نقش گم شده‌ی ویراستار (III)

در بقیه‌ی قسمت‌های کتاب نیز همین بی‌دقتی‌ها به چشم می‌خورد. نام‌های خاص (به ویژه نام آثار آهنگسازان) با چنان برگردان‌های غریبی جانشین شده که حتا خواننده‌ی آشنا به موسیقی نیز باید مدتی تامل کند تا بتواند بفهمد منظور کدام اثر شناخته‌ شده‌ی آهنگساز است. در ترجمه‌ی متون تخصصی گاهی دیده شده که مترجمی بنا به دلایلی که معمولا به آن اشاره می‌کند، اصطلاحات و اسامی آن حوزه‌ی کاری را با معادل‌هایی جز آن‌چه تا پیش از آن مرسوم بوده جایگزین کرده است.

در چنین مواردی مترجم یا نویسنده روش یا مرام خود را به طور کلی یا به ازاء هر واژه برای خواننده توضیح می‌دهد؛ این حق خواننده است که از پیش بداند چرا او هنجار جا افتاده‌ای را می‌شکند. در نوشته‌ی حسن زندباف هیچ جا دلایل این تغییر و تبدیل به چشم نمی‌خورد.

معادل‌های دیگر زبان‌ها چنان عادی و بدون دغدغه در پاورقی آمده که راهی برای خواننده باقی نمی‌گذارد جز این که بیندیشد: نویسنده(مترجم) حتا یک بار نیز پیش از نوشتن این کتاب در متون دیگر با این اسامی یا اصطلاحات برخورد نکرده است؛ چیزی که بعید و غیر ممکن می‌نماید. برای مثال: «تصنیف‌های بوریس»، «عکس‌های یک نگارخانه» و «شب بر فراز کوه‌‌های پوک» (ص ۳۰) نام‌هایی است که روی چند اثر از «موسورگسگی» آهنگساز روس گذاشته شده.

از این میان نام معمول دومی و سومی را با قراین می‌توان حدس زد: «تصاویر یک نمایشگاه» و «شبی برفراز کوه سنگی»! و اولی کماکان مبهم باقی می‌ماند. در پاورقی تنها معادل آلمانی دو نام آخری آمده و هیچ دلیلی هم اقامه نشده که چرا نویسنده تصمیم گرفته این نام‌های عجیب را برای آثار شناخته شده‌ در نظر بگیرد و خواننده‌ی آشنا را سردرگم کند.

از همین نمونه است: «شب تیره» (ص ۸۸) اثر شونبرگ که همه جا به «شب دگرگون» یا دیگرگون ترجمه می‌شود. نام اصلی اثر دیگر وی «تقلید اصوات حیوانات» (ص ۸۸) را اگر معادل آلمانی‌اش در پانویس نیامده بود به هیچ روی نمی‌شد حدس زد؛ «آوازهای گوره»! همچنین نام اصلی «تجدید حیات از ورشو» (ص ۱۸۳) از شونبرگ را تنها به مدد کلمه‌ی ورشو و یادآوری این که او قطعه‌ای با عنوان «بازمانده‌ای از ورشو» دارد می‌توان حدس زد؛ یا «محکوم کردن لوکولوس» (ص ۱۶۹) اثری از آهنگسازی دیگر که در متون فارسی به «محاکمه‌ی لوکولوس» شهرت دارد.

یا «آواز نوجوانان» (ص ۲۰۰) اشتوکهاوزن که همه جا به «آواز جوانان» ترجمه شده است. یا «آماده‌سازی پیانو» (ص ۱۹۱) که ترجمه‌ی «Prepared piano» است، در فارسی به شکل مجهول «پیانوی از پیش مهیا شده» برگردانده شده و به این شکل صحیح‌تر به نظر می‌رسد. روال برگرداندن اصطلاحات هم در کل متن یک‌دست نیست.

خواننده با نوعی اغتشاش و به هم ریختگی مواجه می‌شود. معلوم نیست زندباف اصطلاحات را به فارسی برمی‌گرداند یا ترجیح می‌دهد آن‌ها را به کل ترجمه نشده به کار ببرد. برای مثال: «در سال‌های بعد از تکنیک ردیف بهره برده می‌شود.» (ص ۱۲۱) و «استراوینسکی[…] شروع به ساختن آخرین ردیف از آثار خود در تکنیک سریل کرد.» (ص ۱۳۰) در جمله‌ی اول ردیف به معنای Row (یا Tone series) به کار رفته (۷) و دومی هم به معنی «سری» منتها در معنای عام خودش در زبان فارسی درست به همین دلیل مجبور شده که «سریل» را به همان صورت اصلی بیاورد، در حالی که اگر بر اساس روند کار قبلی‌اش عمل می‌کرد باید برای سریل هم ترجمه‌ی «ردیفی» یا چیزی شبیه این قرار می‌داد.

پی نوشت
۷- اصطلاحی فنی که در موسیقی مدرن بعد از حلقه‌ی دوم وین کاربرد یافت و به معنای چیدمانی انتخابی از نغمات موسیقی به عنوان ماده‌ی اولیه، به جای گام است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

درباره روبیک گریگوریان (III)

در ابتدای حکومت رضا شاه، کلنل علینقی وزیری که در هر دو کشور درس های مقدماتی موسیقی غربی را خوانده بود، عامل تغییرات اولیه فضای موسیقی رسمی کشور، از ایرانی به فرنگی، به حساب می آمد و مورد تشویق و حمایت قرار می گرفت. در دوره دوم حکومت رضا شاه که اصول کلی سیاست های جاری تغییر کرده بود، دیگر لزومی نداشت که «تجدد را در لباس سنت» عرضه کنند (فی المثل، والس های شوپن را با تار بنوازند!).

زیستن با هنر سلوکی عاشقانه (IV)

در آن سال هایی که برای فراگرفتن ردیف موسی خان معروفی خدمت استاد هوشنگ ظریف می رسیدم، از ایشان برای فراگیری آهنگ سازی راهنمایی خواستم. در اوایل دهه هفتاد آهنگ هایی را برای گروه های موسیقی ایرانی می نوشتم و با گروه های مختلف اجرا می کردم و این شد که سرانجام با توصیه و معرفی استاد ظریف در حدود سال هزار و سیصد و هفتاد و چهار به کلاس های آموزش تئوری موسیقی و هارمونی استاد فرهاد فخرالدینی راه پیدا کردم.

از روزهای گذشته…

«کنسرت ایران» با همراهی ارکستر مجلسی باربد در کرج اجرا می شود

«کنسرت ایران» با همراهی ارکستر مجلسی باربد در کرج اجرا می شود

«کنسرت ایران» با اجرای ارکستر مجلسی باربد، روزهای جمعه ۱دی و شنبه ۲ دی ۱۳۹۶ در سالن استاد سیروس صابر (کرج) با رهبری محمد هادى مجیدى به روی صحنه می رود. «کنسرت ایران»، نخستین برنامه‌ی این ارکستر، به معرفی آثار آهنگسازان ایرانی برای ارکستر مجلسی، گروه کر و گروه سازهای ملی خواهد پرداخت. این برنامه با حمایت آموزشگاه موسیقی باربد و گالری پیانوی کلاویه به روی صحنه می رود. بلیط فروشی این برنامه از طریق سایت تیوال انجام می شود.
موسیقی در دوران زندگی انسانهای اولیه و جوامع برده داری (I)

موسیقی در دوران زندگی انسانهای اولیه و جوامع برده داری (I)

در سازمان اجتماعی اولیه، وسایل زندگی و شکار و حوضه های ماهیگیری و زمین های کشاورزی در مالکیت مشترک بودند. تامین نیازهای انسان از طبیعت، کشت و برداشت محصول و شکار، به شکل اجتماعی به وسیله تمام اعضای قبیله صورت میگرفت. طبیعت (که در آن زمان پدیده ای ناکاویده و رام نشده بود) چنین می نمود که نیروهایی پرتوان، اسرار آمیز و زنده را در خود جای داده است. قبایل اولیه در کنار نخستین گامی که برای مهار کردن طبیعت از راه کشف رمز آتش، ساختن تیشه، نیزه، چرخ، قایق و سفال برمیداشتند، میکوشیدند با توسل به مراسم جادوی دسته جمعی نیز طبیعت را به زیر فرمان خویش درآورند.
از موسیقی شناسی زیستی تا آواز میکروتونال پرندگان (II)

از موسیقی شناسی زیستی تا آواز میکروتونال پرندگان (II)

Agelaius phoeniceus یا توکای بال قرمز پرنده ای است که از امریکای شمالی تا امریکای مرکزی گسترده است. جنس نر بالغ این پرنده در شانه های خود دارای مناطق قرمز رنگی است که مشخصه آن می باشد.
بالاد – قسمت دوم

بالاد – قسمت دوم

سنت سرودن ترانه های داستانی درباره وقایع و شخصیتهای روز، هنوز هم ادامه دارد و کمتر پیش می آید که یک واقعه با جذابیت عمومی از چشم تیزبین سرایندگان تصنیف دور بماند.
کارهای پیانوی آهنگسازان ایرانی در لندن

کارهای پیانوی آهنگسازان ایرانی در لندن

روز چهارشنبه پنجم اکتبر ۲۰۰۵، تعدادی از ساخته های آهنگسازان معاصر ایران برای پیانو، توسط تارا کمانگر در دانشکده سنت پاول لندن به اجرا درخواهد آمد. در این برنامه که به کوشش بنیاد جادوی ایران (Magic of Persia) برگزار خواهد شد این قطعات نواخته می شود:
یادداشتی بر آلبوم «جان سرگردان»

یادداشتی بر آلبوم «جان سرگردان»

«جان سرگردان» اجرای شلخته‌ای ندارد. از یک ذهن و عملِ منظم برآمده و آرایشِ گروهِ سازها در آن، پیراسته و کارشده است اما جذب‌کنندگیِ تمامِ اینها به نیمه‌ی تصنیفِ اولِ آلبوم هم نمی‌رسند و بالعکس، گوش‌آزار هم می‌شوند. چرا که از هر سو که به این اثر بنگریم، سراسر، تکرار در فرم و محتواست و به خیلِ آلبوم‌های اینچنینیِ یکی دو دهه‌ی اخیر پیوسته است که مرده زاده می‌شوند و در حافظه‌ی زمان، نشانی از آنها باقی نمی‌مانَد. خاستگاهِ این مرگ‌زایی‌های پر خرج، هر چه که باشد ماحصل‌، یک موسیقیِ عقب‌مانده از زمانه‌ است.
پیروزی قهرمان نامراد

پیروزی قهرمان نامراد

هیچ مبالغه ای درکار نخواهد بود اگر بگوییم که تاریخ موسیقی کشورما، به قبل و بعد از علی نقی وزیری تقسیم می شود، تاریخی که عملا هنوز نوشته نشده است. تاریخی که از گسستگی های فراوان دوره های تاریک و خالی از هرگونه اطلاع و دوره های پربار و کم سند و کم استناد، انباشته شده است.
گاهی لازم می‌شود نه های دردناکی بگوییم (I)

گاهی لازم می‌شود نه های دردناکی بگوییم (I)

اینکه امروز آن نخ تسبیح را نمی‌بینیم من چنین تصوری ندارم! ولی چیزی که برای من مهم است و فکر می‌کنم واقعیت هم دارد این است که هرمس طی این سالها به همراه شنونده‌هایش تربیت شده و رشد کرده‌است. کمااینکه الان شاید خیلی از کارهایی که ۱۰ سال پیش منتشر می‌کردم را منتشر نکنم و از این بابت خوشحالم و فکر می‌کنم این سیر درحال طی شدن است. خوب یا بد اما به هر حال هرمس سکون ندارد.
میشل کامیلو

میشل کامیلو

میشل کامیلو (Michel Camilo) را میتوان یکی از فعالترین نوازندگان پیانو در سبک جز دانست. نوازنده ای که همواره به دنبال کسب تجربیات جدید در دنیای موسیقی و همکاری با نوازندگان دیگر سبک ها میباشد. وی در ۴ آوریل سال ۱۹۵۴ درSanto Domingo،Dominican Republic بدنیا آمد. او را به عنوان یک نوازنده پیانو در سبکهای لاتین، جز، کلاسیک می شناسند و همچنین تکنیک فوق العاده او نیز به کارهایش را متمایز از سایرین نموده است و این جز با دانش بالا در زمینه موسیقی و سبکهای مختلف بدست نیامده است.
«توانایی یا دانایی»

«توانایی یا دانایی»

از روزگار سرودن مولانا تا امروز این مصرع از دفتر چهارم مثنوی گزین‌گویه‌ای مشهور شده است. آن را همراه ضرب‌المثل دیگر، «کنار گود نشسته می‌گوید لنگش کن»، برای رد نقد به کار می‌برند (گرچه تنها کاربردشان این نیست). با آوردن این مصرع تلویحا از منتقد می‌خواهند تنها به شرطی نقد کند که بتواند کاری بهتر یا همسنگ اثری که نقدش می‌کند، انجام دهد (و اینجا هم مقصود از «نقد» اغلب داوری منفی است). در حقیقت گوینده‌ی این جمله می‌خواهد «مرجعیت» نقد و منتقد را برای خرده‌گرفتن بر این یا آن اثر زیر سوال ببرد.