سرگشته در تودرتوی زمان (III)

قطعه به جزیره‌هایی از نواخته‌های سه‌تار، که خطی منسجم و پیوسته از ملودی‌های ساخته شده بر اساس موسیقی دستگاهی ایرانی را سرسختانه پی ‌می‌گیرد، تقسیم شده است که هر لحظه به خصوص در ایست‌ها به شکل پدیده‌ای ریزغربالی فرومی‌پاشد. این فروپاشی تنها از منظر ماده‌ی خطی نیست بلکه در بعد طیفی نیز روی می‌دهد. یعنی طرح ملودی نواخته شده توسط نوازنده‌ی سه‌تار مصالحی را به دنبال می‌آورد که میان یک «ایمیتاسیون کانونیک» در هم شکسته و پاره‌هایی از طیف خط مرکزی سرگردان‌اند. از سوی دیگر به نظر می‌رسد مواد جدا شده از جزیره‌ی قبلی نوعی گسترش غربال تکاملی برای بعدی فراهم می‌کند، البته با همان مقیاس خُرد.

همه‌ی اینها موجب می‌شود قطعه گوهر مرکزی سختی از ملودی‌های نواخته شده با سه‌تار داشته باشد که در مقابل از هم گسیختن مقاومت کرده و چنان که آهنگساز خود نیز می‌گوید: «… در نهایت کنه این موسیقی را در چهارچوب شرقی-ایرانی حفظ می‌کند.»

تا این جا تکنیک آفرینش و گسترش مواد موسیقایی در این گروه از آثار کیاوش صاحب‌نسق را دیدیم اما آنچه به گمان من از شرح و بیان مجذوب شدن به این تکنیک‌ها با اهمیت‌تر جلوه می‌کند دانستن چرایی بهره‌گیری از آنها است. نکته‌ای که خود آهنگساز به اشاره‌ شمه‌ای از آن را در کتابچه‌ی آلبوم آورده است؛ ذهنیتی با گرایش به خدای زمان بی‌کرانه (زروان) و ذهنیتی متاثر از «زیباشناسی ناپیدایی» اثر «پل ویریلیو».

چنان که پیدا است هر دوی این محورهای مورد توجه آهنگساز درباره‌ی زمان هستند، این موضوع زمان است که در کانون توجه قرار گرفته و درست به همین علت بیان ویژه‌ی آهنگساز معطوف به چنین تکنیک‌های گسترشی گشته است. او به سراغ زمان بی‌کرانه‌ای می‌رود که جاودان ایستاده یا آن لحظاتی که وجود دارند اما از دسترس حواس ظاهری ما خارج‌اند؛ هدفی که در نگاه نخست به کلی دور از دسترس موسیقی به نظر می‌آید چرا که موسیقی هنری است زمانمند، محصور و مجبور به زمان.

چگونه می‌توان با هنری که خود محصور زمان است جاودانگی و بی‌کرانگی زمان را روایت کرد. چگونه می‌توان زمان را از حرکت باز داشت در حالی که می‌گذرد و موسیقی هم در این گذر است که معنا می‌یابد. واقعیت این است که موسیقی آغازی دارد و پایانی و از این آغاز تا پایان، مدت زمانی می‌گذرد و شنونده به هیچ روی قادر نیست بدون گذراندن همان وقت قطعه‌ی موسیقی را بشنود.

برای روشن‌تر شدن موضوع موسیقی را با وضعیت یک نقاشی یا مجسمه مقایسه کنید؛ برای دیدن آنها تنها یک لحظه کافی است. یک لحظه، همین، حتا اگر تابلو روایتی طولانی را بازگو کند باز هم می‌توان در یک لحظه آن را در چشم کشید. میزان معینی از زمان که سپری می‌شود تا یک قطعه‌ی موسیقی به پایان برسد زمان فیزیکی یا ابژکتیو است، این زمان بر تمامی هنرها چیره است حتا اگر مانند نقاشی بسیار کوتاه و به قدر درنگ لحظه‌ای باشد.

اما در موسیقی زمان دیگری هم وجود دارد؛ زمان سوبژکتیو. در موسیقی صدایی پس از صدای دیگر شنیده می‌شود به همین علت موسیقی توان آن را دارد که توالی را به نمایش بگذارد. تحت تاثیر این توالی صداها، به شنوندگان احساسی از «پیش رفتن» موسیقی دست می‌دهد و همین حس، سازنده‌ی اصلی زمان سوبژکتیو موسیقی است. حرکت رو به جلو، یا جلو رفتن موسیقی و چشم‌داشت چنین پدیده‌ای، زمان را به نمایش می‌گذارد.

در تجربه‌ی زیستی ما از زمان، این رفتن و رفتن ثبت شده است پس بعید نیست که ذهن ما پدیده‌ی دیگری را که تا این حد با آن شبیه است به جای زمان بگیرد. تا این جا تفاوت میان دو نوع زمان موسیقایی را دیدیم حال بازگردیم به موضوع از حرکت انداختن چرخ زمان و بی حرکت کردن آن. آشکار است که هیچ آهنگسازی نمی‌تواند زمان ابژکتیو را از پیش رفتن بازدارد، اما در مورد آن زمان دیگر امیدی هست.

اگر بتوان درک شنونده از پیش رفتن خزنده‌ی موسیقی را مختل کرد به این مهم دست یافته‌ایم و دیگر زمانی در کار نیست. این منجمد شدن از طریق مختل کردن حس حرکت دقیقا کاری است که کیاوش صاحب‌نسق از طریق غربال کردن بدون این که به نقطه‌ای مشخص برسیم انجام می‌دهد.

بهترین نمونه از این نوع در قطعه‌ی زرمان برای کنترباس دیده می‌شود؛ طرح‌هایی که هر یک پس از فراموشی قبلی از سرگرفته می‌شود؛ نتیجه موسیقی‌ای است که نمی‌توان حرکت رو به جلواش را آشکار کرد. تصویر غربال شده که به تدریج شکل می‌گیرد هم چیزی از این معنی با خود دارد، درست در هر لحظه نیست که می‌توان پیش رفتن زمان را دید، بلکه تنها پس از گذشت مدت زمانی طولانی‌تر و آگاه شدن از این که این طرح‌های ظاهرا بی‌ربط بخشی از یک تصویر کامل هستند می‌توان به وجودش پی برد.

به همین دلیل می‌شود گفت که قطعات او چه آنجا که شکل‌گیری تدریجی را برای رسیدن به یک تصویر کامل به کار می‌گیرد و چه آن هنگام که سوی کاهنده یا ابعاد بالاتر غربال را استفاده می‌کند و چه آن هنگام که از بنیاد جهت حرکت را نادیده انگاشته و بر مدار بی‌زمانی می‌چرخد، تجربه‌ی ویژه‌ای از گذر زمان با خود دارد که با تجربه‌ی گذر خطی موسیقی متفاوت است. تجربه‌ی زمانی که از هم می‌گسلد چنان که بازش نمی‌شناسیم، از حرکت می‌افتد، می‌شتابد، کند می‌شود تا آستانه‌ی انجماد یا سرگردان بر گرد خود چنبره می‌زند.

حال می‌توان روشن‌تر از آغاز دید که چرا او غربال را بر‌گزیده و همنشین فنون موسیقی طیفی کرده است؛ توجه ویژه‌اش به زمان او را وا می‌دارد. اینها تکنیک‌هایی است که به راحتی می‌توان برای از هم گسیختن تصویری شفاف به کارشان بست، چه در لحظه و چه در کل. حتا زمانی که خطی مستحکم و در حال پیشرفت در دل قطعه وجود دارد ریزغربال‌گری، پنداری که در محدوده‌ای کوچک زمان را اطراف این محور خطی بر می‌آشوبد.

تجربه‌ای از رونده‌ای سرسخت در زمان و زمان که زیر پایش بازیگوش می‌لرزد تغییر شکل می‌دهد، به سان جای پایی که از هر عبوری بر خاک باقی می‌ماند و به بادی از پس آن زدوده می‌شود.

اعتماد

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

اختلالات صدای خوانندگان (VII)

انسان برای اینکه بتواند حرف بزند، یاد گرفته است، با تداوم مرحله ی بازدم، صداسازی کند. صحبت کردن و آواز خواندن مستلزم تداوم جریان هوا به طریقی است که تارهای صوتی را به ارتعاش درآورد. گوینده ها یا خواننده ها، هنگام تمرین روی صدایشان، غالبأ به طور آگاهانه، روی کنترل سازوکار تنفس، تمرکز می کنند. ولی این کنترل آگاهانه نباید با نیازهای فیزیولوژیکی شخص به هوا در تضاد باشد.

مروری بر آلبوم «افرا»

«افرا» را اگر با فرهنگ غالبِ نوازندگیِ زمانه‌ی انتشارش بسنجیم باید با شنیدن همان چند مضراب اول در سه‌گاه، در آن کوکِ پایینِ این سازِ فروتن، روی چشم بگذاریم. در این روزگارِ فقیر و حقیرِ گیر کرده روی فواصلِ کوچک، یافتنِ نوازنده‌ای که ادبیات تحریر و آرایه بر سرانگشتانِ چالاک‌اش جاری باشد دشوار است.

از روزهای گذشته…

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (VIII)

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (VIII)

توماس بیچام در ۸۱ سالگی در اثر سکته قلبی در آپارتمانش در لندن درگذشت! او ۲ روز بعد در قبرستان بروکوود در سِری خاک سپرده شد. به خاطر تغییراتی در بروکوود، باقیمانده جسدش در سال ۱۹۹۱ پس از نبش قبر در حیاط کلیسای سن پترز در لیمپسفیلد در سِری به خاک سپرده شد. آرامگاه او حدودا ۱۰ متر با آرمگاه فردریک دلیوسِ آهنگ ساز فاصله دارد. پس از سر توماس پسر بزرگش آدریان ولز بیچام بارونت شد.
شبیه سازی سیستم ۱۲ نیم پرده مساوی در سیستم فواصل EDL

شبیه سازی سیستم ۱۲ نیم پرده مساوی در سیستم فواصل EDL

سیستم تقسیم مساوی طولی EDL یا Equal divisions of length به عنوان سیستمی از فواصل گویا و طبیعی٬ روش تعیین فواصل موسیقی است که در آن به جای به کارگیری نسبت های فرکانسی فواصل از روابط طولی وتقسیم طول سیم به فواصل مساوی و سپس برآورد نسبت های فرکانسی استفاده می شود.
دومین جلسه «نقدِ نقد» برگزار می شود

دومین جلسه «نقدِ نقد» برگزار می شود

دومین جلسه ویژه نقد و بررسی نقد در موسیقی با عنوان «جایگاه واکاوی در نقد موسیقی در ایران» روز جمعه ۲ آذرماه در خانه هنرمندان برگزار می‌شود. این نشست با حضور محمدرضا فیاض منتقد، پژوهشگر موسیقی و آهنگساز و آروین صداقت کیش منتقد و پژوهشگر موسیقی و حمیدرضا عاطفی (عضو هیئت مدیره، کارشناس مجری) به همت کانون پژوهشگران خانه موسیقی برگزار می‌شود.
بیانیه داوران ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

بیانیه داوران ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

در پایان ششمین دوره ی جشنواره می‌توان دید که تعیین و تعریف میدان آنچه دنیایی مجازی خوانده می شود زیر فشار شتابان فناوری دشوار و دشوارتر می‌شود. اکنون بزرگ‌ترین چالشی که به چشم می‌آید همچنان کشیدن مرز به قدر کافی دقیق میان جهان مجازی و غیرمجازی است در حقیقت تقریبا مرزی باقی نمانده است، آنچنان که گاه تعیین مصداق برای رصدگر تیزبین هم نشدنی است. اما علاوه بر در هم شدن مرزها، گرایش استفاده کنندگان از این فضای سیال به پیام‌رسان‌ها، در پی آن افولِ اقبالِ وب سایت‌ها، مرگ وبلاگ‌ها (که سرانجام در تغییر نام جشنواره پژواک یافت) و در نتیجه ظهور پدیده‌ی اینترنتِ تاریک روندی است که به ویژه دسترسی‌پذیری میدان نوشتارهای موسیقی را تهدید می‌کند. این تهدیدی واقعی و جدی است که باید به آن اندیشید.
کتابی منحصربفرد درباره موسیقی ژاپن

کتابی منحصربفرد درباره موسیقی ژاپن

درباره موسیقی و سازهای کهن ژاپن، سالها پیش در «مجله موسیقی»، نوشتارهایی پراکنده انتشار یافته و به نظر می رسد که متاسفانه هنوز کتاب جامعی درباره این موضوع در دسترس علاقه مندان پارسی زبان نباشد. چنین مشکلی حدود نیم قرن پیش در دنیای انگلیسی زبانان هم وجود داشت و همین کمبود شد که به ویلیام مالم (William Malm) پیشنهاد شود کتابی درباره موسیقی ژاپنی به زبان انگلیسی بنویسد.
غلامرضا مین باشیان، مرد اولین ها (I)

غلامرضا مین باشیان، مرد اولین ها (I)

غلامرضا مین باشیان در تاریخ موسیقی ایران در چند مورد مختلف با عنوان اولین شناخته می شود. غلامرضا مین باشیان یا سالار معزز که به امیر پنجه و موزیکانچی باشی، نیز معروف بوده است، اولین موسیقیدان تحصیل کرده ایرانی در زمینه موسیقی کلاسیک است، او اولین ایرانی است که نت اثرش به چاپ رسید و در اروپا منتشر شد، او اولین موسس و معلم ایرانی کلاس موسیقی کلاسیک غربی است، همچنین اولین پایه گذار ارکستر زهی در ایران و نگارنده ردیف، اولین ایرانی که در اروپا تحصیل موسیقی کرده است و…
John Broadwood & Sons

John Broadwood & Sons

از قدیمی ترین و شاید حتی اولین تولید کننده رسمی پیانو در انگلستان می توان به کمپانی John Broadwood & Sons اشاره کرد. اولین پیانوهای ساخت این کارخانه که به پیانوهای مربعی (Square-Pianos) معروف بود شهرت جهانی داشته و کارخانه تولید پیانو Broadwood در طول قرن هجدهم و نوزدهم از بزرگترین و مهمترین سازندگان پیانو در جهان بوده است.
دومین کنسرت مهدی قاسمی در آبان

دومین کنسرت مهدی قاسمی در آبان

ارکستر مجلسی تهران سینفونیا در روز شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۰ در سالن رودکی به اجرای کنسرت می پردازد و با این کنسرت، مهدی قاسمی دومین کنسرت خود را در این ماه به روی صحنه میبرد. در این کنسرت، قطعاتی از ویوالدی، هندل، باربر و بریتن به اجرا در می آید. همچنین بهنام ابوالقاسم، سولیست پیانو، قطعه ای از دبوسی را به همراهی ارکستر اجرا می کند. مهدی قاسمی رهبری ارکستر مجلسی سینفونیا در این کنسرت را بر عهده دارد.
متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

در یک گروه بزرگ نوازندگان مشکل شنیدن یکدیگر را دارند و به همین دلیل نیاز به کسی است که همه از او پیروی کنند و سرعت ضرب ها و اندازه نوانس ها را از وی بگیرند. بعلاوه در گروه مضراب همه چیز جنبه آموزشی دارد و بنای کار حرفه ای نیست، از این رو انتظار هم در همین حد است.
هنر از هنر تا جامعه (I)

هنر از هنر تا جامعه (I)

رابطه هنر با فرد و جامعه همواره رابطه ای بحث انگیز بوده است، علت شاید وجود تضادی است که میان قلمرو فرد و خلق و درک اثر هنری با مقولات دیگر اجتماعی بویژه سیاست وجود دارد. این تضاد ها ناشی از این نکته مهم است که برای سیاست تمامی پدیدارها تنها به وسیله تبدیل میشوند(به همین دلیل نیز سیاست یک دستگاه زاینده قدرت تلقی نمیشود، سیاست در حقیقت یک دستگاه مبدل قدرت اقتصادی به نظم اجتماعی آنهم، از نوع تحمیل شده و قانونی آن است). در حالیکه در فرهنگ موضوع معکوس است.