نوربخش: رسالت استاد، پرورش هنرمند در نوازندگی است

علی نوربخش
علی نوربخش
برای بسیاری از هنرجویان این سئوال وجود دارد که از چه زمانی به دنیای نوازندگی هنری پا میگذارند؟
من معتقدم هنر در جریان آموزش نوازندگی باید به تدریج در فرد پرورش یابد؛ در صورتی نوازندگی دارای ویژگی ها و شاخصه های هنری می گردد که در طی دوران و سالیان آموزش ساز، در این زمینه برای شخص تلاش شده باشد و در واقع این امر را یک روند تدریجی می دانم و در این راستا فکر می کنم کلاس نوازندگی، صرفا نباید به کلاس تدریس “تکنیک نوازندگی” ساز تبدیل شود.

هر چند وقت گیرترین و دشوارترین قسمت آموزش نوازندگی به هنرجویان، بخش مربوط به آموزش تکنیک نوازندگی است، اما اگر ذهن استاد و هنرجو در آموزش تنها معطوف بر تکنیک باشد، در نهایت و در بهترین حالت فردی را نتیجه می دهد که تنها یک استاد کار است، البته استاد کار حرفه نوازندگی و استاد کاری که فعالیتی به مراتب دشوارتر و پیچیده تر از سایر فعالیت های معمول دیگر استادکاران انجام می دهد.

حال، از آنجایی که شاخه فعالیت این استادکار، نوازندگی است و ماحصل کارش موسیقی، ممکن هست که دیگران او را هنرمند بدانند. در واقع این فرد محصول یک نگرش تکنیک محور صرف شده است.

جالب اینجاست که گاهی من شاهد بوده ام که بعضی هنرمندان در دیگر شاخه های هنر نیز به نوازندگی از همین دیدگاه استادکاری نگاه می کنند که این نوع نگاه ناشی از عدم درک صحیح و نداشتن شناخت از جایگاه و نقش نوازنده است. مثلا روزی یکی از دوستان که نقاش معروفی است، به من گفت شما در نوازندگی چکار می کنید؟ موسیقی که زائیده آهنگساز است و شما تنها مجری اندیشه و هنر او هستید!

به نظر من آن چیزی که استاد و هنرجو در آموزش نوازندگی هر دو باید به دنبالش باشند، شکوفا سازی، تربیت و پرورش استعدادهای شخصی فرد و آموزش تدریجی مولفه های شخصی هنر توسط استاد، در شیوه نوازندگی است و متاسفانه و باز هم متاسفانه! امروز در کمتر کلاسی شاهد این قضیه هستیم.

هرگاه سخن از نوازنده ای به میان می آید، بلافاصله می شنویم که فلانی، فلان کنسرتو را می زند! و معیار تنها نواختن تکنیکی اثر است و صحبت تنها بر سر توان تکنیکی آن نوازنده و در واقع این به دو دلیل عمده است. نخست اینکه بسیاری از هنرجویان و نوازندگان به دلالیل مختلف هیچگاه به توان تکنیکی لازم برای اجرای بعضی آثار سطح بالای رپرتوار ساز خود نمی رسند و دلیل دیگر، نداشتن شناخت شنونده از “مولفه های شخصی” هنر در نوازندگی است و به نظر من این آفت هنر نوازندگی است، زیرا هنر در این مرحله از کار بوجود نمی آید و قبل از بوجود آمدن می میرد. حالا طبیعی است که کسی که در پله اول که همان توان اجرای اثر هست، مانده است هیچگاه به درک کامل و صحیحی از پله دوم نمی رسد.

با این توصیف بسیار طبیعی است که وقتی هنوز پله اول (که همان تسلط بر قطعات مشکل ساز باشد) رد نشده، بحث سر همین پله باشد و نه پله بعدی که رسیدن به بیان شخصی است!
در واقع برای آنکه اجرایی متولد شود، نواختن بی نقص و داشتن توان تکنیکی بالاتر از حد سختی قطعه، کمترین میزان دشواری کار و حداقل انتظار در آن اثر از نوازنده است. مشکل در جایی بوجود می آید که نوازنده خواهان ارائه قرائت شخصی از اثر باشد و او مثل یک صافی بر سر راه موسیقی ظاهر شود که خوب این البته نیازمند نوازنده ای است که از درک و شعور کافی برای داشتن قرائت شخصی در هنر برخوردار گشته باشد و اینجاست که نوازندگی از “استادکاری” تبدیل به “هنر” می گردد و در واقع تکنیک مبدل به ابزاری برای بیان بهتر اندیشه می گردد.

برای آشکار شدن بیشتر مسئله می توان به تفاوت کار نقاشی پر تکنیک که اثری از وان گوگ را به خوبی کپی برداری کرده و به تصویر می کشد با کار هنرمندی توانا مثل شخص وان گوگ که اندیشه ای را برای اولین بار خلق می کند توجه کرد.

جالب اینجاست که هنگامی که به اجرای هنرمندان بزرگ که دارای دیدگاه و تفسیر شخصی در نوازندگی هستند گوش می دهیم، در کل زیاد فرقی نمی کند که اثر متعلق به چه دوره ای از موسیقی یا متعلق به کدام آهنگساز است، بلکه دائما این نوازنده است که در جریان موسیقی به گوش می رسد و می درخشد.

شاید یکی از دلایلی که امروز در دنیا کودکان و نوجوانان بسیار با استعدادی که از لحاظ تکنیکی بسیار خوب می نوازند، هیچگاه به جایگاه بزرگان گذشته این شاخه نمی رسند در همین امر نهفته باشد که اندیشه شخص و اثر وجودی نوازنده در اجرایش از آثار کمرنگ است و امروز سرمایه گذاری اساتید در این زمینه بر روی هنرجویان کمتر شده است.

با توجه به این گفته ها، یک هنرجو از استادش چه انتظاری باید داشته باشد و آیا معلمین فعلی را مقصر این نوع دید به نوازندگی میدانید؟
متاسفانه، امروز بسیاری از اساتید در سر کلاس در عمل تبدیل به یک تیونر یا مترونم شده اند که تنها فالشی یا ضرب نواختن هنرجویان را کنترل می کنند و کار آموزش را در همین جا تمام شده فرض کرده و وظیفه خود را در قبال هنرجو انجام شده می دانند، در حالی که استاد رسالت بالاتری از این دارد که همان پرورش هنرمند در نوازندگی است. به نظر من این نوع تلقی از آموزش اشتباه است و هنرجو نباید در جریان آموزش استادش را به این سمت سوق دهد و یا انتظار استاد از کار خودش، تنها این باشد.

حالا با این مقدمه باید به این مسئله بپردازیم که آموزش نوازندگی چگونه و در چه مسیری باید باشد که منجر به تربیت هنرمند شود؟ به نظر من در این راه مولفه های زیاد و مهمی وجود دارد که باید آنها را بررسی کنیم.

11 دیدگاه

  • ارسال شده در آبان ۱۶, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۱ ب.ظ

    سلام
    متاسفانه در ایران هنر نوازندگی – به خصوص برای سازهای کلاسیک – به هیچ جایگاهی نرسیده است . متاسفانه هنرجویان همین که بتوانند قطعه را فالش نزنند باید خوشحال باشیم کسی تکنیک را نمیفهمد مگر اینکه در فرهنگش موسیقی باشد ما در ایران به خصوص برای ساز ÷یانو خیلی دچار ضعفیم . هیچ وقت به اوج نمیرسیم . همیشه در حال به صدا در آوردن کلاویه هاییم بی اینکه بدانیم پشتش چه تفکری است . مگر در سالن ها که اجرا هارا میبینیم چیزی جز همین نیست … به صدا د رآوردن کلاویه ها …تکنیک ؟ چند تکنسین به من نشان بدهید .
    در دنیا به ما هیچ ارزشی نمیگذارند و به اکثر نوازندگانمان تف هم نمی آندازند .

    متاسفانه البته .

    به روزم

    با سیاه بازی

  • hamid abdolghani
    ارسال شده در آبان ۱۷, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۷ ق.ظ

    من بعضی وقتا کل هفته رو حسابی تمرین می کنم ولی وقتی میام سر کلاس آقای نوربخش حرفایی می زنه که میشه تو یه جمله خلاصش کرد : (( فکر کن، بعد ساز بزن))… طبیعیه که آدم تو اون لحظه یه کم اعصابش خورد بشه … چون اکثر هنر جوها فقط شوق این رو دارند که بتونند قطعه بزنند یا اگه دارن یه قطعه ای رو می زنن بتونن سخت ترش رو بزنند …و وقتی این چیزها رو می شنوند شاید اون جور که باید بهش توجه نمی کنن …ولی وقتی کمی – و فقط کمی – به این جمله فکر می کنم آروم می شم و سعی می کنم تمرین هفته بعدم رو روی همین جمله کلیدی تنظیم کنم …

  • نرگس
    ارسال شده در آبان ۱۹, ۱۳۸۸ در ۲:۱۴ ب.ظ

    جزیره در کهکشان این نظر رو از کجا آوردی؟:کسی تکنیک را نمیفهمد مگر اینکه در فرهنگش موسیقی باشد!!!!!!!!!! یعنی نوازندگان بین المللی موسیقی کلاسیک مثل یویوما چون ژاپنی هست تکنیک رو نمی فهمه؟ قواعد موسیقی کلاسیک و تکنیک نوازندگی کلاسیک متعلق به تمامی ملت هاست و ربطی به فرهنگ نداره.ضمنا این ادبیات شما:در دنیا به ما هیچ ارزشی نمیگذارند و به اکثر نوازندگانمان تف هم نمی آندازند. بسیار دور از شان یک شنونده موسیقی است وآمار موسیقی دانان موفق این سرزمین در داخل و خارج هم خلاف این را نشان می دهد.

  • Эрфан
    ارسال شده در آبان ۲۰, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۱ ق.ظ

    قابل توجه خانم نرگس:یویوما متولد پاریس فرانسه است که از والدینی چینی به دنیا آمده است.از ۴ سالگی به بعد هم در امریکا بزرگ شده و هیچ ربطی هم به ژاپن نداره!

  • نرگس
    ارسال شده در آبان ۲۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۶ ب.ظ

    قابل توجه آقا یا خانم روس تبار: چینی یا ژاپنی بودن یویوما مهم نیست بلکه اینکه از والدین و فرهنگی غیر از اروپاست و نوازنده به نام موسیقی کلاسیک است مهمه و بسیاری از نوازندگان معروف دیگه هم همینطورند چون موسیقی کلاسیک اختصاص به ملتی خاص نداره.

  • ارغوان
    ارسال شده در دی ۷, ۱۳۸۸ در ۲:۱۴ ب.ظ

    من از جناب آقای نوربخش به خاطر این مطلبشون سپاسگذارم و چون خودم یک مدرس هستم(البته ساز دیگر)خیلی صحبتاشونو قبول دارم و طبق تجربه ی شخصیم اینکه مدرس باید به هنرجوش اجازه ی آزادی در کار رو بده خیلی مهمه .البته نه در ابتدای کار بلکه زمانیکه احساس میکنه هنرجو صرفا یک مقلد نیست و سلیقه ی خاص برای خودش دارد.ممنون جناب نوربخش

  • مریم
    ارسال شده در بهمن ۳۰, ۱۳۸۸ در ۴:۲۰ ب.ظ

    سلام
    من نه از موسیفی چیزی میدونم و نه هیچ وفت سازی زدم. اما خوب تدریس رو می فهمم و موافقم با شما و این چیزی که بهش اشاره کردید در تدریس ، چیزی که من در ریاضیات و تدریسش بهش معتقدم و این اصل لذت از اموختن در زندگیه که در کنار اموختن انچه دیگران به ارث گذاشتن جایی هم برای من باشد. من پیانو رو دوست دارم و بخشی از وجودم رو می تونم در اون پیدا کنم، اما مدتی احساس می کنم ویلون بیان کننده احساساتی در منه که با پیانو با این کیفیت بیان نمیشه و این شد که مطالبتون رو خوندم تا ببینم تو دنیای ویلون چه خبره…دارم به ساز دست گرفتن فکر میکنم و دوست دارم ویلون زدن رو یاد بگیرم اما هنوز اشنایی کافی باهاش پیدا نکردم که ببینم همونی که میخوام یا یه حس زودگذره… ممنون اگر راهنمایی هاتون رو بهم بگید تا بتونم راجع به ویلون تصمیم بگیرم

  • arastoo
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۰, ۱۳۸۹ در ۶:۵۲ ق.ظ

    با سلام چشمه ای از این احساس لطیف را بروز می دهم بزرگترین افتخار زندگی من حضور به عنوان شاگرد درمحضر استاد نوربخش هست

  • مهدی
    ارسال شده در مرداد ۳, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۶ ب.ظ

    سلام
    من ۱۹سالمه از تهران خیلی دوست دارم ویلون یاد بگیرم میشه راهنماییم کنید در ضمن شهریهش چه قدره؟؟؟

  • maman
    ارسال شده در فروردین ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۰:۳۵ ب.ظ

    با سلام خدمت استاد .دختری ۷ ساله دارم که ۶ ماه ویولون زد و تا تمرین ۴۵ le violonرا هم کار کرد.ولد از یه جایی به بعد دیگر زیر بار تمرین نمیرفت و کلا کلاس نیومد حالا بعد از چند ماه دوباره با استادی دیگر و کتابی دیگر (سوزوکی) شروع کردیم به نظر شما ادن تغییر روش درست است

  • ارسال شده در فروردین ۱۹, ۱۳۹۱ در ۹:۱۵ ب.ظ

    به نظر من تغییر روش رفتار و نحوه برخورد شما با فرزندتان در ارتباط با موضوع ویولن و چگونگی تمرین و کلاس رفتن ، کار درست تری است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نقد آرای محمدرضا درویشی (I)

از اواخر دهه‌ی شصت، ناظر و پیگیرِ اتفاقات و جریان‌های فکریِ هنر در ایران بوده‌ام. به‌نظر می‌رسد، اغلبِ کسانی که حرفی نو در حوزه‌ی نظر و اندیشه‌ی هنر در ایران داشته‌اند، آن را از اندیشمندان علوم انسانی اخذ کرده‌اند و ترجمه و برگردانش را در حیطه‌ی هنر، بسط و نشر داده‌اند. البته هنرمندان صاحب‌فکر و اندیشه هم در هنرِ ایران دیده می‌شوند، ولی انگشت‌شمارند.

شناخت کالبد گوشه‌ها (IX)

حقیقت یافتن یکی از دو سوی این متناقض‌نما دیگر بستگی به مولف و کارش ندارد بلکه بیشتر مربوط به واکنش جامعه‌ی موسیقی است و آن کسانی که کتاب را می‌خوانند و به کار می‌بندند. احتمالا آگاه بودن بر این نکته که تحلیل ردیف به عنوان نوعی دستور زبان چه کاستی‌هایی دارد یا می‌تواند به بار آورد، همان کاستی‌ها را به نقطه‌ی قوتی در دگرگونی تلقی ما از دامنه‌ی خلاقیت در موسیقی دستگاهی تبدیل خواهد کرد، حتا اگر شده با مطرح کردن پرسش‌هایی درباره‌ی حدود تفسیر و … به بیان دیگر اگر دستاوردهای تحلیلی کتاب به عنوان یک حقیقت مسلم یا یک و تنها یک تفسیر قطعی درک شوند سوی اول روی می‌دهد و اگر به عنوان یک تفسیر خاص اما معتبر از میان بسیار تفسیرها، سوی دوم.

از روزهای گذشته…

جورج سولتی، آخرین فوق رهبر قرن بیستم

جورج سولتی، آخرین فوق رهبر قرن بیستم

جورج سولتی متولد مجارستان از بزرگترین رهبرهای ارکستر جهان در سال ۱۹۱۲ در بوداپست بدنیا آمد. پیانو را نزد موسیقی دانانی چون ارنست فون دونای (Ernst von Dohnanyi) و بلا بارتوک (Bela Bartok) در آکادمی فرانس لیست (Franz Liszt) در بوداپست فرا گرفت و اولین کنسرت بزرگ خود را در سن ۱۲ سالگی اجرا کرد.
کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (V)

کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (V)

جان کیج پیشروترین آهنگساز دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی تقریبا استفاده از تمامی فرم‌های شناخته شده‌ی موسیقی را ترک کرد و به گونه‌ای آگاهانه با مطرح کردن مفهوم جدید «ابهام» به سمت فرآیندهای تصادفی در آهنگسازی رفت (Grout 794). کیج زیباشناسی نوساخته‌اش را در جریان دیدارش از دانشگاه هاروارد در اتاق سکوت (۴) آن دانشگاه به شنوندگان گوشزد کرد و پس از آن سکوت در موسیقی دیگر نبودن صدا نبود بلکه کارکرد دستگاه عصبی و صدای گردش خون بود (Whittall 124).
درامر ترانه سرا!

درامر ترانه سرا!

نیل پرت (Neil Ellwood Peart) بعنوان یکی از بهترین نوازندگان دنیای درام و همچنین ترانه سرایی قوی در زمینه موسیقی راک شناخته شده است. او در۱۲ سپتامبر سال ۱۹۵۳ و در اونتاریو کانادا متولد شد. در سن ۱۳ سالگی بود که وی علاقمند به نواختن درام شد و با اصرار توانست خانواده اش را راضی نماید تا چوب های مخصوص درام نوازی -drumsticks – و یک پد پلاستیکی برای تمرینش تهیه کنند، در مقابل وی متعهد شد که اگر در یک سال بصورت متمادی تمریناتش را ادامه دهد، برایش یک ست کامل از درام تهیه نمایند و چنین هم شد و در ۱۴ سالگی با بدست آوردن ساز مورد علاقه اش تمرینات شدید و بسیاری را انجام داد.
“رازهای” استرادیواری (II)

“رازهای” استرادیواری (II)

افرادی که به درستی نمی اندیشند و سو نیت دارند، چنین اظهار می‌ کنند که Sacconi اگر بخواهد می‌تواند ویولونی بسازد که از آثار Stradivari قابل تشخیص و تمایز نباشد. Sacconi ضمن احترام به این تعریف کنایه‌آمیز، با لبخندی خاطر نشان می‌کند، در حقیقت این اتفاق افتاده است که ویولون ساخت وی با ویولون Stradivari، ویولونیست نامدار اشتباه گرفته شود، سپس او سرش را تکان می ‌دهد، شانه‌ها را بالا می‌اندازد و سیمای وی بیانگر آن است که از اندیشیدن به توانایی و قابلیت بی ‌همتای مردی که Sacconi وی را «استاد» (Master) می ‌نامد چنان خرسند و مشعوف است که گویی از انسان زنده‌ای سخن می‌گوید که هنوز هم هنگام قدم زدن در خیابان‌های Cremona می‌تواند او را ملاقات نماید.
پابلو کازالز حامی صلح جهانی

پابلو کازالز حامی صلح جهانی

” یک رهبر ارکستر موفق در وحله اول باید مفسر بزرگی باشد، مهم ترین نکته درک کامل اثری است که تصمیم به اجرای آن دارید. دستیابی به کمال در هر زمینه ای، نتیجه تلاش مداوم و بی وقفه است، یک رهبر ارکستر علاوه بر تمرین های بسیار همواره باید نکته جدید قابل ارائه ای داشته باشد. توانایی برقراری ارتباط با نوازندگان و انتقال حس به آنان از بزرگترین ویژگی های یک رهبر ارکستر است. اینکه چگونه می توان تک تک نوازندگان را متقاعد کرد تا در جهت رسیدن به هدف مورد نظر رهبر، تمام توانایی خویش را به کار گیرند.
اصول نوازندگی ویولن (XIV)

اصول نوازندگی ویولن (XIV)

باید دقت داشت که در هیچ از یک از آرشه های چپ و یا راست، دست گیری آرشه و یا آرشه کشی نبایستی باعث ایجاد حالت گرفتگی در ناحیه سمت راست قفسه سینه و یا بالا گرفتن غیر عمدی شانه گردد. یک اشتباه بسیار رایج در این زمینه، بالا آمدن تدریجی شانه در آرشه کشی با جهت چپ و با نزدیک شدن به پاشنه است و مورد دیگر بالا گرفتن غیرعمدی شانه در هنگام دست گیری آرشه در ناحیه پاشنه، در آرشه راست می باشد.
یاد داشتی بر مقالۀ خواننده و خواننده سالاری

یاد داشتی بر مقالۀ خواننده و خواننده سالاری

در ادامه بحثی که درباره مقاله خواننده و خواننده سالاری توسط علیرضا جواهری در این سایت بوجود آمد، دکتر کیومرث پیرگلو، آهنگساز، موزیکولوگ و نوازنده پیانو و سنتور، نیز برای “گفتگوی هامونیک” مطلبی ارسال کرده که میخوانیم: هر چه از دل بر نیاید؛ بر دل نیز ننشیند. صادقانــــــه باید اقرار کنم که سالهاست که دیگر نمیتوانم به کارهای استاد شجریان گوش دهم چرا که معتقدم هرگز پس از جدایی ایشان از اساتید گرانقدر فرامرز پایـــــــور، پرویز مشکاتیان، جلیل شهناز و… کار پر مغز با تنظیم زیبا و ملودی ناب از اجراهای ایشان نشنیدیم، چراکه از یک طرف معضل “نوگرایی” که باعث سر در گمی در موسیقی ایرانی شده و باعث شده کسانی که بدنبال این مسآله هستند نتوانند ملودیهای ناب با تنظیم های زیبا ارائه کنند (و استاد آنها را اجرا کنند) و از طرف دیگر جریان خواننـــــــــــده سالاری (که متاسفانه پس از انقلاب بوجود آمد و رشد کاذبی کرد) که دوست هنرمند و دلسوخته آقای علیرضا جواهری بحث آن را پیش کشیدند، باعث شد که اساتیدی مانند شجریان ها نتوانند همچون گذشته، با وجود تمام امکانات و شش دانگ صدا، کارهای ناب و جاودانی را بوجود بیاورند. پس از این حوادث به راحتی میشود به این نکته پی برد که چقدر آهنگساز با ذوق میتواند نقش اساسی در خلق و پرورش یک اثر زیبا داشته باشد.
چارلز نیدیش، نوازنده، رهبر و آهنگساز

چارلز نیدیش، نوازنده، رهبر و آهنگساز

چارلز نیدیش اهل نیویورک استاد ساز خود و حتی فراتر از یک کلارینتیست است. چارلز نیدیش امروزه به عنوان یکی از بهترین هیپنوتیزم کنندگان موزیسین ها در حضور مردم توصیف می شود.او مرتباُ به عنوان سولیست و همنواز در برنامه های موسیقی مجلسی دیده می شود با گروههای برجسته ای همچون ارکستر سمفونیک سنت لوئیس، ارکستر سمفونیک Minneapolis، ارکستر مجلسی ارفیوس Orpheus،I Musici di Montreal، تافل موزیک(Tafelmusik)، گروه هندل/هایدن (Handel/Haydn)، فیلارمونیک رویال، فیلارمونیک Deutsches، ارکستر سمفونیک MDR، ارکستر سمفونیک Yomiuri، ارکستر سمفونیک ملی تایوان ، جولیارد، Guarneri، برنتانو، آمریکا، مندلسن، کارمینا، کلورادو و کوارتت زهی کاوانی.
کنسرت گروه مقام

کنسرت گروه مقام

گروه مُقام از ابتدای سال ١٣٨٩، با هدف احیاء نغمه های ناب و اصیل موسیقی آذری تشکیل شد. سرپرست گروه خانم “مریم سروش نسب” به واسطه آشنائی با زبان و موسیقی آذری، سعی بر معرفی نغمه های گنجینه غنی موسیقی آذری به دوستداران این نوع موسیقی را دارد. از آنجا که در ایران جمعیت زیادی از ایرانیان را آذری زبانان تشکیل می دهند و علاقه غالب این گروه از مردم، فرهنگ و هنر و موسیقی آذری می باشد، گروه موسیقی مُقام نیز با هدف بازسازی تصانیف و آواهای موسیقی آذری در راه معرفی و ارتقاء این موسیقی و فرهنگ موسیقائی گام برداشته و تلاش دارد تا این آواها و نغمه ها را با روایتی از سازهای ایرانی به گوش علاقمندان برساند، چراکه به اعتقاد اعضاء این گروه:
موسیقی و ایدئولوژی (I)

موسیقی و ایدئولوژی (I)

بحث در مورد موسیقی و خصوصیات ذاتی آن امری است مشکل. این موضوع را میتوان دلیل دو بعدی بودن موسیقی دانست؛ یعنی موسیقی از جهتی متاثر از اندیشه و عواطف بشری و نشات گرفته از یکسری فعل و انفعالات ذهنی است و از جهتی دارای قواعد و اصولی است که با معیارهای مادی و حقیقی تا حدی قابل تجزیه و تحلیل و ارزیابی میباشد.