گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت بیستم)

سبک کلی تنظیم آثار موسیقی آنزمان کمابیش همگی یکسان و محدود به تکرار جملاتِ ترانه بوسیله یک یا چند ساز بوده است. جالب آنکه پنجاه سال پس از آن، همین اثر بوسیله گروه سماعی و با صدای خواننده ممتازی چون عبدالوهاب شهیدی نیز اجرا شده که از دیدگاهِ فوق، فرقی با اجرای نیم قرن پیش ندارد؛ اینبار تنها بجای دو سه ساز، ده دوازده ساز بکار رفته و دیگر هیچ.

سبک کلی تنظیم آثار موسیقی آنزمان کمابیش همگی یکسان و محدود به تکرار جملاتِ ترانه بوسیله یک یا چند ساز بوده است. جالب آنکه پنجاه سال پس از آن، همین اثر بوسیله گروه سماعی و با صدای خواننده ممتازی چون عبدالوهاب شهیدی نیز اجرا شده که از دیدگاهِ فوق، فرقی با اجرای نیم قرن پیش ندارد؛ اینبار تنها بجای دو سه ساز، ده دوازده ساز بکار رفته و دیگر هیچ.

در این اجرای جدید نوآوری یا ابتکار تازه نی ملاحظه نمی شود و نه تنها نغمهِ تازه ئی، آنگونه که در همه تنظیم های خالقی دیده می شود، به اثر افزوده نشده بلکه در نواهای اصلی نیز نضج و کمالی که یک ارکستراسیون امروزی می تواند فراهم آورد مشاهده نمی شود.

البته که حفظ اصالت اثر شرط است اما این سوال هم بر حق است که بازسازی و بازخوانی یک اثر چه منظوری را دنبال می کند.

آیا اگر خواننده و گروهی تصنیف چنگ رودکی را از نو اجرا نماید، از ارج و منزلتِ خویش در نزد اهل نظر نمی کاهد؟ زیرا این پرسش مطرح است که آیا تنظیمی بهتر از آنچه که هست میسر است یا نه؟

هر اجرای جدید، حتّی اگر فاقد نوآوری و ابتکاری تازه باشد، میتواند دست کم نقائص اجرای قبلی را تکرار نکند، تا گامی به جلو شمرده شود و اصولاً ضرورتی اجتناب ناپذیر انجام آنرا موجه سازد.

بعنوان مثال در اجرای اوّل تصنیفِ گریه کن، خواننده در تلفظ کلمات مرتکب خطاهایی شده که در اجرای سوم قابل اجتناب می بودند؛ اما باید گفت که اشتباهاتی از این دست، در اجرای سوم هم شنیده می شوند و تنظیم خالقی با صدای بنان نشان می دهد که این موارد به سلیقهِ شخصی ربطی ندارد و حفظِ اصالت اثر هم نمیتواند وجود آنها را موجه سازد، زیرا رفع آنها هم در ارتقاء کیفی اثر و فهم ترانه بوسیله شنونده نقش مثبت ایفا میکند و هم اصولاً رعایت قواعد رایج زبان، چنین اقدامی را ضروری می سازد.

قمر در اجرای نخست و در قسمتِ دوم لغاتِ «جیبِ جان» را «جیبُ جان» تلفظ میکند که آشکارا اشتباه است. علاوه بر این، تکیه های غیر ضروری که احتمالاً از خودِ عارف نشأت گرفته، مانند «و» در جملهِ «گر زنیمو چاک» میتوانستند در اجرای گروه سماعی کنار گذارده شوند؛ اما خواننده اینجا نیز جملات را به همان منوال و با هجاهای اضافی بیان می کند که یک نمونه آنها از این قرار است: «هیچو چاره دگر ندارد». اجرای خالقی سندِ گویایی است بر اینکه این هجاهای غیرضروری قابل اجتنابند و میتوان آنها را بسودِ زبانی فاخر، گویا و قابل فهم برای همگان کنار گذاشت.

در این اجرا نه تنها فارسی سره بکار گرفته شده بلکه اصولاً کلمات با چنان انرژی و توانی اداء میشوند که معنی تکان دهنده جملات را با خود حمل و به شنونده منتقل میسازند. تنها دقت در این سه اجرا، مبین این معناست.

البته به هنگام شنیدن این آثار، شنونده آنچنان مسحور صدای گرم خواننده و فضای کلّی اثر میگردد که به این جزئیات توجهی ندارد.

حتی ممکن است چنین ایراداتی حمل بر تنگ نظری شود اما وفاداری به راستی و مقایسه منصفانه هنرمندان و آثارشان ایجاب می کند که فارغ از هر پیشداوری، همه جنبه ها را دید و فقط مرعوب صدای گرم و یا شهرت هنرمند نشد. قمر و شهیدی هر دو بی هیچ تردیدی از انگشت شمار خوانندگان طراز اول قرن معاصر ایران محسوب می گردند.

۱ نظر

بیشتر بحث شده است