مرثیه ای فنی برای یک سنتورنواز (III)

پرویز مشکاتیان
پرویز مشکاتیان
پی آمدن چپ و راست، بی شک توان وی را در پیاده کردن ریتم ها و الگوهای ضربی متفاوت تری می افزاید. توان را فزون می سازد اما این قدرت چون هر قدرتی باید مهار شود. وقتی با کشش های مطول کار می کنید و ضرباهنگ موسیقی را زیر آن کپه ریزها می سازید، حساسیت ها کمتر است، دقت بر تک ضربه ها نیست. نه اینکه تک ضربه بی اهمیت باشد، نه، اما چون به دور هر گام ریتم، گوشتی تنیده شده از گستره زمان که با ضربات پر شده است، اگر کمی از این گوشت نیز ساییده شود، به استخوان نخواهد رسید و ریتم سلیس خواهد ماند.

اما در آن سیاق کار مشکاتیان، این گوشت ها تا جای ممکن تراشیده شده و مراکز ریتم، بی دفاع در گرو هر تک ضربه یی قرار گرفته اند. چپ از پی راست و راست از پی چپ، حال دیگر حجمی برای ساییدن نمانده است، خطایی میسر نیست.

بی درنگ هر زخمی بر آن توده استخوانی ریتم آن را هیبتی دگرگونه می بخشد. چه عجب که هیئت استخوانی ریتم از راه همین توان به هم آمیختن الگوهای مضرابی و در پس مضراب نشانی های متعدد چون توده یی از گل رس ورز آمده در دستان کوزه گر او روان و به فرمان است.

چنان که گاه در میانه خطی راست ناگاه راه به بازی می گرداند و خîمی ظاهر می شود. در یک گردش پلک هیئت استخوانی ریتم رخ دگر نموده و هیبتی دیگر یافته، البته و صدالبته باز هم استخوانی و صلب. توان چیدن مضراب در پی مضراب، او را نیروی آبگون کردن ماده جامد بخشیده است.

تکنیک ها را به حد ممکن در تعادل در کار می نشاند. چیزی نیست که به حد افراط به کار گرفته باشد یا در حد تفریط از آن دوری کند. واژه نامه تکنیکی سازش را خوب می شناسد و در آفریدن شعر از آن بهره می جوید. جز آن دراب های پرشی که مشخصه دوره یی از کارهای اویند (گمان می رود او با آنها و با تعبیه واخوان های بم، مانند آنچه در سه تار است، موفق شد بیان سنتور را به سه تار نزدیک کند؛ تغییری در تلقی از زبان یک ساز که به سوی ساز دیگری گام برمی دارد) فنون مختلف را به ضرورت به کار می زند.

تزیین های دست چپ که گاه و بیگاه خاصه در ضربی ها می شنویم (شیوه یی سنتورنوازانه که حبیب به وفور می نواخت و ملودی هایش را با آنها جواهرنشان می ساخت) با فنون آن روز مشکاتیان در هم آمیخته شد، و چیزکی هم از انسان های خلاقی مانند ورزنده در کار آمد مانند مرگ صدای هر مضراب در فرود آمدن دیگری یا نشستن و ماندن خودش.

نوعی کشتن صدای مضراب در فرود مضراب بعدی که پایور به کارش نمی برد و آنها نیز که در کار می آوردند گستره وسیعی از کاربست ها برایش فراهم نمی داشتند. مشکاتیان اما این فن را در خدمت بیان خود گرفت؛ بیانی که در گرو ضرباتی سریع و پراهمیت و مهار تداوم صدایشان بود.

شگفت نیست که او این فن را به کار گیرد چرا که مهار کشامد صدای سنتور دشوار است، به ویژه اگر موسیقی در میان واژه ها تندرونده و واژه هایی جداافتاده از یکدیگر داشته باشد که تاخیر کافی بین آنها می اندازد تا هیاهو در دل ساز بپیچد.

آنجا که هیاهو را می خواهی این خاصیت به کمک می آید اما وای اگر صداها را کوتاه و بریده بخواهی و راضی نشوی که ادامه شان را نشنوی، ندیده بینگاری، باج ندهی به آن خرده صوت های مانده از سیم که در لابه لای کلاف سنتور گم نمی شود، آن گاه باید دستی قوی و سازی بسامان داشته باشی.

از پس این همه، او شیوه قوام یافته پایور را که سنتورنواز قاهر عهد جوانی اش بود بنیان کارش می کند، پلی می زند به آغاز قرن و حبیب و چند ترفندی را در آثارش جذب می کند اما به زبانی امروزی و چاشنی هایی را نیز از دیگرانی می گیرد که به شیرینی نوازندگی می کردند اما به هر دلیل مکتبی باقی نگذاشتند و سرانجام همه اینها را در ظرف وجود خویش به بیانی که تنها از آن اوست با افزوده هایی از خودش ذوب کرده می پالاید و از سر مضراب جاری می کند و آنچه را که اکنون مشکاتیانش می خوانیم و سومین درخشش سنتور در این یک قرن را به قلم موی وجودش، نقش می زند.

زین پس نه صبا که خود ماییم که نقل می کنیم از سور و شوری که بر آستان جانان در دل انداخت. از آن کوتاه تک نوازی و دونوازی هایش که جای جای در کاست ها پراکنده است. مثال ستاره یی درخشان که در بیابانی از شن خرد شده، هزاران هزار و هر تکه یی جایی در میان تاریکی شن ها سرک می کشد.

حال نوبت ما است که روایت کنیم (در میانه دهه ۶۰ که آثارش هنوز نغمه نگاری نشده بود) چشمان منتظری را که به تمنای آموختن مضراب وی و تملک صدای جادویی سنتورش، به کلاس های موسیقی می آمدند و اولین پرسش شان این بود که آیا می توان مثل او شد؟ و باز هم چون حبیب غافل از اینکه او خود نیز چون خود نبود.به همه این طنازی ها و دلبری ها به آن مژده که در «مژده بهار» داد، او نسل آینده را رقم زد.

رنگ صدای سازش، شیوه هم نشینی مضراب هایش، اهمیتی که به ساختن ریتم از ضربه های تک می داد، آن سرعت مواج که در اختیار، هر گاه می خواست مانند توفان به تک برمی خاست و میان واژه ها را به هم می پیچید و سپس می نشست، آن رنگ که از مضراب های جفت اش به مشام گوش می رسید و آن سرعت توفنده که به مرواریدبندی از تک مضراب هایش داده بود (که به کلی با تصور سرعت گذرهای پیشینیانش متفاوت بود) همه و همه آینده در آن روز نیامده و سرنوشت هنوز رقم نخورده سنتور بود. امروز شاید سهل باشد که نگاهی به پس پشت بیندازیم و ببینیم چه شد و چگونه نسلی از سنتورنوازان سوار بر رویای مضراب او فردایشان را رقم زدند و زبان امروزین سنتور را ساختند و چنین بود که پیش از خاموشی دوباره، مشعل به دست عده یی دیگر افتاد.

روزنامه اعتماد

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «تصنیف‌های عارف قزوینی»

اجرایِ مقبولِ همه‌ی تصنیف‌های عارف در یک مجموعه، درباره‌ی شخصیت او و تصنیف‌سازی‌اش و در مورد تصنیفِ قاجاری به طور عام، فرصتِ تأملی دیگر می‌دهد. ازاین رو هر چند تصریح شده که هدف، گردآوریِ نمونه‌ای آرشیوی یا آموزشی نبوده اما می‌توان چنین کارکردی نیز برای این مجموعه قائل شد وگرنه با تمام تلاشی که در شنیدنی‌شدنِ اجرای همه‌ی بندهای تصانیف شده، هنوز شنیدن سیزده دقیقه تکرارِ تضرعِ عارف برای ماندنِ مورگان شوستر در ایران، در مقامِ یک اثر موسیقی چندان توجیهی ندارد*.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XXIII)

مقارن با این تحولات نوار کاست به عنوان یک وسیله ارتباط جمعی جدید و مستقل از تشکیلات دولتی در ایران رایج شد. دو گروه شیدا و عارف نیز خود نوارهای موسیقی خودشان را با کیفیت بسیار خوب به بازار عرضه کردند. گروه های شیدا و عارف همگام با انقلاب کنسرت هایی با مایه های سیاسی و اجتماعی ترتیب دادند که با استقبال مردم به خصوص گروه های دانشجویی روبرو شد. در این میان کنسرت های گروه شیدا با آهنگ های محمد رضا لطفی (بشارت و سپیده) و پرویز مشکاتیان (ایرانی) همراه با اشعار هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) و آواز محمد رضا شجریان، خاطره درویش خان، ملک الشعرا بهار و حسین طاهرزاده را زنده می کرد.

از روزهای گذشته…

بوطیقای ریتم (IX)

بوطیقای ریتم (IX)

هر دو موضوعی که بررسی شد کمک می‌کند که موسیقی از دید شنونده تکراری شنیده نشود. او نوعی بی‌قاعدگی (Irregularity) در ریتم را در مقیاس جمله‌ی ریتمیک پدید می‌آورد. در این جا ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر بی‌قاعدگی بر مقیاس جملات حاکم باشد پس چگونه حس ریتمیک-متریک و تناوب حفظ می‌شود؟
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (X)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (X)

مقایسه‌ی کوتاهی با شرح وی بر موثر؛ «[…] چیزی است که در خمیره و سرشت انسان نفوذ کند و در آن نشانی از خود باقی بگذارد» (ص ۸۲) این سوال را به ذهن می‌آورد که تفاوت موثر و مطبوع چیست. چون گویا در هر دو مورد اثر گذاشتن وجود دارد. شاید تنها تفاوت «نفوذ کردن باشد» که دقیقاً معلوم نیست به چه معنی به کار رفته.
نخستین موسیقیدان حرفه ای جامعه بانوان ایران

نخستین موسیقیدان حرفه ای جامعه بانوان ایران

متن زیر حاصل گفتگوی وبلاگ مضراب با خانم ارفع اطرایی نوازنده و مدرس با سابقه سنتور و نخستین موسیقیدان حرفه ای جامعه بانوان هنرمند ایران است که توسط آقای سعید کمالی دهقان به دست ما رسیده . در این مطلب با سوابق و فعالیتهای این هنرمند آشنا می شوید و در مطلب بعدی مصاحبه ای با ایشان را می خوانید.
سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (III)

سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (III)

بدین ترتیب حنانه از اواخر سال ۱۳۳۰ به رهبری ارکستر سمفونیک تهران منسوب شد و تا سال ۱۳۳۲ دو کنسرت بزرگ با این ارکستر اجرا کرد که اولین کنسرتو پیانو با ارکستر سمفونیک تهران است که با سولیستی خانم تانیا آشوت بانوی پیانیست ایرانی اجرا شد.
موسیقی و نابینایان (II)

موسیقی و نابینایان (II)

یکی از دغدغه های من ارزیابی جایگاهی ست که هر فرد می تواند در مقابل موسیقی اتخاذ کند. بر این اساس نابینایی یکی از آن وضعیت هایی است که در نظر من میتواند تقسیم بندی و رتبه بندی دیگری از هنر ارائه دهد.
بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (VI)

بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (VI)

چنان که در بخش «چه چیزهایی باید ثبت شود؟» نیز به آن پرداختیم یکی از مهم‌ترین نکاتی که یک نغمه‌نگاری را از دیگری متمایز می‌کند توانایی‌اش برای ثبت تغییرات شدت‌وری است. در مورد ردیف ناگفته پیدا است که رشد چنین توانایی‌هایی تابعی است از اهمیتی که مجری و نغمه‌نگار برای تغییرات شدت‌وری قائل‌اند. یعنی تا چه حد در موسیقی این ظرافت‌ها جاری است و تا چه حد لازم است که ثبت و از این طریق منتقل شود.
جیمز اینز، ستاره ویولون نوازی کانادا

جیمز اینز، ستاره ویولون نوازی کانادا

جیمز اینز (James Ehnes) در سال ۱۹۷۶ در براندون، کانادا، به دنیا آمد. جیمز اینز خیلی زود نام خود را در میان نوازندگان جوان ویلن تثبیت کرد. اینز در بسیاری از ارکسترهای بزرگ دنیا نواخته است، از جمله: بوستن، شیکاگو، فیلادلفیا، لس انجلس، پیترزبورگ، نیویورک، سمفونیک لندن، فیلارمونیا، فیلارمونیک بی بی سی، جمهوری چک، برلین DSO و ارکستر سمفونیک ارکستر NHK. او با رهبران بیشماری کار کرده است که از جمله آنها، آشکنازی (Ashkenazy)، آلسوپ (Alsop)، سر اندرو داویس (Sir Andrew Davis)، دوتویت (Dutoit)، ایوان فیشر (Ivan Fischer)، پاوو خاروی (Paavo Järvi)، مازل (Maazel)، ماکراس (Mackerras)، نوسدا (Noseda)، رابرتسون (Robertson)، سارسته (Saraste) و ثیلمان (Thielemann) هستند.
تندرلی

تندرلی

نسیم عصر با لطافت و نرمی درخت ها را نوازش میدهد، درختها در حال رقصیدن، نسیم را در آغوش خود میگیرند …
گفتگو با مدرس ویلنسل، ایرنه شارپ (II)

گفتگو با مدرس ویلنسل، ایرنه شارپ (II)

من اغلب با گرفتن پرینتهایی از کتاب “روشهایی برای ویلنسلیت های جوان” (Pathways for Young Cellists) از اُلگا استائورت (Olga Stuart) با هنرجویان شروع می کنم. این کتاب شبیه کتاب اول پیانو است، در هر صفحه اطلاعات اندکی آمده و به هنرجویان حسی از یادگیری سریع را منتقل می کند. پس از آن با چندین کتاب روشها و تمرینها ادامه می دهم: روشهای فیلارد برای ویلنسلیست های جوان (Feuillard Method)، تمرینهای آرشه زدن سوچیک اپوس ۳ (Sevcik Opus 3)، کتاب دبیرستان ویلنسل نوازی پوپر (Popper High School of Cello Playing) و پیاتی کاپریسز (Piatti Caprices).
سهیلی: تهیه کننده باید به کارشناس مراجعه کند

سهیلی: تهیه کننده باید به کارشناس مراجعه کند

نوشته که پیش رو دارید گفتگویی است با محسن سهیلی، تهیه‌کننده موسیقی و سرمایه گذار کنسرت «بگو کجایی» که قرار است ۹ شهریور ماه سال جاری در برج میلاد به روی صحنه برود؛ این گفتگو در برنامه نیستان در شبکه فرهنگ انجام شده است.