چه نوع موسیقی میل دارید؟ (II)

موسیقی موتسارت برای کسانی که از بیماری صرع رنج می برند نیز مفید است. پژوهشی در این زمینه نشان داد که گوش دادن به آهنگ های موتسارت حتی زمانی که فرد بیهوش است فعالیت های مربوط به ایجاد صرع را در بسیاری از بیماران کاهش می دهد. مورد کاوی یک دختر مبتلا به صرع نشان داد که تعداد حمله های صرع در او، با ده دقیقه گوش دادن به موتسارت پس از بیدار شدن از خواب، به طور قابل ملاحظه ای کاهش یافته است.

پژوهشی که در هنگ کنگ با شرکت ۶۰ دانش آموز پسر بین ۶ تا ۱۵ سال انجام شد، نشان داد که دانش آموزانی که نواختن ساز را در ارکستر زهی مدرسه آموختند در آزمون های مربوط به حافظه کلامی نمره های بهتری کسب کردند و می توانستند تعداد واژه های جدید بیشتری را نسبت به دانش آموزانی که آموزش موسیقی ندیده بودند یاد بگیرند.

به علاوه، گوش دادن به موسیقی کلاسیک ضربان قلب را آرام کرده و می تواند در بهبود بیماری های قلبی نیز مؤثر باشد.

موسیقی جز: یکی از احساساتی که به موسیقی جز ربط داده می شود، احساس آشفتگی و سردرگمی است. بدیهه نوازی یکی از ویژگی هایی است که موسیقی جز را از دیگر ژانر های موسیقی جدا می سازد. بدیهه نوازی همیشه به احساسات مثبت منجر نمی شود، مخصوصا برای کسانی که با موسیقی جز آشنایی زیادی ندارند. حتی ممکن است موسیقی جز به نظر آن ها «یک بدیهه نوازی بی ساختار، احمقانه و بی نظم» برسد. این ژانر از موسیقی باعث ایجاد احساس بی نظمی و سر در گمی می شود.

نتایج تحقیق نشان می دهد که افراد ترجیح می دهند که هنگام ورزش کردن به موسیقی جز گوش بدهند؛ احتمالا به این دلیل که موسیقی جز عملکردهای اتونومیک را افزایش می دهد. همچنین ثابت شده است که ضربان قلب و تعداد تنفس هنگام گوش دادن به موسیقی جز افزایش می یابد که این مسئله نه تنها در زمان ورزش کردن مفید است بلکه می تواند نشان دهنده احساسات متفاوتی باشد که با گوش کردن به موسیقی جز می توان آن ها را تجربه کرد.

این تغییرات فیزیولوژیک، علایم عصبانیت، ترس، ناراحتی، خجالت و لذت هستند. بیشتر احساساتی که به تنفس تندتر و تپش قلب همراه هستند، احساساتی منفی هستند اما موسیقی جز همچنین در بسیاری از مواقع، احساسات مثبت را بر می انگیزد.

در کنفرانسی درباره برنامه های رادیویی که در سال ۲۰۰۴ در ایالات متحده آمریکا برگزار شد، مدیر برنامه های رادیویی اعلام کرد که مخصوصا طرفداران آمریکایی موسیقی جز با گوش دادن به این نوع موسیقی، افتخار می کنند که این موسیقی مخصوص فرهنگ آمریکایی است و دوست دارند که درباره تاریخچه آن بیشتر بدانند. آن ها بر این باورند که با گوش دادن به موسیقی جاز، با تاریخ و سنتی پیوند می خورند که به طرز منحصر به فردی آمریکایی است. او همچنین اشاره کرد که بدیهه نوازی نیز برای طرفداران جز بسیار مهم است. آن ها از این خود انگیختگی و اصالتی که اجراهای جز را جدید و بی مانند می سازد لذت می برند.

با انجام مقایسه ای بین تأثیر های احساسی موسیقی کلاسیک و جز بر روی شنونده می توان نتیجه گرفت که موسیقی کلاسیک بر احساساتی اثر می گذارد که مربوط به کاهش استرس می شوند. در حالیکه موسیقی جز گستره ای از احساسات مثبت و پیچیده را در فرد ایجاد می کند. طرفداران این ژانر احساسات خود را پس از شنیدن آن اینگونه توصیف می کنند: انگیزه بخش، لذت بخش، پر شور، نشاط آور. آن ها معتقدند که موسیقی جز میتواند هم انسان را آرام کند و هم به او انرژی ببخشد.

13 دیدگاه

  • سپهری
    ارسال شده در بهمن ۱۶, ۱۳۸۹ در ۹:۱۴ ب.ظ

    متن شما با عنوان :چه نوع موسیقی میل دارید ؟شروع میشه به اعتقاد من چیزهایی که شما می نویسید بیشتر شبیه تبلیغ قرص های اعصاب و ارامبخشه تا متنی در جهت فهم و نقد موسیقی
    هم خلط معرفت شناختی دارید و هم رویکرد کالا گونه به هنر، به نوعی میشه گفت تلاشی که برای معرفی انواع موسیقی میکنید کارکردگرایانه ست و موسیقی بیشتر شبیه یک کالا یا ابزار که مثلا این نوعش فلان ویژگی ها رو داره و اون نوعش بهمان ویژگی ها رو ،جلوه داده میشه
    خطای معرفت شناختی هم که به نظر میرسه مطالعه ی ابژکتیو موسیقی است در حالیکه موسیقی به سبب ماهیتش امری سابژکتیو وانفسی است ،بررسی اوصاف و ویژگی های یک نوع از موسیقی و تحقیق تاثیرات احتمالی آن بر اعصاب و روان با همان روشی که مثلا یک میکروبیولوژیست در مورد یک باکتری در آزمایشگاه انجام میده فکر نمی کنم از لحاظ معرفت شناختی چندان روش درستی باشه
    بهتر بگم مدعای شما برای قضاوت و تحلیل در مورد انواع موسیقی با دلایل شما هیچ تناظری نداره ، با دلایل تجربی و عینی نمیشه راجع به یک مقوله ذهنی قضاوت کردو بعد نتایج تجربی به دست آمده رادر مقولات تاریخی و فرهنگی جستجو کرد که این خود اشتباهی مضاعف است مثلا:
    آن ها بر این باورند که با گوش دادن به موسیقی جاز، با تاریخ و سنتی پیوند می خورند که به طرز منحصر به فردی آمریکایی است
    چرا؟؟چون به هیجان امده اند ؟؟خب یک ایرانی هم ممکنه با موزیک جاز به هیجان بیاد یا همون احساساتی که یک امریکایی بهش دست میده رو تجربه کنه ،با روش شما باید از این به بعدگفت هر کی از این به بعد هیجانی شد پس عمیقا امریکایی ست!!!!

  • ناشناس
    ارسال شده در بهمن ۱۷, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۶ ق.ظ

    چقدر جالبه هر کس داره از دید خودش به این مقاله نگاه می کنه و اصلا در نظر نمی گیره که امکان داره حقیقت و منظور نویسنده چیز دیگه ای باشه
    اقای ولی پور یعنی هر چیزی اقای شایگان و شوپنهاور و… گفتن حقیقت داره و دیگر هیچ؟
    بهتراز بالا به هم نگاه نکنیم
    تخریب با انتقاد خیلی فرق داره
    شعور انسانها در تحصیلات و تعداد کتاب هایی که خوندن نیست بلکه در تعقل هست
    امیدوارم نویسنده یا مترجم این متن از این تخریب ها دلسرد نشن
    ما ایرانی ها عادت کردیم برای بالا کشیدن خودمون دیگرانو پایین بکشیم

  • محبوبه خلوتی
    ارسال شده در بهمن ۱۷, ۱۳۸۹ در ۷:۲۶ ب.ظ

    موافق نیستم که رویکرد این متن به موسیقی کالا گونه بوده است. این متن بازتابی است از بررسی هایی که بیشتر به تأثیرات شناختی موسیقی بر ذهن انسان می پردازند. در نتیجه سعی بر این نبوده تا به ژانرهای موسیقی برچسب زده و آن ها را مانند دارو(یا به قول شما قرص های اعصاب وآرام بخش) طبقه بندی کند. ایرادی که در زمینه ابژکتیو بودن این مطالعه بیان کرده اید نیز وارد نیست. چون اگر خوب دقت کنیم می بینیم که کسانی که در این پژوهش ها شرکت کرده اند افراد مختلفی بوده اند با واکنش های فردی متفاوت. اگر مثلا یک پژوهشگر آهنگ خاصی را در آزمایشگاه و در شرایط استاندارد و زیر میکروسکوپ مورد بررسی قرار داده بود (!!) و در باره تأثیرات آن نتیجه گیری کرده بود، در آن صورت می شد گفت که بله نتیجه گیری ها عینی و تجربی بوده است و در نتیجه اعتبار ندارد. پس می بینید که این نتیجه ها پس از تحلیل عینیِ واکنش های ذهنی افراد شرکت کننده به دست آمده اند. در نتیجه پشت این نتیجه هایی که از نظر شما عینی اند پاسخ ها و واکنش های ذهنی نهفته است.
    همانطور که در متن مطرح شده: «مخصوصا طرفداران آمریکایی موسیقی جز با گوش دادن به این نوع موسیقی، افتخار می کنند که این موسیقی مخصوص فرهنگ آمریکایی است و دوست دارند که درباره تاریخچه آن بیشتر بدانند». نوع هیجان آمریکایی ها به اصلیت موسیقی جز بر می گردد و حس غرورملی که از شنیدن آن تجربه می کنند و این که این موسیقی از کشور آن ها برخاسته. واضح است که یک ایرانی هر چقدر هم که با موسیقی جز به هیجان بیاید نمی تواند احساس آمریکایی بودن کند. همانطور که ممکن است یک آمریکایی با گوش دادن موسیقی سنتی ایران شدیدا به هیجان بیاید اما هیچ گاه نمی تواند احساس ایرانی بودن کند. اما هیجانی که موسیقی سنتی ایران در یک ایرانی ایجاد می کند می تواند منجر به علاقه مندی بیشتر و تصمیم اوبرای مطالعه جدی در این زمینه شود.

  • p.h.a
    ارسال شده در بهمن ۱۷, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۱ ب.ظ

    سلام
    ۱-تاثیر موسیقی بر انسان به این سادگی ها هم نیست.ممکن است این آزمایش ها بر روی چندین نفر اثرات یکسان داشته باشد اما نبایدبه راحتی آن را به عنوان یک اصل و دلیل در مورد انواع موسیقی پذیرفت. ممکن است گفته شود این آزمایش ها علمی است اما موسیقی و اثراتش فراتر از علم است . مثلا در مورد جوشیدن آب نمیگویند آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد بلکه می گویند آب در صد درجه سانتی گراد و در شرایط استاندارد یا ثابت می جوشد که این شرایط مربوط به ارتفاع مشخص و فشار هوای مشخص و … است. حال در مورد موسیقی و این آزمایشات هم باید شرایطی استاندارد تعریف کرد که کاری مشکل یا نشدنی است چون انسان بسیار پیچیده است و محیط و گذشته و ذهن وفکرش بسیار در روانش اثر گذار می باشد پس موسیقی که از نظر تعدادی از مردم خشن و آزار دهنده است ممکن است برای عده ای دیگر مفرح یا آرامش بخش باشد. پس جمله ای مثل این که ” نتایج تحقیق نشان می دهد که افراد ترجیح می دهند که هنگام ورزش کردن به موسیقی جز گوش بدهند؛” بسیار سطحی است و این تحقیق به نظر صحیح نمی آید چون نه جامعه آماری قابل توجهی وجود دارد و نه حتی با وجود جامعه آماری پر تعداد باز هم برداشت چنین نتیجه ای از تحقیق بنیان روانی بسیاری از انسانهای خارج از تحقیق را به صورتی نادرست به چالش کشیده است.
    در کل همانطور که از عنوان نوشته بر می آید میل افراد به موسیقی های مختلف و تاثیرات گرفته شده از آن چنان متنوع و عمیق است که در مقاله ای به این کوچکی توان توضیح آن وجود ندارد.

  • p.h.a
    ارسال شده در بهمن ۱۸, ۱۳۸۹ در ۴:۵۷ ب.ظ

    من دیروز در مورد این مقاله نظری دادم که نه بی ادبانه بود نه تند ولی امروز که اومدم میبینم نظرم حذف شده… البته تعجبی نداره همه که ما رو سانسور کردن شمام روش

  • ارسال شده در بهمن ۱۸, ۱۳۸۹ در ۵:۲۹ ب.ظ

    دوست عزیز ممکن است اشتباه در فرستادن شما بوده باشد لطفا دوباره بفرستید

  • دانشجوی موسیقی
    ارسال شده در بهمن ۱۸, ۱۳۸۹ در ۸:۳۷ ب.ظ

    آقایان یا خانمها سپهری و p.h.a من هم حرف های شما رو قبول دارم. خانم خلوتی به خدا راجع به فلسفه هنر نوشتن دانستن و درک بالایی می خواد، نمی گم که شما نداری اما فعلا می تونید از صحبت های خواننده ها استفاده کنید.این جور که شما میگید همه چیز دنیا میشه عینی یا همه چیز هم عینی هستند هم ذهنی!!!!! موسیقی با صداها سر و کار داره، امریکایی و ایرانی نداره، مساله همش روی عادت و تکراره.. ما جز و ایرانی بدون کلام هم داریم ها….شما برو هارمونی جز رو ببین، همش ریشه داره یا موسیقی ایرانی.. این ها همه از گذشته ها مونده..حتی بعضی ها دنبال تلفیقن چون شباهت ها کم نیست…….Anonymous جان کی میخوا تخریب کنه؟ خداییش این متن چیزی نیست که بشه تخریبش کرد.چیزی گفته نشده که، اینها به درد بچه های موسیقی نمی خوره به خدا. خانم خلوتی دستتان درد نکند که راجع به موسیقی**حتی همین قسمت** می نویسید اما چرا فکر می کنید همه اشتباه می کنند؟ من تازه در کامنت آقای ولی پور و دوستای دیگه بود که تونستم چیزی یاد بگیرم. تو رو به خدا انقدر به کسانی که میان نقد می کنند نگید تخریبچی.

  • Babak
    ارسال شده در بهمن ۱۹, ۱۳۸۹ در ۹:۵۸ ق.ظ

    موافقم. جاز اصالتی ۱۰۰% امریکایی داره. جاز غیر امریکایی اصلا معنی نداره, نه فرانسوی, نه انگلیسی… فقط امریکایی GOB BLESS AMERICA

  • ناشناس
    ارسال شده در بهمن ۲۰, ۱۳۸۹ در ۴:۰۴ ب.ظ

    aghaye daneshjoye music shoma faghat daneshgahe mosighi narafti
    man khodamam music mikhonam
    ama bazam migam takhrib chon harfaton aslan naghd nabod

  • محبوبه خلوتی
    ارسال شده در بهمن ۲۱, ۱۳۸۹ در ۲:۵۷ ب.ظ

    آقا یا خانم p.h.a حق با شماست. موسیقی نمی تواند بر همه تأثیر یکسانی داشته باشد. در ادامه مطلب بیان میشود که مثلا موسیقی هوی متال تأثیر متناقضی بر شنونده های مختلف دارد.
    جناب دانشجوی موسیقی همانطور که مطرح شده این نوشته نتیجه یک سری پژوهش و مقاله هستند که بنده جمع آوری و ترجمه کردم نه اینکه شخصا از خودم نوشته باشم. درباره عینیت و ذهنیت هم باید عرض کنم که اموری نسبی هستند و خیلی کمتر پیش می آد که بشه گفت مسئله ای قطعا عینی یا قطعا ذهنی است.
    در مورد اینکه موسیقی هم ایرانی و آمریکایی نداره این مسئله موضوعیت نداشت. اما بنده در توضیح به نظر یکی از دوستان که به نظر می رسید دچار سوء برداشت شدند اون قسمت رو در نظر قبلی نوشتم.
    اینکه آدم فکر کنه همه اشتباه می کنن به جز خودش بزرگترین اشتباهه و مطمئن باشید که نظری که به دور از غرض ورزی و با حسن نیت بیان شده باشه هر چقدر هم که مخالف یا منفی باشه بسیار تأثیر گذار خواهد بود. گاهی وقت ها آدم ها شدیدا جبهه گیری می کنند توی نقد هاشون و سعی نمی کنن دیدگاه دیگران رو نه اینکه بپذیرن اما دست کم بهش فکر کنند. و شاید حتی قصدشون از گود بیرون کردن طرف مقابل باشه اما بی توجهن به این نکته که نقد اون ها، بسته به انتقادپذیری طرف مقابل، چه بسا که بسیار هم سازنده عمل کنه و باعث پایداری و پیشرفت بشه.

  • رامین منصفی
    ارسال شده در بهمن ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۹ ب.ظ

    در این میان من یه مطلب مهمی رو بگم که باید دید آخه موسیقی موتسارت برای چه گروهی از مردم از چه جامعه ای توانسته مفید واقع بشه؟همیشه این فواصل و هارمونی هایی که داریم ازشون صحبت می کنیم برای جامعه ای که صاحب ان ملودی ها و هارمونی هاست جذابیت داره برای مثال شما بروید در یک محل از شهر های جنوب کشور موسیقی موتسارت رو پخش کنید امکان نداره اصلا کسی از این موسیقی هیچ لذتی ببره و یا اینکه براش مفید باشه این که ما میایم برای موسیقی کلاسیک مرتبه میگذاریم تمامن نظرات ماست چرا چون ما این موسیقی رو دوست داریم.عده ای اصلا با این موسیقی هیچ ارطباتی برقرار نمیکنند.شما به مراسم های محلی بعضی مناطق دقت کنید امکان داره برای کسانی مسخره باشه ولی برای کسانی دیگر سرشار از فلسفه و مفهوم و… اصلا معنایی نداره که بخواهیم بگوییم فلان موسیقی خوب است برای ذهن خوبه و من به چنین تفکری معتقد نیستم تمام این مقاله باید دید رو چه معیاری بنا شده.آن جایی که مربوط میشه به رابطه انسان با طبیعت و بازگشت به هارمونی زیاد موافق نیستم چون هر موسیقی خواستار و خواستگاه خودش رو داره و برای من قابل هضم نیست که موتسارت برای کسی که اصلا هیچ علاقه ای به موسیقی تونال قرن ۱۸ نداره براش جنبه موسیقی درمانی هم داشته باشه!

  • ایمان
    ارسال شده در اسفند ۱, ۱۳۸۹ در ۹:۲۰ ق.ظ

    ببخشید، یعنی چی که عینیت و ذهنیت اموری نسبی هستند ؟!؟!
    خانم نویسنده، ما همه دچار سوء برداشت هسنیم و شما هم یکی یکی دارید این سوء برداشت ها را رفع می کنید ؟!
    اصلا من می خوام با غرض ورزی نظر بدم. نکنه با ما قصد شوخی دارید که همش می گویید ” همانطور که عرض کردم” یا ” در ادامه مطلب بیان شد”… ببخشید شما نظریه پرداز هستید؟….. نتیجه یک سری مقاله و پژوهش اگر اینی باشد که شما نوشته اید، وای اگر از پس امروز بود فردایی!!
    اولا این جا ایرانه و این تحقیقات در ایران انجام نشده، خوانندگان این سایت هم همه ایرانی هستند. خوب؟ این که اکثر مردم به موسیقی جز گوش بدهند یا راک یا کلاسیک چه دخلی به اینجا دارد؟ مثل این می مونه که برید از سایتی وضعیت هوایی یه ناحیه رو به فارسی برگردونید، بگید امروز هوا ۴۰ درجه است! خوب این به چه درد می خوره؟ چرا فکر می کنید هر چیز که ترجمه یا تحقیق !!! باشد خوب است؟؟

  • مجتبي
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۹۵ در ۱۲:۵۲ ب.ظ

    حتی اگه مطلبی به عقیده ی برخی غلط باشد، باز هم می تواند راه جدیدی برای تفکر باز کند، چرا فکر می کنیم که به ما توهین شده است؟ چرا تعصب؟ آن هم روی مسئله ای که تقریبا می دانیم که جواب قطعی ندارد و شاید نظر هر کسی غلط باشد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

موسیقی‌ فیلم در خدمت سینما یا نظام ستاره‌سازی؟ (II)

از موسیقی فیلم‌های ماندگار علیقلی در این دسته باید به نمونه عالی مدرسه موشها به کارگردانی محمدعلی طالبی و مرضیه برومند در سال ۱۳۶۴ اشاره کرد. با اینکه این فیلم بطور کامل موزیکال نبود. اما، ترانه‌ها جلوه و جذابیت خاصی به آن می‌داد. البته این خود به عنوان آغاز یک راه برای جذب مخاطب بود. مردم علاقه‌مند به شنیدن ترانه‌های شاد و موسیقی ریتمیک و ساده بودند و علیقلی به خوبی از پس این کار برآمده بود. شایان توجه است که ترانه‌های فیلم هیچ کدام نتوانستند شهرت و محبوبیت ترانه تیتراژ سریال تلویزیونی را تکرار کنند، اما در یک ساختار کلی مناسب کلیت فیلم بود.

مروری بر «کنسرت کوارتت کلنکه» سی و سومین جشنواره‌ی موسیقی فجر

از همان هنگام که لا-ر، دو نت کشیده‌ی سوژه‌ی اصلی مجموعه‌ی «هنر فوگ» باخ را ویلن نواخت مشخص بود که قرار است «کوارتت کلنکه» چه ردای متفاوتی (نسبت به اجرای مشهورتر کوارتت‌های اِمِرسون، جولیارد و کِلِر) بر تن این فوگ‌های به‌غایت هنرمندانه‌ی در معما رهاشده بپوشاند، و از آن بیشتر تا چه اندازه قرار است موسیقی با همان سوژه‌ی گشاینده همچون نوشدارو به یک کرشمه دیگر اجراهای جشنواره را (چهار اجرا که پیش از آن دیده بودم) از خاطر بزداید و به رویدادی در دل فرهنگسرای نیاوران تبدیل شود.

از روزهای گذشته…

عروض در موسیقی ردیف (II)

عروض در موسیقی ردیف (II)

شاید مهم‌ترین تکه‌ی ردیف، تکه ی «کرشمه» باشد. این واژه در فارسی به زبر کاف، زیر ر، ایست شین و زیر میم درست است؛ گرچه در گفتار معیار فارسی ایرانی به زیر کاف است. ریشه‌ی این واژه در زبان سنسکریت «کرشمت» و «کرشمان» است، به معنی جذاب که صفت ناز است و متناسب به کاربرد فارسی آن.
جشن(II)

جشن(II)

رابطه‌ی میان بخش‌های مرتبط با موسیقی ایرانی در متن بسیار سخت، اما به خوبی صورت گرفته است به طوریکه شنونده از حضور آنها احساس ناپیوستگی نمی‌کند. مشایخی برای برقراری این ارتباط، به هنگام حضور پاره‌های ایرانی اثر با تمهیداتی از پیش فضای اثر را برای حضور آنها آماده می‌کند، برای مثال از قبل یک یا دو صدا را از میان ارکان اصلی فواصلی که بعد ظاهر خواهند شد به عنوان قسمتی از بافت قبلی می‌آورد و پس از تمام شدن نیز تا مدت کوتاهی آنها را ادامه‌ می‌دهد. این تمهیدات باعث می‌شود حضور موسیقی ایرانی در این میان زیاد دور از ذهن نباشد.
موسیقى رنگ ها (IV)

موسیقى رنگ ها (IV)

پس از آن مى رسیم به گورستان دخمه اى. این سلف پرتره اى ترسناک از هارتمن است که در آن نقاش در گورستان دخمه اى، مى رود و جمعیت زیادى دور او هستند، هارتمن این نقاشى را تحت تاثیر توصیف هاى ویکتور هوگو از گورستان کشیده است. موسورگسکى ابتدا ریتم آن را افسرده و اندوهناک و بس شاد و امیدوارکننده در تونالیته ماژور نوشته است.
گزارشی از یک کنسرت چهارساعته (II)

گزارشی از یک کنسرت چهارساعته (II)

موسیقی قرن پانزده ایران در مرزهای کنونی ایران قابل دسترس نیست اما در ترکیه‌ی کنونی می‌توان آثاری را که منسوب است به بزرگترین آهنگساز-نوازنده و نظریه‌پرداز موسیقیِ ایرانی (عبدالقادر مراغه‌ای) یافت. حکایت این پراکنده‌شدن‌ها تا دوره‌ی صفویه، تاریخ ایران را همراهی می‌کند: صفویان در ابتدا هنر را راندند، سپس همانند دوره‌ی چیرگی کلیسا در اروپا، در خدمت دین‌اش گرفتند و سر آخر خیلی دیر شاید از آن لذت هنری بردند؛ پس ما ایرانی‌ها همچنان برای یافتن شعر آن دوره‌مان ناچاریم سری به هندوستان و برای شنیدن موسیقی‌اش ناگزیریم سری دوباره به موسیقی‌دانان ایرانی رانده‌شده یا برده شده از ایران از- به دربار عثمانی بزنیم.
صفحه های علی اکبر شهنازی؛ سیمرغ قله تارنوازی (III)

صفحه های علی اکبر شهنازی؛ سیمرغ قله تارنوازی (III)

امروز صفحات علی اکبر شهنازی جزو مهمترین اسناد موسیقی و مالک و مصدر تدریس برای هنرجویان موسیقی است. در اوایل دهه ۱۳۳۰ با ورود ضبط صوت و نوار رییل آثاری از علی اکبر شهنازی ضبط گردید. همچنین چند فیلم از تدریس و تار نوازی ولی تهیه می گردد از جمله در سال ۱۳۵۰ در تالار فرهنگ که در مایه اصفهان می نوازد و فیلمی که در مورد «ساخت» ۵ دستگاه موسیقی از ایشان تهیه شده است که از استادی و تسلط خیره کننده وی بر موسیقی حکایت می کند.
گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (XII)

گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (XII)

در اینجا صحبتم را تمام می‌کنم و توجه را جلب می‌کنم به منابع مکمل شفاهی و مکتوب و تاریخی‌ای که وجود دارند و در نهایت باز هم به جناب آقای دکتر قادری تبریک می‌گویم چون این ردیف نزد معدودی از اهل فن مشهور بود و می‌شناختند و سال‌ها رویش کار می‌کردند ولی تا وقتی اجرا نشود و به نت‌نویسی‌ای قابل فهم برای اکثریت جامعۀ موسیقی تبدیل نشود تأثیری ندارد، کمااینکه چند سال است نسخۀ خطی نت‌نوشته‌های هدایت چاپ شده و فکر نمی‌کنم کسی دیده باشد و شاید پنج نفر، ده نفر با آن دست‌وپنجه نرم کرده‌ باشند. به همین خاطر، قطعاً این کتاب در معرفی‌ این ردیف به جامعۀ بزرگ‌تر موسیقی بسیار ارزشمند است و امیدوارم در آینده هر دو دوست عزیزمان به این نکات استیل اجرایی هم بیش از پیش توجه کنند.
روش سوزوکی (قسمت بیست و نهم)

روش سوزوکی (قسمت بیست و نهم)

من در سال ۱۸۹۸ در ناگویا (Nagoya) متولد شدم. در خانه ماساکیچی سوزوکی مؤسس بزرگترین کارخانه (کارگاه) ویولون سازی جهان. این را هیچکس نمی‌تواند تعیین کند که به کجا و کدام خانواده تعلق دارم این در دست ما نیست ما نمی‌توانیم تعیین کنیم که به اینجا یا آنجا می‌خواهیم تعلق داشته باشیم و همین است که هست. از دوران پدر جد من سوزوکی، در خانواده یک ساز زامیزن (Samisen) می ساختند، نوعی ساز زهی سه سیمه‌ی ژاپنی که شبیه یانجو بود.
آکاردئون

آکاردئون

آکاردئون (accordion) یکی از سازهای بادی کلید دار است که مکانیزمی شبیه به سازدهنی دارد ولی با این تفاوت که نیازی به استفاده از دهان برای دمیدن در آن نیست و با وجود بهره گیری از امکاناتی که در پائین خواهید خواند، این ساز توانایی اجرای چندین صدا بصورت همزمان را دارا می باشد و از این جهت توانایی های بیشتری نسبت به ساز دهنی دارد؛ البته ساز دهنی بخاطر ارتباط مستقیم با دم و بازدم انسان، انعطاف خاصی در اجرای ملودی ها دارد و این عامل باعث شده که هنوز به حیات خود ادامه دهد. آکاردئون شباهت زیادی نیز به ارگ های بادی کلیسا دارد ولی بخاطر داشتن کانال های صوتی ای که عینا در ساز دهنی وجود دارد صدای آن مانند سازدهنی است.
هنر خیابانی، موسیقی (II)

هنر خیابانی، موسیقی (II)

درست است که برطرف شدن نیازهای مادی هنرمند، اولین عاملِ به‌صحنه‌ی خیابان کشاندن وی است. اما همه می‌دانیم برای این امرار معاش راه‌های دیگری نیز وجود دارد، به‌خصوص برای کسانی که از بضاعت خوبی در هنرشان برخوردار هستند. در انتخاب این حضور، بارزترین نمودی که دیده می‌شود، طغیان و رهاشدگی‌ست. اصولن در برابر هر نوع فشاری می‌توان طغیان کرد. فشار مالی، شاید از اولین‌ها باشد، اما قطعن تنها عامل برای چنین طغیانی نیست. دیده شدن جسورانه، دلیل محکم‌تری برای این حضور در خیابان‌ها به‌نظر می‌رسد.
گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

«اگر محور اصلی این شعر را ترس بگیریم و لحظه‌ای به خاطر بیاوریم که در تاریکی ظلمات قدم‌زنان در معبر یک باغ حرکت می‌کنیم و درک و استنباط ما از محیط اطرافمان فقط و فقط به واسطه‌ی حس شنیداری برقرار می‌باشد و این به همراه خود توهمات و تصویرهایی از آنچه دور ماست در ذهنمان می‌سازد که می‌تواند اضطرابی در خود نهفته داشته باشد. اینجا ترمولوی کمانچه را می‌شنویم که بسیار آرام نواخته می‌شود و در لایه‌های دیگر کمانچه طراحی سوال و جواب‌هایی را به عهده می‌گیرد که در نهایت فیگور استیناتویی را به آهستگی طرح می‌کند. همان ضرباهنگ رو به تندی و کندی با ضربه‌ی آرشه روی سیم‌های کمانچه […]» (ص ۲۳)