تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (II)

Rudolf Clausius , 1822 - 1888
Rudolf Clausius , 1822 - 1888
در قسمت قبل دیدیم که چگونه اطلاعات، گرما، الکتریسیته (در اصل هر وجودی که توانایی جریان داشتن داشته باشه) همواره از قطبی که پتانسیل بیشتر دارد به سمت قطبی که پتانسیل کمتر دارد جاری میشود، قوانین ریاضی و فیزیکی زیادی وجود دارد که این مطلب را تائید میکند.

نکته ای که در صحبت قبل باید به آن اشاره میکردیم و متاسفانه فرصت نشد این بود که شدت جریان سیال (اطلاعات، الکتریسیته، گرما و …) میان دو قطب بستگی به مقاوت پل ارتباطی بین آنها دارد.

مثلا” در ارتباط با اطلاعات، قدرت ذهنی و توان شنونده در گیرایی مشخص میکند که یک موضوع چقدر باید توضیح داده شود تا گوینده و شنونده به یک سطح اطلاعاتی در این زمینه برسند. یا در ارتباط با الکتریسیته میزان هادی بودن مدیای ارتباطی و در ترمودینامیک میزان قابلیت هدایت گرما، مشخص میکنه که بعد از گذشت چه زمانی دو نقطه هم پتانسیل میشوند.

نکته دیگر اینکه در حالت های غیر ایده آل، در تمام موارد مطرح شده ممکن است که افت انرژی داشته باشید، زیاد صحبت کنید و حرف بزنید اما طرف مقابل هیچ چیز نفهمد، یا مقاومت سیم باعث به هدر رفتن انرژی شود و بالاخره عایق نبودن محیط باعث شود مقداری از انرژی گرمایی در مسیر انتقال به هدر رود.

آنچه مسلم است اینکه در چه شرایط ایده آل و چه در شرایط طبیعی بالاخره دو قطب هم پتانسیل میشوند و دیگر جریانی بین این دو برقرار نخواهد بود دلیلش هم بسیار ساده است قانون دوم ترمودینامیک (و قانون های مشابه در سایر علوم)، این موضوع را استدلال می کنند. صورت ساده شده این قانون بیان میکند که “امکان ندارد در یک سیستم ترمودینامیکی بطور مداوم گرما از جسمی به جسم دیگر منتقل شود.”

برای نزدیک شدن به هدف نهایی یعنی موسیقی باید با یک مفهوم دیگر هم آشنا شویم و آن آنتروپی است. شخصا” معتقد هستم که آنتروپی یکی از زیبا ترین و پر قابلیت ترین مفاهیم فیزیک است.

این مفهوم در سال ۱۸۵۴ توسط فیزیک دان آلمانی بنام Rudolph Clausius تعریف شد سپس در سال ۱۸۷۰ ریاضی دان اتریشی بنام Ludwig Boltzmann پی به اهمیت این متغییر فیزیکی برد و تعریفی از آن در نظریه احتمالات داد و به تدریج بحث آنتروپی به بسیاری دیگر از زمینه های علمی کشیده شد بطوری که امروزه میشه با کمک این کمیت بسیاری از سیستم ها حتی سیستم های اجتماعی را مدل کرد.

برای آنتروپی تعاریف زیادی کردند مثلا” در نظریه آمار و احتمال آنرا اینگونه تعریف میکنند : “آنتروپی میزان احتمال وقوع یک نتیجه خاص در یک تجربه آماری است” یا در نظریه های سیستمی آنرا اینگونه تعریف میکنند که “آنتروپی میزان بی نظمی در یک سیستم هست” و …

برای اینکه ایده بهتری از آنتروپی داشته باشیم سراغ چند مثال میریم. یک قوطی را فرض کنید که چند مهره در آن است اگر میزان بی نظمی مهرهای این قوطی عدد S1 باشه و قتی قوطی را بر میگردانیم و مهره ها به روی زمین پخش میشن میزان بی نظمی به S2 میرسه که S2 از S1 بزرگتر خواهد بود.

مثال دیگر مقایسه مولکول های گازها، مایعات و جامدات است؛ طبیعی است که میزان بی نظمی در این اجسام از گاز به جامد کم میشود و برای همین است که آنتروپی گازها بیش از مایعات و جامدات است.

باید دقت کنیم که آنتروپی با بی نظمی رابطه مستقیم دارد ولی با آن یکی نیست. اگر بخوایم کمی فنی صحبت کنیم می توان آنرا مجموع کل نسبت تغییرات گرما به تغییرات دما دانست. چنانچه آن را با S نمایش دهیم و بی نظمی را با W این رابطه بین این دو کمیت برقرار است S = k Ln یا W که در آن k ثابت بولتزمن است که در بالا به آن اشاره کردیم، بنابر این با مسامحه می توان این دو متغییر را اغلب جای دیگر در نظر گرفت.

از همین دو مثال می توان به یک قانون فیزیک نزدیک شد و آن اینکه اگر بخواهیم آنتروپی یک سیستم را کاهش بدهیم باید کار انجام بدیم.

یک سطل آشغال با محیط اطراف را در نظر بگیرید اگر آشغال ها را در محیط پخش کنیم بدون شک آنتروپی سیستم بالا میره و چنانچه بخواهیم آنتروپی را کاهش بدیم باید شروع به جمع کردن آشغال ها کنیم، یعنی کار انجام بدیم.

مثال جالبتر اینکه یک شرکت یا مدرسه را در نظر بگیرید بصورت طبیعی اگر مدیر و معلم بالا سر این مجموعه ها نباشد هر دو آنها پر از اغتشاش میشوند. پس برای ایجاد نظم در آنها و هدایت این سیستم ها به سمت هدف مشخص باید مدیران و معلمانی باشند که با کار کردن، سعی کنند آنتروپی مجموعه را در حد متعادل و پایین نگاه دارند.

قبل از سخن پایانی به یک نکته اشاره می کنیم که اگر رفتار آنتروپی کلی در جهان را بررسی کنیم خواهیم دید که روز بروز در حال افزایش است، افزایشی که میتواند برای ما خیلی هم مفید نباشد.

در مطالب بعدی خواهیم دید که چه چیزهایی میتوانند در مغز و روح انسان تغییر آنتروپی ایجاد کنند و به دنبال آن چه اتفاق هایی می افتد. جای هیچ تعجبی نیست اگر که بدانید موسیقی یکی از قوی ترین عواملی است که میتواند در انسان تغییر آنتروپی ایجاد کند.

یک دیدگاه

  • ابوالفضل قاسمی
    ارسال شده در مرداد ۹, ۱۳۹۵ در ۶:۵۶ ب.ظ

    درود بر شما
    :)
    بحث آنتروپی تا حدودی درست است ولی در این مقاله هیچ ارتباطی با موسیقی ندارد و صرفاً نویسنده خیلی غیر فنی آن را با موسیقی مرتبط دانسته است. جای سپاس گزاری بیشتری دارد اگر مطلب روشن تر شود.
    پایدار باشید.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

موسیقی‌ فیلم در خدمت سینما یا نظام ستاره‌سازی؟ (II)

از موسیقی فیلم‌های ماندگار علیقلی در این دسته باید به نمونه عالی مدرسه موشها به کارگردانی محمدعلی طالبی و مرضیه برومند در سال ۱۳۶۴ اشاره کرد. با اینکه این فیلم بطور کامل موزیکال نبود. اما، ترانه‌ها جلوه و جذابیت خاصی به آن می‌داد. البته این خود به عنوان آغاز یک راه برای جذب مخاطب بود. مردم علاقه‌مند به شنیدن ترانه‌های شاد و موسیقی ریتمیک و ساده بودند و علیقلی به خوبی از پس این کار برآمده بود. شایان توجه است که ترانه‌های فیلم هیچ کدام نتوانستند شهرت و محبوبیت ترانه تیتراژ سریال تلویزیونی را تکرار کنند، اما در یک ساختار کلی مناسب کلیت فیلم بود.

مروری بر «کنسرت کوارتت کلنکه» سی و سومین جشنواره‌ی موسیقی فجر

از همان هنگام که لا-ر، دو نت کشیده‌ی سوژه‌ی اصلی مجموعه‌ی «هنر فوگ» باخ را ویلن نواخت مشخص بود که قرار است «کوارتت کلنکه» چه ردای متفاوتی (نسبت به اجرای مشهورتر کوارتت‌های اِمِرسون، جولیارد و کِلِر) بر تن این فوگ‌های به‌غایت هنرمندانه‌ی در معما رهاشده بپوشاند، و از آن بیشتر تا چه اندازه قرار است موسیقی با همان سوژه‌ی گشاینده همچون نوشدارو به یک کرشمه دیگر اجراهای جشنواره را (چهار اجرا که پیش از آن دیده بودم) از خاطر بزداید و به رویدادی در دل فرهنگسرای نیاوران تبدیل شود.

از روزهای گذشته…

حضور موسیقی سمفونیک ایرانی در انقلاب ۱۹۷۹ (قسمت اول)

حضور موسیقی سمفونیک ایرانی در انقلاب ۱۹۷۹ (قسمت اول)

پس از وقوع انقلاب ۱۹۷۹در ایران، در پی مهاجرت شمار قابل توجهی از نوازندگان چیره دست ارکستر سمفونیک و نیز تعطیلی و تعلیق فعالیت های هنرستان موسیقی در کشاکش جریان های سیاسی روز، سازمان ارکستر سمفونیک نیز به یکباره با فروپاشی بی سابقه ای مواجه شد.
دارالفنون، مسیو لومر و اولین سرود ملی ایران (I)

دارالفنون، مسیو لومر و اولین سرود ملی ایران (I)

دارالفنون که نتیجه آشنایی ما با مغرب زمین بود، بیست سال پیش از دارالفنون ژاپن و سه سال پس از گشایش دارالفنون عثمانی در روز یکشنبه پنجم ربیع الاول سال ۱۲۶۸ ق / ۱۸۵۲ م، سیزده روز پیش از کشته شدن بانی آن یعنی امیرکبیر، افتتاح شد. این مدرسه که حکم دانشگاه آن زمان را داشت؛ اولین مرکز دانش اندوزی در دوره جدید بود که بعدها گسترش یافته و شعبه های مختلفی نیز به آن افزوده شد.
اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (X)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (X)

برای ژینو که تحسین و وفاداری خاص و بی حدی برای بانویِ بزرگش، ادیت داشت، ورود به دنیای دوستی با ادیت به مانند ورود به مذهب می ماند. ژینو به کسی ایمان پیدا کرده بود که به او عشق ورزیده بود. ژینو خود در این باره این چنین بیان می کند: «پیروزی های ادیت، موفقیتش، خوشبختی هایش، در دوستی یا در عشق، من را لبریز می کرد. همیشه دوست داشتم او را شاد، خوشبخت و شکوفا ببینم و شدیداَ زجر می کشیدم زمانی که حادثه ای او را تحت تأثیر قرار می داد. من به ادیت احتیاج داشتم همان گونه که او به وفاداری تمام و کمالِ من احتیاج داشت.» از نظر ژینو این دو کلمه به خوبی ادیت را توصیف می کنند: «عشق» و «رنگِ آبی».
برنده جایزه پیانوی باربد در شهر لندن نواخت

برنده جایزه پیانوی باربد در شهر لندن نواخت

پنجشنبه ششم آپریل، ۱۶ فروردین در شهر لندن کشور سویس اشکان لایق، پیانیست جوان و برگزیده جشنواره پیانوی باربد قطعاتی را برای پیانوی سولو و دونوازی به همراه ویولونسلیست انگلیسی، توماس ایساک اجرا کرد.
ترجیح میداد که یک آهنگساز موسیقی مردمی باشد

ترجیح میداد که یک آهنگساز موسیقی مردمی باشد

پگی لی را به خاطر درک ریتم قوی و شیوه بیان خاصش که با برملا نکردن قدرت کامل صدایش به آن قدرتی باورنکردنی می بخشید، معمولا با بیلی هالیدی (Billie Holiday) مقایسه میکنند. لی با احترام فراوان از هالیدی یاد میکند اما او همواره ماکسین سالیوان (Maxine Sullivan 1987-1911) خواننده جاز بی نظیری که متاسفانه ترانه ضبط شده کمی از او در دست است را به عنوان الگوی اصلی خود میشناسد و گفته است : “من سادگی و مختصر و مفید بودن کار او را دوست دارم. او آنقدر خوب با شنونده ارتباط برقرار میکند که بلافاصله میتوان مقصود ترانه او را درک کرد.”
صداسازی در آواز (I)

صداسازی در آواز (I)

آواز، دغدغه و علاقه همیشگی من بوده است و بر این اساس به عنوان یک هنرجو در زمینه تکنیکهای صداسازی آواز کلاسیک، مدتی را در این کلاس ها مشغول به کسب مهارت بوده ام. همزمان با آن برای درک و یادگیری بهتر این هنر به منابع دیگری از قبیل ویدئوهای آموزشی، فایلهای صوتی و مطالب نوشتاری از اساتید مطرح در این زمینه نیز رجوع کردم; طبعا نکات زیادی برای یادگیری وجود داشت ولی نکته جالب توجه و در عین حال عجیب این بود که هر کدام از این اساتید از شیوه ای کاملا متفاوت و خاص خود برای آموزش یک موضوع واحد (صداسازی ) بهره می بردند.
گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (X)

گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (X)

نویسنده این را برای امروز ما که ننوشته است؛ در زمان خودش نوشته است، کمااینکه در رسالات قدیم هم این مشکل را داریم. افرادی که در قرن پنجم چیزی نوشته‌اند برای هم‌عصران خودشان نوشته‌اند؛ فکر نمی‌کرده‌اند که هزار سال بعد یکی می‌خواهد بیاید ببیند چه نوشته‌اند. به همین‌خاطر، تفسیر نت‌نوشته‌های هدایت قدری پیچیده ‌است. ولی اینکه گفتم منحصربه‌فرد است وجه دیگری هم دارد: ما همیشه در سنّت موسیقایی‌مان موسیقی داشته‌ایم که بعداً آوانویسی شده است. این تنها منبع در تاریخ موسیقی جدید ایران است که صدایش را نداریم و نتش را داریم و وضعیتی بسیار مشابه موسیقی کلاسیک غربی دارد.
کتابی درباره رضا ورزنده (IV)

کتابی درباره رضا ورزنده (IV)

سنتور رضا ورزنده سنتوری ده‌خرک بوده که او براساس نیازهای خود تغییراتی پس از ساخت در آن داده است. این تغییرات بدین‌شرح‌اند:
گزارش جلسه هفتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VI)

گزارش جلسه هفتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VI)

«پس از شنیدن قطعه‌ها [اول و دوم]، می‌بایست تغییراتی را که در موسیقی سنتی ایران با تاثیرپذیری یا تقلید از موسیقی اروپایی پدید آمده و شیوه‌های جدید را عرضه کرده، مورد بررسی قرار داد: اولین عنصر یا محوری که در این تغییر یا بهتر گفته شود «تحریف» به نظر می‌رسد، قلب ماهیت صدا یا سونوریتۀ «ساز» ایرانی است.[…] دومین وجه مشخصه دیگر از این تغییرات اساسی، تغییرات در نسبت‌های فواصل است. […] آشناترین مظاهر زیانبار این تحریفات عبارتند از: وفور نغمه‌های سردرگم، تکراری و کاملا بی‌هویتی که تا آخرین حد از رخوتی سنگین، غمهای تصنعی و افسردگی‌هایی، اشباع شده هستند.» (صص ۳۲-۲۸)
شوپن، نگاهی به موسیقی (I)

شوپن، نگاهی به موسیقی (I)

با وجود آنکه شوپن در قرن نوزدهم زندگی می کرد اما او از سنت فراگیری موسیقی همچون بتهوون، هایدن، موتسارت و کلمنتی بهره برده برد و حتی در آموزش موسیقی به شاگردان خود از روشهای کلمنتی استفاده نمود و در تربیت شاگردان نوازندگی پیانو تاثیر بسیاری از هومل برد.