گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

از بداهه نوازی تا آهنگ سازی (III)

دومین و یا شاید سومین گروه سازه های میانی نت ها هستند که موجب تدوین اثر هنری و جدا شدن هویت آهنگساز از نوازنده می شوند. اگر نت ها پدید نمی آمدند، شخصیت فردی هنرمند چون آهنگساز پدید نمی آمد و آنچه شناخته می شد، تنها نوازنده بود که به عنوان عمله ی طرب از آن در خانه های اشراف اروپایی و ایرانی بهره می بردند.

دومین و یا شاید سومین گروه سازه های میانی نت ها هستند که موجب تدوین اثر هنری و جدا شدن هویت آهنگساز از نوازنده می شوند. اگر نت ها پدید نمی آمدند، شخصیت فردی هنرمند چون آهنگساز پدید نمی آمد و آنچه شناخته می شد، تنها نوازنده بود که به عنوان عمله ی طرب از آن در خانه های اشراف اروپایی و ایرانی بهره می بردند.

این جدال های بی حاصل میان خوانندگان و نوازندگان در موسیقی ما در حقیقت به علت فقدان حضور همین شخصیت آهنگ ساز است. جالب آن است که نوازندگان در عرصه ی هنر موسیقی سنتی ایران تکامل در این موسیقی را نه از طریق سازه های میانی بلکه از طریق ضبط نوعی تکنیک های نوازندگی تعریف می کنند که به راستی تاسف بار است.

چرا ما متوجه نمی شویم که این آهنگ سازان چون بتهوون بودند که با استفاده همه جانبه از سازه های میانی توانستند میدان را برای آشکار سازی شخصیت آهنگ ساز فراهم آورند و بدین ترتیب موسیقی را شخصیتی فراتر از عمله طرب بخشند.

سومین گروه سازه ها قوانین عقلایی هارمونی و کنترپوآن هستند که چگونگی کاربرد مجموعه ی سازها و ملودی ها را در غالب ارکستر فراهم آوردند.

این قوانین بودند که توانستند زمینه را برای ظهور آثار متنوع موسیقی و آرایش سینرژیک مجموعه ی سازها فراهم آورند. بدین ترتیب می توان نقش سازه ها را به شرح زیر طبقه بندی کرد:
۱. تجسدزدایی اثر درونی موسیقی که در هنرمند شکل گرفته است.
۲. جدایی اثر موسیقی از پدیده ی هم زمانی میان خالق اثر و نوازنده که بدین ترتیب هویتی جدید به نام موسیقیدان معرفی و این روند از طریق نقد (کریتیک) میان نغمه ی درونی با شنونده ی اثر به وسیله ی سازه های میانی و به ویژه نت ها امکان پذیر شد.
۳. تنوع زایی و ظهور اشکال سینرژیک و کلکتیو موسیقی، به طوری که موسیقیدان از عمله ی طرب که صفت نوازنده بود، به شخصیتی معنوی و قابل احترام بدل و این روند از طریق ظهور قوانین هارمونی و کنترپوان میسر شد.

نوازنده و نه آهنگساز شخصیت اصلی و معنوی خود را آشکار نخواهد کرد. می گویند تکیه کلام صبا این شعر نیما بود: «به کجای این شب تیره بیاویزم قبای زنده خود را؟» می توانید با یک دو جین خاطره ی تراژیک از موسیقیدانان بزرگ این کشور رو به رو شوید که در تمام آنها در بزرگشان همین اتصال صفت عمله ی طرب به آنها بود.

خاطره ای از عماد رام، را به یاد می آورم که به نگارنده می گفت شبی من و حسین تهرانی را به مجلسی در باغی از کرج دعوت کردند و ما را با سلام و صلوات و احترام بسیار به آنجا بردند تا برایشان ساز بزنیم که این هم خود حاصل غم نداری بود. اما هنگامی که مجلس به آخر رسید از آنجایی که در اتاقی دیگر استراحت می کردیم، ما را فراموش کردند و نیمه شب مستخدم باغ ما را بیرون از باغ در بیابان در میان گرگ ها و شغال ها رها کردند. چنین خاطراتی تماماً ناشی از همین فقدان شکل گیری صورت های جدی و چند وجهی موسیقی در ایران و اجزای خلاق آن است.

محسن قانع بصیری

۱۳۲۸-۱۳۹۶ تهران

نویسنده و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد، فرهنگ، هنر و مدیریت

دانشکده علوم رشته شیمی دانشگاه تهران و دانشگاه جیورجیا آمریکا

۱ نظر

بیشتر بحث شده است