“موسیقی همه زندگی من است” (II)

سارا وائوگن
سارا وائوگن
به عقب برگردیم به زمانی که سبک موسیقی شما تغییر کرد و شما به گروه چارلی پارکر (Charlie Parker) پیوستید، آیا دورانی جذاب و هیجان انگیز برای شما محسوب می شد؟
البته، بارها علاقه داشتم به آن دوره بازگردم. شما هنوز اجرای آثار چارلی را می شنوید. آنها گروه ساکسیفون نوازانی دارند که “موسیقی چارلی” ‌را می نوازند. هفته گذشته با آنان اجرایی داشتم و به خودم می بالم.

آیا در آن زمان چارلی شخصیتی برجسته بود؟
آیا شخصیتی برجسته بود! هر کسی آرزو داشت جای او باشد، مثل او بنوازد و کارهایی را که او انجام داد انجام دهد. شاید او هنوز می توانست زنده باشد. می توانم درباره روزهایی که با وی داشتم کتابی بنویسم. ما از کار با یکدیگر لذت می بردیم. به همراه ایرل و بیلی، فتز ناوارو (Fats Navarro)، ژنه آمونس (Gene Ammons)، بنی گرین (Benny Green) که همه آنان در سال ۱۹۴۲ حضور داشتند زمانی که به گروه ایرل پیوستم. حضور با آنان از تحصیل در هر مدرسه موسیقی بهتر بود.

آیا ایرل پذیرای اجراهای نوین و پیشرفت جدید بود؟
فکر می کنم علاقمند بود. گاه ما کاری انجام می دادیم و با خود فکر می کردیم وی یا باید موافق باشد یا مجبور می شود ما را از گروهش بیرون کند. آن دروه را بیباپ (bebop) نام گذاردند، اما من آنرا موسیقی خوب می دانم. تا مدتها کسی اجراهای ما را درک نمی کرد، ما می نواختیم و می رقصیدیم، اما آنان تنها می ایستادند و به ما زل می زدند! تنها عده کمی بودند که ریتم ما را درک و در این رقص شرکت می کردند. زمانی که ریتمی آهسته را می نواختیم، همه می رقصیدند اما به محض بازگشت به ریتم تند، باز ساکن و خیره می ماندند.

هیچ گاه محدودیتی به عنوان خواننده گروه احساس می کردید؟
بله، گاه مجبور بودم با وجود خستگی فراوان همچنان بخوانم و بر روی سن بمانم، معمولا یک خواننده کار کمتری نسبت به اعضای دیگر گروه دارد اما نمی دانم چرا ما باید گاه تا ابد می خواندیم! بارها پیش می آمد که یک اجرای تکراری را شبهای زیادی پشت هم اجرا می کردیم.

گروه دیگری که با آنان بودید بعد از هینز و اکستین (Hines and Eckstine) گروه کوچک جان کریبی (John Kirby) بود درست است؟
بله، آن نیز تجربه ای بود اگرچه مدت زمانی کوتاه در آن گروه بودم. ما در کلوپ کوپاکابانا (Copacabana) در نیویورک کار می کردیم و در آن زمان به رنگین پوستان اجازه ورود به آن کلوپ داده نمی شد. این کلوپ مدت زیادی دوام نیاورد. من خوشحالم، البته متاسف برای آنان، اما سوال اینجاست که چه ارتباطی بین رنگ پوست و موسیقی وجود دارد، درک نمی کنم! به دلیل رنگ سیاه پوستم از بسیاری از اجراها محروم می ماندم. به یاد می آورم زمانی که ضبط آثار رنگین پوستان را در رده بندی آلبومها، از آثار سفید پوستان جدا می کردند و دو امر جداگانه می شد. موفقیت ما و بعد موفقیت من. اوه بله، ما در دنیای گنگی زندگی می کنیم.

آیا این تصمیم خود شما بود که خواننده سولو باشید؟
– بله. اولین اجرای تک من در کافه مرکز شهر بود. مطمئن هستم که درباره آن شنیده اید “کافه اجتماع” (Café Society). آیا باور می کنید که در آن زمان جان هاموند می خواست از من یک بسی اسمیث (Bessie Smith) بسازد. من با او به شدت مخالف بودم. وی آزرده شده بود و هر شب در طی اجرای ما روی سکو می آمد و مشغول خواندن روزنامه می شد، البته این کار باعث ایجاد وقفه در اجرا می شد. تصور کنید شخصی این کار را انجام دهد فقط برای آنکه شما دوست ندارید کاری که آنها می خواهند را انجام دهید!

خب این توقع نا بجایی از شما بود. تبدیل شدن به یک خواننده معاصر بلوز!
به من توهین شده بود. در آن زمان تصور بر آن بود که تمام رنگین پوستان باید بلوز بخوانند. فکر نمی کنم قادر بودم سبک بلوز را آنطور که دوست دارم به آن گوش فرا دهم، بخوانم. من روشی را که دیانا واشنگتون بلوز را می خواند دوست می دارم وقتی شروع به خواندن می کرد در آن غرق می شد و گاه عبارات را از ذهن خویش بیان می نمود. من حتی کلماتی که بر روی کاغذ هستند را به سختی به یاد می آورم.

به اعتقاد من صدای شما تعلیم دیده تر و پیشرفته تر از خوانندگان قدیمی بلوز است…
تعلیم یافته نیست، زیرا من هیچ گاه به کلاس خوانندگی نرفته ام.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گفت و گو با جان کیج (I)

نوشته که پیش رو دارید، یکی از مهمترین گفتگوهای جان کیج است که در آن به توضیح نظریات خود می پردازد. مصاحبه کنندگان مایکل کربی و رایچارد شکنر هستند و متن آن ابتدا در مجله تئاتر “Tulane”، جلد دهم، شماره دو (زمستان ۱۹۶۵)، صفحه ۵۰ تا ۷۲ به انتشار رسیده است که امروز اولین قسمت از برگردان فارسی آن را می خوانید. (مترجم: محبوبه خلوتی)

مروری بر آلبوم «تار و عود»

این آلبوم مجموعه قطعاتی ساخته شده برای تار و عود است در سه بخش: سه‌گاه، چهارگاه و راست‌پنجگاه که هر کدام از این سه بخش شاملِ سه قطعه‎ی کوتاه هستند.

از روزهای گذشته…

دیمیتری شوستاگویچ (V)

دیمیتری شوستاگویچ (V)

درباره آثار او دو عقیده وجود دارد، اینکه آیا موسیقی او “به حقیقت اصیل و ناب بوده (آنطور که بسیاری عقیده داشته اند) یا آنکه خالی، به درد نخورد و دست دوم بوده!” ویلیام والتون (William Walton) آهنگساز انگلیسی معاصر او، شوستاگویچ را بزرگترین آهنگساز قرن بیستم معرفی کرده.” دیوید فانینگ (David Fanning) موسیقی شناس نیز گفته است: “با وجود درگیری هایی که اقتضای شرایط اجتماعی او بود، رنج فراوان هموطنانش و عقاید شخصی و بشردوستانه اش، توانست زبان موسیقی قوی و استواری بیابد.”
جسارت تجربه های جدید را داشت

جسارت تجربه های جدید را داشت

در نوامبر۱۹۶۴ اجرای زنده آلبوم Regal خود را در سالن تئاتر افسانه ای شیکاگو ضبط کرد و هیجان حاصل از این اثر فوق انتظار بود. در همین سال کینگ ترانه “How Blue Can You Get” را اجرا کرد که به یکی از ترانه های محبوب تمام دوره ها مبدل شد و دو ترانه بعدی او “Don’t Answer the Door” و “Paying the Cost to Be the Boss” در سال ۶۶ بین ده ترانه اول بودند.
U2 ، موفق ترین برنده گرمی

U2 ، موفق ترین برنده گرمی

با وجود آنکه ماریا کری (Mariah Cary) بیشتر توجه قبل از مراسم اهدای جوایز گرمی (Grammy) را بخود اختصاص داده بود، اما این گروه U2 بود که توانست شب چهارشنبه پنج جایزه از جمله دو جایزه برای بهترین آلبوم سال یک جایزه برای بهترین آهنگ سال را نصیب خود کند.
گفتگو با پندرسکی در مورد موسیقی آوانگارد (III)

گفتگو با پندرسکی در مورد موسیقی آوانگارد (III)

یکی از قطعاتی که من اواسط دهه ۷۰ برای اپرا لیریک شیکاگو نوشتم، «بهشت گمشده» بود. همچنین سمفونی شماره ۲ و کنسرتو ویلن. تمام این قطعات با فاصله کمی از یکدیگر خلق شده اند، بین ۷۴، ۷۵ و فکر کنم ۸۲ و کاملا مشخص شد که من میخواستم این سنت را دنبال کنم، سنت رمانتیک.
اهمیت آموزش موسیقی در مدارس ابتدایی انگلستان

اهمیت آموزش موسیقی در مدارس ابتدایی انگلستان

بودجه ای معادل ده میلیون یورو به منظور افزودن واحدهای درسی موسیقی و آواز به مدارس ابتدایی در انگلستان، تخصیص داده خواهد شد.
نقد آرای محمدرضا درویشی (IV)

نقد آرای محمدرضا درویشی (IV)

شایگان در آثار بعدی‌اش از مفاهیم هایدگری فاصله گرفت و با قدری تسامح می‌توان گفت که نسبیّت‌گراتر شد. او در اوایل دهه‌ی هفتاد «غرب‌ستیزیِ شرقی [را] آفریده‌ی غرب» (شایگان۱۳۷۴: ۱۰۰) دانست و گفت: «متفکران این کشورها [ی شرقی] از خود پرسیدند که آیا تقلید از غرب، برگزیدن الگوی غرب، الهام گرفتن از غرب و تکرار تجربه‌هایی که به‌نوعی عبث از آب درآمده‌اند، به زحمتِ انجامش می‌ارزد؟ درنتیجه، سر به لاکِ خود فروبردند و از چاهِ ارزش‌های سنّت، آب برکشیدند [… درصورتی‌که] مدرنیته گستاخی است، جهش است، رسوایی است، اما درعین‌حال حسادت نیز هست. هیچ چیز بی‌جراحت زاده نمی‌شود. ما برعکس، دوستدار امنیّت و حمایتِ بیش از حد از سنّت، دوستدار وضع وجودِ دایمی هستیم. چیزهای پیش از این دیده، چیزهای پیش از این دانسته و وضعیّاتِ پیش‌بینی‌پذیر را دوست داریم.» (همان: ۱۰۰, ۲۲۱) و هشدار داد: «هرگونه بازگشتی به گذشته (سیر قهقرایی) بدون بازسنجیِ انتقادی از گذشته، سخت خطرناک است و می‌تواند به لغزش منجر شود.» (همان: ۱۵۲) شایگان در اواخر دهه‌ی هفتاد و در کتاب «افسون‌زدگی جدید» به مرقّع‌کاریِ فرهنگی و انسان چندهویّتیِ چهل‌تکّه با تفکری سیّار و سیّال رسید و چشم‌اندازهای متفاوتی را ترسیم کرد.
هنر نیروی مهم جاذبه و وحدت اجتماعی (II)

هنر نیروی مهم جاذبه و وحدت اجتماعی (II)

نگاه کنید به انواع موسیقی که از ترکیبات مختلف تأثیر پذیری از سازها و سبک های میان شرق و غرب تأثیر پذیرفته اند. بی گمان می بینید که از قدرت جذب بیشتری بهره مند شده اند؛ بنابراین باید به موسیقی اتکا به نفس لازم برای ارتباطات و مبادلات هنری را ارائه کرد.
به زبان ایرانی (I)

به زبان ایرانی (I)

نیازی نیست که بسیار موسیقی ایرانی بدانی تا بتوانی رنگ ایرانی «خون ایرانی» (*) را لمس کنی. شخصیت ایرانی این قطعه به روشنی و وضوح خود را به انسان دیکته می‌کند. بدون ترس از این که شناخته شود و بدون سر افکندگی‌های معمول فرهنگی درجه‌ی دوم. در پی شبیه شدن به نسخه‌ی برتر هم نیست و چشم به آرمانشهری در آن‌سوی آب‌ها ندوخته است. برای آفریننده‌ی این اثر ایرانی بودن معنایی روشن‌تر، شکل‌یافته‌تر و عمیق‌تر از تنها ترکیب ملودی‌های شناخته شده با ابزارهای موسیقی سمفونیک دارد.
روناک قصیری

روناک قصیری

متولد ۱۳۶۱ تهران فوق دیپلم گرافیک – کرج لیسانس نقاشی – آمستردام-هلند shiningroni@gmail.com
پادکست (II)

پادکست (II)

نیازی نیست که یک نرم افزار حرفه ای تهیه کنید تا ادیت دلخواهتان را برای پادکست ویدیویی داشته باشید، با داشتن بعضی نرم افزارهای ساده و مناسب هم میتوانید کارهای جالبی خلق کنید. میتوانید برای شروع کار از نرم افزارهای iLife روی مکینتاش تان استفاده کنید.