده شده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (VIII)

هشترودی در زمانی که هنوز جهان درگیر جنگ سرد بود و مسائل مربوط به جهانی شدن مطرح نشده بود این نکته مهم را عنوان کرد که هویت اصلی یک ملت و قدرت حضور آن در جهان، بیشتر تابعی از زایش هنری و فلسفی اوست تا صرفاً پیوستگی مجرد به علم و مباحث آن. در حقیقت او به درستی روی این نکته دست می گذارد که جریان جهانی شدن جریانی سطحی و مبتذل از فروریزی فرهنگ ها در درون حوزه یی از قدرت علمی – فنی نیست. هر فرهنگی با هویت خود که همان ظرفیت هنری و فلسفی خود است وارد این میدان می شود و حضورش نیز به اندازه همین ظرفیت صاحب ارزش می شود.

مکتب و مکتب داری (IV)

نمونه ای دیگر، کنسرت گروه اساتید (به کوشش فرامرز پایور) در مایه دشتی به سال ۱۳۵۸ همراه صدای محمدرضا شجریان است. در آلبوم «پیغام اهل راز» استاد فرامرز پایور، روایتی دیگر و برداشتی خاص از تصنیف «خون جوانان وطن» اثر عارف را ارائه داده و یکی از زیبا ترین اجراهای استاد اسماعیلی در همین آلبوم است. ارتباط شنونده این آثار باصدای ضرب (تنبک) استاد، ارتباطی ناخودآگاه است. مانند ارتباط شنونده ارکستر سمفونیک با صدای کنترباس ها و ویولونسل ها و دست چپ پیانو.

از روزهای گذشته…

به بهانه کنسرت ارکستر کامه راتا در تالار وحدت (III)

به بهانه کنسرت ارکستر کامه راتا در تالار وحدت (III)

نگاه هنری تدسکو را به خوبی در این نقل قول می توان ردیابی کرد:”هیچ وقت به مدرنیسم یا نئوکلاسیسم یا هر “ایسم” دیگری معتقد نبوده ام. معتقدم موسیقی یک فرم زبانی است که قادر به پیشرفت و بازسازی است. با این وجود موسیقی نباید آنچه را که توسط نسل های پیشین عرضه شده، کنار بگذارد. هر ابزار بیانی به شرطی که در موقعیت مناسب و به جا استفاده شود، می تواند مفید باشد (بنا به ضرورت نهادی ، نه میل و هوس یا مد روز). ساده ترین ابزارها معمولا بهترین آنها هستند. آنچه من درطول دوران تکامل هنری ام جستجو کرده ام، بیان شخصی با ابزارهایی هرچه ساده تر و مستقیم تر، در درون زبانی هرچه شفاف تر و دقیق تر بوده است.”
نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XIII)

نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (XIII)

مشکل بی نامی منطقه و بلا تکلیفی در این مورد در همه تحقیقات و نوشته های تاریخی به چشم می خورد که به چند مورد آن به عنوان نمونه می پردازیم:‌
کامکارها در فستیوال موسیقی «بارانا»

کامکارها در فستیوال موسیقی «بارانا»

گروه موسیقی «کامکارها» پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه در اولین روز از برگزاری نخستین فستیوال موسیقی «بارانا» تازه ترین کنسرت خود را در محوطه کاخ نیاوران و در دو بخش فارسی و کردی اجرا می کنند. در بخش اول کنسرت که به زبان فارسی برای علاقه مندان اجرا می شود گروه قطعات «در طرب هوای تو» با شعر مولانا و ملودی اردشیر کامکار، «غم هجران» با شعر حافظ و اهنگسازی پشنگ کامکار، «حجاب چهره جان» با شعر حافظ و آهنگسازی پشنگ کامکار و «منظومه مولانا» با شعر مولانا و آهنگسازی هوشنگ کامکار برای علاقه مندان اجرا می کند.
بنیادهای موسیقی (I)

بنیادهای موسیقی (I)

آنچه را که در دنیای قابل لمس و درک، نوا و آوا می نامیم به شکلی قابل فهم می تواند ریشه هایی کاملا طبیعی داشته باشد. برای درک بهتر می شود، آنرا به دو گروه مبدا تعریف و ترسیم کرد. این گروه ها در جهان هستی ساختارهای اصلی را شامل می شوند و در تمام موجودات وجود دارند. این دو پدیده یکی تولید است و دیگری دریافت (مصرف). شاید اگر زیر ساخته های آنرا کاملا بررسی کنیم، متوجه می شویم در بخش وسیعی از هستی این دو پدیده، حتی برای معیارهای دیگر نیز کاربرد دارند.
رپرتوار جز و کلاسیک در کنسرت کر شهر تهران

رپرتوار جز و کلاسیک در کنسرت کر شهر تهران

گروه کر شهر تهران در روزهای ۱۷ و ۱۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۰، در سالن رودکی به اجرای کنسرت می پردازد. در این کنسرت که به رهبری مهدی قاسمی انجام می شود، منتخبی از رکوییم های موتسارت و فوره و همچنین قطعات کلاسیک Jazz به اجرا گذاشته می شود. این دومین بار است که گروه کر شهر تهران در رپرتوار خود از قطعات جز استفاده میکند.
نقش و جایگاه استاندارد در نوازندگی

نقش و جایگاه استاندارد در نوازندگی

ایجاد و استفاده از استانداردهای معین در تعیین حالت و تغییر شکل اعضای بدن به هنگام نوازندگی از جهات گوناگون می تواند یاریگر نوازندگان باشد و این موضوع زمانی اهمیت بیشتری می یابد که به نقش فرسایشی تمرین و فرسودگی تدریجی بدن توجه شود.
پاتینیان: در ایران به اجراکننده متفکر توجه نشده است

پاتینیان: در ایران به اجراکننده متفکر توجه نشده است

نکته ای را راجع به فرشید پاتینیان بگویم. او از آن دسته نوازنده های ارکستری هست که وقتی در ارکستر شما می خواهید در مورد موسیقی معاصر صحبت کنید احساس می کنید که شما را به ادامه صحبتتان ترغیب می کند و من واقعا از این مسئله خوشحالم. همان طور که وقتی به چشمهای تک تک بچه های ارکستر نگاه می کنید چیزی جز همراهی و ارتباط عمیق بین آنها رد و بدل نمی شود و این مهمترین نکته ایست که من واقعا از آن خوشحالم. اول این را مدیون مایسرهایی می دانم که با دقت تمام احساس مسئولیت کردند و دوم اینکه در این کنسرت فیلارمونیک نوازنده هایی به غیر از مایسرها حضور دارند که بسیار توانا و خلاق هستند و باید آنها را در صحنه دید و به عنوان یک منتقد آنها در ارکستر احساس می کنم که در صحنه خواهند درخشید. آنها نسل جدیدی از نوازنده ها هستند که شاید کسی آنها را نشناسد ولی با بهترین کیفیت ممکن آمده اند و بیشترین تلاش را می کنند تا همپای مایسترها جلو بیایند و این موفقیت محصول تلاش مایسرها بود که با وسواس تمام سعی می کنند این ارتباطات را در ارکستر ایجاد کنند. صادقانه بگویم جای پدرام فریوسفی در این کنسرت خالی است ولی این تیم یکی از بهترین تیم هایی است که تا به حال داشته ام. بیشتر راجع به مایسرها می گویم و بعد خود ارکستر چون واقعا احساس می کنم وقتی از این تمرین بیرون می روم و قرار است استراحت کنم و یک یا دو دقیقه به تمرین فکر نکنم، با باور اینکه با این مایسرها در کنار هم هستیم، آرام می شوم و خیلی از این خوشحال هستم و امیدوارم که این همکاری بتواند ادامه داشته باشد.
موسیقی امیری مازندران (I)

موسیقی امیری مازندران (I)

نواحی مختلف ایران همانطور که از طبیعت متفاوت و مختص به خود برخوردارند، دارای زبان، فرهنگ، ساز و آواز و شعر و موسیقی مربوط به خود نیز می باشند. موسیقی نواحی مختلف معمولا تحت عنوان موسیقی مقامی شناخته می شوند که از موسیقی دستگاهی ما متمایز هستند و با زندگی و تاریخ مردم همان مناطق عجین شده اند. از جمله این نواحی تاریخی و بزرگ می توان به مازندران و از رپرتوار مقامی این خطه به ساز و آواز امیری اشاره کرد. در این پژوهش که به شیوه گذشته نگر بر اساس منابع و متون موجود صورت گرفته است، سعی بر آن شده تا خواننده آشنایی مختصر ولی مفیدی با موسیقی امیری مازندران هم از جنبه تاریخی و هم از جنبه موسیقایی پیدا کند.
بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (VII)

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (VII)

مضراب پرانی لنگ: این قطعۀ کوتاه در دستگاه شور ساخته شده است و نغمات آن تحت تاثیر موسیقی محلی و مقامی خراسان می باشد. ویژگی بارز این اثر وزن و میزان بندی لنگ و دور متفاوت آن است. دور اصلی این اثر سیزده تایی بوده و تقسیمات داخلی آن به صورت ۵+۴+۴ می باشد. در حین اجرا دور اصلی اثر با تغییرات جزئی مواجه می شود که عبارتند از دور یاز ده تایی با ترکیب ۳+۴+۴ و دور دوازده تایی با ترکیب منظم ۴+۴+۴٫
یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی <br>در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (IV)

یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی
در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (IV)

در این مورد که غزلهای حافظ همان اشعار خواجوی کرمانی هستند اما با اندکی تغییر چیزی نمی گویم چرا که عاقلان دانند. اما خود پژوهشگر هم در چند سطر بعد در مورد «تغییر اندک» شک کرده و چرخشی جدید به «پژوهش» داده است: «حافظ تنها یک کلمه را “تغییر” نداده بلکه با جایگزین کردن آن توسط “واژه مناسب” اساس آن اشعار را در بافت، ساخت، شکل، موسیقی متن، تصویرسازی، عاطفه، تخیل و خلاصه محتوی، دگرگون کرده و شاهکاری بی نظیر آفریده است» (۲) (ص ۵۶).